|
تبریز - بهمن ۸۶- همکارانم در بنیان سلامت فکر-
یکی از اعضای تیم علمی من در مرکز پژوهشیم در ایران ، دانشجوی فعال در یکی از دانشگاههای خوب علوم انسانی تهران است...شاید باورش سخت باشه اما منی که به شهادت اکثر دانشجوهام از مدرسین محبوب دانشگاهی هستم ، در این دانشگاه موجب کهیر یکی از مسئولین دانشگاهی میشوم...اتفاقا چند وقت پیش دانشجوهام تو اون دانشگاه در وقت نهار داشته اند در سلف سرویس سر غذا از تلویزیون برنامه من را میدیده اند درباره " دردهای عاطفی مردان " و خلاصه ابراز احساسات و باحال بازی...خبرش به گوش عزیز کهیرزده مون میرسه و کلی میگرده پیدا کنه کی زده کانال دو تلویزیون...دانشجوی ما رو هم احضار کرده و...
خداییش خنده ام گرفت که چقدر یه همکار دانشگاهی باید بیکار باشه که حسود بازی در بیاره و....
آخه مگه دکتر شیری با این 4 تا شوید مو رو کله اش و شیکم ور قلمبیده و ...چقدر فضای زیستن تو را کم کرده که نمیتونی حتی محبوبیتش را بین دو تا دانشجوی کشورت ببینی؟؟؟ جز اینه که من به زبان مردمم حرف میزنم و قلمبه سلمبه بی مصرف کتابهای تخصصی را بار مردم نمیکنم؟؟؟ بماند که این مسوول عزیز با عصبانیت ادای من را هم جلوی دانشجوهای انجمن علمی در میاره...چقدر به عنوان یه آدم دانشگاهی از این رفتارها خجالت کشیدم که آخه تعطیل ! تو با من مساله داری به خودم بگو...نا سلامتی من در سومین دانشگاه مطرح جهان مشغولم و یه ذره اعتبار علمی دارم که نقد تو را بتونم جواب دهم...( حق بدید یه کم خودشیفتگیم را سر طرف خالی کنم دیگه!!!)
دانشگاه علامه طباطبایی- به دعوت انجمن علمی روانشناسی به اتفاق دوست خوبم جناب برمایی
یاد یه جمله افتادم از مولانای بزرگ
مه فشاند نور و سگ عو عو کند...ما تا جاییکه وظیفه مون باشه و خدا توفیق بده با قدرت درس میدیم شاید بعضیها بفهمند که مردم بیش از اینها گرفتارند که بخواهیم با کارشکنی و ادا و اطوار ، وقت حروم کنیم
آقا...خانوم...عیدتون مبارک...چشم حسود هم ایشالا بینا میشه تا با هم این کشور را ارچ بنهیم
دوست دارم پیامهاتون را برای این ادمها بخونم...بهم میل بزنید dr@doctrshiri.com
|