|

وقتی اولین بار برنامه گره ازم دعوت کرد و دیدم مسوولین برنامه ۲ بار دفترمان آمدند برای گفتگو حول و حوش موضوع برنامه فهمیدم واقعا این تیم اهتمام دارند به حل موضوع. چالشهای ازدواج سنتی و مدرن
جلسه اول که دعوت شدم و به لحاظ زمانی فرصتی برای گفتگو پیش نیومد ، خیلی سریع جلسه دوم را ترتیب دادند و این باز حکایت از جدیتشان داشت
وقتی جلسه دوم به علت ترافیک برنامه های شبکه سوم کنسل شد و خود معاون اجتماعی شبکه مسوولانه پیگیر شدند و جلسه گذاشتند ، فهمیدم اینبار با تیمی حرفه ای روبرو هستم ...شاید براتون جالب باشه بدونید برای اینکه روی موضوع مسلط باشم خیلی ها کمکم کردند

خیلی ها با کامنتهاشون در وبلاگ یا ای میلهاشون ، دغدغه هاشون را به گوشم رساندند. دیروز رفتم کتاب فروشی چشمه و این آقای کیانیان عزیز با سعه صدر بهترین کتابها ی حول و حوش موضوع سنت و مدرنیته را بهم پیشنهاد دادند و با تسلط عجیبی که رو این موضوع داشتند حتی صفحه فلان کتاب را باز میکردند که من موضوعم را توش پیدا میکردم . کتابهایی که تهیه کرده ام و تورقی کرده ام بعد از برنامه باید با دقت بیشتری بخونمشون ، عبارتند از :
- تجربه مدرنیته از مارشال برمن
- تاریخ اجتماعی تهران قرن سیزدهم - جعفر شهری
- تاملی در مدرنیته ایرانی / علی میرسپاسی
دست همه این افراد را میبوسم که اینقدر بی ریا کمک کردند به فهم های بهترم
-------------------
یکی از لطائف این برنامه حضور مجری پر توانش است که دقیقا کارشناس - مجری است. میلاد دخانچی بزرگ شده کانادا است با دغدغه رشد ایران. خلوص دارد در ابراز عقایدش. نه اینکه من با همه تفکراتش موافق باشم اما تحمل نظر متفاوت را عجیب تمرین کرده است. شاید عجیب باشه ولی ساعتها قبل از برنامه سوال و جواب و بحث و بزن بزن بین ما رخ داد
۱ دقیقه قبل از شروع برنامه میبینم میلاد داره با خودش حرف میزنه و متوجه میشوم که داره دعوای بین مادر و دختری ۳۰ ساله تو ذهنش مرور میکند که جلوی آنتن اجرا کند
او واقعا دغدغه دارد بچه های ایرانی به طور شایسته دیده بشوند. تمام کامنتهای پستهای مرتبط را تو وبلاگهای من میخوند و نظر میداد به من و میگفت باید این بچه های دیده بشوند
فیزیک خوب ، دانش شخصی خوب ، دنیا دیدگی و تجربه خوب فیلمسازی مستند و جوانی او باعث میشود که یکی از بهترین اجرا کنندگان ایران را به تدریج بیشتر ببینیم

حضور دیشب حجت الاسلام برمایی عزیز از لطائف جلسه دیشب بود. روحانیی که وقتی از دست راستم یاد داشتهایش را میدیدم متوجه میشدم با چه وسواسی با رنگهای مختلف اون ها را یاد داشت کرده و از هفته قبل از حضور در برنامه حسابی به همه چی فکر کرده.
یه جاهایی وقتی با هم حرف میزدیم یاد برنامه ایمان و توانگری افتادم...اون ممارستها و تحمل فشارهای بیرونی اگر منجر به این شد که امروز نیز تمرین کنیم تحمل حرفهای مختلف را و هنوز بخندیم و عقده ای نشده باشیم ، ارزشش را داشت
|