|
v
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
|
يکشنبه، 17 آبان 1383 |
|
|
امسال علیرضایی که هر سال با تمام رفقا و فامیلام و بعضی شاگردام میرفتم پای مجلس شب قدر شیخ حسین انصاریان هر 3 شب قدر را خونه خودم بودم و همینجا مراسم گرفتیم واعتقاد دارم که قشنگترین شبهای قدری بوده که تا الان زندگیم داشتم.
شب21:
اولین
اهمیت این شب برام این بود که بزرگترین منبع الهام بانوی درونم و ساختار آنیمایی زندگیم یعنی مادرم کنارم بودند و همچنین مادربزرگم و همچنین خواهرم شیرین خانم هم زینتبخش محفل ما بودند.
از دوست عزیزم محسن غلامحسینی خواهش کرده بودم که بیاید و مناجات کوفه حضرت امیر را بخواند برامون...محسن آقا خودش آدم عجیب و توانگریه...شاعر/مداح/آشنا به دستگاههای موسیقی/خانواده دار/خطاط و با اخلاق...به هر حال ایشون خوندنو رفتن و بعدش 30 فراز آخر دعای جوشن کبیر را خوندیم..البته مثل اکثر اوقات با ترجمه.
بعدش دعای دسته جمعی و قرآن به سرگیری و عشق بازی با خدای خوبمان.
شب 23 که خدا در یک قدمی ما بود..
از صبحش خبرای بد داشتم...انگاری بنا باشه که یه کاری نخواد بشه..راستش هر کاری هم کردم ،این دلم از قبض بیرون نیومد
بچه ها 30 تایی شدن تا افطار،افطاری که هادی و محمد کریمخانی و رضا ایران خواه زحمت الویه کشیده بودن و محمدرضا بامیه از ساقدوش آورده بود و شله زرد و...نمیدونم..دستشون درد نکنه.بعد افطار تا ساعت 21 بجه ها نشستن به تفکر..بعضیا مثل خانم محقق به استراحت پرداختند واسه شب بیداری و...ساعت 21 محسن آقا اومد و دستگاه اکو هم آورده بود که کمک کرد بهتر از صدای عجیبش لذت ببریم.
دعای توسل را از یک سایت لبنانی داون لود کرده بودم و با پروژکتور پخش شدhttp://forums.shiasource.com/Flash/DuaTawassul.swf
معلوم بود که بچه ها حس خاصی نسبت به وجود فردی بنام امام زمان-درود خدا بر او باد- دارند که برای محسن جالب بود و به من میگفت من در هیاتهای مختلفی که رفته ام و خونده ام چنین چیزی کم دیده ام
بعدش شعر زیباشو خوند که سراسر گفتگوئی صمیمی بود با خدا...بعدش روضه ای خوند که در سایت WWW.WEBNEVESHT.COM
هستش...و قشنگه.تا اینکه محسن هم رفت و ما موندیم و قلبی به شدت سفت و بی حال.
اول به ذهنم رسید که موسیقی گوش کنیم!!!عجیب بود...احیا با امکاناتی مثل پخش فلاش های زیبای اینترنتی و پخش موزیک و بعدش شعرایی زیبا از دکتر شریعتی و فریدون مشیری که باید سر فرصت بیارمش اینجا و بذارمش.بعدش رفتیم سر سفره امام سجاد بزرگ و ترجمه تکان دهنده سید مهدی شجاعی از دعاهای امام سجاد-که درود خدا بر او باد- در کتابش موسوم به دست دعا ،چشم امید که خیلی به دل مینشست.سپس رفتیم به سفره دعای ابوحمزه ثمالی که در باب معرفی ما بود به آستان الهی
هنوز گرم نشده بودیم تا اینکه داستانی یادم افتاد از ماجرای مادری آلزایمری که با قلبش میفهمید عشق فرزندانش را...بجه ها دیگه وصل شدن و من معتقدم که یاد مادر میتونه آدمو تا آستان الهی عروج دهد و همین هم شد...از اینجا به بعدش دیگه فرشته ها بودن وقرآن به سرگیری و بعدش دعای دسته جمعی و سجده دسته جمعی و شنیدن نوای سوره الرحمن و تصور حضور در مراسم ختم خودمون و اینها دیگه همه ذوق میزبان واقعی اون دلهایی بود که دیشب به امیدی در خونه اش رفته بودن...دست آخر هم آهنگ نیلوفرانه را پخش کردم و خلاص
سحری دیشب کار مهرداد عزیزم و همسرشون مینا خانم بود(حلیم سید مهدی) و الویه آقای فرزاد و بربری آقای پیر علی
میهمانانی که یادم مونده عبارتند از:
/سرکار خانمها نیوشا لولویان /هدی و هانی بستانی/فائزه دادور/سوگل و ستاره محقق/مینا کریمی/خواهر رضا ایرانخواه و بنفشه خردمند و سارا تارآبادی
و آقایان آرش فکری/علی شکوهی و علی خاوندگار /محمد و مهدی کریمخانی /هومن میرصادقی/بهزاد/رسول/هادی /مهرداد افسری/مجید لیلاز/وحید گرشاسبی/محمدرضا /روزبه خردمند ومجید افشار و رضا و مهدی ایرانخواه
|
|
v
نوشته شده در ساعت 01:23 ب.ظ
-
ارسال به بالاترین
v
|

بازگشت به صفحه اصلی
|
|
|
آشنايی و ارتباط: |
|
نوشته های اخير: |
|
آرشيو موضوعی: |
|
آرشيو زمانی: |
|