|
نگو جایی نداری بروی
این سه متر و نیم حیاط خانه ات هم
درست ندیده ای
پرند ای که پر میکشد از آشیان
نه آدرسی دارد ، نه شماره پروازی ،نه قرار ملاقاتی
نه هیچ شاخه درختی و
نرده هیچ بالکنی نیز
به نامش ثبت نکرده اند
بی نام و نشان تر از پرنده که نیستی
این هوای ملس هم
خوشبختانه ارث پدری هیچ دیوثی نیست
در انتظار چه نشسته ای عزیزم
زمان علف خرس نیست
هر ثانیه حرام شده اش را باید حساب پس بدهی
حواست نباشد
همین ساعت لکنته دیواری
به نیش عقربه های تیزش
تو را و
اشتیاق مرا
به اجزای موریانه پسند تجزیه میکند
و چشمهایت را میبرد
مانند دو تمبر باطل شده قدیمی
در آلبومی کپک زده بچسباند
*****************************************
نگو کسی به فکرت نیست
و نامت را دنیا از یاد برده است
شاید دنیا
تویی و من
و مهم نیست نام ما در روزنامه عالم
با حروف درشت چاپ شود
همین که جانانه بر لبی جاری شود
تا ابدیت خواهد رفت
****************************************
گاهی اوقات یه کسایی که اصلا نمیشناسمشون یا اصلا فکر نمیکنم مطالب اینجا را بخونند برام یه مطلبی مینویسن که مثلا " فلانی اون نوشته ات با حال بود یا..." هر چی
این شعر با برای اونها گذاشتم
در ضمن مجتبا شاگرد خوبم در فرانسه که الان کاناداست هم موقع نوشتن این شعر میومد جلو چشمام
ودست آخر ، تقدیم به همه بچه های که تو بالا و پایین این روزگار عجیب ، هم قصه ما بودند
شعر تو صفحه 96 مجموعه کبریت خیس اثر عباس صفاری نوشته شده است / انتشارات مروارید
|