«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v ترم آغاز شد (با عکس و اسلاید)

چهارشنبه، 12 مهر 1385

صبح ساعت ۶:۳۰ بلند شدم.کاملا هیجان شروع ترم را داشتم...اسلایدهای امروز را مرتب کردم ُ طراحیشون را کاملا عوض کردم. به تازگی از سایت میکروسافت ، قالبهای آموزشی جدید داون لود کرده ام که لایق ترین افراد برای لذت بردنشون ، دانشجوهام هستند. لباس جدیدم را که دیشب تحویل گرفته بودم پوشیدم و عین بچه مدرسه ای ها رفتم دانشگاه. اولش که جلوی در تالار شهید آوینی رسیدم خورد تو ذوقم! بعد عمری سروقت رسیده بودیم کلاس و نه دری باز بود و نه مسوول آموزشی درس من رسیده بود و نه از دانشجوها خبری بود!

کم کم سر و کله آقایون پیدا شد و  معلوم شد که رفته بودن همشون یه کلاس دیگه! خلاصه ۳۰ نفریشون اومدن و کلاس را آغاز کردیم .

بیشتر نظرم ابتدای درس این بود که ببینم چه نگرشی درباره درس دانش خانواده در بین بچه ها وجود دارد. بحثهایی درگرفت...بعضیها پخته بعضیها هم نا پخته ! چیزی که مهم بود این بود که دوس داشتم بچه ها متوجه بشن که باید بیندیشند ولو مخالف.

خط و نشون ها را کشیدیم...مثلا ما خیلی جدی هستیم! قدیمیهایی که الان این مطالب من را میخونند میدونند که اینا به خاطر خودشونه...عقده ای نیستیم که! تازه دست اونا باه دو تا قانون جدید هم اضافه میکنند!

چیز جالب برام این بود که از بچه های قدیمی پارسالم هم اومده بودن . همونیکه گفته بودم: تو ترم معلم شاگرد ، بعد ترم رفیق. اینجوری هر دو رشد میکنیم . این محمد حسین لباف هم از اون بچه های باحالیست که به تور ما خورده...به خاطر شرکت در کلاسهای ما ۱۰۰۰ تا حرف بارش کرده اند و ککش هم نمیگزه...پا شده از فنی اومده اینجا میهمان شده که درس را با خود خود ابلیس بگذرونه! آخه پدر آمرزیده! بس نبود اینهمه چیزها که بارت کردن؟؟؟

 خلاصه که من از این بسیجی  مصمم خوشم میاد...گرچه کلی با هم تفاوت فکری داریم ولی مطمئنم که همچین بچه ها میتونن این کشور را تکون بدن که دیگه محتاج اجنبی نباشیم .

یه چیز جالب در فضای بچه های این دانشکده اینه که کلونی کلونی هستن یعنی بچه های هر رشته کنار خوداشون میشینن و انگاری یه جورایی هم رو رشته شون  تعصب دارن. کلا از فضاشون خوشم اومد...تو بحثها شرکت میکنن و از ابراز عقیده متفاوت من ابایی ندارن...این یعنی کلاسی پویا...یعنی زنده...یعنی فکر...

قانون همیشگی : در حوزه اندیشیدن ، سرسپردگی نداریم.

یه حرکت انتحاری : کل جمعیت شناسی را امروز درس دادم. یعنی تا صفحه ۱۱۰ کتاب را جمع کردم.اینم به احترام نظرسنجیهای چند سال گذشته...یادش به خیرکه قبلا             ۴ جلسه ای  جمعیت شناسی میگفتیم!

 

 

v نوشته شده در ساعت 11:09 ب.ظ - ارسال به بالاترین v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.