|
وقتی دعوت بشی به جمع مدیران ارشد یک سازمان که هر کدام برای خودشان کلی حرف برای گفتن دارند به خاطر تجربه شان و از طرفی شکل جلسه U باشد که زیر نگاه تیز حضار خرد بشی ، میشه تصور کرد که چقدر کلاس سختی بوده....
شوخی کردم بابا...میگه دکتر شیری را نمیشناسین...تا حالا نشده که بیش از ۱۰ دقیقه طول کشیده باشه که فضای کلاس را در دست نگرفته باشم...خدایا شکرت که هوامون را داری ! بر چشم بد هم آب مروارید باد!
القصه اینکه به دعوت روابط عمومی سازمان بازنشستگی کشوری جهت ایراد سخنرانی برای مدیران کل استانها ، روز ۵شنبه رفتیم دیزین .
موضوع سخنرانی عبارت بود از : مدیر توانگر
مدت دو ساعت و پنج دقیقه زمانی بود که مدیران عزیز و مشتاق برای بحث توانگری در نظر گرفتند تا با استفاده از اسلایدها بتوانیم موضوع مدیریت توانگرانه را مطرح کنیم.زیبایی کار این بود که بعد از سخنرانی بنده در هتل یک ساعتی استراحت کردم و بعد با مدیران رفتین به استخر و پینگ پنگ که در حین بازی از برخورد ایشان فهمیدم که بحثها به کار آمده و مورد استقبال اکثر آقایان قرار گرفته است.
زحمت برگزاری این جلسه بدوش روابط عمومی سازمان بازنشستگی افتاده بود و انصافا هم سنگ تمام گذاشتند و خانمهای مسوول این قضیه تمام جوانب کار را در نظر گرفته بودند به جز اینکه بنده کلید اتاق هتل را اشتباهی با خودم بیاورم تهران! (از بس این کلید را به پذیرش دادم و گرفتم اخر جا موند پیش خودم !!!)و نکته دیگر اینکه تنها مدیر خانم حاضر در جلسه هر از گاهی با سوالاتشون و تذکراتشون ،نظام ذهنی بنده را بهم میریختند! کی جرات داشت تذکر بده؟؟؟ اگه فکر میکنید من داشتم همینجا راحتتون کنم: ما تسلیم بودیم!


|