«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v برای همسرت که درد میکشد و تو که داری آب میشی

دوشنبه، 15 مهر 1387

خیلی ها ،خیلی حرفهای خوبی میفرستند برام...وقتی یه چیزی مینویسم واقعا خواننده هایی هستند فکر میکنند و فکرهاشون را میفرستند برام

یه نفر جملاتی از ویکتور هوگو فرستاد برام که به جرات میتونم اقرار کنم که نفسم بند اومد...واسه من هدیه ای بود به موقع...انتظار ندارم کسی که درد نکشیده  یا دلش نلرزیده یا چه میدونم خیلی حالش خوبه و شوخ و شادو شنگوله ، خیلی لذت ببره وی بازم چیزی از دست نمیده اگه جملات را بجوئه و قورت بده

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد،
و پس از تنهاییت، نفرت از کسی نیابی،
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
 
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد،
و چون زندگی بدین گونه است.
 
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.
 
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی،
نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه‌ دارد.
 
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند،
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند،
و با کاربرد درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.
 
امیدوام اگر جوان هستی،
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی،
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌ نمایی اصرار نورزی،
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی،
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد،
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
 
امیدوارم سگی را نوازش کنی،
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی،
هنگامی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد،
چرا که به این طریق
احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان.
 
امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی،
هرچند خُرد بوده باشد،
و با روئیدنش همراه شوی،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
 
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی،
زیرا در عمل به آن نیازمندی،
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است! 
 
 
اگر همه‌ی این‌ها که گفتم
فراهم شد،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!
 

*************************************

مادرم گفتند یکی از همکارانشون برنامه تلویزیونی من را دیده اند و حرفی دارند...باهاشون که صحبت کردم فهمیدم همسر ۴۴ ساله ش سرطان پیشرفته کبد دارد و دلش میخواد این روزها شادش کنه...گفتم آدم نزدیک به مرگ با چیزهایی که بقیه میخندند ،شاد نمیشود...حتی غصه میخورد

گفتم باید این فرد را آماده رویارویی عظیمش کرد، بعد یه گفتگوی درونی تو مخم شروع شد که واقعا میشه؟واقعا خودت برای این رویارویی حاضری؟ صدای تکرار شونده موتوا قبل ان تموتوا در ذهنم تکرار میشد و همزمان حرف هم میزدم! جل الخالق از این همه هیاهو تو یه تلفن ساده

آخرش اقاهه با اون همه دردی که میکشید و اونهمه دردی که ۳ تا بچه اش میکشیدند ،گفت بهم امیدی هست؟ خدایی هست؟ سکوت کردم...معلوم بود خیلی دعا کرده..خیلی نذر کرده اند خیلی جاها رفته اند و دخیل بسته اند...خیلی در معرض یک انفجار معنوی هستند چون وقتی منتظر یه معجزه هستی و رخ نمیده ُ انفجاری اون تو ی توی قلب رخ میده که از همه چی بدت میاد...فحش میدی...همه چی را خرافه و توهم میدونی...بعد بغض کردم و الانم بغض دارم زیرا وقتی یه روزهایی  این انفجاره برام رخ داد و داد میزدم و نعره میزدم تو تنهایی روحم ،وقتی قشنگ چلونده شدم و  نا امید ، معجزه رخ داد

بهش گفتم آروم که معجزه هست...تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر    کس ندانست که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد

و آخرش با کلی خجالت از همونی که بهش میگن خدا ، گفتم : زندگی ، مریضهام ، شاگردام و مردم به من یه چیزی یاددادند که : عالم  انگاری صاحاب دارد

v نوشته شده در ساعت 11:37 ق.ظ - ارسال به بالاترین v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.