«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v لعنت به خرافه پرستی! من میترسم! ( اگر 10 دقیقه وقت دارید بخونش وگرنه بگذار یه وقتی که حسش را داشتی)

دوشنبه، 16 بهمن 1385

اگر ۱۰ دقیقه وقت دارید ادامه دهید زیرا یکی از عمیق ترین دغدغه هایم را نصفه شبی نوشته ام و چیزی نیست که سطحی خوانده شود. تو رو خدا ببخشید که اینقدر زیاد نوشتم...تقصیر دله گناه من نیست!

پرده اول : مدینه مرداد  ۱۳۷۸

دفعه اولی بود که رفته بودم به زیارت  رسول الله و مراسم عمره ،راستش  وقتی بعضی مسائل را دیدم کلی بهم ریختم، مثلا فهمیدم اصلا به جز معلومات کتابهای      مدرسه ای ،چیز خاصی از شخص محمد نمیدانم و لذا احساسم نسبت به پیامبر به عنوان نفر اول دین اسلام و رحمه للعالمین و...خیلی رقیقتر بود تا احساسم به علی و حسین... از طرفی، وقتی حرفهای ائمه را در نهج البلاغه و...میخواندم،احساس میکردم یه جای کار گیر داره some thing`s wrong!یعنی اینقدر که ما داریم تو شیعه خودمون را واسه ائمه ،تیکه پاره میکنیم ،خود ائمه همه اشاراتشون به شخص پیامبر است و شدیدا مردم را از بت پرستی و غلو و اغراق بر حذر داشته اند...میتونید حدس بزنید که چه بلایی سرم اومد:

پرده دوم تهران

عمده ساختمان اعتقادیم ترک برداشته بود...باید قید عمده تفکر دینی خودم را میزدم و بدون تعصب از نو بنشینم و فکر کنم که بالاخره نقش ائمه در ساختار تربیت دینی بنده چیست؟آیا با خواب فلان عالم که مثلا امام زمان را دیده میشه امیدی داشت ؟ نکند اساسا ما خرافه پرستیم؟ چرا علی در هیاتهای مذهبی ما بیشتر از پیامبر حرفش زده میشود ؟اونوقت  چطور خود علی در دهها جای نهج البلاغه با چه خضوع و ذوبی از شخصیت محمد حرف میزند!!!تضادها روحم را میدرید...اینقدر ابرهای شک و تردید بر جانم سایه افکنده بود که احساس میکردم هر آن است که روحم منفجر شود.

 

در اوج درگیریهای درسی طب و کشیک و...شروع کردم به مطالعه...یه قدری با خودم بی رحم شده بودم که هیچ چیزی را بی سند و تنها بر اساس احساسات مرده گرایی شیعیان اطرافم قبول نمیکردم...

دوباره عمره

کمتر از ۹ ماه بعد دوباره مشرف شدم مکه ،شاید برایت جالب باشد بدانی که تو ی حرم پیامبر ظرف اون یک هفته بیشتر وقتم به جای زیارت و گریه و...صرف خواندن کتابهایی معتبر و بی تعصب درباره زندگی ایشان شد...مثل کتاب کنستانتین ویرژیل گورگیو ( محمد،پیامبری که باید از نو شناخت)...به قدری این کتاب در تحول فکری دینی من موثر بود که هر شب پس از پایان مباحث با احترامی تمام و اشکهایی ناشی از حیرت در برابر این روح بزرگ در حرم نبوی میگریستم و برای اولین بار تمام قطعات به ظاهر نامرتبط ذهنم درباره اسلام و نبی و علی و...معنایی ژرف به خود گرفت.تازه میفهمیدم که این مرد بزرگ چگونه با اسلامش معجزه کرده است! درک این مفاهیم چه زیبا گداختگی و عطش روحم را سیراب میکرد!بعد از بازگشتم به ایران این سیر ادامه پیدا کرد .

بار سوم مدینه

بار سومی که به مکه رفتم سال ۸۱ بود.به علت تسلطی که نسبتا به عربی محاوره ای و علمی و انگلیسی داشتم ،خیلی سربع بین طلبه های مدرسه دینی مدینه گل کردم ( مجید و خالد) اکثر این بچه ها  بعد از درس و بحث خود در حوزه علمیه خود به کار نظم و ترتیب زائرین حرم پیامبر مشغولند و بیسیم بدست در حال انجام وظیفه هستند .از طرفی یه جورایی هم شکارچی زوار سایر کشورهای اسلامی هم هستند برای رساندن حقایق دین نبی به ویژه شیعیان.هر بار که شیعه مستعدی میبینند، یه جورایی سعی میکنند که او را هدایت کنند(!) البته قصه من ناگهان جدی شد زیرا دیدند که

  1. اولا من خیلی شبیه خودشان عربی حرف میزنم به نحویکه باورشان نمیشد من ایرانیم
  2. بعد دیدند که با قرآن و حدیث و...از شیعگی خودم دفاع میکنم
  3. در آخر دیدند که اصلا به آنها حمله نمیکنم و تعصبی ندارم. قد تبین الرشد من الغی

شب اول خالد تنها اومد سراغم .فردا ظهرش مجید هم اضافه شد.مغرب یک نفر اومد که  یامه لاغر و قدبلند و نورانی بود و خیلی تقلا کرد اما من اساس مقاومت نمیکردم و میگذاشتم که اونها رسالتشون را ایفا کنند.مطمئن بودم که دوست دارند من از رفتار شرک آمیز دست بردارم.شب بعد یکی را آوردند که اینقدر با هوش بود و فرز و سریع الذهن که داشتم کف میکردم اما بالاخره جوابش را دادم و اونم من را برداشت برد پیش استادشان که اهل شمال آفریقا بود و به انگلیسی باهام صحبت میکرد...بماند که در این بین بین من و اکثر بجه های طلبه مدرسه شریعت مدینه انس زیادی در گرفت و نهایتا هر دو گروهمان با تضارب آرا به چیزهای مشترک خوبی رسیدیم اما با این انس اتفاقات جالبی رخ داد که جالبه بدونی:

  • یک روز برداشتند و من را بردند کتابخونه حرم نبوی و ۳ردیف کتب ضد شیعه را به من نشان دادند و من تنها شیعه ای بودم که تو کل اون کتابخونه مشغول مطالعه شدم! میدانید اشکال عمده ای که اهل تسنن به شیعیان میگیرند کجاست؟

قبل از ادامه این بحث به یکی از لینکهای بسیار ضدشیعه سری بزنید ( ببخشید! اما دشمن شناسی از ارکان دفاع از دین است)  اینجا را حتما  کلیک کنید  بعد سراغ ادامه داستان بروید.

     

ببینید که دشمن اهل بیت با قرار دادن این دو عکس کنار هم ، تصویری از شیعه نشان میدهد که کاملا احساس بیننده را بمباران کند .نمیخواهم خشونت و وحشی گری وهابیون را مثلا در افغانستان در اعدام فله ای شیعیان مظلوم از ۱۰ سانتی و تجاوز به زنان شیعه  را در هرات یادآوری کنم .رفتار این مادر از سر عشق کجا و رفتار وحشیانه وهابیون و القاعده به نام دین با گروگانهای خود به ویژه شیعیان مظلوم کجا؟هدف اینست که دین محمد به چه روزی افتاده است.

یک مریض عجیب

یادمه چند وقت قبل مریضی داشتم که پیرو تفکر ((راه کمال - شاگردان استاد الهی)) بود.( کتب آقای الهی را میتوانید تهیه کنید : معنویت یک علم است) دختر ۲۲ ساله ای بود که به تناسخ معتقد بود و بنده برای درک بهتر حرفهای او برای مشاوره روانی لازم بود که در این زمینه و تفکر اسناد الهی مطالعاتی داشته باشم .یکی از چیزهای عجیبی که معتقد بود این بود که علی روح بازگشته ایوب نبی به دوران ما و تجلی الله در زمین است و آمدن محمد، بهانه و مقدمه ای بود برای تجلی علی!!!( شبیه تفکر کاتولیکها درباره مسیح وتجلی خدا در او)

خلاصه رفتارهای غلط انداز  ما شیعیان :

  1. رفتارهای شبیه بت پرستی ،
  2. بعضی صفات خدا را نسبت دادن به امامان ( در حالیکه درست این است که امام به اذن الهی و فقط و فقط با اراده خداوند، قادر به معجزه و شفا و...است)
  3. رفتارهای بدعتی ( نظیر قمه زدن که شرعا حرام است و علم بلند کردن و...و چنانکه در تحقیقاتم معلوم شد ریشه بسیاری از این رفتارها که عجیب موجب توهین به مذهب شیعه شده است ، اصلا حدیث نیست بلکه  انگار سنت ایرانیها بوده( مثلا سیاه پوشیدن و سینه زنی که در مراسم سوگ سیاوش ایرانیان  مرسوم بوده) یا زنجیر زنی (که سنت  عزاداری مغولها بوده و در عهد تیموریان به هند و پاکستان و شرق ایران میرسد) یا علم بلند کردن که اینهمه استاد عزیزم جوادی املی از آنها به آهنهای سنگین تعبیر میکنند( که سنت وارداتی صفویان از فرقه خاص مسیحیان عزادار برای مسیح در اروپا بوده است)حالا میخوام بگم که اینقدر از این به ظاهر شورهای فاقد شعور علیه ائمه سوءاستفاده شده است که انسان خجالت میکشد.

نه اینکه فکر کنید هر کاری که شیعه میکند شرک است اما قطعا غلو و اغراق  بعضی شیعیان، به مرزهای شرک اشاره شده در قرآن نزدیک شده است.اما لبه تیز مخالفت با ما در اعتقاداتمان نیست بلکه در رفتارهای ما میباشد اونهم رفتارهایی نظیر نحوه عزاداری و بوسیدن پله منابر و مهمتر دیدن ائمه حتی نسبت به پیامبر و خدا.یعنی از حسین شفا میخواهیم نه از خدای حسین و این بزرگترین ظلم به حسین است.امامی که به حق بزرگترین درسهای توحید را به ما داده است به خاطر رفتارهای ما عاشقانش به مظهری از شرک معرفی شده است!

وای بر این مصیبت که دوستان حسین مسبب آنند نه معاویه و یزید.

فرازی از سخنرانی مرحوم شریعتی درباره حسین/ به نقل از مجموعه اثار ۱۹

بیچاره دین محمد!

حرفی که به برادرانم در مسجدالنبی گفتم: ما به جای رشد دادن جوامع خود و پیشرفت ملتهای محروم خود به چه بحثهای بی ثمری افتاده ایم؟؟؟ چه حق با علی باشد چه نباشد در ۱۴۰۰ سال قبل،  ملت شیعه من  و ملت سنی تو ، هر دو گدای تکنولوژي غرب کافریم!!!تو همون مسجد نبوی که مینشستیم و ساعتها بحث میکردیم  به لطف خنکای کولرهای ژاپنی و مرمر ایتالیایی کف  حرم بود!

اگر ماشینهای مجهز آمریکای کافر و هیونداهای کره جنوبی ضد دین نبودند که  نمیشد۳ میلیون زائر تمتع را  حتی یک ساعت در عربستان نگه داشت!

پیشنهاد من اینه :

 بهتر است که اولا  در سطح جهان اسلام به مردم یاد داد که کار کنند و لطفا زحمت بکشند بعد داد و بیداد کنند! دانشجو درسش را بخواند و مهندس درست محاسبه کند و طبیب درست مداوا کند...چیزی که در غرب به نیکی انجام میشود.همان چیزی که اقای خامنه ای بهش گفتند: وجدان کاری

والله ا همین غیرت و درس خوندن بچه های فیزیک هسته ای و همت پژوهش گران ایرانی نبود، همین یک ذره دانش هسته ای را هم باید گدایی میکردیم!بازم همت بچه درس خونها!!

وظیفه این یاد دادن با مسولین و اهل منبر و من و تو...میباشد.اونم با عملهامون نه با داد و بیداد!

آسیب شناسی هیاتها:

  1. مداحان بیسواد : قبلا هم در این باره نوشتم که مداح و سخنران بیسواد عوامزده میشود و به خاطر اشک گرفتن از عزادار هر چیز بی سند و هر احساس عاطفی را بر می انگیزد. از خنجر تیز شمر گفتن راحتتر اشک در می آورد تا ترجمه خطبه سجاد در برابر دستگاه امویان در دمشق.باز هم آفرین به آقای خامنه ای که چند سال پیش درباره استناد روضه ها و قمه زدن و...تذکر دادند

واقعا از مجله همشهری جوان متشکرم به خاطر مقاله بسیار زیبایی که این هفته منتشر کرده است :آقای مطهری چند نمونه خرافه را نقل کرده اند که حیرت آور است زیرا پس از ۳۰ سال هنوز آنها را گوشه و کنار میشنویم:

در همة اين ها مردم مسؤول اند. يعني شما مردمي كه در روضه خواني ها شركت مي كنيد، هيچ خيال نمي كنيد كه در اين قضيه مسؤول هستيد، بلكه فكر مي كنيد كه مسؤول، فقط گويندگان هستند. دو مسؤوليت بزرگ مردم دارند، يكي اين كه نهي از منكر بر همه واجب است. وقتي مي فهمند و مي دانند كه اغلب هم مي دانند كه دروغ است، نبايد در آن مجلس بنشينند كه حرام است و بايد مبارزه كنند. و ديگر از بين بردن تمايلي است كه صاحب مجلس ها و مستمعين به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس بايد بگيرد، بايد كربلا شود. روضه خوان بيچاره مي بيند كه اگر هر چه مي گويد راست و درست باشد آن طور كه شايد و بايد مجلس نمي گيرد و همين مردم هم دعوتش نمي كنند، ناچار يك چيزي اضافه مي كند. مردم بايد اين انتظار را از سر خودشان بيرون كنند و با رفتارشان آن روضه خواني را كه مي ميراند و مجلس را كربلا مي كند تشويق نكنند. كربلا مي كند يعني چه! مردم بايد روضة راست بشنوند تا معارفشان، سطح فكرشان بالا بيايد و بدانند كه اگر روحشان در يك كلمه اهتزاز پيدا كرد، يعني با روح حسين بن علي هماهنگ شد و در نتيجه اشكي ولو ذره اي، از چشمشان بيرون آمد واقعا مقام بزرگي است. اما اشكي كه از راه قصابي كردن از چشم بيرون بيايد اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد.

داستان اميرالمؤمنين و حسنين
اين قضيه را من مكرر شنيده ام و لابد شما هم شنيده ايد كه مي گويند روزي اميرالمؤمنين علي عليه السلام بالاي منبر بود و خطبه مي خواند. امام حسين عليه السلام فرمود من تشنه ام و آب مي خواهم. حضرت فرمود كسي براي فرزندم آب بياورد. اول كسي كه از جا بلند شد، كودكي بود كه همان حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام باشد. ايشان رفتند و از مادرشان يك كاسه آب گرفتند و آمدند. وقتي كه وارد شدند در حالي وارد شدند كه آب را روي سرشان گرفته بودند و قسمتي از آن هم مي ريخت كه با يك طول و تفصيلي قضيه نقل مي شود. بعد اميرالمؤمنين علي عليه السلام چشمشان كه به اين منظره افتاد اشكشان جاري شد. به آقا عرض كردند چرا گريه مي كنيد؟ فرمود قضاياي اين ها يادم افتاد كه ديگر معلوم است گريز به كجا منتهي مي شود. شما كه مي گوييد علي در بالاي منبر خطبه مي خواند، بايد بدانيد كه علي فقط در زمان خلافتش منبر مي رفت و خطبه مي خواند. پس در كوفه بوده است و در آن وقت امام حسين مردي بوده كه تقريبا سي وسه سال داشته است. بعد مي گويد اصلا آيا اين حرف معقول است كه يك مرد سي وسه ساله در حالي كه پدرش دارد مردم را موعظه مي كند و خطابه مي خواند ناگهان وسط خطابه بگويد آقا من تشنه ام آب مي خواهم؟ اگر يك آدم معمولي اين كار را بكند مي گويند چه آدم بي ادب و بي تربيتي است، و از طرفي حضرت ابوالفضل هم در آن وقت كودك نبوده، يك نوجوان اقلا پانزده ساله بوده است. مي بينيد كه چگونه قضيه اي را جعل كردند. آيا اين قضيه در شأن امام حسين است؟! و غير از دروغ بودنش، اصلا چه ارزشي دارد؟ اين شأن امام حسين را بالا مي برد يا پايين مي آورد؟ مسلم است كه پايين مي آورد، چون يك دروغ به امام نسبت داده ايم و آبروي امام را برده ايم، طوري حرف زده ايم كه امام را در سطح بي ادب ترين افراد مردم پايين آورده ايم. در حالي كه پدري مثل علي مشغول حرف زدن است، تشنه اش مي شود، طاقت نمي آورد كه جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همان جا حرف آقا را مي برد و مي گويد من تشنه ام، براي من آب بياوريد!

داستان عروسي قاسم
در گرما گرم روز عاشورا مجال نماز خواندن هم نبود و امام نماز خوف خواند و با عجله هم خواند. حتي دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند كه امام بتواند اين دو ركعت نماز خوف را بخواند، و تا امام اين دو ركعت نماز را خواندند، اين دو نفر در اثر تيرهاي پياپي كه مي آمد از پا در آمدند. مجالي براي نماز خواندن به اين ها نمي دادند. ولي گفته اند در همان وقت امام فرمود حجله عروسي را بيندازيد، من مي خواهم عروسي قاسم با يكي از دخترهايم را در اين جا [ببينم]. لااقل شبيه آن را هم كه شده ببينم. من آرزو دارم. آرزو را كه نمي شود به گور برد! شما را به خدا ببينيد حرف هايي را كه گاهي وقت ها از آدم هايي در سطح خيلي پايين مي شنويم كه مثلا مي گويند من آرزو دارم عروسي پسرم را ببينم، آرزو دارم عروسي دخترم را ببينم، به فردي چون حسين بن علي نسبت مي دهند. آن هم در گرما گرم زد و خورد كه مجال نماز خواندن نيست! يكي از چيزهايي كه از تعزيه خواني هاي قديم ما هرگز جدا نمي شد عروسي قاسم نو كدخدا، يعني نو داماد بود، در صورتي كه اين در هيچ كتابي از كتاب هاي تاريخي معتبر وجود ندارد. اصل قضيه صددرصد دروغ است.                          از نوشته های مرحوم مطهری


داستان ليلا و علي اكبر
نمونه ديگر قصه ليلا مادر حضرت علي اكبر است. البته ايشان مادري به نام ليلا داشته اند، ولي حتي يك مورخ نگفته كه ليلا در كربلا بوده است. اما ببينيد كه چقدر ما روضه ليلا و علي اكبر داريم. حتي من در قم، در مجلسي كه به نام آيت الله بروجردي تشكيل شده بود و البته خود ايشان در مجلس نبودند، همين روضه را شنيدم كه علي اكبر به ميدان رفت، حضرت به ليلا فرمود كه از جدم شنيدم كه دعاي مادر در حق فرزند مستجاب است، برو در فلان خيمه خلوت موهايت را پريشان كن، در حق فرزندت دعا كن شايد خداوند اين فرزند را سالم به ما برگرداند! اولا ليلايي در كربلا نبوده كه چنين كند. ثانيا اصلا اين منطق، منطق حسين نيست . منطق حسين در روز عاشورا، منطق جانبازي است. تمام مورخين نوشته اند كه هر كس اجازه مي خواست، حضرت به هر نحوي كه مي شد عذري برايش ذكر كند، ذكر مي كرد، به جز براي علي اكبر؛ فاستاذن في القتال اباه فاذن له. يعني تا اجازه خواست، گفت برو. حال چه شعرها كه سروده نشده! از جمله اين شعر كه مي گويد:
خيز اي بابا از اين صحرا رويم
نك به سوي خيمة ليلا رويم                                      از نوشته های مرحوم مطهری

 

  1. تاکید  بیش از حد بر گریه :گریه محصول عاطفه است و شعور و بینش.اکثر همت ما در این است که ساده ترین نوع گریه را از مردم بگیریم.کاشک میشد صبر کرد و ارام آرام افراد را به زندگی حسین نزدیک کرد.اونوقت دی بدون روضه نیز روح برای ایم حسین بزرگبه جوشش وا داشته میشود.خدا رحمت کند مرحوم مطهری را که در کتاب حماسه حسینی نقل میکند از هیاتی که مداحش با سنگبه سر مردم میزد که از شدت درد هم که شده در مجلس امام حسین اشکی بریزند!!!
براي چندقطره اشك
اين چند تا را از يادداشت هاي شهيد مطهري (كه در جلد سوم حماسه حسيني آمده) برداشته ايم و چون يادداشت هاي سخنراني بوده اند، خلاصه و موجزند و شهيد توضيح مفصلي درباره شان نداده است.

داستان شير كه متأسفانه در كافي نيز آمده است. در منتخب و اسرار الشهاده [هم همين طور]. دربندي، از يك مرد اسدي نيز نقل كرده كه شب ها شيري مي آمد و عاقبت معلوم شد كه آن شير، علي بن ابي طالب است العياذ بالله.
داستان فاطمه صغري در مدينه و خبر بردن مرغ به او.
داستان دختر يهودي كه افليج بود و قطره اي از خون ابا عبدالله به وسيله يك مرغ به بدنش چكيد و بهبود يافت.
داستان طفلي از ابي عبدالله كه در شام از دنيا رفت و بهانه پدر مي گرفت و سر پدر را آوردند و همان جا وفات كرد. (رجوع شود به نفس المهموم ) اين همان كسي است كه مردم به اسم رقيه برايش عزاداري مي كنند. شهيد مطهري معتقد است داستانش كذب است.
در صفحه 168 مي گويد: مرحوم دربندي مشافهه  اي نقل كرد كه من در ايام سابقه شنيدم كه فلان عالم گفت يا روايتي نقل كرد كه روز عاشورا هفتاد ساعت بود و من در آن وقت غريب شمردم و متعجب شدم از نقل آن و لكن حال كه تأمل در وقايع روز عاشورا كردم خاطر جمع يا يقين كردم كه آن نقل، راست، و آن همه وقايع نشود مگر در آن مقدار از زمان.
داستان عزم رفتن اباعبدالله به ميدان جنگ و طلب كردن اسب سواري و [اين كه] كسي نبود اسب را حاضر كند: پس مخدره زينب رفت و آورد و آن حضرت را سوار كرد. برحسب تعدد منابر، مكالمات بسيار بين برادر و خواهر ذكر مي شود و مضامين آن در ضمن اشعار عربي و فارسي نيز در آمده و مجالس را به آن رونق دهند و به شور درآورند.
ظاهرا از آن جمله است اين كه حضرت زينب هنگام وداع، برادر را ايست داد و فرمود: وصيتي از مادرم به يادم افتاد. مادرم به من گفته در همچو وقتي حسينم را بگير و از طرف من زير گلويش را ببوس. از آن جمله است اين كه حضرت ديد اسب حركت نمي كند. هر چه نهيب مي زند اسب نمي رود. يك مرتبه مي بيند طفلي خودش را روي سم اسب انداخته است. (اشعار معروف صفي عليشاه در بيان دو جاذبه عشق و عقل مربوط به جريان حضرت زينب در همين وقت است.) بايد متوجه بود كه حضرت زينب حين وفات حضرت زهرا تقريبا پنج ساله بوده است.

  1. قشری گری و توجه به ظواهر و نه اساس قیام حسین : یعنی دل خوش کردن به شلوغی هیات حالا به هر دلیل! یعنی خودم را به نفهمی بزنم که  چرا هیات ما بیشتر عزادار جمع کرده ( بله عطر برنج هیات ما بهتر بوده نه سخنران ما!!!) و بعد به همه و حتی خودم بگم که این عنایت آقا ابالفضل به هیات ما بوده که امسال اینهمه جمعیت اومدن.                                                 امروز رفته بودم نماز ظهر در هیات بغل خونه بخونم که صدای سنج و طبلشان هر شب رو nerve ما رژه میرود، دیدم همه سر اذون تو آشپزخونه هیات به  رسالت قیمه خوران و قیمه کشان در ظروف یکبار مصرف مشغولند! نه نماز جماعتی نه حتی دغدغه ای برای پخش اذون....هنگام توزیع غذا هم به عمده  کسانی که غذا  رسید خواهران عزادار بود و بنده کف و خون کرده بودم که چه بی ریا این رسالت ایفا میشود! رسالت قیمه حسین و نه نماز حسین! مثل رسالت  و اصرار بعضی مداحان در نشان دادن زخمهای حسین و نه افکار حسین به مردم عزادار! به جملات زیر از مرحوم مطهری دقت کنید:

پيشوايان دين از زمان پيغمبر اكرم و ائمة اطهار دستور اكيد و بليغ داده اند كه بايد نام حسين بن علي زنده بماند، بايد مصيبت حسين بن علي هر سال تجديد شود. چرا؟ اين چه دستوري است در اسلام، چرا ائمة دين اين همه به اين موضوع اهتمام داشتند، و چرا براي زيارت حسين بن علي اين همه ترغيب و تشويق است؟ به اين چرا بايد دقت كنيد. ممكن است كسي بگويد براي اين است كه تسلي خاطري براي حضرت زهرا باشد! آيا اين حرف مسخره نيست؟ بعد از 1400 سال هنوز حضرت زهرا احتياج به تسليت داشته باشد، در صورتي كه به نص خود امام حسين و به حكم ضرورت دين، بعد از شهادت امام حسين، ايشان و حضرت زهرا نزد يكديگرند. اين چه حرفي است ؟! مگر حضرت زهرا بچه است كه بعد از 1400 سال هنوز هم به سر خودش بزند، گريه كند و ما برويم به ايشان سر سلامتي بدهيم؟! اين حرف هاست كه دين را خراب مي كند !گفتيم فقط به خاطر اين است كه تسلي خاطري براي حضرت زهرا سلام الله عليها باشد! با اين كه ايشان در بهشت همراه فرزند بزرگوارشان هستند، دائما بي تابي مي كنند تا ما مردم بي سر و پا يك مقدار گريه كنيم تا تسلي خاطر پيدا كنند! آيا توهيني بالاتر از اين، براي حضرت زهرا پيدا مي كنيد؟

  1. ریاکاری : کسی که معلوم نیست پولش را از کجا آورده و در طول سال همه رفتارهای یزیدی را انجام میدهد، ناگهان به احترام حسین تبدیل میشود به میان دار هیات یا خلاصه سیاهپوش حسین بعدش بقیه هم خوشحالند که برکت امام باعث این تحول شده است! چرا تربیت اخلاقی ادیان را اینقدر سطحی میپنداریم؟. یاد خاطره ای افتادم از ساحل خانه دریا ۲ سال قبل.با برادرم پرهام هاشم زاده عزیز لب آب خوابیده بودیم و صدای چند تا جوون خوش تیپ و روغن زده و لندکروز سوار را میشنیدیم که از پارتی دیشب خود حرف میزدند که چه ها که تا صبح نکرده اند و فلان دختر چه کارها که....تااین یکی از آنها به بقیه گفت که امسال زیارت سای بابا یادشون نره!!!!سای بابا عارف هندی است که دعوت به خودسازی و  معنویت میکند و مشتریات خوبی در دنیا به ویژه ایرانیان دارد.من و پرهام که کف کرده بودیم که چه جالب! آدم هر نحوه ای عین ابلیس زندگی کند بعد با زیارت سای بابا تطهیر شود و باز روز از نو و روزی از نو!!! عین مکه رفتن بعضیها و عاشورا گرفتن بعضی دیگر!
  2. خود فریبی : برای خود بنده که از مرفهین با درد هستم و بهترین تغذیه را در طول سال دارم در این ایام حدود ۱۷ پرس غذا آوردند!ماشا الله برکت امام حسین! نه؟ شما  همتون میدانید که چقدر فقیر در کشور وجود دارد.شاگردانی من در کمیته امداد دارم که علیرغم کمک کمیته امداد، واقعا در حسرت یک لباس خوب دخترانه مناسب یک دختر ۱۷-۱۶ ساله مانده اند و در معرض چه آسیبهایی که نیستند! لجم میگیرد و قتی  بعضی مومنین جواب میدهند که این برنج به برکت نام آقا  در دیگ هم خورده است.برکت مال اسم حسینه یا روح حسین؟؟؟؟شاگردان من در همه کلاسهام به نیکی میدانند که ما هر بار که پولی یا لباسی  یا اصل خلائی برای کمک به نیازمندان تهیه کردیم، چقدر نیازمند وجود داشت؟؟؟ امسال نیز بهترین غذاها را برای مردمی دادیم که کمتر میدانند گرسنگی یعنی چه؟؟؟!!!این رفتار ما حسینیست یا اموی؟ شما را به خدا در رفتار کسانی مثل رجب علی خیاط دقت کنیم ببینیم چگونه روحشان را اعتلا ادادند.فقیر در اطراف ما هست.سراغ ندارید ،من سراغ دارم...چقدر با پول  نهار و شام این هیاتها  میشه درد شیعیان را درمان کرد...چقدر حسین تنهاست!

 

كدام را بيشتر دوست داريد؟
اين ها دو روايت هستند از امام حسين در روز عاشورا.آن ها را بخوانيد و خودتان قضاوت كنيدكدام به حقيقت نزديك تر است و روي كدام گردوغبارتحريف نشسته.
روايت اول
از مردمش مي پرسد: نمي بينيد كه حقيقت تنها مانده. كه از دين پيامبرتان چيزي باقي نمانده. مرد، پسر پيامبر است؛ و قيام مي كند. تا عصر، همة آن هايي كه مي شناسد و دوست داردشان، كنارش مي جنگند و كشته مي شوند. خودش جنازة همه را، تك به تك مي كشد عقب، سمت خيمه ها.تا عصر تنها مانده. وقايع نگار لشگر دشمن مي نويسد لحظه  به  لحظه بشاش تر و گشاده  روتر مي شود. مرد، تنها مي ايستد زير تيغ آفتاب و عجيب ترين جمله روز را فرياد مي زند: زندگي با ستمكاران براي من خستگي آور است. مي جنگد و كشته مي شود. سرش را مي برند. وقايع نگار مي نويسد: رفتم سراغ حسين پسر علي. چشمم كه به او افتاد، بشاشت و روشني چهره اش، آنچنان مرا گرفت كه فراموش كردم مرده است.
روايت دوم
مرد خسته و تشنه است. به همسرش مي گويد برو و توي خيمه، موهايت را پريشان كن. زاري كن، شايد خدا پسرمان را سالم برگرداند. او كه مي رود رو مي كند به يكي ديگر و مي گويد مي خواهم قبل از مرگ، عروسي برادرزاده و دخترم را ببينم. حجله بياوريد. بعد از عروسي نوبت جنگيدن خودش مي شود. خواهرش بي تابي مي كند و مي گويد. بايد زير گلويت را ببوسم. مادرمان گفته بود. مي رود به جنگ و 300 هزار نفر را مي كشد، بعد شهيد مي شود. و ما نمي دانيم چرا؟ اين را البته مي دانيم كه تشنه بوده. و اين كه دخترش در شام سر بريده اش را مي بيند و دق مي كند و تنها پسر باقي مانده اش هميشه بيمار است. و چيزهاي ديگري مثل اين.[اما نمي دانيم اين همه مصيبت اصلا براي چيست!] به نقل از همشهری جوان/ ۱۵ بهمن ۸۴
****************************************************

  تو رو خدا ببخشید که اینقدر زیاد نوشتم.راستش دیگه خسته شده ام..کلی هم چیز  خوندنی دارم که هنوز نخوندم. نظراتتون را برام mailکنید و اینجا کامنت نگذارید .ما تا شام غریبان در فرهنگسرای دانشجوی تهران هر شب ساعت ۱۹ تا ۲۱:۳۰

 برنامه تدریس زندگی حسین -درود خدا بر او باد - و خرافه زدایی داریم به اتفاق جناب حجت الاسلام واحدی...به ما بپیوندید.

اشعار زیر هم خوندنی هستند:

محمدرضا طاهرى

مراسم سوگوارى حضرت سيدالشهدا(ع) از ديرباز نقشى اساسى و غير قابل انكار به فرهنگ جامعه شيعى داشته و مؤلفه‌هاى بزرگى از هويت مذهبى شيعيان ايران و جهان را شكل داده است.
متأسفانه در طول سالهاى اخير ـ و شايد به دليل بي‌توجهى و كم‌كارى هنرمندان و شاعران طراز اول شيعه ـ شاهد برخى از انحرافات و عدول از اهداف راستين اين نهضت بزرگ، به‌ويژه در امر مداحى و سينه‌زنى بوده‌ايم. مقاله حاضر به صورت اجمالى به نقد و بررسى برخى از اين موارد پرداخته است.
امام علي(ع) در يكى از سخنان خود خطاب به كميل مي‌فرمايد: «هيچ حركتى نيست كه انجام دهى مگر آنكه براى آن محتاج به معرفت و شناخت هستى (تحفه العقول ص 17) اين امر دليل روشنى دارد، رسول اكرم(ص) در اين باره چنين فرموده است: «كسى كه كار انجام مي‌دهد و در آن آگاهى و شناخت لازم را ندارد، آنچه را كه خراب مي‌كند، بيش از آن چيزى است كه اصلاح مي‌نمايد.» اين دستور دينى كه غالباً در زندگى روزمره و در امور جزيى به كار گرفته مي‌شود، گاه در مسائل بسيار مهم به دست فراموشى سپرده مي‌شود از نمونه‌هاى برجسته آن كه در اينجا مورد بررسى قرار مي‌گيرد، عزادارى براى امام حسين(ع) است. برگزاركنندگان مراسم عزادارى براى سيدالشهدا(ع) بايستى شناخت و معرفت كامل نسبت به اين امام همام و نهضت عاشورايى آن حضرت داشته باشند اما فقدان اين شناخت موجب شده تا بسيارى از مجالس سوگوارى امروزى هر چه كه پرشورتر مي‌شود، از هدف خود دورتر شود همچنان كه امام صادق(ع) فرموده «كسى كه عملى را بدون بصيرت و آگاهى انجام دهد، مانند رهروى است كه راه را اشتباه پيموده است. لذا هر چه تندتر رود، از مقصود دورتر مي‌شود. (اصول كافي، ج 1، ص 54) اثبات اين ادعا چندان دشوار نيست. اشعار و نوحه‌هايى كه امروزه در مجالس عزادارى امام حسين(ع) خوانده مي‌شود، دليل روشنى بر صدق دعوى ماست. در ابتدا ويژگيهاى مشترك اين اشعار را به اختصار بيان نموده و سپس به بررسى آنها مي‌پردازيم.

چشمان يار
همه چيز از چشمان يار آغاز شود. برجسته‌ترين ويژگى رهبر نهضت عاشورا و علمدارش از نظر شاعران و مداحان امروزى چشمان سياه، ابروان كمان و قامت رعنايشان است، به طورى كه كمتر نوحه يا شعرى را مي‌بينيد كه بر اين ويژگيها تأكيد نكرده باشد:
سياهه چشات جزيره دله  **  هر كى از نسل توه چه خوشگله  **  از نگاه تو محبت مي‌باره  **  مردى از مردونگيت كم مي‌آره  **  اسير شده به تار موى تو دل خرابم  **  شبا تو دامن خيال صحن تو مي‌خوابم
***
همه هستيمو مديون چشاتم مي‌دوني  **  از همون روز ازل مست نگاتم مي‌دوني
***
كار چشماش دلبريه  **  قد و بالاى قشنگش عجب محشريه
***
اونى كه چشماش قشنگه  **  يك تنه با صد تا لشگر  **  مثل مرتضى مي‌جنگه  **  اونا كه يوسفو ديدند  **  همه دستا رو بريدند  **  اگه عباسو مي‌ديدند  **  سراشون همه بريدند
***
با اينكه من خوب مي‌دونم آدمى بي‌اصل و نسبم  **  بده اجازه‌اى خدا عشقمو نقاشى كنم  **  خوب مي‌شه قلب عاشقم يك طرح خوشگل مي‌زنم  **  نقش يه مرد پهلوون طرح شمايل مي‌زنم  **  به روى صفحه مي‌كشم پيشونى بلند‌شو  **  ابروهاى كموني‌شو صورت آسموني‌شو  **  تا كه به چشماش مي‌رسم كشيدنش چه مشكله  **  آخه چشاى يار من سياهه خيلى خوشگله

حديث كربلا يا حديث نفس
نكته مهم ديگر اين اشعار نفسانيت غالب بر آن است. ظاهراً شاعران و مداحان امروزى آن‌چنان غرق تماشاى چشم و سيماى يار شده‌اند كه فراموش كرده‌اند براى امام حسين(ع) و حماسه كربلا شعر مي‌سرايند و نوحه مي‌خوانند. شما بايستى در مجلس عزادارى براى سيدالشهدا(ع) به درد دلهاى يك عاشق دل‌خسته گوش كنيد، براى او سينه بزنيد و اشك بريزيد. روشن نيست كه ما بايد بر مصائب حسين(ع) بگرييم يا حسين(ع) بر مصائب ما؟
دوستش دارم چي‌كار كنم  **  چي‌كار با عشق يار كنم  **  گفته مي‌خوام با يك نگاه  **  عقلتو تار و مار كنم  **  صيد دو چشمونش شدم  **  كى مي‌تونم فرار كنم  **  دوستت دارم چي‌كار كنم  **  خودت بگو چي‌كار كنم  **  كربلا رو از تو مي‌خوام  **  خودت بگو چي‌كار كنم  **  چون به يه چشم به هم زدن  **  قربون چشم يار كنم  **  دوسش دارم چيكار كنم  **  چي‌كار با عشق يار كنم  **  خدا حسينو دوست دارم  **  خودت بگو چي‌كار كنم
***
ايهاالناس، ايهاالناس  **  شده‌ام شيداى عباس  **  دل خاطرخواه من شد  **  عاقبت رسواى عباس  **  مي‌برد دل از هر دو عالم  **  نرگس شهلاى عباس
***
بعضى وقتا كه دلم حال و هواتو مي‌كنه  **  تو دلم زمزمه كرب و بلاتو مي‌كنه  **  به دلم مي‌گم برو سنگ صبور سينه‌باش  **  كه گذرنامه‌تو مولا خودش امضا مي‌كنه  **  دلامون هوايى كرب و بلا چي‌كار كنيم  **  غم ما جدايى كرب و بلا چي‌كار كنيم
***
آخر يه روز حاجتمو ازت مي‌گيرم  **  مي‌آم تو بين‌الحرمين برات مي‌ميرم  **  مجنونم و خوب مي‌دونن ليلى پرستم  **  ميون همه دلبرا پاى تو هستم
***
ز هجر كربلات آقا ديگه دارم دق مي‌كننم  **  اگه بذارى من بيام دلمو عاشق مي‌كنم  **  نبينم كربلا تو من مي‌ميرم  **  حالا كه دست روزگار به صورتم سيلى زده  **  جواب زشتى منو آقا تو با بدى نده  **  از هجر كربلاى تو موهام داره سفيد مي‌شه  **  دلم داره از اومدن خسته و نااميد مي‌شه
***

حسينيه يا خانقاه
يكى ديگر از ويژگيهاى مهم و مشترك اين اشعار تأكيد بر ديوانگى و جنون است. عقل‌گريزى از شيوه‌هاى كهن فرار از بار سنگين مسئوليت است، مسئوليتى كه از آگاهى و معرفت نسبت به امام(ع) و نهضت عاشورايى او سرچشمه مي‌گيرد. نمايش ديوانگى كه گاه با نوعى رقص پا و حركات سر به طرفين نيز همراه است، از خصائص تشيع صفوى و خانقاهى است. البته اين ديوانگان هنوز در مراتب پايين ديوانگى قرار دارند و بر خلاف ادعايشان، جنونشان چندان ديدنى نيست. مراتب بالاتر ديوانگى را مي‌توان در دراويش كردستان مشاهده نمود:
اگه ديوونه نديده‌اي  **  به ما مي‌گن ديوونه  **  اگه ديوونه شنيده‌اي  **  به ما مي‌گن ديوونه  **  منم يه روز عاقل بودم  **  عشق تو مجنونم كرد  **  ز شهر عقل و عاقلا  **  يكباره بيرونم كرد
***
سفر عشقو شروع كن دلتو بزن به دريا  **  بيا يك عده مجنون بشيم آواره شهرها
***
ديوونه چى مي‌گه  **  شده‌ام ديوانه  **  چى مي‌گه ديوونه  **  خدا شده ديوانه زهرا  **  دل شده شيدايي  **  نمي‌رود جايي  **  از در ميخانه زهرا

مكتب حسينى يا ميكده حسيني
مدرسه و مكتب حسينى كه درس‌آموز جهاد و شهادت و ايثار و ظلم‌ستيزى است، در اين اشعار به ميخانه و ميكده بدل مي‌شود. اين‌گونه اشعار ظاهراً از تعابير عرفانى برخى شعرا از حماسه كربلا، به‌ويژه «عمان ساماني» تقليد شده است. اما روشن است كه تعبير عرفانى از يك حماسه با عرفان‌زدگى كاملاً متفاوت است. تعابير عرفانى تعابيرى استعاري، غامض، شخصى و نيازمند تفسير هستند. اگر اين تعابير را وارد حوزه عمومى كنند و با آن سينه بزنند، به عرفان‌زدگى تبديل مي‌شود. در تاريخ ايران عرفان‌زدگى گرايش منفعلانه‌اى در برابر بي‌عدالتيهاى موجود بوده و در كنار جنون راه گريز مناسبى از مسئوليت و درد آگاهى بوده است.
دوباره خادما در ميكده را وا مي‌كنن  **  براى روضه حسين خيمه‌اى برپا مي‌كنن  **  ديواراى ميكده رو بيرق و پرچم مي‌زنن  **  فرشته‌ها تو اين عزا حلقه ماتم مي‌زنن
***
تو بذار كه من بمونم سگ ميخونه‌ات هميشه  **  ديگه دنيا رو نمي‌خوام كنج ميخونه‌ات رو عشقه
***
ديوونه حسينم و ديوونه حسينم  **  خراب و مست گوشه ميخونه حسينم
***
بيا اى كه خمار عشقى بر در ميخانه ابالفضل  **  كه شوى مست مست ساغر ميخانه ابالفضل

امام، شاه يا ارباب
عدم شناخت لازم نسبت به مقام امامت و ولايت موجب شده تا شاعران براى ستايش امام(ع) او را شاه يا ارباب خطاب كنند و ادبيات را به كار گيرند كه درخور دربار شاهان و سلاطين جور است. مثلاً شاعر يا مداح خود را سگ‌ِ امام(ع) و خاندانش بخواند. اين‌گونه عبارات فقط در دربار شاهان ظالم پاداش دارد و در بارگاه امامان معصوم(ع) چيزى جز خوارى و مذل‍ّت نفس نيست:
بگذار آدميان طعنه ز ؟؟؟ گويم  **  هر كه خود را سگ كوى تو ؟؟؟ آدم است  **  هر كى مي‌خواد هر چى بگه  **  من سگ كوى زينبم  **  بهشت جاودان ز تو  **  كران و بيكران ز تو  **  سلطنت جهان ز تو  **  من سگ كوى زينبم
***
تمام حرف دلم خلاصه در يك كلام  **  كه من سگ زينب و حسينم والسلام
ملاحظه مي‌شود كه ويژگى مشترك همه اين اشعار، زمينه‌زدايى از نهضت عاشوراست كه با توسل به نوعى احساس‌گرايى و با چاشنى عشق و عرفان و تصوف صورت گرفته است. چرا بايد مدرسه و مكتب حسينى را به ميكده و خانقاه بدل سازيم؟ آيا به گفته شريعتي، ما از خون حسين(ع) ماده تخديرى ساخته‌ايم؟ چرا از ويژگيهاى برجسته امام حسين(ع) چون آزادگي، ظلم‌ستيزى و عدالتخواهى صرف ‌نظر مي‌كنيم و فقط چشم و ابروى او را مي‌بينيم؟ چرا رابطه امام و امت را به ارتباطى صرفاً عاطفى و احساسى كه سطحي‌ترين ارتباط است، فرو مي‌كاهيم؟ چرا امام حسين(ع) را ارباب خطاب مي‌كنيم؟ آيا مفهوم ارباب از مفهوم امام جايگاه و مقام سيدالشهدا(ع) را بهتر بيان مي‌كند؟
امام حسين(ع) به عاشق و خاطرخواه و بنده و نوكر و ديوانه و مجنون و مست و خمار و سگ و كفتر نيازى ندارد. امام(ع) ياري‌كننده و فريادرس مي‌طلبد. فريادى كه در شور و غوغاى چنين مجالسى شنيده نمي‌شود و بي‌پاسخ مي‌ماند.
مجالسى كه بايد آزادگى و شهادت و ظلم‌ستيزى امام(ع) را مجسم سازد، تصويرگر لب لعل و نرگس شهلا و ابروان كمال يار است. مجالسى كه بايد ظلم بني‌اميه بر حسين(ع) و خاندانش را بازگو كند، نمايشگر حاجات و آمال و آرزوهاى شاعرو نوحه‌خوان است:
وقتى چشام روى هم بسته مي‌شه  **  وقتى دلم از زمونه خسته مي‌شه  **  چشمامو دريا مي‌كنم  **  عقده‌هامو وا مي‌كنم  **  ياد قديما مي‌كنم، يادش به‌خير  **  با بچه‌هاى كوچه‌مون  **  با چادراى مادرامون گوشه يك پياده‌رو  **  ياد محرم كرده بوديم تكيه علم كرده بوديم  **  همه پيرن مشكى به تن سينه و زنجير مي‌زنن  **  يك قلب كوچيك تو سينه مست و خريدار حسين
***
عشق و عاشقي‌اى كه مفهوم كليشه‌اى بسيارى از اشعار عاشورايى امروزى است، يك عشق حقيقى نيست؛ بلكه نوعى عشق تين‌ايجرى و بازارى است كه همراه با نوعى رقص پا و آهنگ پاپ اجرا مي‌شود، اين‌گونه اشعار با اندكى تغيير اشعار خوبى براى يك خواننده لس‌آنجلسى خواهد بود. همچنان كه آنها را هم در عزا و هم در مولودي‌خوانى مي‌خوانند. در واقع هيچ تفاوتى در عزادارى و مولودي‌خوانى ديده نمي‌شود، جز اينكه در يكى سينه مي‌زنند و در ديگرى دست. اين به معناى غلبه صورت بر معناست كه از آن جمله كاهش رغبت نسبت به سخنرانى در برابر نوحه‌سرايى و سينه‌زنى است. اكنون مجالس عزادارى نه با سخنران كه با مداح آن شناخته مي‌شود. جوانان به‌ويژه به مجالسى رغبت دارند كه مداح محبوبشان اجراى برنامه دارد. اجراى برنامه مفهوم دقيقى است. مداحان امروزى غالباً بر روى سن رفته و با حركات مختلفى كه از خود نشان مي‌دهند، به اجراى مداحى مي‌پردازند. ظاهراً مدل لباس و ريش برخى مداحان نيز به صورت مد درآمده است. بدين‌سان فرايند زمينه‌زدايى از نهضت عاشورا به تكامل مي‌رسد. پس از تبديل مكتب حسينى به دربار و ميكده و خانقاه، حال بايد افتتاح بازار حسينى را اعلام كنيم. شما مي‌توانيد به اين بازار برويد و از جديدترين كاستها و از مدلهاى جديد لباس و ريش و تسبيح آگاه شويد. بي‌شك ظهور مداح دي‌جي‌ها به رونق اين بازار خواهد افزود.
امام حسين(ع) در كربلا شهيد شد و ما امروز نهضت او را مثله مي‌كنيم. نهضت عاشورا در مجالس امروزى از اول محرم آغاز مي‌شود و هم محرم با شام غريبان به پايان مي‌رسد. نه پيشينه‌اى دارد و نه پيامدي. آيا امام حسين(ع) خود، خاندان و فرزندانش را به قتلگاه آورد تا ما فقط اشك بريزيم و از چشم و ابروى او سخن بگوييم و بهترين خواستهمان اين باشد كه در ب

v نوشته شده در ساعت 03:30 ق.ظ - ارسال به بالاترین v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.