|

اصلا لازم نیست باهام بحث کنی...همینطوری هم معلومه که دلت گرفته...
نه دلیل بیار نه طفره برو نه سفسطه کن نه فلسفه بباف!
عین ذغال کرسی داره دلت تیره میشه... گمون نکنم دیگه اصلا دلی برات نمونده...
یادش بخیر شادمانیهای بی سبب...یادش به خیر دلخوشیهای همین پارسال...نه جای دور میرم نه میخوام نبش قبر کنم ، تو مدتهاست که بریدی...مردی ولی نمیخوای قبول کنی
میگی نمردی ؟ بذار بهت بگم چرا مردی :مردن یعنی همین دیگه..یعنی از روی عادت روزه میگیری ( نخواستم حالت را بگیرم بگم فقط گشنگی میکشی و تشنگی )
نه با ربنای شجریان دلت میلرزه نه با اذون موذن زاده ! دعای افتتاح و ابوحمزه هم که قربونت....زر اومدی قرمه سبزی!
اصلا برات فرقی میکنه رمضون یا نوامبر؟ عزیزم! دل طویله نبود که هر کس و ناکسی را راه دادی بیاد توش چرا کنه!
قشنگم! روح آفتابه نبود که باهاش تطهیر لجن دیگری را کنی و از خودت غافل بشی
آخه میگه ۱۰۰ بار به گوش صاب مرده ات نخونده بود که : من اعرض عن ذکری فله معیشتا ضنکا هر کی از یاد من روی بگرداند ُ روزیش حقیر است و تلخ
میخوای بازم لج بازی در آری؟ آروم باش... اگه سوات داری برو گوشه دلت رو چاردیواری اون ته ، رو دیوار را بخون که یه بار نوشتی :
من میدانم که در چشمه نهنگ به دنیا نمی آید
دلم تنگ اقیانوس است
******************************
سخنی بود درونی ، نه کنایه ای داشت نه پیام واسه کسی نه هیچ منطقی پشتش بود شعر سیدعلی صالحی آتشی داره که گاهی اوقات روحم را میگیره.
|