«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v خاطرات پشت پرده دانشگاه تهران

جمعه، 23 آذر 1386

این روزها که صحبت اسلامی شدن دانشگاهها مطرح است به نظرم رسیده که اساسا منظور آقای خامنه ای طوری درک شده که ریشه اسلام در دانشگاهها زده شود! شخصا در دانشگاه تهران تجربه عجیبی داشتم از این چماق! که شنیدنش خالی از لطف نیست.

به شهادت بسیاری از دانشجویان دانشکده فنی ، کلاس تنظیم خانواده ما در اون دانشکده از بهترینهای موجود بود که البته با نظرسنجی های مرکز انفورماتیک دانشگاه هر ترم تایید میشد. چیزی نبود که در دانش جنسی به بچه ها منتقل نکرده باشم و از این جهت بسیار به خودم میبالم که مهمترین درس زندگی زناشویی بچه ها را با بهترین امکانات علمی دنیا تدریس کرده ام .

دانشکده فنی دانشگاه تهران

یادمه تو این سه سال یه بار خانم مهندس ص  که مسوول فرهنگی دانشکده فنی بودند درباره کلاس من گفته بودند (( کلاسی مبتذل))

بچه های بسیج به من گفتند که ص حسابی علیه تو ایستاده و هر برنامه ای که از تو دعوت شده باشد برای سخنرانی، اجازه تحویل سالن را نمیدهد زیرا ایشون مسوول سالن هم بودند

عمره دانشجویی با حاج آقا رجبی دانشگاه تهران

عمره دانشجویی ۸۲ به عنوان هیات علمی رفته بودیم در معیت مرد بزرگ ، حجت السلام رجبی در این عکس امیرجسین نشاطی  سمت راست عکس  هم هست که به رحمت ایزدی پیوست ...یادشون به خیر

بچه های انجمن اسلامی نیز همین را گفتند که خانم ص به شدت با حضور تو در دانشکده فنی مخالف است! برای من بسیار عجیب بود زیرا اصلا ایشون را ندیده بودم و نمیفهمیدم که تدریس مباحث جنسی  چگونه میبایست میبود تا مورد پسند ایشون باشد!!!

دانشکده فنی

یه بار رفتم دفترشون و گفتم شما که اصلا من را نمیشناسی و حتی یک استاد نداری که بتونه مثل من با بچه ها رابطه برقرار کنه و درس هم بده ، چطور درباره کلاس من گفتی مبتذل؟؟؟ حرفی نزد و فقط گفت من حرفی نزده ام...همانطوری که میدونستم حقیر بود و حقیر...کسی که نونش و مقامش را از تهمت به انسانها بدست آورده بود

10

دانشکده فنی در نامه ای به وزارت خارجه ، ضمن ابراز رضایت کامل از تدریس من ، استقبال دانشجویان از تدریس من را بی نظیر خطاب کرده بود ولی این خانم با اعمال نقوذی که داشت از ادامه تدریس من جلوگیری کرد و اتفاقا وقتی به دانشکده هنرهای زیبا رفتم فرقی نکرد و باز هم دانشجویان دانشگاه تهران ریختند تو کلاسم

10

بهار امسال نیز در دانشکده علوم دانشگاه تهران کلاسی داشتم درباره رابطه عاطفی به مدت سه روز به دعوت انجمن علمی دانشجویی ریاضی.

من عادت دارم که  وقتی درباره قوانین زندگی حرف میزنم،  میگم که دانشجوها مراقب باشید با خدا شوخی نکنید...خدا بی پدر مادره! همه میخندند و من هم بعدش اضافه میکنم که خودش هم در قرآن میگه لم یلد و لم یولد...پس شوخی نداره خدا...میادا ظلم کنید...و معمولا رفع خستگی از بچه ها میشود.این شیوه را هم از نحوه صحبت آقای دولابی - خدا رحمتش کنه- یادگرفتم و البته کلمات را خودم برگزیدم. نگو اینبار که این حرف را زدم به مذاق یکی خوش نیومده و مثل یه بچه محصل دبستانی و نه مثل یک دانشجوی دانشگاهی به جای انتقاد از خود من  رفته بود واسه خود شیرینی پیش یکی از مسوولین  دانشکده که آهای!!! چه نشسته اید که به خود خدا در این دانشکده دارند توهین میکنند. .وقتی خبر به من رسید دیدم چنان خوابی دیده اند واسه ما که اون سرش ناپیداست. الغرض من هم در جلسه آخر اون بحث که اتفاقا اون مسوول هم اومده بود به دانشجوها رو کردم و پرسیدم که

 آیا شمااز حرفهای من  استنباط توهین به خدا کردید ؟؟؟ ۳۵۰ نفر در کلاس حتی یکی هم دستش را بلند نکرد. حتی خود اون منتقد بسیجی نما

بعدش پرسیدم که آیا شما بعد از این کلاس نگاه بهتری به معنویت پیدا کردید؟ کل کلاس دستش را بلند کرد!!!

 البته این اکر من برای دفاع از حقوق دانشجویانی بود که همیشه یه دانشجونما میاد توشون و اونها را میخواد ضایع کنه...ایندفعه خودم مچش را گرفتم که آهای کسیکه جوجه بسیجی بعد از جنگی و میخوای به منی که نسل جنگ هستم از غیرت دینیت یاد بدی...این خبرها نیست...برو اول آداب مردی یاد بگیر ..بعد دانشجو شو و ادب مراوده با استاد یاد بگیر ...بعدش صداقت را بیاموز...بعدش بیا انتقاد کن...اونم به خودم و تو کلاس خودمون  نه اینکه بری حرف من را عوض کنی و نزد بقیه شیرین عسل بازی در بیاری.

دانشجو ی ایرانی لیاقت بهترین سرویس آموزشی را دارد و من تنها کاری که میکردم این بود که جدیدترین شیوه های درسی را با منابع عالی در اختیار بچه ها میگذاشتم.

سال آخر تدریسم از فرط استقبال دانشجوها سالن شهید چمران را در دانشکده فنی در اختیارمون گذاشتند و هنوز بسیاری از دانشجوها یادشونه که چقدر در اونجا علم و عشق رد و بدل شد.

ترم آخری که اسم من را از لیست اساتید برداشتند ، ۸۰۰ نفر با من واحد برداشته بودند!!!

در دانشگاه شریف رفته بودم برای ارائه رایگان درس ( زیرا هر ترم ۳۰ نفر می اومدند سرکلاسم در دانشکده فنی) که کلی دانشجویی که اصلا نمیشناختمشون اومدند دورم که آقا ما شما را میشناسیم...بیایید شریف)

اینا را ننوشتم که برای  خودم پپسی باز کنم...نوشتم که بگم در اون دوران به چه بهانه های احمقانه ای دانشجویان فهیم فنی را از اون تدریس ناب محروم کردند

حالا خوبه من شاگرد  مرد بزرگ فلسفه ایران ، آیت الله سید رضی شیرازی در فلسفه بودم...یا بارها با علامه حسن زاده و جوادی آملی مانوس بودیم و تلمذ کرده بودیم وگرنه انگ ضد دین هم میخوردیم و بیا و ثابت کن!!!

الان در انگلستانم و دانشگاه آکسفورد و میبینم که چه بهایی به علم و معلم ودانشجو داده میشود و چماق اسلامی شدن نیز بر سر استاد وشاگرد نیست و علم در حال پیشرفت است وبقیه اش را خودتون میدونید.

حرفهای اون آقا را خوندم که به وزیر علوم گفته بودند  دانشگاهها اسلامی نیست . حالا تعریف اسلامی بودن ایشون را نمیدونم ( گاهی اوقات که یادم میاد هر روز صبح ساعت ۵ در ۱۸ سالگیم پا میشدم و درس معارف اسلامی ایشون را از رادیو معارف گوش میکردم تعجب میکنم که چقدر یک عالم ممکن است عوض شود)

آقا ! از این بهتر نمیتونید در علم را در کشور ما ببندید...دین بچه ها را هم ازشون بگیرید و دو دستی ما را تجویل غرب بدهید!!! اگه سالها تربیت دینی شما باعث شده که اینهمه بی دین در دانشگاهها رتبه آورده باشه باید به شیطان تبریک گفت!

اما حرف من به دانشجویانم در کل ایران اینست که بهترین دینورزی را شما دارید که عقیده هایتان از عقده هایتان مصون مانده است .

دکتر شیری و دکتر الهی قمشه ای در منزل مادری

این حاطره را بخونید و فکر نکنید هم علما بد سلیقه هستند...خدا شاهد است در بدترین روزهای زندگیم خاطره محفل شیرین علامه حسن زاده املی در روستای ایرا یا خاطره ییلاق آقای جوادی آملی در دماوند است که باعث شده بتونم دوام بیارم. نذارید ما را با همه دانشمندان آخوند بد کنند.

hasanzade amoli

علامه جسن زاده آملی

 

8

آقای جوادی آملی

 

علامه طباطبایی

ناگفته ای از علامه جعفری

به روایت دکتر علی رضا مخبر دزفولی
فکر می کنم در آخرین سال حیات مبارک علامه بزرگوار، مرحوم علامه جعفری بود که این توفیق بزرگ را یافتیم که میزبان ایشان در سمیناری با عنوان «اسلامی شدن دانشگاه» در دانشگاه های اهواز باشیم.

در جریان سخنرانی ایشان در محل آمفی تئاتر دانشکده علوم در دانشگاه شهید چمران، به دلیل استقبال کم نظیری که از ناحیه اساتید و دانشگاهیان از این سخنرانی شده بود، تعداد زیادی از کسانی که به شوق دیدار حضرت ایشان به محل سخنرانی هجوم آورده بودند، پشت در های بسته مانده بودند. به توصیه اکید ایشان درهای سالن باز شد.

تعدادی از دانشگاهیان وارد شدند و در بین ردیف های صندلی های سالن نشستند ولی کماکان تعدادی در ورودی سالن به شکل متراکمی سرپا ایستاده بودند.استاد مشغول سخنرانی بودند. در گرماگرم صحبت، ایشان ناگهان فرمایششان را قطع کردند و فرمودند: من از دیدن این عزیزان معذّبم که با این فشار اینجا ایستاده اند. بعد به آنها اشاره کردند و گفتند بیائید روی سن بنشینید.

ناگهان استاد برخاستند و عبای سفید و پاکیزه خود را بی هیچ ترتیبی و تعارفی از دوش خود برداشتند و زیر پای دانشجویان انداختند و فرمودند: زمین کثیف است روی این بنشینید!

با اشاره استاد، همه کسانی که در آستانه در ایستاده بودند به روی سن هجوم آوردند و دور تا دور استاد نشستند.در آن لحظه من به چهره استاد خیره نگاه می کردم، لبخندی بر لب استاد نقش بسته بود که تا ملکوت خدا ادامه داشت. سپس ناگهان استاد برخاستند و عبای سفید و پاکیزه خود را بی هیچ ترتیبی و تعارفی از دوش خود برداشتند و زیر پای دانشجویان انداختند و فرمودند: زمین کثیف است روی این بنشینید!

باور کنید این حرکت استاد از هزار سخنرانی بر ذهن مستمعین موثّرتر بود.

وقتی از زبان فرزند ایشان شنیدم که می گفت پدرم هر آنچه را که می گفت خودش به آن عمل می کرد، یاد این خاطره افتادم و احساس کردم که شاهد خوبی بر این ادعای شگرف است و استاد به عنوان یکی از قله های رفیع و دست نیافتنی دین و دانائی و اخلاق و فضیلت نماد و نمونه ای از این دستور آسمانی بود که «مردم را به سوی خوبی ها با غیر از زبان خود دعوت کنید».

v نوشته شده در ساعت 08:21 ب.ظ - ارسال به بالاترین v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.