«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v دردهای بزرگ و درمانهای آبکی

شنبه، 19 مرداد 1387

    مراجعي داشتم كه دختر خانمي بود 24 ساله و تحصيل كرده و  مذهبي و  اروپا دیده و روشن و با مطالعه، بسيار مورد توجه مردان اما سختگير ، موقعيت خانوادگي خيلي خوب هم به لحاظ فرهنگي هم به لحاظ اقتصادي، چهره خوب به سليقه اكثر مردان ايراني ، اهل شعر  ادبيات عرفاني و ذوق 

اين مقدمه را گفتم كه فضا را بتوانيد تجسم كنيد...اين آدم چند وقت قبل از پسري خوشش مي آيد و به نحوي به پسر نزديك ميشود. آقا تحصيل كرده..همين و ديگر هيچ...بعلاوه يه قد بلند و قيافه معمولي و وضعيت خانوادگي  پايينتر از دختر...

پسر ابراز علاقه و صميميت و نزديكي و ناگهان بعد از يه صميميت سنگين ، تشريف ميبرند غيب ميشوند به مدت 3 ماه و مشغول تفكر و مراقبه بودند كه  به درد هم ميخورند يا نه!!!

dr shiri

ژستهاي پسرها هم از مد افتاده ...پسره ته خود كم بيني و دائم نق نق اينكه  : تو در رفاه بودي و نميفهمي شرايط من و...خلاصه تصور كنيد كه حالا دختر خانم بدهكار هم شده اند كه در بازي شاهزاده و گدا ، دست آقا را گرفته اند و اقا طاقچه بالا گذاشته اند...الغرض دختر رفت رو هوا و به پسر اعتراض که يه فکري براي ارتباط کن و پسر هم با خيال راحت افاضات فرمودند که ما بدرد هم نميخوريم و البته معلوم شد که ايشون با ژست طبقه مستضعف تحصيل کرده ميره سراغ دخترهاي خوب طبقه خاص و بعد از ترس اينکه کنار گذاشته نشه پيش دستي هم ميکنه و...دخترهاي مختلف را رو هوا فرستاده...

به تحليل شخصيت پسره الان کاري ندارم اما درباره دختر خانم بايد بگم اتفاق ديگري هم رخ داد.

او در تمام باورهاي خود شک کرد و ايمانش فرو ريخت زيرا تمام معنويت خود را گرو گذاشت تا رابطه اش با پسر خوب شود و هستي ظاهرا جوابي به او نداد.

اين قمار خطرناک را دقت بايد کرد...دختري با اين هه ويژگيهاي مثبت ، چه اشتباهي کرد؟ آيا اساسا اشتباهي در عشق و تهور عاشقانه هست؟

البته!

********************************************

داستان عشقي دختر باغباني بود...يعني به قول استرنبرگ آدم بياد يکي را درست کنه و بشه پرستارش...خب معلومه  که دو حالت بیشتر پیش نمی آید  یا وقتي طرف ترميم شد ميذاره ميره يا هميشه بيمار ميمونه که تو تيمار داري بکنيش

 داستان پسر ما البته بازي اين بود که به قول اريک برن : بيا به من اردنگي بزن

او از هر فرصتي ميخواست استفاده کنه که ثابت کنه دختر داره به او ترحم ميکنه و همه دنبال منافعشون هستند و از ان خود را به بلاهت زدنهاي از مد افتاده

الان اين دختر نماز نميخواند زيرا ميگويد خداييکه نا شنواست بدرد من نميخورد...

 

من خشم او را درک ميکنم...در این مرحله ، اميد عرفاني نبايد به اين آدم داد...توصيه تخصصي ام به خوانندگانم اينست که در شرايطي که کسي تا اين حد در هم ميشکند اميدهاي بسيار غير مذهبي به او بدهيد و سعي نکنيد مثلا بهش بگيد: درست ميشه...امتحان الهيست...خودش سزاي کارش را ميبينه..بلاخره خدايي هست... يه بار من فلان شده بودم و خدا فلان لطف را به من کرد....در واقع تمام اين حرفها که مادربزرگهامون بهمون ميگويند در اين case ها ميتونه کهير بزنه.

بهترين کار همگامي است:

حرفهاش را گوش کنيد و دردهايش را تصديق کنيد...ادا در نياريدها...خودتون را بذاريد در شرايط اين افراد و خيلي بالغ تصديق کنيد جراحتهاي روحشون را...مدتي ميگذرد و اين افراد با خشمهاي خود روبرو ميشوند و کم کم خردهاي دردهاشون را استخراج ميکنند...خدا- اگر باشه که گویا هست - خودش بلده چطور به موقع بره و اونها را در آغوش بگيره

رحمتي وسعت کل شيي

لطفا دغدغه دينيتون باعث نشه طرف از هرچي خداست متنفر بشه. 

نظراتتون را برام بفرستید به mail

dr@doctorshiri.com

 

v نوشته شده در ساعت 01:13 ب.ظ - ارسال به بالاترین v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.