|

روز مادر اتفاق جدیدی در زندگی کاری من رخ داد.برای اولین بار ، من تدریس open -class کردم .یعنی به ابتکار فرهنگسرای خانواده در منطقه ۸ تهران ، در فضای باز پارک فدک ۱۰۰۰ صندلی چیده بودند و مردم هم اتفاقا نشسته بودند که به بحث زنانگی مدرن و آشتی با ایرانی بودن ما گوش دهند .
من چیزی حدود ۱ساعت و بیست دقیقه حرف زدم.اسلاید و...فراهم بود.راستش نگران بودم که آیا در این شرایط موفق خواهم بود یا نه!
جمعیت حاضر متشکل از بسیاری از زنان و مردان جوان و میانسال و پیر و کودک و...بود.اما به لطف الهی مردم خیلی همکاری کردند.
در انتهای برنامه زنی مسن شاید ۷۵ ساله آمد نزدیک میز استقرار م و با لهجه شیرین ارمنی بهم گفت :
دکتر جان! تمام این بلاهایی که تو حرفات زدی سر من اومده...من همه چیم را به پای پسرم ریختم و الان کارتن خوابم! به مردم میگی که کلفتی فرزندانشون را نکنن اما نمیدونن کجا را در نظر گرفتی...
مردم به خلاف تصور من از برنامه های سخنرانی علمی استقبال خوبی میکنند اما باید مثالهایی براشون زد که براشون دردهاشون را یادآوری کنه...دوران کلیشه ای صحبت کردن تمام شده...هنوز بعضی همکاران ما فکر میکنند سخنرانی یعنی یه مشت پاراگرافهای کتب تخصصی را سر هم کردن و تحویل خلق الله دادن...نه آقا! درد مردم را بگو خودشون میان سراغ کتاب و...
|