|
یک عشق خوب را در نظر بگیرید که یکی از طرفین اشتباه بزرگی در حق دیگری میکند مثلا زن به هر دلیل ، مدتی کوتاه وارد ارتباطی موازی میشود در حد تلفن و ...مرد میفهم و بر می آشوبد و زن را محکوم میکند به خیانت و آبروی او را میبرد و هر چقدر زن عذر خواهی میکند ، افاده نمیکند و رابطه تمام و مرد هم وارد رابطه ای جدید میشود. اکثرمتفکرین درباره حالات مرد قربانی این داستان - که میتونه من باشم تو باشی..هممون باشیم - صحبت کرده اند اما درباره زن(ظالمی که به آگاهی از اشتباهش رسیده و سهم خود را در جبران جراحتش به محبوبش پرداخته) کمتر حرف زده شده گویی توافقی پنهان و بیرحمانه میشود تا ظالمین در درد وجدان خود تا آن جایی که امکان دارد شکنجه شوند
********************************
وقتی میگم رنج دشوار مرد بودن، یعنی یه سری آدمها مرد هستند و یه سری مرد نیستند، اوناییکه مرد نیستند هم دو دسته هستند تو جهان بینی من: بعضی ها زن هستند بعضی ها نا مردند
صحبت پس میفته بین مردی و نا مردی

هر کی فیلم باشگاه مشت زنی دیوید فینچر را دیده باشه ، شاید یادش بیاد یه صحنه عجیب را توی این فیلم که براد پیت دست ادوارد نورتون را زیر سوزش شدید محلول پتاس KOH نگه میداره طوری که از شدت درد طرف داره از حال میره، تو این شرایط بهش میگه درد میکشی و اونقدر صبر میکنی تا با دردت یکی بشی تا جون بدی تا پوست بندازی...
این نوشته را واسه دل این آدمها نوشته ام پس اگه درد نکشیدی و ادای دردمندها را میخوای در بیاری ، نخونش اگه تا حالا رنج زنده بودن رانکشیدی ، اگه تا حالا رنج دیده نشدن را نچشیدی اگه تا حالا دلت واسه یه عشق در معرض نابودی نلرزیده ، اگه در انتظار یک تلفن یا اس ام اس تا صبح بیداری نکشیدی ،اگه حسادت عشقی نچشیدی اگه رنج آبروی در خطر را حس نکردی اگه اعتبارت زیر سوال نرفته اگه تهمت ناروا نخوردی اگه بی پولی نکشیدی اگه شب تولد محبوبت یا پاره تنت نتونستی چیزی را که دلشون میخواسته بگیری...اگه اصلا از این دردها نکشیدی ، نشین پای این نوشته
بعضیها درد مظلوم بودن را خوب میفهمند اما درد ظالم بودن پس چی؟ کم است ظالمی که پس از جنایتش ( توهین ، خیانت ، آبرو بردن ، تهمت...) به اشتباهش پی میبرد ولی بیایید بی رو دربایستی باشیم.
مردم با این آدم چه میکنند. قربانی ، با نبخشیدن ظالم خود و با یادآوری دردهای ظلمی که کشیده دائم ظالمش را در وجدان دردی جانکاه نگه میدارد. جامعه نیز طرف مظلوم را میگیرد. کشیشها و آخوندها و وعاظ دینی نیز تا دلتون بخواهد که خدا و پیغمبران را به نفع مظلوم و علیه ظالم به خدمت میگیرند که سزای کارت را خواهی چشید و...ظالم میماند و تنهایی و وجدان درد و تیغ کشیدن بر خود و خلائی دیوانه کننده و نا امیدی از همه ارکان هستی و این است که شاید بیراه نباشد بگویم که درد ظالم بودن و رنجهای یک ظالم به آگاهی رسیده که اشتباهات خودش را دیده بسیار بدتر از همه رنجهاییست که مظلوم میکشد.

ظالم آگاه بودن درد بدتری دارد زیرا با تک تک دردهای قربانی خودت میسوزی و آب میشوی .
مردانی این چنین تا کی میتوانند تاب بیاورند؟ کم نیستند چنین مردانی که از شدت این فشار متلاشی شده اند و ایا اینست سزای آگاهی و پاداش اینان به خاطر شهامتشان در پذیرش اشتباهاتشان؟
چقدر از این افراد در مشاوره شنیده ام که اگر به ظلمم ادامه میدادم و قربانی ام را تا سر حد جنون میبردم چه بسا بهتر بود و ابنهمه تحقیر و...لازم نبود ببینم. فراموش نکنیم که تمام ظالمها قدرتی داشته اند و جایگاهی داشته اند که توانسته اند ظلم کنند و توبه ایشان به نوعی دست کشیدن از تمام آن قدرتهاست. قربانیان گاهی با درک نکردن موقعیت ظالم آگاه به تعبیر من جوگیر میشوند و میتازند و نمیدانند که این تقدیر الهی نیست که ظالم از ایشان عذر میخواهد و میخواهد جبران کند و...این عرضه و لیاقت ظالم است وگرنه قربانیان به تجربه باز هم نقش قربانی را در زندگیشان ایفا میکنند و باز هم ظالمانی دیگر را جذب میکنند تا درسهای زندگی را یاد بگیرند. قربانی احمق در دور حماقت خود بازهم چرخ میخورد و این ظالم آگاه است که با دردهای عظیمی که میکشد فرایند آگاهی را طی میکند و با جبران اشتباهات خود در مسیر تعادل خلقت قرار میگیرد تا فرآیند ظلم را به اندازه خودش مسدود کند شاید اینجاست که خداوند میگوید توبه دار از بیگناه محبوبتر است زیرا فرایند توبه بسیار طاقت فرسا تر از باور ساده انگارانه ماست: هر لحظه مسوولیت دردهایی را که ایجاد کردی بپذیری و آگاهانه دردهایت را به قدرت مبدل سازی
MAKE YOUR PAIIN YOUR POWER

تهران - بهمن ۱۳۸۶
|