|

۵سالم بود تو خونه ای قدیمی در جهارراه عزیزخان من رو مینشوند و بهم قران یاد میداد..اول هم با سوره های ۴ قل شروع کرد
سالها با داشتن پدربزرگی مریض و دیابتی دست من و بقیه نوه ها را گرفته بود....
افطارهای ماه رمضون حیاط را آب میداد و ما با عشق میشستیم تا هندونه پاره کنه برامون و تا اذون مرحوم موذن زاده را شنیدیم حمله کنیم به قاچهای شتری هندونه خنک سفره ماماجی!
میدونم همتون با این حسهای نوستالژیک دارین مثل من صفا میکنین...
۵ شنبه ای این زن مومن و خوش اخلاق سکته ناقص مغزی کردند ولی به خیر گذشت.اما این ۲ هفته پس از سکته خیلی خطرناکه...
دعا میکنین براش؟

|