«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v قشنگ روزگار من که تو هستی ...

دوشنبه، 20 اسفند 1386

 

گفتم چرا اینطوری میشه

گفت مثل خیلی چیزای دیگه زندگی

مثل وقتی دلت هوای بارون میکنه و آسمون پره از آفتاب

 

مثل زن زائو که داره از درد مچاله میشه و تو بالا سرشی و میخوای یه کاری کنی  اما خب...نمیتونی

مثل بچه های بدون پا تو سردشت که میخوای به خاطرشون کلمه مین را نفرین کنی اما خب نمیتونی

مثل شبهایی که دلت هوای یه آسمون سیاه پر ستاره میکنه اما هوا کثیفه یا نه..سرکار خانوم ماه مهتاب میپاشن و ...

 

مثل انتظار عاشقی که داره توسل میخونه به امید یه تیکه صدا یه نامه یه خبر اما خب  به قول هایده او رفته از این شهر دیگه نمیشه پیدا

مثل دختر مهابادی شهرمون که میخواد با درس خوندنش افتخار شهرش باشه اما خب باید شهریه دانشگاه پرداخت کنه و دریغ از یه وام ...

 

مثل صفورا که دلش واسه موسی میزد اما روش نمیشد تو چشمای اون بزرگ خیره بشه و از حیرانیش بگوید

مثل لاک پشت که دلت میخواد تند بره اما خب ، بارش سنگینه

 

مثل اون زن ۴۳ ساله تو دادگاه خانواده که دلش میخواد شوهرش دم آخری بیاد و دستش را بگیره و قید این جدایی را بزنه اما خب، قصه تمومه و شوهره وعده ازدواج بعدیش را هم داده

مثل مردی که عشقش را با یکی دیگه دیده و دلش میخواد مرده بود اما خب هنوز زنده اس

مثل وقتی یه خیریه داری و هزار بچه یتیم  دم عیدی منتظرتن و تو دستت هنوز خالیه

 

مثل پلاک یه شهید و چند تیکه استخون که  یعد سالها میارن میدن به بابائه و اون دیگه از اون شب نمیخونه اللهم فک کل اسیر

مثل روز اولی که موهات سفید شدن

مثل روزی که بابات دیگه تو راه پله باید دو سه بار نفس تازه میکرد

مثل جواب آزمایش  مثبت بدخیمی سینه در زنی ۴۹ ساله که ۱۰۰۰ سال زندگی را دوست دارد

مثل امامزاده آقا علی عباس که شوهره هر ۵ شنبه به امبد شفای زنش میره و میگن زنش ۵ ساله که تو کما به سر میبره

مثل شب یلدا که یارت دیگه نبود و حافظ بهت گفت : صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

مثل صدای نامجو  که وقتی داشتی دق میکردی، تو گوشهات زمزمه میکرد : بر آزردگی خود کمانچه بگذران

 

مثل سحر و سکوت و بغض وسط سوره عنکبوت خوندن و سجده طولانی و خوابت بردن و خواب پرواز دیدن

فکر کن تو نباشی و لبخندات نباشن و صدای خسته ات نباشه و این دل بی صاحاب آروم بگیره

فکر کن تو نباشی و   آدم تا سرپل تجریش   بره که چی...حلیم سید مهدی بخوره !

فکر کن تو نباشی و بشه نذری ظهر عاشورا واسه سربازای شهرستانی غریب برد که حس غریبی نگیرتشون

فکرکن تو نباشی و اصلا بشه یه تیکه تصنیف سراج بدون تماشای نگاهت به دوردستها شنید

فکر کن تو نباشی و  بشه واسه افطار دخترکان بدسرپرست خوابگاه سرکوچه ، شال رنگی شب عید گرفت و بسته بندی زلم زیمبو کرد که کنجکاوانه بازش کنن که چند لحظه دردهاشون یادشون بره

فکر کن تو نباشی و  سالها کمد لباست دست نخوره  که مبادا عطرت تو این کنج بی صاحاب ، کم بشه

فکر کن تو نباشی و عکس خنده هات بشه محراب نگاه مردی که به عشقت سالهاست یه تیکه پارچه سبز بسته به یه گوشه دنج حرم حضرت رضا

فدای قنوتت بشه مردت...ای به قربون  نشسته تسبیح گفتنت...ای قربون غلط غلوط قرآن خوندنت بشم...عید داره میادها...نمیخوای سال تحویل بریم امامزاده واسه همه دردمندای فامیل به اسم  ،یاسین بخونیم؟

بهم بگو دیگه تو سیزده بدر کجای زمین کدام سبزه عاشق را گره بزنم تا برگردی زمین پیشم....فکر نمیکنی چقدر دوریت پژمرده کرده گلها را ؟

میگم اصلا بیا ایندفعه که سرت را قبل خواب میذاری رو سینه ام و خودت رالوس میکنی واسم  ، برات بگم تو ثانیه ثانیه دوری یعقوب و یوسف چه ها گذشته که خواب از سرت بپره لا مصب...یا بگم یونس تو دل ماهی تو اون تاریکای ترسناک اقیانوس تو شب چقدر تنها بود

فکر کن تو نگام کنی و نفهمی چقدر تنهایی من وسیع است و چقدر تنهایی من وسیع است و چقدر...

v نوشته شده در ساعت 08:09 ق.ظ - ارسال به بالاترین v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.