|
بار اوله که اومدم نوشته های هانی رو بخونم...راستش هنوز تو شوکم...اصلا نميدونم چرا انقدر بعضيا که خودم دور خودم جمع کردمُ راحت منو ميفرستن تو بخش مراقبتهای ويژه روحم؟؟؟!!!!فکرشو بکن...۲ روزه به اين فکرم که کاشکی يکی از مرگ برام بگه تا قشنگتر زندگی کنم...اونوقت ميام نوشته های کسی رو ميخونم که حس قشنگ و وهم آور((مرگ انديشی پويا)) را تا مغز استخون
((روحم تزريق ميکنه....و اون عکسا که با روحت لينک ميزنه...آیا راست نمیگن که ((هیچ چیز تصادفی نیست)) یه سری به عکسایی که هانی گرفته بزنین ...میفهمین من چی میگم
|