|
دیروز داشتم درس میدادم...بحث روابط عاطفی موثر که سر یه مثال گفتم : احسان
وسط اون هیاهو سکوتی عجیب تو ذهنم حاکم شد...دلم هوای احسان خودمون را کرد که ابران نیست...احسان داداشمه...از اون داداشایی که یه روزیی دانشجوم بود و بعدش شد رفیقم و بعدش دیدم باید عید غدیر عقد اخوت ببندیم...یهو دلم ریخت.، دیدم خیلی نبودش سنگینه ...بغض کردم...اومدم خونه دیدم عکس فرستاده برام

( داداشای دیگم ، منصور شیرزاد ، پرهام هاشم زاده ، مجتبی پیر علی، هادی فرزاد ، روزبه خردمند، سعید دیده بان ، رسول احدی ، مهرداد افسری ، حامد فیضی ، محمدرضا مهدوی )
**************************
میگی چرا این روزها اینقده بغض میکنم؟ بهت میگم نگران نشو...بغضهایی دارم که از خنده های قدیمم خیلی با ارزش ترند...تازه خوبیش اینه که هنوز بلدم بخندم
|