«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v رفیق فلسفی

سه شنبه، 12 دی 1385

رفیق فلسفی داری ؟؟؟ 

آدم باید رفیق داشته باشه...نا آدم است که نه رفیق میگیرد نه رفیق کسی میگردد

یه زمانی فکر میکردم که چند جور رفیق لازمه؟

  1. رفیق صمیمی : آدم میتونه باهاش جک بگه...گاهی اوقات دودرش کنه بدون اینکه زیادی ترش کنه...با یه تلفن زدن همونقدر با هم حال کنن که بقیه باید مثلا برن شمال ُ این رفیقیه که میشه باهاش شیطونی هم کرد مثلا دزدکی سیگاری کشید یا خاطرات شیطنتهای قدیمی را مرور کرد و غش غش خندید. این رفیقیه که اگه ۲ صبح زنگ بزنه بیدارت از خواب کنه ، شاید یه فحشش بدی اما حرفهاش را حتما گوش میکنی. این رفیقیه که ماشینش را شاید بهت داد که بری نامزد بازی
  2. رفیق معنوی : این رفیقیه که  ۴ شنبه شب باهات میاد امامزاده صالح...محرم هم با هم هوس کردید میاد دنبالت میبرتت هیات...کلا جلوی این آدم روت نمیشه بی ناموسی کنی...گاهی تو را با متانتش یا مهربونیش یاد خدا میندازه...
  3. رفیق فلسفی : این یکی موضوع این نوشته ام است. باید هر کسی یک رفیق فلسفی داشته باشه.کسی که بشه باهاش بحثهای اساسی زندگی و حیات آدمی را گفت و شنید. کسی که دغدغه های برتر از مسائل روزمره هم داشته باشه. کسی که اگه یه کتاب خوب خوند به تو معرفی کنه...کسی که سوالات سخت زندگی براش پیش اومده باشه و خلاصه از این جنس چالشها را تجربه کرده باشه...منظورم دردهای فلسفی است :
  • چرا من هستم؟
  • رسالت الان زندگی من در ۳۲ سالگیم چیست؟
  • آیا خدایی هست یا  خدا ، توهم تزریقی دکان داران دینی بوده ؟
  • دردهای نیچه و کانت و ابن عربی و مولانا و یونگ چی بوده؟
  • ایا اعمال ما به ما بر میگردد؟ اینها همه تلقین نیستند؟

من این شانس را داشته ام که در زندگیم از این دست رفقا هم داشته ام. یادمه منصور شیرزاد که الان فوق مهندسی دارد و کلی اهن و تلپ و...تو دبیرستان برام از بحثهای مولوی و علامه جعفری حرف میزد...برام از کوانتوم و فلسفه حرف میزد از قبض و بسط شریعت میگفت...

در ۱۸ سالگیم ،دوست دیگرم محسن استاد باقر از دغدغه های دینی برام میگفت .از کار فرهنگی...از  قرآن و زیباییهایش،  از رسالت ما در اون سالها. همین الان که محسن گاهی اوقات از دریافتهای شخصیش  در مقوله روانشناسی و بازخوانی متون مقدس برام میگه ، از فرط هیجان میلرزم. هنوز این آدم - با اینکه اخلاقا خیلی متفاوتیم - به من تلنگرهای فلسفی میزنه...تو ترکیه که مجبور بودیم از بد قضا هر دومون کنار هم بخوابیم ( با حفظ منهیات شرعی!!!!) جفتمون تاق باز دراز کشیده بودیم و سقف را تو تاریکی تماشا میکردیم...یه وقت دیدم که نیم ساعته داریم درباره نظریه انسان شناسی کارل یونگ بحث میکنیم. یه لحظه که به خودم اومدم خوشحال شدم...

 خدا را شکر  ظاهرا من گاهی دردهایی عظیمتر از پول و زن و شهرت و...دارم پس هستم

مهرداد افسری را تو یه اکیپ بی ربط پیدا کردم ! تو ۲۴ سالگیش اینقدر این عکاس از فلسفه هنر و رولان بارت و پدیدار شناسی و بابک احمدی و...میگفت که حسابی مشغولم میکرد...دوست دیگرم پرهام هاشم زاده بود. دفیق فابریک من در بحثهای توانگری ، با اینکه تو یک دانشکده با هم طب میخوندیم و اصلا و فرعا هم هیچ ربط دیگه ای با هم نداشتیم یکی از بهترین ارتباطهای زندگیم را تشکیل داد . کسی که بارها و بارها دیدگاه من را به زندگی تحت الشعاع قرار داده... راستی یه چیز جالب اینه که منصور و پرهام و مهرداد هر سه تاشون در سه عید غدیر متفاوت با من عقد اخوت و برادری بسته اند...فکر میکنم من برادرهای فلسفی دارم الان!

بودن این آدمها کنارم بهم حس زنده بودن فلسفی میدهد. مطمئن باشید کسی که از این جنس رفیق ندارد بسیار فقیر است . در بسیاری از بحرانهای معنایی زندگی که آدم دچار بحران هویتی و فلسفی میشود این دسته رفق كآدم را جمع میکنند تا به قهقرا کشیده نشود

من این توفیق را داشته ام که با اینکه دوستان صمیمی زیادی ندارم اما واقعا رفیق هایی دارم که معنوی / صمیمی / فلسفی هستند... نمیشه تو این نوشته اسم همشون را بنویسم  چون ممکنه جا بندازم. خیلی خوبه ...در سالگرد عید غدیر اگه از این دست رفقادارین برین باهاشون عقد برادری ببندید...تجربه جالبیه.

سایر برادران عید غدیری من عبارتند از : مجتبی پیرعلی / روزبه خردمند / هادی فرزاد / رسول احدی / حامد فیضی / سعید دیده بان و...

چند وقت پیش حلقه مطالعاتی خیلی خصوصی با منصور شیرزاد و مهرداد تشکیل دادیم که خیلی مفید بود...میشد باهاش صدها دانشجو را تغذیه کرد...دوباره به فکر افتاده ام که تا قبل از سالگرد تولدم ، این حلقه را  رفقای فلسفیم فعال کنم و بحث خلاقیت را در سه حوزه  هنر/ علم / دین دنبال کنم. هدفم هم در آخرش نوشتن یه کتاب توسط حلقه فلسفی است. آیا کسی شبیه این چیزایی که من نوشتم را دوست داره تجربه کنه یا اگه تجربه کرده برا ی من هم بنویسه؟ 

 

v نوشته شده در ساعت 09:26 ب.ظ - ارسال به بالاترین v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.