|
شب بیست و سوم این ماه عزیز گذشت و تو گویی هنوز در سلولهای قلبم صدای شب طنین می اندازد
سالنی پر از آدمهای جور واجور اما همدل...کسایی که تو این ۴ شب شبیه هم با معبودشان مناجات میکردند...چیز بزرگیه نه؟
- دیشب آیات سوره واقعه را با نرم افزار جدیدی که با احسان مشرف از نمایشگاه قرآن گرفته بودیم ، پخش کردیم.( اسم سی دی: بیقرار قرآن )
- بعدش یک ربع ساعت تفسیر سوره قدر را از کتاب آقای قرائتی خوندیم(اینم حلقه کتاب )
- بعدش جناب واحدی مطلب کاربردی سیره را دنبال کردند.
- بنده تاریخ نبی اکرم را تا ورود به مدینه درس دادم .موضوع خنده دار این بود که واسه بهتر حس کردن فضا اومده بودم آهنگ طلع البدر علینا را که مجید عزیزی بهم داده بود رو اسلاید بذارم پخش بشه...دفعه اولش البته خیلی به فضا چسبید اما میگه ول میکرد؟ هی از از سر پخش میشد که مجبور شدیم اون لطیفه را بگیم که طرف تو حرم امام رضا گیر کرده بود رو کرد به ابولفضل عباس که آقا ما را از دست این امام رضا نجات بده!!!!
- ادامه حکومت علی را با موضوع صفین و نهروان و شهادت دنبال کردم تا تقریبا بحث ایشون به نقطه خوبی رسیده باشد.
- جناب غلامحسینی با اشعار زیباشون جمع را آماده ورود به فضای احیا کردند . احیای دیشب دو نکته تازه داشت یکی اینکه آقای کیخواهی از اداره کمیته امداد زاهدان اومده بودن که برای طرح اکرام در منطقه محروم سیستان و بلوچستان از بچه ها کمک بگیرند . اینقدر بچه ها از این کار اداره ماهانه ایتام استقبال کردند که طرف جا خورده بود.نکته دیگر این بود که از مردم خواسته شد در کاغذهایی که در اختیارشون بود خواسته هاشون را بنویسن...از سالهای گذشته ما این روال را در مجالسمون داشته ایم...خیلی تاثیر داره زیرا ذهن آدم وقتی مرتب میشودُ برکت راحتتر جذب زندگیش میشود.
- بقیه اتفاقات هم نوشتنی نیست...همین قدر بگویم که چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
- باران همزمان نیز فضای مجلس را تلطیف کرده بود.
- با زحمت بچه های تیم ،پذیرایی خوب و متناسبی در انتهای مراسم صورت گرفت
- نامه های بچه ها پر است از احساسات استثنایی...تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.
|