«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v استاد جدیدم و یک دوست خوب جدید ایرانی 23 ساله

چهارشنبه، 13 شهريور 1387

 
دیروز اول سپتامبر رفته بودم university of Essex که تقریبا 45 دقیقه با لندن فاصله داشت . استاد گرانقدرم برنیستون ترتیبی داده بود تا دکتر رودریک مین ، مدیر مرکز مطالعات سایکو آنالیز دانشگاه را ببینم.خودش از عکسش جوونتر بود و برام افتخاری بود که یکی از بزرگترین Jungian  بریتانیا و صاحب تالیفات متعد را ببینم. بیشتر صحبتمان درباره دعوت از دانشمندان اروپایی برای برگزاری سمینارهایی در ایران بود حول بحث یونگ و روانشناسی عمقی و برقراری پل ارتباطی بین فرهنگی . چیز خیلی خوبی که در مراکر آکادمیک انگلستان میبینی این است که نهایت همکاری باهات میشه تا بتونی علم بیندوزی یا تولید کنی. من از طریق دکتر مین به خیلی از مراکز یونگ انگلستان متصل شدم و میتوانم بگویم تمام این لطفها را فقط به خاطر تعهد علمیشون انجام دادند...
مقالات و کتب دکتر رودریک مین را ببینید:

Main, R., ‘Religion, science, and synchronicity’, Harvest: Journal for Jungian Studies, 46:2 (2000) pp. 89-107.

Main, R., ‘Magic and science in the modern western tradition of the I Ching’, Journal of Contemporary Religion, 14:2 (1999), pp. 263-75.

Main, R. (ed.), Jung on Synchronicity and the Paranormal: Key readings selected and introduced by Roderick Main, (London: Routledge, 1997; Princeton, NJ: Princeton University Press, 1997).

Main, R., ‘Synchronicity and the I Ching: Clarifying the connections’, Harvest: Journal for Jungian Studies, 43:1 (1997) pp. 51-64.

وقتی داشتم از دفتر دکتر مین میرفتم سمت درب خروجی دانشگاه ، دانشجویی با ته چهره ایرانی اومد نزدیکم و با تردید بهم گفت  " سلا...م...  " من هم با خوشحالی جواب سلام دادم
: من شما را در تلویزیون جام جم دیدم.
 
من و سینا
و من با خوشحالی بیشتر تاییدش کردم و باب گفتگویی 2 ساعته بینمون باز شد. سینا در این دانشگاه درس فاینانس خونده و 9 ساله در انگلستان زندگی میکنه...از همه چیز حرف زدیم از تردیدهای دوران جوانی تا عشق تا ایرانی بودن تا برخورد بد بعضی ایرانی ها با بچه های  ایرانی در خارج بزرگ شده ...سینا از صمیم ترین بچه هایی بود که تا حالا در انگلیس دیده ام. در فرصتی که داشتم تا قطار برسه من را به کافه لاته میهمان کرد و سگ بسیار زیبایش را بهم نشون داد ( دم خونه اش) 
 
 
 اینجا سگ چیزی در حد برادر کوچکه...شاید خنده تون بگیره ولی تو ایستگاه منتظر بودم و یک خانومی از سفر رسید..احتمالا بعد از یک هفته تعطیلات. همسر و پسر و سگش اومده بودند ایستگاه به استقبالش. سگه وقتی خانومه را دید طوری بغلش کرده بود و خودش را میکوبید به دست و پای  خانومه که من انگشت به دهن مونده بودم از اینهمه محبت و دلتنگی...شوهره هم تو مایه ها ی خودم کف کرده بودها!!!

v نوشته شده در ساعت 04:28 ق.ظ - ارسال به بالاترین v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.