|
قزوین از سر سخنرانی دارم میرم خونه مادربزرگم ...دیروقت است و خسته ام ،هم جسمی هم روحی...میرسم خونه مادربزرگ تو خیابون بوعلی میبینم جلو در تابلو زده اند هیات متوسلین به حضرت حجت ( عج) ....خسته تر از آنی هستم که حتی بتوانم برم بشینم سر توسل...تو تاریکی بدون اینکه به کسی بخورم میرم از پله ها بالا...سلانه سلانه خودم را میرسونم به طبقه بالا خونه عمه....پسرش پای کنکوریه داره درس میخونه ، سرزده میرم که مچش را بگیرم که اگه مثلا درس نمیخونه پوستش را بکنم ولی طفلک نشسته بود تو اتاقش پای درس...با دماغی آویزان میرم لم میدم به مبل فکسنی خونه عمه
عمه معلمه...از اون معلم خوبهای زبر و زرنگ که تو ۵۰ سالگی همه شاگرداش دوستش دارن...خانوم شیری خانوم شیری کنان واسش تره خورد میکنن طبق طبق
میبینم دراز کشیده... آروم... هیچ کاری بنا نیست بکنم ...خنده ام میگیره که کاری ندارم و خب یه کار هست : تکیه به مبل
تلویزیون را میزنم و میبینم آقای احمدی نژاد درباره یارانه و خوشه و...حرف میزنه...تو این هیر و ویری ، ریش مجری ، آقای حیدری برام از همه چیز عجیب تره ....
چقدر بی حوصله ام...اصلا حال ندارم کانال عوض کنم...یکی نمیاد از ما سراغ بگیره... نوه بزرگی؟ کوچک؟
ساعت ۱۱ میشه و توسل تموم و التماس دعای ملت و ..مامان بزرگ احتمالا در دسترس هستن...میرم پیششون و پیشونیم را میبوسن...خستگیم در میره
یه خانوم مسنی همیشه پا در رکاب مادربزرگ مثل حواری دورش هست به اسم خانم فقیهی...دختر یه عالم بوده و در جوانی شوهرش مرده و بنده خدا در این سن نه اولادی نه کسی نه خانواده ای...عمرش از همه بستگانش بیشتر بوده.همیشه تنها تو اتاق مادربزرگ میشینه تا من بیام. اینقده باهاش شوخی میکنم و واسش تصنیف میخونم که بخنده ، وقتی هم میخنده خیلی فلفل نمکیه...خود آدم ذوق زده میشه
امشب با هم مشاعره گذاشته ایم...بقدری اشعار قشنگی بلده که بهش میگم این همه شعر عاشقانه رو تو خونه علما یاد گرفته ای یا در مکتب مادربزرگ من میشینید به جای روضه ابی عبدالله ، اشعار رهی معیری مرور میکنید
گاهی به خودم میگم خندوندن این پیرزن احتمالا مهمترین کاری بوده که من تو اینهمه رفت و آمدم به قزوین انجام داده ام بقیه اش احتمالا از جنس مرغوب اخروی نیست
مادربزرگ کتایون زن عجیبی هستند ، مرگ دو دختر و دو پسر را در سن بالا و مرگ یک خردسالشون را هم دیده اند....تعریف میکنن که از چشم زخم بهراسید...خنده ای میکنم میگم چطور؟داستان مرگ پسر ۱۸ ماه اش را تعریف میکند و چنان با دقت میگوید که یعد از ۶۵ سال همه صحنه هاش را به خاطر سپرده است...پیش خودم میرم تو این فکر که چقدر سخته برای یه زن که جگر گوشه اش از دنیا بره...چقدر مادران فرزند گم کرده درد میکشند
صبح دارم راه می افتم به سمت تهران، ظهری تو یه دبیرستان برای بچه هایدم کنکوری قراره حرف بزنم...دم ماشینم مکثی میکنم، یه نوشته رو یه تراکت سایز A4 هست : فلزیاب
اولش به خودم میگم چه شغلیه ! یه سری آدم به امید یافتن گنج ، زمینها را با چه حوصله و امیدی تو بیابونها میگردن و حالا پیدا بکنن یا نکنن...بعدش فکر میکنم که "فلزیاب فروش" که به این چیزها کاری نداره...
همینطور تو دو ثانیه پرش افکار سنگین دارم و فکر کنید آخرش به کجا رسیدم
کاشک یکی باشه یه فلزیاب هم داشته باشه ببینه تو قلب آدمها جواهری هست؟ بهشو ن نشون بده تا مثل گداها زندگی نکنن...آدما بدونن ثروت دارن خوبه...خیلی خوبه
سوار ماشین میشم میام تهرون
-پی نوشت اول : حالم بده نه؟
پی نوشت دوم : حالا یکی دیگه اسمش بالای این نوشته بود میشد نوشته باحال...به ما که رسید آسمون تپید و شد بد حال...نه؟
پی نوشته سوم : مدتهاست دست از این بازی کشیده ام که ویترین خوبیهام را به هستی نشان بدهم...دوست دارم ضعفهام و بی حالی هام ومعمولی بودنم را زندگی کنم...هر مردی احتیاج داره به معمولی بودن .اصلا دلم نمیخواد خوشحال اما نامتعادل باشم، از جیمز هولیس یاد گرفته ام که هدف زندگی تنها شاد بودن نیست بلکه معنا دار بودن است و انسان گاهی با غمهایش معنی پیدا میکند
نامه های مردم :
salam aghaye doktor ta ghabl az pey neveshtetun adam fekresh nemire ke in neveshte az shoma bashe asan adam engar entezar nadare kesi ke ghanune zendegio be digaran dars mide khodesh dochare bi ghanuni she,albate tu in be ghole shoma pareshe afkar asemune ghazvinam bi tasir nist,shafafiat o por setaregish adamo dochar mikone,na dochari ke sohrab migeha,dochare hamin pareshe afkar,ye chize dige am inke engar adam az shoma entezare ey kash shenidan nadare,ey kash ye gohari peida beshe gohare mano beshnase,injur gohari ke nist be nazaram,ey kash yeki peida she in chizio ke behesh mishnasunam kharidar bashe,har ki tu delesh engar dige ye dune ey kasho dare,hata shoma ke ham eteghade mazhabi darin engar ham modarese rahaye behtar zendegi kardanin,zendegi kardan na zende budan,neveshtatun jaleb bud,makhsusan inke tu ghazvin bude
|