«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v کلاس جدید این هفته و کلاس استرنبرگ

چهارشنبه، 30 فروردين 1385

از مدتها قبل تصمیم گرفته بودم که کلاس ۱ و ۲  mec را یک کاسه کنم و ارائه بدهم اما تیم کاریمون موافق نبودن و از نظر آموزشی معتقد بدند که فشار وارد میشود.الغرض این هفته همه را متقاعد کردیم که واسه یکبار هم که شده کل MEC  را یکجا ارائه کنیم .البته به لحاظ هزینه ای هم خیلی به بعضیها کمک میشود چون تقریبا ۳۵٪ از هزینه کل کم شده است.

مژده به دوستانی که از سال گذشته منتظر کلاس استرنبرگ( داستانهای عشقی-۱۹۹۷) بوده اند اینکه این کلاس را نیز تا ۱۰ روز آینده شروع خواهیم کرد کسانی که قبلا ۳ جلسه تشریف آورده اند که رایگان از ابتدا دوباره میتوانند تشریف بیاورند.افراد علاقه مند جدید نیز از ابتدا میتوانند آغاز کنند.برای هماهنگی بیشتر  e-mail بزنید.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:30 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v حراج زنانگی

دوشنبه، 28 فروردين 1385

نگاشته زیر را آقای انگبینی عزیز برایمان ارسال کردند.
 
*********************************************
حراج زنانگي                                    
 

  فريبا داودي مهاجر
در بانكوك مي توان باهر قيمتي يك زن خريد.
از 50بات كه معادل 2شيشه نوشابه است ،تا2000بات كه دختربچه هاي لاغر و ريز اندام تايلندي را به اجاره مي دهند و دلالان ؛زنانگي را مانند كالا به حراج مي گذارند.
در بانكوك و يا پاتايا و حتي پكت مي توان،با قدم زدن در كوچه پس كوچه ها،شاهد انواع و اقسام ؛شو سكس ها،ديسكوهاو ترياها و خانه هاي باشيد كه با زن از توريست هاي سراسر دنيا پذيرايي مي كنند. توريست هاي كه اگر مايل باشند مي توانند با كمترين پول شب را در كنار دختربچه هاي 12-13ساله تايلندي به صبح برسانند.
دخترك 17ساله اي كه مقابل هتل بساط سوسك فروشي دارد،با شلوار جين كوتاه ،موهاي زرد و قرمز رنگ كرده كه با فكل هاي سفيد آن را بسته است.و صورت كاملا نقاشي شده عجيب و غريب و لب هاي كه با ماتيك پررنگ آلبالويي ،با حركت هاي تند و سريع از آغوش مرد اروپايي به آغوش مرد آسيايي مي رود و با همه دلبري هايش موفق نمي شود كه خود را هم قيمت يك پرس غذا كه مخلوطي از سوسك و كرم است به مرداني كه گوشه خيابان روي نيمكت ها نشسته اند ارزاني كند.

دخترك مقابل دوربين فيگور مي گيرد.و عكس مي اندازد.ته رنگ زردش زير رنگ ها پنهان نمي شود.به دوست مترجم من مي گويد:"اين شغل من است.من از ده سالگي كاركرده ام .هم غذا فروخته ام وهم اگر توريست ها بخواهند وقتم را با آنها مي گذرانم.كارت ويژه سلامت دارم و ماليات مي دهم.سيگار روشن مي كند و تند تند به سيگار پك مي زند.و با ديدن مرد كره اي كه به او اشاره مي كند،بساطش را به دختري ديگر مي سپارد و به دنبال او مي دود.

كوچه هيپي ها ،كوچه باريك و بلندي است پر از دخترها و پسرهاي هيپي كه موهاي خود را در خيابان مي بافند.در خيابان معامله مي كنند.در خيابان مي رقصند و جنس خريد و فروش مي كنند. در اين كوچه مشروب 60بات است و هيپي ها در كار معامله زنان با هم رقابت مي كنند .پسران زرد پوستي كه تن و بدن خود را خالكوبي كرده اندو به عنوان بادي گارد يا دلال در اين كوچه ها پلاس اند و دختران تايلندي قرمز پوشي كه وسط خيابان ايستاده اند و بي اعتنا به رقص اطراف خود مشتري ها را به خود و به محل اجاره زنان راهنمايي مي كنند.كاتالوگ و بوروشور و عكس هم جزءابزار تبليغاتي آنها به كار مي رود.

دختران قرمز پوش با آن آرايش هاي تند از گرفتن عكس استقبال مي كنند و از كار خود صحبت مي كنند؛ كاملا عادي و بدون هيچ خجالتي .دخترك مي گويد:"دولت مطابق با سال نو كشور براي ما تبريك مي فرستد و از شغل ما كه براي كشور درآمد ايجاد مي كنيم ،تشكر مي كند.اينجا خيلي از دختر ها معلمند يا پزشك يا كارمند و يا خواننده و فروشنده اند و ما هم اين شغل را داريم و اگر نه نمي توانيم شكم خودمان و خانواده امان را سير كنيم .او گران ترين قيمتي كه براي دختر بچه هاي تايلندي مي دهد 3000بات است .دختري كه 13سال دارد و حاضر است يك شب در كنار مرد بماند. شايد دردناك ترين صحنه ها،ديدن همين دختربچه هاي باشد كه بازار برده فروش هاي دوران هاي گذشته را امروز به شيوه اي مدرن در ذهن انسان تداعي مي كند. دختر بچه هاي كه براي لذت مردان و درآمدي مختصر،مي رقصند و شنيع ترين حركات را انجام مي دهند.

كوچه،پس كوچه هاي اين شهر شاهد زنان ديگري است كه از صبح تا شب،در هواي خفه كننده و شرجي بانكوك غذا مي فروشند. زنان فقيري كه آنها هم،آدرس محلات تفريح شبانه و ديسكو ها را مي دانند و مانند راهنما عمل مي كنند."يا"زني است كه با وجود لاغري و سوءتغذيه اي كه در ظاهرش مشهود است مانند فرفره ظرف مي شويد،سبزي و كلم رنده مي كند.ادويه اضافه مي كند.مخلوط را مي كوبد.كمي حرارت مي دهد و چيزي به نام غذا در اختيار مشتري قرار مي دهد.

"يا"در يك آلونك زندگي مي كند و نان آور 4فرزندش است.همسرش فوت كرده و زندگي را به سختي مي گذراند."يا"دوست دارد دخترش كه نتوانسته به دانشگاه دولتي راه يابد و نتوانسته در دانشگاه خصوصي درس بخواند"ماساژور"شود.ماساژ شغل ديگري است كه زنان تايلندي به آن مشغولند.

زن 30ساله اي كه اهل "پوكت"است و در يك مركز مخصوص ماساژكار مي كند. مي گويد:"من مردهاي زيادي را مي شناسم كه براي ماساژ به بانكوك مي آيند.ماساژيك شغل سنتي است و ما از صبح تا شب كار مي كنيم ."او حاضر نيست در محل هاي كه از ماساژ به عنوان يك ابزار سكس استفاده مي كنند كار كند.اما هرروز تعداد زيادي از مشتريانش را مردها تشكيل مي دهند. او اجازه عكاسي به من نمي دهد.

در فروشگاه "پلازا "با مرد 50ساله موبور فرانسوي صحبت مي كنم كه هرسال دوهفته به تايلند مي آيد. او دندانپزشك است و همسر و 2فرزند دارد.عازم پاتاياست و تنها براي ديسكوهاي شبانه،شب نشيني ها و تفريحات به تايلند آمده است.دختر تايلندي كه در كنار اوست شبها در يك هتل آواز مي خواند.كارت بهداشت دارد و به زحمت وزنش به 45كيلو مي رسد.

ديدن مردهاي ايراني هم عادي است.هواپيماي تهران –بانكوك مملو از مرداني است كه اين كشور را براي تفريح انتخاب مي كنند.مرداني كه در طول سفر به همسران خود تلفن مي كنند.اظهار مي كنند كه دلشان براي دخترانشان تنگ شده است و وقتي مطلع مي شوند من روزنامه نگارم،همگي به اتفاق مي گويند كه براي تجارت و يا كار به تايلند آمده اند و يا اينكه در سفرهاي بعدي با همسرانشان خواهند آمد.مرداني كه در بازگشت از هيچكدام آنها آزمايش HIVبه عمل نمي آيد.و در مبادي ورودي باز،وارد كشور شده و در صورت بيماري اولين فردي را كه قرباني مي كند،همسرانشان است.
اما فصل مشترك همه روسپيان تايلندي فقر است و سرنوشت نهايي همه آنهانيز فقر و ايدز و اعتياد و الكل كه آنها را به هلاكت و نابودي مي كشد.

يك زن 30ساله حتي ديگر فرصتي براي ادامه همين مسير ندارد؛حتي به اندازه سيركردن شكمش.
دختران تايلندي ،كودكي را با فحشاء آغاز مي كنندو دلالان و مردان كاباره دار بيشترين سود را از اين تجارت كثيف انساني مي برند,
روي يگر سكه ،قاچاق دختر بچه هايتايلندي است كه در شبكه هاي قاچاق به سمت اروپا حمل مي شوند و باز اين شبكه ها معمولا به وسيله مرداني اداره مي شود كه زن را به شكل يك كالا و يا جنس مي بينند.
محله "بت بويت رود"و يا اطراف "نايت شاپينگ رودها"با كوچه هاي موازي ،باريك ،پرزرق و برق ،مشروب فروشي هاي كنار خيابان و دختران و پسران اروپايي حالت عادي ندارند.انواع و اقسام داروهاي محرك استفاده مي شود.دختران سرهايشان را داخل كوچه آرايش مي كنند و در دالان ها گم مي شوند.چند هيپي بايك مرد بر سر قيمت يك دختر زرد پوست ،كوتاه قد دعوا مي كنند.از همه مليت ها در اينجا آدم مي بيني .آدم هاي كه چانه مي زنند.مي گيرند،پس مي دهند.و در همين كوچه ها و بالاخانه ها شرافت زنان را معامله مي كنند.


در دانشگاه "محي دول "در سالايا دختر جواني كه براي فارغ التحصيلي اش با مجسمه "سيترا"عكس مي گيرد،گفت وگو مي كنم. اوابتدا از زنان تحصلكرده و موفق تايلندي مي گويد.اما نفي نمي كند كه جمع زيادي از دختران كشورش مايه سرگرمي و تفريح توريست ها شده اند و تن به فحشاء داده اند.او كشورش را فاقد منابع درآمدزا و منابع زيرزميني مي داند ومعتقد است كه دولتمردان نتوانسته اند از دريا و زمين و سنگ هاي قيمتي به شكل درست و مكانيزه استفاده كنند و به همين دليل از فروش زنان و كار زنان به عنوان بالاترين منبع درآمد سود مي برند.و حتي ليدي-بري ها با تزريق هورمون و دارو خود را به شكل زنان در مي آورند تا بتوانندكاركنند. بسياري از زناني كه تن به خود فروشي مي دهند،بدون كارت بهداشت هستند وبه همين دليل آمار ايدز وحشتناك است و دختران آگاهي لازم جهت رعايت بهداشت را ندارندو براي اينكه ماليات ندهند،آمار خود را به دولت ارائه نمي كنند.چرا كه دولت از اين افراد ماليات مختصري مي گيرد.او مهم ترين مشكل را عدم رعايت بهداشت و نداشتن آگاهي از چگونگي انتقال ايدز در ميان اين افراد مي داند.
دختر فارغ التحصيل تايلندي مي گويد:"در كمال تاسف ،تمام تاكسي ها،مغازه داران ،ماساژورها،فروشنده ها،هتل ها ،همه وهمه آدرس اين محلات را بهتر از آدرس دانشگاهها و مراكز علمي كشور مي دانند.و براي معرفي چنين مكان هايي حتي پول دريافت مي كنند."
او آمار ايدزرا قطعي نمي داند ولي معتقد است كه حتما بيش از يك ميليون نفر آلوده به ويروس ايدز هستند و شما كه در اين كشور در كنفرانس مربوط به زنان شركت كرديد،بايد از مشاور پادشاه كه در افتتاحيه شركت كرد ،راجع به ايدز و فحشا ء و ترافيك زنان در كشورش سوال مي كرديد.
در تايلند با تمام اين مسائل و سقوط اخلاق در هر ساعت شب كه راه بروي و يا تاكسي بگيري كسي مزاحمت نمي شود و مي تواني تا نيمه هاي شب گزارش تهيه كني،عكس بگيري و بعد با خيال راحت يك تاكسي صدا كني و به هتل بروي.هر چند كه هميشه با سوالات متعددي در ارتباط با حجاب از من مي پرسيدند ومن مجبور مي شدم كه راجع به حجاب توضيح بدهم.


   Mahdi Anagbini   

     پرواز را به خاطره بسپار
            پرنده مردنيست         


Love cheap thrills? Enjoy PC-to-Phone calls to 30+ countries for just 2¢/min with Yahoo! Messenger with Voice.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:41 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (5) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v جمعه 25 فروردین همین هفته جشن برای کلیه دانشجویان بنده در دانشگاه و غیر دانشگاه به همراه خانواده های محترم

دوشنبه، 21 فروردين 1385

خبر مهم مهم مهم

جشن سالیانه

به پاسداشت  روزهای پرخاطره   کلاسهای درسی دانشگاهی و غیر دانشگاهی ، جشنی در تاریخ جمعه ۲۵ فروردین ماه ساعت ۱۵ الی ۱۹ در سالن ۴۰۰ نفره اموزش و پرورش /  ترتیب داده ایم که از کلیه شاگردانم در

  1. دانشگاه تهران
  2. دانشگاه علوم و تحقیقات
  3. مهندسی-پزشکی
  4. علوم تربیتی رودهن
  5. علوم اجتماعی رودهن
  6. کلیه دوره های MEC
  7. کلاسهای توانگری
  8. کلاسهای فرزانگی
  9. کلاس استرنبرگ

 دعوت میکنم که دور هم باشیم .

حتما حتما میتوانید میهمان بیاورید: خانواده / دوستان اصلی .مطمئن باشید همه دوستانتان از دیدن شادی شما در این جشن به وجد می ایند.

حتما حتما برای حفظ نظم سالن و پذیرایی مناسب با مسوولین جشن هماهنگ کنید.یعنی الان زنگ بزن رزرو کن و تعداد میهمانانت را بگو وگرنه مثل جلسه سایه ها شرمنده دوستانی میشویم که دیر زنگ زدند.

آقای خردمند  ۰۹۱۲۳۷۲۲۶۲۸

آقای دیده بان  ۰۹۱۲۲۱۹۹۴۸۷

آفای مهدوی ۰۹۱۲۱۹۶۲۶۰۴

برنامه جشن عبارت است از :

  •  بازگویی خاطرات
  • پخش فیلمها و عکسهای استثنایی از کلاسها
  • سخنرانی  خانم دکتر مسرور ( کلاس توانگری یادتونه؟)
  • سعید گرشاسبی هم میخواد ادای من را در بیاورد...خدا رحم کند!!!!
  • اجرای موسیقی و آواز توسط بچه های دانشجو
  • معرفی برنامه های جدید کلاسی و اردوهای بهاری و  کمپ کویر و....  و تخفیف ویژه روز جشن برای کلاسها
  • ثبت نام زوجهای جوان برای کلاس ویژه اموزش بهداشت جنسی( برای اولین بار در کشور برگزار میشود  و البته ما از رانت استادی استفاده میکنیم وگرنه ورود به دوره فعلا مقدور همگان نیست)
  • نمایشگاه عکس و کتاب و CD های موسیقی مدیتیشن
  • اجرای مراسم دسته جمعی دعا و جمله تاکیدی

*****************************************************

به اطلاع میرساند که شروع دوره جدید کلاسهای ما از ۲۶ فروردین ماه است به شرح زیر:

  1. کلاس ارتباط موثرتر عاطفی MEC در تاریخ شنبه ۲۶ فروردین ماه( سه روز کارگاهی)
  2. کلاس توانگری از دهه اول اردیبهشت  هفته ای یک جلسه

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:07 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v شرح مصور جلسه دوم حلقه مطالعاتی

 

در تاریخ چهارشنبه ۱۶ فروردین خدمت آقای دکتر الهی قمشه ای رسیدیم و درباره ایده حلقه مطالعاتی خدمتشان گزارشی عرضه کردیم و ایشان با نهایت بزرگواری  تشویق دلنشینی برای همه عزیزان مطالعه گر  فرمودند وتوصیه هایی کاربردی درباره این کار فرمودندو اجازه ضبط صدای خود را نیز به ما مرحمت کردند که در جلسه سوم برای حضار پخش خواهد شد.

روز گذشته به همت انجمن علمی دانشجویی دانشکده کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس ( آقای بلوچی-دکتر اینده!) و همکاری بی دریغ معاونت فرهنگی دانشگاه ، جلسه دوم حلقه مطالعاتی برگزار شد .

ابتدا مجری خوبمان خانم سارا ساکتی هدف حلقه را تبیین کردند و با اعلام برنامه ُکلاس را به استماع ایات الهی با امکانات پروژکشن فرا خواندند.

سپس بنده را دعوت کردند تا در بازه ۵:۴۵ تا ۷ به بخش اول صحبت بپردازم.

موضوع بحث سایه هاshadows in personality  بود که ابتدا جایگاه تئوریک بحث تبیین شد سپس به معرفی پایه گذاران  این موضوعات در روانشناسی پرداختیم.

 

تقریبا با الگوی کتاب که اکثر حضار انرا خوانده بودند ، گام به گام پیش رفتیم و نکات کاربردی بحث سایه ها را  مطرح کردیم.

در بخش دوم بحث پس از پذیرایی ، خانم فرود نیز به مدت ۲۰ دقیقه به ایراد سخنرانی پرداختند و به طور عملی یکی از تمرینات تمرکزی  meditation کتاب را به اتفاق جمع انجام دادند.

اثر وقایع درونی هر فرد در تفسیر وقایع بیرونی

تصویری به حضار نشان دادم که در ان کلمه زیر نوشته شده بود و از حضار خواستم که ابتدا چشمان خود را ببندند و ناان با این کلمه مواجه شوند و اولین چیزی را که میخوانند ، به خاطر بسپارند:

حنده

به ۴ شیوه افراد این کلمه را میخوانند. هر کس از فیلترهای درونی خود به این کلمه و دنیا مینگرد.

*********************************************************

بسیاری از دوستان قدیمی ،جمع دیروز را پر انرژی کرده بودند و بسیاری از افراد نیز برای اولین بار در چنین محفلی تشریف اورده بودند که از همگی این عزیزان به علت کمک به اعتلای فرهنگ کشور عزیزمان ایران ، سپاسگزارم.

در ابتدای بحث که پرسیدم اساسا سایه یعنی چه؟ سینا سرمدی عزیز و مهرداد( از دانشجویان تربیت مدرس) تنور بحث را گرم کردند.

دیروز امکان زمانی پاسخ به سوالات فراهم نبود و البته جمع کردن کتابی به این سنگینی در ۳ ساعت ،به تنهایی مقدور نمیباشد چه رسد که جنبه کارگاهی نیز بدان بدهیم.

قطعاتی از فیلم my life برای تفهیم بهتر بحث سایه ها برگزیده شده بود که پخش شد.

قصه ماهی سیامی توی سالن چی بود؟

رسول احدی از شاگردان قدیمی و برادر فعلیم ، برای عید به من یک ماهی بسیار زیبا و گوشتخوار هدیه کرده است.مخ بیولوژی کلاسهای ما در توضیح رفتارهای این گونه ماهیان توضیح داد که حافظه این نوع ماهی ۱۱ ثانیه بیشتر نیست یعنی زود فراموش میکند که اینجایی که مثلا الان قرار داشته بن بسته و لذا دوباره در اکواریوم میگردد و میگردد تا راه خروجی بیاید.قصه زندگی خیلی از ما ادمها نیز همین است: ما یادمان میرود که راههایی را که الان امتحان میکنیم ، بن بستهای قدیمی بوده است و دوباره و سه باره و... در همان بن بستها گیر میاندازیم خود را.

در حاشیه برنامه

  • زحمت ثبت نام و هدایت و نظم جلسه دیروز به اقایان فرزاد ، خردمند ، مهدوی و دیده بان  و سرکار خانمها  کاتبی و لولویان  اختصاص داشت.
  • زحمت هماهنگی های درون دانشکده با اقای حمیدرضا بلوچی بود.
  • نشر کلک ازادگان جوایزی تهیه کرد که طی این جلسه و جلسه بعد در اختیار کسانی که به ما کمک کردند و حضاری که حضور فعال داشتند قرار میگیرد.( سینا و مهرداد فعلا )
  • نشر کلک ازادگان لوح تقدیری به انجمن علمی دانشجویان دانشکده کشاورزی اهدا کرد.
  • حضور جناب  اقای جواد خردمند ، نویسنده توانای ادبیات مینی مالیستی ، سردبیر نشریه ادبی کلک نیز موجب تشویق امثال بنده در اجرای این برنامه بود.
  • مدیر مسوول نشریه ایما (روانشناسی) در جمع حاضر بود
  • زحمت فیلمبرداری از مراسم با دوست خوبمان اقای افشار  و تیم همراهشان بود که      ان شا الله فیلم مراسم بزودی تهیه میشود و در اختیارتان قرار خواهد گرفت.

 *************************************************************************

جلسه بعد در تاریخ ۱۸ فروردین است  با دو کتاب :

  1. کتاب  راز سایه نشر کلک آزادگان  
  2.  کتاب اعتماد به نفس خانم باربارا دی انجلس نشر اوحدی

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:44 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v جلسه بحث و گفتگو و دیدار با دانشجویان در خوابگاه دانشگاه تهران

شنبه، 19 فروردين 1385

جلسه دوم دیدار و گفتگو در باب  مدیریت مسائل جاری دوران دانشجویی با دانشجویان ساکن خوابگاه در کوی دانشگاه در تاریخ ۲شنبه ساعت ۲۰:۳۰ الی ۲۲ برقرار میباشد.

 هر کس از دانشجویان که مایل به حضور است برای اطلاع از جزئیات و هماهنگی های لازم لطفا با آقای دوست محمدی که زحمت نظم جلسه را متقبل شدند ُتماس حاصل بفرمایید.۰۹۱۲۵۴۲۶۸۰۶

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 02:41 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v آقای دکتر ! وقت به هر قیمت!

جمعه، 18 فروردين 1385

دوست خوبی دارم در عرصه تبلیغات و چاپ که به حق ، از افراد مطرح در این زمینه است.

سال گذشته جهت مشاوره توی بحبوحه کاری و درسی و...اومد پیشم.راستش تا اونجاییکه میشد ، نکاتی که به ذهنم میرسید را بهش گفتم تا اینکه دو سه روز قبل زنگ زد که باید زود زود ویزیت داشته باشیم.

چون این روزها کلی کارهای عقب افتاده و ویزیتهای لازم را  دارم انجام میدم ازش پرسیدم که آیا مساله اورژانسه؟

جواب داد خیلی جدی که : آره و برای اینکه تاکید کنه گفت : دکتر! در اولین فرصت باید من را ویزیت کنی ...من شدم مثل کسیکه مدتهاست ادرار خود را نگه داشته و باید هر چه زودتر....

به اینجا که رسید یه مرتبه دوزاریم افتاد و گفتم بسه بابا! فهمیدم شاش داری اما کاشک مشاوره با  من را به شکل بهتری از توالت فرنگی تجسم میکردی!!!!!!!

واقعا  این یکی را از رفقای مفیدی  رو دست خوردیم!

 پند اخلاقی :عزیزان  ! اگر اطبا را محل تخلیه...؟؟!!! میبینید ، لطفا به روشون نیارید!!!!! 

جوابیه دندان نواز از دوستم که الان رسید:

سلام دكتر جون
 
پست محبت آميزت رو درباره اون حرفم توي سايت ديدم. دستت درد نكنه! خواستم جهت تنوير افكار عمومي جواب بدم ، comment روي اين پست  رو بسته بودي. اگه دوست داشتي خودت زحمت اين توضيح زير رو بكش!
خوب شد توی اين وبلاگها ميشه جواب هم داد!
اون دوست مفيدی، منه بدبختم که يه مدت طولانی، به دلايل مختلف فرصت شرفيابی خدمت دکتر شيری رو پيدا نکرده بودم. البته بماند که سر دکتر هم شلوغ بود. به هر حال بعد از دو سه بار تماس، وقتی ديدم قرار ويزيت داره عقب ميفته، صرفا فقط برای اينکه وضعيت خودم رو تشريح کنم اين حرف رو زدم.
از قديم گفتن زبان سرخ سر سبز ميدهد بر باد!
دکتر شيری عزيز هم کم لطفی نکردن و بدترين تعبيری رو که می شد، از اين حرف بنده کردن! ما کی باشيم که بخواهيم اطبا رو محل تخليه ببینیم!

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:39 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v کلیه شاگردانم در دانشگاه و خارج دانشگاه را به جشن یادمان دانشجویی دعوت میکنم.

چهارشنبه، 16 فروردين 1385

در این پنج سالی که در دانشگاه درس میدهم ، صدها پسر و دختر آمده اند و رفته اند و من ، در این کلاسها و  درسها و امتحانات و...میهمان روح نازنین مردان و زنانی بوده ام که به بهانه درس و ترم و نمره و ...چه روزهای قشنگی را برایم افریدند.

۱۵ دوره کلاسهای ارتباط عاطفی ، توانگری ، فرزانگی و استرنبرگ  ، صدها نفر را به آرزوهایشان رسانید.

من نیز در این چند سال بزرگ، بزرگتر شدم.از این بچه ها چه درسها که نیاموختم!

کم سعادتی نیست که هنوز شاگردی داری که از تورنتو و سوئد و خرم آباد و MIT مشهد، برات نامه پر مهری بنویسد و دعوتت کند به خونش!

کم نیست لذت دیدن  شادیهای این بچه ها در روزهای بزرگ زندگیشان ،در تولدهایشان در عروسی و دامادیشان...

چه روزهای زیبایی گذشت، چقدر همدرد بغضهای جوانانی بوده ام که درد غریب بودن را در این شهر میکشیدند ! از تفاوتها نزد من درددل میکردند و من از ناتوانیم در  مدارا با اینهمه درد ،در خلوتم فرو میشکستم.

با همین نامه ها و mail ها و جوابهای کوتاه و بلند خود به سوالات بچه ها و تنها نگذاشتنشان در دردها یشان ، در شکستهای عاطفیشان در  از دست دادنهایشان ، گرچه کار خاصی نکردیم اما در کنارشان ماندیم.

کم نبودند بچه هایی که ۱۲ شب سراسیمه زنگ میزدند که آهای دکتر شیری! دلم داره می ترکه و من می اندیشیدم که خدایا مگر من ناچیز چه بضاعتی دارم که جوانان محبوبت را به من رهنمون میکنی؟ و کار من این بود که بهترین پیشنهادهایم را برایشان گلچین کنم!

یادم میاد دختری از بچه های MEC ساعت ۱۱ شب از قزوین زنگ میزد و در ساعتی تلخ از زندگیش که حتی پدر و مادرش در شهری دیگر بودند و  درد  شکست عاطفی روحش را  مچاله کرده بود از من میخواست که تنها او را دعا کنم و خوب یادم هست که برایش به حرمت معلمی  و نه آدم حسابی بودن ، از ته قلبم دعا کردم.

 

چقدر با بغضهایتان گریسته باشم خوب است؟ بارها پس از اینکه نامه ای را پاسخ داده ام یا درددلی راشنیده ام در خلوتم از خدایم مدد جسته ام که به من شعور و درک دردهای ملتم را عطا کند

با دردها و شادیهایشان بزرگ شدم.

من سالی سه بار گل و کارت و کادو  و sms میگیرم ...جالبه نه؟

  1. روز معلم۱۲ اردیبهشت
  2. روز پزشک ۱ شهریور
  3. روز تولدم ۱۷ بهمن

نمیدونی چقدر حس لطیفیست وقتی شب قدر شونه به شونه دانشجوی خودت داری به درگاه احدیت  پناه میری؟

نمیدونی چقدر شیرینه که با دانشجوهات  غیر از بزن بزن و هارت و پورت کلاسی ،دور یک سفره ساده خونگی افطار خوردن چه مزه ای میده!

نمیدونی چقدر کیف میده با بچه ها رفته باشی اردو یا جشن توانگری و شاگردایی که اینهمه باهاشون جدی بودی ، بندازنت تو رودخونه و تا جا  داری آب به خوردت بدهند!

نمیدونی چه مسوولیتیه و قتی تو مراسم ترحیم مادر شاگردت بری تا تو غمهاش تنها نباشه!

نمیدونی چه لذتیه وقتی یک نفر از بچه های کلاس MEC  میاد بعد مدتها بهت میگه که با همین کلاسها و حرفه بعد سالها به عشقش رسیده...به خدا خستگیت در میره.

نمیدونی چقدر لذت داره وقتی از مطالب پر امید شاگردات از وبلاگهاشون تو وبلاگت لینک بدی!

نمیدونی چه لحظه حساسیه وقتی دانشجوت بهت زنگ میزنه و میگه عشقم ولم کرده رفته چه کنم و تو باید اون آدم را از بسیاری اشتباهها باز بداری مثل برادر بزرگ!

نمیدونی وقتی پس از ۴ سال میبینی که فلان دختر کلاس رودهن تو هفت ماه پس از عروسیش ، طلاق گرفته است چقدر یک معلم فرو میریزد! و من با این صحنه ها باره پیر شده ام . یا وقتی شاگرد اول کلاست که زنی نمونه نیز هست میاد مطبت با صورتی کتک خورده از شوهر ُنمیدانی که چقدر تلخ است!

نمیدونی چقدر بهت میچسبه که مادر یا پدر دانشجوت میاد دانشگاه ازت تشکر میکنه که بچه اش را از اعتیاد نجات دادی.

نمیدونی چه حال عجیبیه که با دانشجوت تو مسجد النبی  به نماز می ایستی!

و نمیدونی چقدر درد جانکاهیه وقتی دانشجوت را تو هتل مکه معاینه میکنی و در میابی که تومور مغزیش عود کرده...یاد امیر حسین نشاطی به خیر! وقتی پدرش تو شبهای بیمارش میومد خونت و زار زار تو بغل هم گریه میکردید...یادمه براش تو مجله چلچراغ مقاله نوشتم و با عکسش چاپ شد.

نمیدونی چه حالی میده وقتی داری تو پاساژ گلستان قدم میزنی یه مرتبه دانشجوی سابقت -که اسمش را هم از یاد برده ای -میاد  با دوست دخترش  جلو . کلی جلوی اون قیف میاد که این استاد ماست!!!! تو هم کلی تحویلش میگیری که جلوی دوستش صفا کنه!

نمیدونی چه حالی میده روز ۶ عید رفته باشی بستنی لادن تجریش  که آب میوه بخوری ، ناگهان یک sms میاد برات که استاد مخلصیم! مهمون کنیم بستنی شما رو و طرف هم اخرش هم نمی کیه!!!! 

نمیدونی چه حس عجیبیه وقتی میای تو فضای دانشکده و بچه های ترم قبل با کلی احساسات بی ریا میان دورت و باهات گل میگن و گل میشنوند تا بترکند کسانی که فکر کردن بچه های دانشجو گوسفندن و  به زعم خود میخواستند رابطه تو را با این نخبگان خراب کنند

...

مدعی خواست که ارز بیخ کند ریشه ما

غافل از آنکه خدا هست در اندیشه ما

میخوام بگم آره معلم بودن سخته به ویژه وقتی با عشق و نه از روی شغل بری سر درس . شاید خیلی فحشها شنیده باشم شاید خیلی زیرآب زنیها و حسادتها دیده باشم، شاید به بی دینی یا خر مذهبی بودن متهم شده باشم ، اما مطمئنم که  کسانی هستند روز محشر که شهادت خواهند داد که ما در این زمین ، این زمین چرک پر فریب ، روزهایی ساختیم با خنده و شادی و امید.

ای خالق متعال ! این همه نیکی و لطفت را بینهایت سپاس!

**************************************************************************

خبر مهم مهم مهم

جشن سالیانه

به پاسداشت  روزهای پرخاطره   کلاسهای درسی دانشگاهی و غیر دانشگاهی ، جشنی در تاریخ جمعه ۲۵ فروردین ماه ساعت ۱۵ الی ۱۹ در سالن ۴۰۰ نفره اموزش و پرورش /  ترتیب داده ایم که از کلیه شاگردانم در

  1. دانشگاه تهران
  2. دانشگاه علوم و تحقیقات
  3. مهندسی-پزشکی
  4. علوم تربیتی رودهن
  5. علوم اجتماعی رودهن
  6. کلیه دوره های MEC
  7. کلاسهای توانگری
  8. کلاسهای فرزانگی
  9. کلاس استرنبرگ

 دعوت میکنم که دور هم باشیم .

حتما حتما میتوانید میهمان بیاورید: خانواده / دوستان اصلی .مطمئن باشید همه دوستانتان از دیدن شادی شما در این جشن به وجد می ایند.

حتما حتما برای حفظ نظم سالن و پذیرایی مناسب با مسوولین جشن هماهنگ کنید.یعنی الان زنگ بزن رزرو کن و تعداد میهمانانت را بگو وگرنه مثل جلسه سایه ها شرمنده دوستانی میشویم که دیر زنگ زدند.

آقای خردمند  ۰۹۱۲۳۷۲۲۶۲۸

آقای دیده بان  ۰۹۱۲۲۱۹۹۴۸۷

آفای مهدوی ۰۹۱۲۱۹۶۲۶۰۴

برنامه جشن عبارت است از :

  •  بازگویی خاطرات
  • پخش فیلمها و عکسهای استثنایی از کلاسها
  • اجرای موسیقی و آواز توسط بچه های دانشجو
  • معرفی برنامه های جدید کلاسی و اردوهای بهاری و  کمپ کویر و....  و تخفیف ویژه روز جشن برای کلاسها
  • ثبت نام زوجهای جوان برای کلاس ویژه اموزش بهداشت جنسی( برای اولین بار در کشور برگزار میشود  و البته ما از رانت استادی استفاده میکنیم وگرنه ورود به دوره فعلا مقدور همگان نیست)
  • نمایشگاه عکس و کتاب و CD های موسیقی مدیتیشن
  • اجرای مراسم دسته جمعی دعا و جمله تاکیدی

*****************************************************

به اطلاع میرساند که شروع دوره جدید کلاسهای ما از ۲۶ فروردین ماه است به شرح زیر:

  1. کلاس ارتباط موثرتر عاطفی MEC در تاریخ شنبه ۲۶ فروردین ماه( سه روز کارگاهی)
  2. کلاس توانگری از دهه اول اردیبهشت  هفته ای یک جلسه

    

 

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:41 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (5) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v علاقه مندان حلقه مطالعاتی ملاحظه بفرمایند

سه شنبه، 15 فروردين 1385

با پیگیریهایی که آقای دکتر بلوچی  و آقای پویان ( انجمن علمی دانشجویی  )انجام دادند ، جلسه یکشنبه ۲۰ فروردین در ساعت ۱۷.۴۵ الی ۲۰.۳۰  انجام خواهد شد.در حلقه مطالعاتی ۲۰ فروردین نکات کاربردی کتاب نیمه تاریک وجود ،اثر عجیب خانم دبی فورد با ترجمه خانم فرناز فرود ، به کمک اسلاید و فیلم و بحثهای کلاسی تدریس خواهد شد.

  • اسلایدهای درس آماده شده است.فیلمهای مرتبط نیز در حال ویرایش است.
  • از سرکار خانم فرود قول گرفته ام که تشریف بیاورند. به همین خاطر جلسه از ۲۱ به ۲۰ فروردین یکشنبه تغییر یافت.
  • انتشارات کلک آزادگان-حمیدا با جوایز خاص خود  و نمایشگاه کتاب ، مشوق حضار با فرهنگ حلقه میباشد.
  •   با نهایت شرمندگی ، سالن مربوطه ۱۰۰ نفر بیشتر جا ندارد که ۲۵ جا  به مدعوین  از صنف مسوولین و اساتید دانشگاهی و حوزوی  و صنف محترم کتاب اختصاص دارد .بنابراین  از پذیرش  تعداد بیش از ۷۰ نفر دیگر معذوریم .افراد بیش از ۷۰ رزرو میشوند برای جلسات بعدی
  •  اولویت با اعضای حاضر در جلسه ۱۶ اسفند است و کسانی که دوره های  پیشین آموزشی ما را گذرانده اند.
  • همین الان با آقای خردمند۰۹۱۲۳۷۲۲۶۲۸ تماس بگیرید و جای خود را فیکس کنید.آدرس محل کلاس متعاقبا اعلام میشود .
  • با توجه به اینکه محل کلاس ، داخل دانشگاه میباشد ، رعایت پوشش مناسب دانشگاهی ( مقنعه برای بانوان به توصیه حراست دانشگاه) موجب امتنان ما میباشد .

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 05:33 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v صبر خواهم کرد تا بهاری دیگر ،سبزه های دل خود را گرهی خواهم زد ،شاید او برگردد

يکشنبه، 13 فروردين 1385

با هم همسایه بودند.

با هم برای دانشگاه درس میخوندند.دست اخر هم رشته شدند اما دو دانشگاه مختلف تو یک شهر.

ترم یک تموم نشده بود که عاشق  هم شدند.کی فکرش را میکرد؟

پسره رفت خواستگاری.

دختره دل تو دلش نبود.سن کمشون کار دستشون داد و اولین نه بزرگ  را شنیدند. به تدریج از هم جدا افتادند . پسره احمقی کرد.از خشمش به روابط دیگه ای پناه برد.دختره دلش شکست.

پسره شنید که دختره عروسی کرد.

************************************************************************

۱۳ سال بعد....

پسره شده بود مَرده.

روز سیزده بدر کشیک بیمارستان بود.به خودش نهیب میزد که چرا باید نحسی سیزده ، زمینگیر بیمارستانش کنه؟

ناگهان مصدومین یک تصادف را آوردند اورژانس.اکثرشون مرده بودند یا تا ساعتی دیگر میمردند.

رفت بالا سر یکیشون که زنده مونده بود اما بیهوش.زنی بود نسبتا جوان. آره خودش بود.هنوز صورتش همون نور دلنشین را داشت و زن، همه خانواده اش را از دست داده بود .

۲ هفته مراقبت شبانه روزی،

بهوش اومد.مَرده  رفت بالا سرش. زنه ساکت نگاهش کرد.

حافظه ای نمونده بود اما عشق مرد مونده بود.

***************************************************************

مَرده دست زنش را میگرفت و میبوسید . زن با آرامش مردش را نگاه میکرد. صورت زن نورانی بود و دلنشین و شاید نمیدانست چه گذشته درازی این عشق داشته...

شاید سیزده نحس باشه اما نه برای عشقهای  قدیمی

 *************************************************

*بر اساس خوابی که دیشب دیدم.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 02:07 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v باید عاشق شد و رفت( فقط شب بخونش)

شنبه، 12 فروردين 1385

خواب از سرم پریده است.

فکر مرگ درونم را میکاود.

روی تخت ICU افتاده ام.احتمالا حتی نمیتونم دست و پاهام را تکون بدم.زیاد اختیار این بدن  را  ندارم.اما هنوز میتوانم بیندیشم.پرستارها از روی انجام وظیفه می آیند و میروند.یکی لیدهای دستگاه الکتروکاردیوگرام را چک میکند و یکی دستگاه تنفس مصنوعی را و من هنوز چند دقیقه...یا ثانیه وقت دارم تا آخرین واژه های زمینیم را مرور کنم.

لقد خلقنا الانسان فی کبد / انسان را در رنج آفریدیم.

***************************************************************

دارم زندگیم را مرور میکنم.خیلی سریعتر از اونیکه درباره تجربه های نزدیک به مرگ خونده بودم. کودکیم، پدرم و مادرم و مدرسه و هم کلاسیها و دبیرستان و صفهای مدرسه و شبهای بمباران و پناهگاه و کنکور و دانشگاه و ترم یک و عاشق شدنهای  ناگهانی روزهای دانشجویی.

دوستانی که اومدند و رفتند.بعضیهاشون با عشق بعضیهاشون با نامردی.خیلیهایی که حتی تو orkut هم پیداشون نکردم.

به معلمانم.خانم کلاس اول و دوم و....به سه شنبه ها که مادرم میومد دنبالم و پیاده میرفتیم تا تعاونی های شهر و روستای سر حافظ که با بمباران با خاک یکسان شد....

**************************************************************************

انما الحیات الدنیا لعب و لهو / زندگی دنیا بازی و سرگرمی شماست.

عاشق میشدی و میگفتی که دیگه خودشه...چقدر گذشت تا فهمیدی هر کس آمده بود بخشی از تو را به تو باز نمایاند...و تو چقدر نفهمیدی.

بیچاره مادر و پدر که تحملت میکردند.دعواهای تلفنیت...انتظاراتت واسه یک زنگ تلفن و بد اخلاقیهات و....

معلم ادبیاتت تو دبیرستان،دکتر شکیبا،که پسرش شهید شده بود...یک بار سر کلاس خیلی دیر رسید.تا رسیدش و نگاهش را دیدی ، بند دلت پاره شد.میدونستی که دیشب یاد پسرش بوده که دیر پا شده...اول درس گفت : عمر بگذشت به بی حاصلی و بی خبری .اینقدر سر کلاس گریه کردی که خودش بغلت کرد و ازت خواست آروم بشی...رفتی توی نمازخونه و چقدر سنگین بودی و عمیق! شاید الان هردوشون پیش هم باشن....

**************************************************

محمد بزرگ :انت مع من احببت/ : تو با کسی محشور میشوی و هستی که دوستش داری.

به عشقهای زندگیم نگاه میکنم.فرصتی نیست.هر لحظه مرگ نزدیک و نزدیکتر میشود. به عشقهای نوجوانی و بعدش دانشگاه و بعد که وارد زندگی شدی.جاهایی که از ته قلبت کسی را میستودی و هرگز نفهمید.تو هم نفهمیدی که فاصله با او یک جرات بود...یک کم دلیری.

چقدر برنامه ریزی میکردی که سر راهش سبز شی تا شاید با دیدنت بیاد جلو و خودش اصلا ازت بپرسه که چته؟؟!!!هزار بار این دیالوگ اون لحظه را تو مغزت مرور کرده بودی و شیرینی اون دیدار دونفره را تو تخیلات و رویاهات چشیده بودی...

********************************************************

خیانت میکردی...اسمش را میگذاشتی تجربه ولی الان که خودتی و خودت و پرونده عشقهایت، دردش را حس میکنی.چقدر هم گزنده است!

الم یعلم بان الله یری؟آیا انسان نمیداند که خدا دارد میبیند؟

******************************************************

چهره مریضانت دارد میاد جلوی چشت...اکثرا مهربونند .ساعاتی که باهاشون نشستی چقدر نورانیند؟؟؟!!!! تو سبکی...اونها برایت شمعی نگه داشته اند که صورت فرشته مرگرا نورانی تر ببینی.

 یکی دوتا از شاگردانت پشت در بخش مراقبتهای ویژه دارند توسل میخونند: یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله.

از اون همه هیاهو و شکوه دوران تدریست فقط خاطره ای مانده و بزرگداشتی.الان خودتی و خودت و قلبت.شادیها و کف زدنها میگذرند.تنها عشق است که میماند.

******************************************************

داره تموم میشه...پس مرگ اینجوری میاد.آهان شما باید فرشته رهایی من باشید.چقدر خسته ام!!!بهم سلام میده...میاد نزدیکم.

میتونم خنکی و نورانیتش را حس کنم.نفسش بوی بهشت میده...

نترس و غمگین نباش.

همین را میگوید.سبک میشوم...مثل بوسیدن روی ماه است.دارم از بدنم فاصله میگیرم.مثل فیلم city of angels شدم...از این بالا دارم به زمین و خودم و عمرم مینگرم.چند ساعت بیش نبود....

ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه/ ای انسان تو به سختی بسوی پروردگارن رهسپاری تا او را ببینی

*******************************************************

پیامبران راست میگفتند . باید عاشق شد و رفت

******************************

  1. نام این نگاشته از اشعار مرحوم م. سایه اخذ شده بود
  2. این نگاشته بر اساس احساسی نوشته شد که در اثر دیدن فیلم my life در بنده ایجاد شد.فکر میکنم مونولوگم ، گفتمان هر کسی با آخرین ثانیه هایش میتواند باشد...لزومی ندارد از فردیتمان در لحظه های خروجمان از جسم بترسیم.
  3. برای این نوشتار استثنا میشه کامنت و نظرات گذاشت.

*******************************************************

salam; umade budam ke dar morede matlabe ESHGE ZAMINI VA VALENTAIN benevisam ke matlabe jadid ra didam.hafaye shoma dar har 2 mored dagdage hamishegiye mane, man kheyli adame khubi nistam vali hamishe arezu mikardam ye fereshte az asemun biyad sare raham ,, ino be dustam goftam,goft shahre fereshtegan ra bebin ,man fekr mikardam fagat man arezush ra daram bad didam ey dele gafel filmesham sakhtan. are eshge zamini lazeme gol gereftane valentain ham aliye vali ku un eshge ba arzeshe mundegar har kas miyad ta ye zamani va mire nabayad vabaste  shod!!!bad adam badi har valentain adame jadid na in sakhte,be khoda kheyli arzesha bi arzesh shodan aslan age begi eshg mikhandan yeki az tanhayi miyad yeki az tamae yeki havas ku rastesh taze hezarta meyar bayad sanjid ke khube yana? aslanche etebari ke hamrahe to bashe  napare bere bad beri hey ketab bekhuni bad gati koni , eshg kheyli vasie ziba va bi nahayat vali ku ,taze momkene yeki biyad khub bashe  vali natuni dusesh dashte bashi!!!!!vay in akharesheee, tanha ham ke tagatesh nist adama ham ke ajib shodan taklif chiye, nemidunamarezume jaye khanum doctore shahre fereshtegan budamfekr konam ba in fekra bemiram man 3 sale daram fekr mikonam, har lahze vali .....kash manam bi khiyal budam mesle kheyliya

 نامه ای از  دختر خانمی ۲۵ ساله / هنرمند

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 06:28 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (6) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v یک تغییر مهم درباره حلقه آزاد مطالعاتی کتاب نیمه تاریک وجود و دوخبر شاد

يکشنبه، 6 فروردين 1385

توجه بفرمایید: کلیه کسانی که مایل به شرکت در جلسه حلقه مطالعاتی آزاد و رایگان ما هستند به هماهنگی با آقای فرزاد ، هنوز فرصت ثبت نام دارند ۰۹۱۲۳۱۳۴۸۶۰

کسانی که در جلسه ۱۶ آذرماه حضور داشته اند میدانند که قرار شد افراد کتاب را بخوانند و  فعلا تمریناتش را لازم نیست حل کنند و برای روز ۲۰ فروردین در جلسه حضور بیابند.

 دو خبر خوب اینکه خانم فرناز فرود مترجم این کتاب خواندنی خانم دبی فورد ، به ما قول داده اند که اگر جلسه از دوشنبه به یک شنبه تغییر یابد در جلسه ما حضور داشته باشند.با انتشارات مربوطه نیز صحیتهایی شده است و جوایز خاصی در اختیار شرکت کنندگان فعال قرار خواهد گرفت.

پس جلسه از ۲۱ فروردین به یکشنبه ۲۰ فروردین تغییر یافت.محل جلسه به زودی اعلام خواهد شد.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 04:06 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v چگونه سال آغاز شد؟( با عکسهای جدیدم)

بنده  خیلی اتفاقی ۶-۷ سال قبل حول وحوش  سال تحویل در بیمارستان فیروزآبادی بودم در کنار بیماران شیمی درمانی و تقریبا ۳۰ دقیقه به سال تحویل کارم تمام شد و مونده بودم که چه کار کنم؟؟!!! بیمارستان شهدای هفتم تیر، نزدیک حرم عبدالعظیم حسنی در شهر ری قرار دارد و من دیدم به خونه که نمیرسم حداقل بروم حرم هم زیارت و دعا کنم هم ببینم این شکلی چگونه سال آغاز میشود.

جنگل سی سنگان

از قضا مراسم تحویل سال نو در مکان زیارتی خیلی بهم چسبید و سالهای  بعدش  یکبار با دانشجوی سابقم و دوست فعلیم مجید لیلاز  رفتیم دوباره حرم عبدالعظیم یکبار با هادی  فرزاد رفتیم حرم حضرت رضا و جسته گریخته این تجربه را کرده ام.امسال نیز با خانواده رفتیم حرم صالح بن موسی الکاظم در تجریش و انصافا به من چسبید .فکر میکنم کار خوبیه که آدم قبل حلول بهار بشینه و سال گذشته را مرور کنه و اهداف امسالش را بنویسه و مرور کنه و اولویت بندی کنه و مکان مذهبی با انرژی فراوانی که دارد بسیار برای چنین فرایندی مفید است. بنده این عادت را دارم که همه بزرگان زندگیم ،معلمینم از دبستان،دانشمندان زندگیم و خانواده و شاگردانم را به تفصیل دعا میکنم و بسیار به این کار اعتقاد دارم و باز مکانهای مذهبی برای این موضوع مستعدند. دعای تحویل سال را هزاران نفر با هم میخوانند و مو روی تنت سیخ میشود از این شکوه . بعد تحویل سال هم همه با خلوص و صمیمیت تو را در آغوش میگیرند و فضای دلنشینی ایجاد میشود.

عسل و امیرمحمد ،دو دسته گلی که در جنگلهای نور ازشون عکس گرفتم

بنده امسال تونستم  ۴ روز بروم سمت نوشهر .هوا البته عالی بود و خیلی بهم چسبید.از پائلو کوئیلو یاد گرفتم که در شهرهای و روستاهای جدید توی هتلاتون نشینید زیرا همون زندگی روزمره خود را در جای جدید تجربه خواهید کرد و عملا سفری نکرده اید.اتفاقا در این سفر خیلیها لطف کردند و با تلفن یا sms علیرغم انتن دهی افتضاح منطقه ، من را شرمنده کردند. از جمله خانواده محترم صدقانی (  از بچه های mec ۳ سال قبل!!!) که منجر شد که یکدیگر را ببینیم و به دعوت ایشان به روستای حمزه ده سفلی در منطقه ملکار رفتیم و میهمان خانواده ای استثنایی  به نام طالقانی شدیم.واقعا من تحت تاثیر میهمان نوازی و صمیمیت و ایمان این مردم قرار گرفتم که به قول پدرم :

این قوم با بی پر و بالی پر بال دگرانند

 

کتاب سوم از تریلوژی کوئیلو را روز ۲ فروردین تمام کردم( شیطان و دوشیزه پریم) قشنگ بود و بعضی جاهاش را با مارکر علامت زدم که بعدا مرور کنم.خیلی توی این کتاب به بحث           میل پنهان به شکست تلویحا اشاره شده.

امسال کلی کار دارم ،مطالعه و نوشتن و تدریس و سفر و هجرت و....دعام کنید بتونم جمعش کنم.

جنگل نور / هنوز اثرات زمستون مونده...مثل اثرات تجربه بد روی روح آدم که باید با اومدن بهار رخت بر بکنه

 ساعت ۳ صبح/ علیرضا شیری

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:56 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.