|
v
در این کلاس آیا خبری خواهد شد؟
|
دوشنبه، 9 آذر 1383 |
|
|
بالاخره این کلاس روابط عاطفی سالم را به لطف الهی شروع کردیم.
همون روز اول تو اون بارون شدید مجبور شدم از ماشین پیاده بشم و موتور بگیرم و مثل موش آب کشیده برسم به کلاس...راستش باورم نمیشد که اینقدر بعد از یکسال ،تدریس مباحث ارتباط بهم بچسبه!!!و البته تمام اسلاید های کلاسم رو عوض کردم...شاید اگه
از قدیمیها بیاد سر کلاس متوجه نشه که قبلا شبیهش رو اومده
روز دوم سر وقت شروع کردیم...پذیرایی هم مثل روز اول صلواتی نبود/به نظم اونم در کلاسی که در چنین سطح بالایی برگزار
میشه،اعتقاد دارم؛اونای هم که دانشجوی خودم بودن میدونن که با کسی تعارف ندارم و البته وقتی میگیم هر 15 دقیقه در باز میشه که دوستانی که دیر کردند ،تشریف بیارن داخل،به نفع همه است.روز دوم حیف شد که دعای دسته جمعی نکردیم
روز سوم هم باز با موتور اومدم!!!بهتر از دیر رسیدن و آبرو ریزیش بود.به هر حال در این روز وارد بحثی شدیم بسیار سنگین،واقعیت اینه که ما نمیخواهیم بزرگ شویم و در معصومیتی پر حماقت بسر میبریم
پس از خودکم بینی و تاییدطلبی و کمال طلبی باید به شکل نمادین ،اون بخشهامون رو مینوشتیم که بیاد به سطح آگاهی و سپس دور میریختیمشون. ما این کار را با تابوت-که زحمت ساخت قشنگش را خانم لولویان کشیده بودن- و آهنگ کریستف کلمب ونجلیس انجام دادیم و بعدش هم با دعای دسته جمعی کار را به کمال رساندیم.
بالاخره آقای فرزاد امروز برامون اجرا داشتند با اون صدای نافذ و تکان دهندشون...شعر از بانوی شاعرآلمان،مارکوت بیگل بود.
کلاس آیا مفید هست؟
راستی یه اتفاق قشنگ:خانم حافظی که از بچه های کلاسمون هستند که الان واسه خودش سده دوشیزه ای رشید...همبازی کوچولویی همشیره من بود که الان بعد از 10 سال دیدمشون
|
|
v
نوشته شده در ساعت 01:34 ب.ظ
-
ارسال به بالاترین
v
|

بازگشت به صفحه اصلی
|
|
|
برنامه ی ایمان و توانگری |
|
|
آشنايی و ارتباط: |
|
نوشته های اخير: |
|
آرشيو موضوعی: |
|
آرشيو زمانی: |
|