«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v دنیا جای میانبر زدن نیست...اصلا چرا پلک زدی؟

دوشنبه، 27 فروردين 1386

وقتی رفتم بلاگش را بخونم دیدم اسمش را گذاشته طناب دار...عکسهای صادق هدایت هم چپ و راست خورده بود آخرین پست هم دو خط بود :

من چند وقته میخوام بگم به خودم نه به هیچکس دیگه که بسه
تامیتونی بادستای خودت تمومش کن بسه محمدرضا زندگی بسه

 رفیقاش کامنتهای امیدوارکننده براش گذاشته بودن که الان نمیر و از این حرفها .ساعت ۳ صبح بود ، یهویی براش نوشتم...البته نه به این خاطر که بره یا نره...خیلی احساس خود گندگی میخواد که با یه نوشته فکر کنی میتونی به دردهای یک روح شفا بدی...من از این قلمها نداشته ام و ندارم هم!

اما اینجوری نوشتم براش :

... زندگی قشنگ هست یا قشنگ نیست، زیاد برای الان تو و من فرقی نمیکنه...شاید اصلا چیزی فراتر از این تعریفها لازم باشه که بتونیم یه بار دیگه پلک بزنیم
من نمیدونم اوناییکه الان دارن پلک میزنن، چه تعریفی دارن از زندگیشون اما مطمئنم که باید واسه حتی همین کار کوچولو هم دلیلی داشت...چیزی بیش از روزمرگی


اما منی که این حرف را میزنم با تو یه توفیر کوچیک دارم ، من بخشی از جنگهام را کرده ام تو زندگیم..کودکی پر دردسر ، نوجوانی آشفته ، درس ، دانشگاه ، رتبه ، طب، روانکاوی ، عشق ، داغ خیانت ، از دست دادن عزیزان ، زیرآب خوردن در محل کار ، پول در آوردن ، سفر ، هجرت ، خدا ، پوچی فلسفی ، دوباره رسیده به مفهوم خدا تو دهه چهارم زندگی...میفهمی چی میگم؟ باید جنگید بعد دم از امید یا نا امیدی یا هر فلسفه بودن و نبودنی زد...اونوقت حرفت پشتوانه داره


دنیا جای زرنگ بازی و میان بر زدن نیست
عکس صادق هدایت زدی و فونت خاکستری گذاشتی ورفیقات هم طبیعتا میترسن..اما من نمیترسم زیرا بعضی از این دردهای عظیم را کشیده ام...دردهایی که رزق و روزی خیلی از انسانها نمیشود
لازم نیست بقیه را نگران کنی...دو سیر عشق حقیقی بدون طلب و توقع ، سوخت روح تو را برای این مسافت عظیم خودیابی ، تامین میکنه...البته باید گاهی لبخند هم زد...        و لا تنس نصیبک من الدنیا :بهره ات را از دنیا فراموش نکن

تو یه بلاگ زنونه هم این نوشته راخوندم که جاب بود :

شب که ماه را از جيب پيراهنم

بيرون بياورم

صبح که آفتاب از نوک انگشتانم

بريزد روي چهره امروز

يادم باشد

آنهايي را که به سايه ام دروغ پاشيده اندببخشم

و به کساني که تکه اي از روحم را کندندبخندم
 
ادامه مطلب "دنیا جای میانبر زدن نیست...اصلا چرا پلک زدی؟"

v نوشته شده در ساعت 01:23 ق.ظ - ارسال به بالاترین v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.