|
روز پدر را ایران نبودم که به پدر بزرگوار خودم و اساتید عزیزم که کم از پدری برای من نکردند و دکتر ارجمندی ( فرمانده ام در بهداری سماجا ) تبریک بگویم با بغل.
پدر من ، در قزوین بدنیا آمد و در خانواده ای متوسط از نظر مالی ولی غنی از نظر فرهنگ و دیانت . سالهای سال صبحها این جوان شهرستانی در دادگستری قزوین کار میکرد و عصرها در دانشگاه ملی ( شهید بهشتی ) درس میخواند....او در کودکی و نوجوانی من دوستم بود و من هم بارها و بارها در خلوتم از ترس نبودش مثل اکثر بچه های هم سن و سالم ، میگریستم...درست مثل الان که فکر میکنم چقدر مدیونشم اما ...
این جوان یکی از با ادب ترین مردانیست که در زندگیم دیده ام...همه دوستانم حاضرند حتی همینجا شهادت بدهند که چه رفتار قشنگی باهاشون داشته و من را ضایع نکرده
باور کنید همین چند وقت پیش وقتی از یکی از برنامه های زنده تلویزیونی برمیگشتم منزلم ، گوشیم را روشن کردم و پیامک ایشون اومد که " پسرم خسته نباشی...امیدوارم همیشه موجب افتخار ما و مردمت باشی" پشت چراغ قرمز میگریستم...زیرا این مرد 68 ساله نشسته بود با اون چشمهای خسته اش از پرونده های وکالت مردم ، برای من اس ام اس داده بود!
دوستان ، شاگردان و مراجعانی دارم که پدر ندارند...اصلا نداشته اند زیرا قبل از بدنیا آمدنشان شهید شده اند یا به هر دلیلی پدرشان از دنیا رفته است ...نمیدانم چقدر سخت است اما میدانم خیلی باید درد بزرگی باشه برای یه پسر که دوران بلوغش را فقط با مادرش یا همسر مادرش باشه...یا برای یه دختر هم باید خیلی سخت باشه که پناهی مثل پدر نداشته باشه که بی توقع و تنها به خاطر خودش او را حمایت کند
-
از خدا میخواهم که به ما کمک کند تا قدر پدرانمان را بدانیم و برای کسانی که درد بی پدری کشیده اند ، همراه خوبی باشیم
-
همچنین از او میخواهم که ما را پدری شایسته قرار دهد ...مردانی شویم که فرزندانمان را از بحرانها عبور دهیم...در کودکیش هم بازی اش باشیم و اونقدر فراغت داشته باشیم که هر روز صبح خوابهای دخترمان را گوش کنیم و برایش بنویسیم تا در آینده اش برای کودکیش خاطره داشته باشد
-
-
آنقدر حوصله برایمان بماند که هر شب در کشتی روی فرش ، پسرمان ما را خاک کند و اولین طعم پیروزی را با ما بچشد



-
از خدا میخواهم که وقتی ماهی کوچیک خونمون عمرش به سر میرسه و پسرکوچولوم زار زار گریه میکنه ، کنارش بمانم و مسخره اش نکنم و در اولین سوگواری زندگیش بگذارم در بغلم سبک شود
-
آنقدری خوشبخت باشیم که زیبایی های دختر نوجوانمان را ببینیم و خودمون اولین متلک پسرونه را بارش کنیم تا تشنه متلکهای پسران دیگه نمونه...خودمون اولین چشمک پر از ستایش را بهش بزنیم تا چشمانش روشن باشد از زیبایی که خدا بهش داده...



-
از خدامیخوام این لذت را به همه ما بدهد که روزی بشنویم فرزندمان در قنوتش زمزمه میکند : ربنا اغفرلی و لوالدی و للمومنین یوم یقوم الحساب
-
از خدا میخوام که این فرصت را به من بدهد که با فرزندانم در سفر مکه با هم در کعبه طواف کنیم و برای سعادت هم دعا کنیم و لذت دیدن نماز طواف فرزندم را بچشم...


این نوشته را نیمه شب در اروپای بزرگ مینویسم...برای دل همه مردای بزرگی که میشینن پای حرفام...همه اونهایی که میشناسم یا نمیشناسمشون اما میدونن چقدر برای دردها و آرزوهاشون احترام قائلم به ویژه محمدحسین موسوی عزیزم که امسال کنکور بزرگی در پیش رو داره
|