|
از کجا شروع کنم؟
شب ۱۹ در قبض روحی به سر میبردم...چنان روحم گرفته بود که واقعا بهم سخت گذشت.به امید عنایتی هم که شده به چند تا از دوستام زنگ زدم که بیایند در منزلم که شاید خدا به خاطر اونا هم که شده یک عنایتی...چیزی...۱۰-۱۱ نفره قران سر گرفتیم و اتفاقا بد هم نشد.حد اقل اینه که قبض روح من برطرف شد.هر چند به خاطر حال تعطیلم چند تا از بچه های قدیمی را یادم رفت بگم بیان که باید منو ببخشند.کلی هم جای علی خاوندگار خالی بود...خیلی دلم هواشو کرده بود.اللهم فک کل اسیر....

شب ۲۱ اما قضیه فرق میکرد. کمی حواسم رو جمع کرده بودم. سر ظهری تو فکر این بودم که چه چیزی دوپینگ ما خواهد بود که با دلی قرص با حضرت حق به گفتگو بنشینیم که کتاب (( کیمیای محبت)) درباره زندگی آشیخ رجبعلی خیاط دستم رسید.یه بار خونده بودمش و حتی خط کشی هم کرده بودم اما ظهر روز ۲۱ ماه مبارک که خوندمش دیگه رفتم رو هوا...دست نویسنده اش درد نکنه.چقدر خوندن زندگی عینی رفقای خدا آدم را سر حال میاره ! شب ساعت ۳۰/۲۲ با قران شروع کردیم و بعدش صحبت این بود که کسی اگر دینی به کسی داره بره حلالی بطلبه با تلفن هم که شده...زنگب زنه به والدینش و رضایت جویی کنه...بعدش شاعر و مداح عزیز ، محسن غلامحسینی اشعاری زیبا در وصف خدا خواند و حمید بهشتی با میکس موزیک نینوا در تاریکی نیایش، از کتاب علی دکتر شریعتی بخشی زیبا را خواند و بعد مناجات استثنایی حضرت امیر در کوفه را با یاد علی بزرگ خوندیم.
بعد قران به سر گرفتیم و دعایی از جنس توانگری و در انتها به یاد علی ، شعر زیبای استاد گرمارودی را خواندم : تاکنون اقیانوس را عمود ندیده بودم....
چراغها که روشن شد دیدن ۶۰-۵۰ تا از رفقای قدیمی و دوستان خیلی به دل نشست...سفره سحری انداختیم و( سعید دیده بان و لاله و محبوبه یزدانی و سمیرا خلج و ...چند تایی که یادم نمیاد زحمت بساطش را کشیده بودند) بعدش هم که وعده کردیم برای شب ۲۳ و ایشالا آزادی علی خاوند از اوین.
شب ۲۳ از ساعت ۲۲ شروع کردیم با سخنرانی استاد عزیزم دکتر الهی قمشه ای در باب تفسیر سوره یوسف که اتفاقا شب ۲۳ ماه مبارک ایراد کردند

سپس به پای سفره قران کریم رفتیم و با استفاده از نرم افزار نورالانوار آیات را با ترجمه خواندیم و من معتقدم که حتما باید با فهم معنای ظاهری به قرائت پرداخت و تکنولوژی میتونه ما را در برقراری مجالسی از این دست یاری کنه
بعد صحبتی از فلسفه شب قدر شد که این شب نه معنای زمانی که بیشتر مفهومی روحانی است که انسانها قدر خود را بدانند .از فلسفه دعا و توسل موحدانه میز سخن گفته شد و تشبیهی از مدارهای اربیتالی نسبت به هسته اتم و موقعیت ما با انسان کامل نیز بیان شد .
باید برای قرارگیری در مداری نزدیک به هسته عالم امکان ، رد و بدل انرژی داشته باشی...لذل توسلی کردیم با استفاده از یک برنامه داون لود شده از اینترنت و پخش ویدئو پروژکتوری
سورپریز قشنگ شب ۲۳ برای همه بچه ها آزادی علی خاوندگار بود...خدایا بنازم کرمت را!
سپس محسن غلامحسینی عزیز با اشعاری زیبا در تاریکی ما را به سفره اطعام معنوی حضرت حق نشاند و ۲۰ فراز از دعای زیبای جوشن کبیر را با بچه ها خواند.بعدش قران به سر گیری و مناجات توانگرانه با حضرت حق و علی خاوندگار با آن صدای قشن برای بچه ها شعر زیبای فریدون مشیری را خواند که
(( جای مهتاب به تاریکی شبها و بتاب ...پاسخ چلجله ها را تو بده....)و تکه ای از کتاب نیایش الکسیس کارل و ترجمه و تعلیق شگفت انگیز مرحوم شریعتی.
بعد سفره سحری و غذاهای اقای حداد و خواهران صادقی و کمک همه بچه ها در تهیه بساط غذا و سفره پهن کردن و تمیز کردن خونه...اسمهاشون مهم نیست...رسمشون از جنس شب قدری بود.افرین به همشون.
بعدش هم چند تا از بچه ها با هم عقد اخوت بستن و علی خاوندگار را رسما به عقد برادری خود افزودند.



شب عید فطر هم در منزل ما به خواست حق مراسم وداع با دوست ( ماه مبارک رمضان) برقرار خواهد بود و پذیرایی . هر کی میاد به من یا نمایندگان خبر بده.قدم بر چشم ما بگذارد
|