«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v چگونه سال آغاز شد؟( با عکسهای جدیدم)

يکشنبه، 6 فروردين 1385

بنده  خیلی اتفاقی ۶-۷ سال قبل حول وحوش  سال تحویل در بیمارستان فیروزآبادی بودم در کنار بیماران شیمی درمانی و تقریبا ۳۰ دقیقه به سال تحویل کارم تمام شد و مونده بودم که چه کار کنم؟؟!!! بیمارستان شهدای هفتم تیر، نزدیک حرم عبدالعظیم حسنی در شهر ری قرار دارد و من دیدم به خونه که نمیرسم حداقل بروم حرم هم زیارت و دعا کنم هم ببینم این شکلی چگونه سال آغاز میشود.

جنگل سی سنگان

از قضا مراسم تحویل سال نو در مکان زیارتی خیلی بهم چسبید و سالهای  بعدش  یکبار با دانشجوی سابقم و دوست فعلیم مجید لیلاز  رفتیم دوباره حرم عبدالعظیم یکبار با هادی  فرزاد رفتیم حرم حضرت رضا و جسته گریخته این تجربه را کرده ام.امسال نیز با خانواده رفتیم حرم صالح بن موسی الکاظم در تجریش و انصافا به من چسبید .فکر میکنم کار خوبیه که آدم قبل حلول بهار بشینه و سال گذشته را مرور کنه و اهداف امسالش را بنویسه و مرور کنه و اولویت بندی کنه و مکان مذهبی با انرژی فراوانی که دارد بسیار برای چنین فرایندی مفید است. بنده این عادت را دارم که همه بزرگان زندگیم ،معلمینم از دبستان،دانشمندان زندگیم و خانواده و شاگردانم را به تفصیل دعا میکنم و بسیار به این کار اعتقاد دارم و باز مکانهای مذهبی برای این موضوع مستعدند. دعای تحویل سال را هزاران نفر با هم میخوانند و مو روی تنت سیخ میشود از این شکوه . بعد تحویل سال هم همه با خلوص و صمیمیت تو را در آغوش میگیرند و فضای دلنشینی ایجاد میشود.

عسل و امیرمحمد ،دو دسته گلی که در جنگلهای نور ازشون عکس گرفتم

بنده امسال تونستم  ۴ روز بروم سمت نوشهر .هوا البته عالی بود و خیلی بهم چسبید.از پائلو کوئیلو یاد گرفتم که در شهرهای و روستاهای جدید توی هتلاتون نشینید زیرا همون زندگی روزمره خود را در جای جدید تجربه خواهید کرد و عملا سفری نکرده اید.اتفاقا در این سفر خیلیها لطف کردند و با تلفن یا sms علیرغم انتن دهی افتضاح منطقه ، من را شرمنده کردند. از جمله خانواده محترم صدقانی (  از بچه های mec ۳ سال قبل!!!) که منجر شد که یکدیگر را ببینیم و به دعوت ایشان به روستای حمزه ده سفلی در منطقه ملکار رفتیم و میهمان خانواده ای استثنایی  به نام طالقانی شدیم.واقعا من تحت تاثیر میهمان نوازی و صمیمیت و ایمان این مردم قرار گرفتم که به قول پدرم :

این قوم با بی پر و بالی پر بال دگرانند

 

کتاب سوم از تریلوژی کوئیلو را روز ۲ فروردین تمام کردم( شیطان و دوشیزه پریم) قشنگ بود و بعضی جاهاش را با مارکر علامت زدم که بعدا مرور کنم.خیلی توی این کتاب به بحث           میل پنهان به شکست تلویحا اشاره شده.

امسال کلی کار دارم ،مطالعه و نوشتن و تدریس و سفر و هجرت و....دعام کنید بتونم جمعش کنم.

جنگل نور / هنوز اثرات زمستون مونده...مثل اثرات تجربه بد روی روح آدم که باید با اومدن بهار رخت بر بکنه

 ساعت ۳ صبح/ علیرضا شیری

 

v نوشته شده در ساعت 03:56 ق.ظ - ارسال به بالاترین v



بازگشت به صفحه اصلی


 

برنامه ی ایمان و توانگری

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.