«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v دختر = پسر ؟؟!!!

سه شنبه، 31 مرداد 1385

 بحث زیر را  تعدادی از دانشجویان دانشگاه تهران  که اتفاقا دانشجوی من هم بودند و هستند                    راه انداخته اند . برام جالبه که دغدغه هاشون را به آوردگاه وبلاگ منتقل میکنند.کلی  بقیه را هم وارد گود کرده اند . اول صحبتهای موفو را بخونید

***************************************************************************

 حالا صحبتهای یاسین را بخونید

 

*************************************************

 حالا حرفهای خودم :

ابتدای بحث از حرکت جالب موفو و یاسین تقدیر میکنم و بقیه بچه هایی که این وسط اومدن و دارن حرف میزنن.
این بحثها اگر زود جمع بندی نشوند انرژی گیر میشوند و حتی موجب دلگیری و ... لذاست که باید موضوع اولا مشخصتر بشود و حتما محدود تر(حقوق زن از اون غارهاست که حالا حالا ها توش میشه جلو رفت...خیلی ها هم گم شده اند!)
ثانیا هدف گم نشود.هدف اگر بر هم زدن آرامش گورستانی موجود در فضای زنانه است ، به نظرم دیگه مدتیست که خبرهایی شده است.

تونی گرنت در کتاب زن بودن خود اشاره لطیفی دارد به اشتباهات زنان در احقاق حقوقشان، بحث بسیار زیبایی را طرح میکند و نتیجه میگیرد که اکثر جنبشهای دفاع از حقوق زنان به برابری مرد و زن میاندیشند در حالیکه برابری توهم است.این جنبش نهایتا زنان را مردانی لطیفتر میکند.شلوار پوشیدن ، اشتغال در مشاغل مردانه ، حقوق ماهیانه مساوی...یعنی غایتی که این زنان دارند مرد شدن است!


اما زن بودن خودش بحث مفصلی دارد. اول باید تبیین کرد که زن بودن چه چیزهایی نیست! مثلا زن بودن منظور کروموزوم xx در برابر xy  نیست صرفا.
کارل گوستاو یونگ ، روانکاو سویسی بحث را به جاهای باریکتری میکشاند.او با توجه به فلسفه هزاران ساله تائویسم(yin  & yang) و خیلی از منابع دیگر انسان شناسی مطرح میکند که ما   در هر پدیده ای ،انرژی زنانه (آنیما) داریم و انرژی مردانه (آنیموس)
آیت الله حسن زاده آملی نیز در کتاب فص فاطمیه خود به بحث زوج بودن ارکان عالم اشاراتی دارند.
خلاصه آنکه هر مردی واجد زنانگی نیز هست و هر زنی نیز واجد مردانگی.
با این رویکرد دیگر بحث تفکیک زن و مرد تبدیل میشود به ترکیب زنانگی و مردانگی و درجه و غلظت هر کدام.
با این رویکرد است که مسائل دو جنسیها و gays & lesbians تا حد زیادی تبیین میشود.
ما در بحث اخیری که در دوره "رازهای زنانگی " در خدمت دوستان داشتیم به تفصیل درباره این مقوله سخن راندیم - اتفاقا موفو در اونجا بوده و خودش به موقع با حفظ تعهدهای کلاسی  دراین باره سخن خواهد راند-
اما درباره وضع موجود جامعه ما
متاسفانه تک صدایی  بودن در جامعه ما حمایت میشود. شما در اوان جنگ34 روزه اسرائیل و لبنان واضحا میدیدید که کم نبودند نشریات  خود اسرائیل  که با شدت هرچه تمامتر دولت وارتش خود را زیر سوال میبردند و انگار نه انگار که شورای امنیت ملیشان بیاید و به آنها تذکر شرایط جنگی  بدهد و از  این ابزار صداخفه کن بهره ببرد !
در خود ایالات متحده عربها به نفع لبنانیها وارد تظاهرات شدند و  کسی بهشان چیزی نگفت و از اون ور ما هر روز میگیم که آمریکا ایالت اسرائیل است.خب پس چگونه است که جمعی از زنان ایرانی متفاوت اندیش در تجمع میدان هفت تیر مورد ضرب و شتم قرار میگیرند؟ فارغ  از اینکه بنده با نظر اون تجمع کنندگان موافق یا مخالف باشم ،سرکوب آنها را هرگز در شان یک دولت مهرورز نمیبینم!

*ظاهرا واقعیت این است که کشورهای زوردار دنیا بخشی از قدرت خود را از تکنولوژی و اسلحه های خود میگیرند و عمده  قدرتشان  را از حمایت مردم خود،ان هم نه بخشی از مردم خود بلکه همه مردم خود حتی منتقدین.
در جامعه ما به بهانه مصلحت نظام ریشه های نظام را دارند میزنند.
تنزل دغدغه نیروی انتظامی را ببینید تا چه حد تنزل کرده است:  به جمع آوری دیشهای ماهواره درحالیکه امنیت هیچ کسی در این کشور  حتی  اینقدر نیست  که حتی 5 دقیقه از ماشین خود با پنجره  باز دور شود !
کلی برو بیا و پلیس زن و تربیت نیروی انسانی برای روسری های مردم درحالیکه زنان در دادگاهای خانواده توسری میخورند!
ببینید ، زن هموطن من باید تمام آرزویش این باشد که به استادیوم برود . درحالیکه دختر هم سن و سال او در بسیاری از کشورهای دنیا از بهترین امکانات ورزشی به سهولت برخوردار است و بسیاری از جاهای دنیارا دیده است و نگاه بچگانه دختر ایرانی را به زندگی ندارد.او خود را با شوهر آینده اش identify نمیکند و این کم رشدی نیست!
نگاه جنسی به زن معلول خیلی چیزهاست...تازه این نگاه مگر به مرد نیست؟ مگر مردان را شکارچی جنسی قلمداد نمیکنند؟
میبینید؟ در تفکر مغشوش ، همه قربانی میشوند فارغ از جنسیتشان!
انصافا حرف زیاد است که مجالی  دیگر میطلبد

 


 در پایان عرائضم ، جمله ای استثنایی را نقل میکنم از استاد عزیزم دکتر عشایری  که میفرمودند  :
                         "حماقت وقتی جمعی میشود ،نا پیدا میگردد"

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 04:19 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (7) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v کتب خیلی خوب برای بحث اسطوره شناسی و یونگ

دوشنبه، 30 مرداد 1385

شاهکاره این اثر ژوزف کمبل

***********************************************

**************************************************

********************************************************

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:22 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (2) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v آنچه در رازهای زنانگی گفتیم (با تصویر)

رازهای زنانگی نام دوره جدید ماست.لطف خدا شامل من شد و  مباحث مرتبط را به وسیله ۷۱ اسلاید با فرمت جدید تقدیم حضار کردم. از نظر سنجیها چنین بر می آید که حرفها در عین دشواری ، مورد توجه دانشجویان قرار گرفته است و به ویژه موجب شده است که اکثر حضار از لایه های عمیق تر زنانگی استقبال کنند.

نکات این کلاس:

  • حضور دلنشین مادران بعضی از بچه ها به تلطیف فضای کلاس کمک کرد.
  • عکسهای یادگاری این دوره بیشتر بود و دقیقتر(ممنون از مهدوی)
  • بالاخره من تو این دوره تونستم بیشتر مثل همه معلمها، سر جام بشینم و هی تو کلاس راه نروم که اونم مدیون موس بی سیم بودم.
  • نگار از شاگردای خوب پارسالمون زحمت ضبط قسمتهایی از فیلم نرگس را در ارتباط با کاراکترهای درسی من ،کشید.

 

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 02:53 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (1) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v درگذشت یکی از دانشجویان فنی

شنبه، 28 مرداد 1385

هادی چیتگر برام خبر تلخی را داده که معین رحیم پور  از بچه های ۸۴ فنی دانشگاه تهران، به علت غرق شدگی در دریا از دنیا رفته و مراسمش در بابل برگزار خواهد شد.

دوستان و همکلاسیهایش تسلیت بنده را بپذیرند.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:24 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v تسلیت به شهرام یاربیگی

سه شنبه، 24 مرداد 1385

 

0912۶613833

shahram613@yahoo.com

امروز با خبر شدیم که مادربزرگ شهرام یاربیگی از دانشجویان خوب من در دانشگاه تهران و از بچه های توانگری ، به رحمت الهی پیوسته اند.

مراسم بزرگداشت ایشون فردا ۴ شنبه در فردیس کرج برگزار میشود .

ساعت ۱۵ الی ۱۶:۳۰  فلکه ۴ فردیس مسجد جامع المهدی

دوستانی که امکان حضور در مراسم را ندارند میتوانند با e-mail و تلفن همراه ایشان مراتب همدردی خود را بروز دهند.

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:49 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (4) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v پشت پرده مرگ پوپگ گلدره و اتفاقات داخل فیلم

دوشنبه، 23 مرداد 1385


پوپک گلدره - سریال نرگسسریال نرگس که این شب ها توجه خانواده های ایرانی را به خود جلب کرده، توانسته در شاخه های مختلف و در مسیرهای گوناگونی حرف های جدیدی را بزند. گرچه بررسی این سریال نیازمند پایان آن و تحلیل حرفه ای است، اما یک حادثه بزرگ در دل این سریال در شرف تکوین است.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، تغییر بازیگر نقش نرگس (پوپک گلدره) و آمدن بازیگر جایگزین حادثه کمی در این سریال نیست. با شکل گرفتن داستان و جا افتادن مرحومه گلدره در نقش خود، حالا برای آخرین بار، در قسمت سی و ششم که قرار است دوشنبه شب از شبکه سه سیما پخش شود، بیننده دیگر نرگس قبلی را ندیده و از تمام تصورات ساخته شده خود دور می شود. اما اتفاقاتی افتاده که روند این جریان را به طور کلی عوض کرده است.

به خلاف شایعه ها و خبرپراکنی های غیر حرفه ای که در مورد مرگ پوپک گلدره پخش شد، این بازیگر پس از گرفتن فرصت استراحت از مجموعه سریال، به شمال کشور سفر کرده و در بازگشت از مسیر جاده سیسنگان به نور، در حالی که مسافر یک خودروی پیکان بود، به دلیل انحراف به چپ راننده پیکان و برخورد مستقیم با یک پژو آر دی به شماره آمل، دچار ضربه مغزی شده و به کما می رود.

گرچه شایعه پردازان وی را راننده پاترول، سه روز در اعماق دره و در حالت نامتعادل معرفی کرده بودند، اما مرحومه گلدره به مانند 7 سرنشین دیگر این دو خودرو، در حال عبور از این محور بود، که در اثر سهل انگاری راننده پیکان 7 نفر در دم کشته و وی پس از ضربه مغزی راهی بیمارستان 17 شهریور شهرستان آمل می شود.

2 ساعت پس از این حادثه، مهران مهام و پدر پوپک در محل بیمارستان 17 شهریور حاضر شدند تا به امور پزشکی و قانونی وی رسیدگی کنند.

در ادامه براساس تقاضای پدر پوپک و به دلیل آشنایی با یکی از اطبای معروف مغز و اعصاب در تهران با تهیه یک آمبولانس با امکانات CCU، پوپک گلدره به رغم مخالفت کادر بیمارستان 17 شهریور آمل و اینکه وی در حالت کما به سر می برد، در شبی بارانی و پرحادثه که در میانه راه یک بار کوه ریزش کرد و بار دیگر اکسیژن همراه گروه پزشکی دچار نقص شد، راهی بیمارستان مهر تهران شد.

در مقابل، تهیه کننده سریال با بررسی پرونده منجر به قتل این تصادف در کلانتری سیسنگان، متوجه دلیل حادثه و حواشی آن شد.

با مصدومیت این بازیگر، گروه تولیدی این سریال دچار شوک بزرگی شد که منجر به تعطیلی این سریال گردید، ولی پس از 21 روز بالاخره شبکه سه و مسئولین این سریال تصمیم به جایگزینی بازیگر زن دیگری به جای پوپک گلدره گرفتند.

در پی دعوت از 4 بازیگر معروف زن، نه تنها هیچ کدام حاضر به بازی در این سریال و ادامه نقش پوپک نشدند، بلکه با غرور فراوان اصرار زیادی به حذف صحنه های تصویربرداری از او و جایگزینی بازی خود را در این سریال داشتند.

در این میان، ستاره اسکندری پس از قبول پیشنهاد ادامه بازی پوپک گلدره، با خواسته خود تهیه کنندگان و کارگردان این سریال را متعجب کرد. او برخلاف اخلاق حرفه ای و غرور دیگر بازیگران زن، انجام این کار را منوط به گرفتن اجازه از پدر و مادر پوپک و خود وی دانست!

این گونه بود که ستاره اسکندری در حرکتی جالب و به یاد ماندنی، با حضور در سی سی یو بیمارستان مهر تهران از پوپک اجازه گرفت تا به جای وی ایفای نقش کند. همین تصور و روحیه از سوی ستاره اسکندری، به گواه تهیه کننده این سریال موجب شد که تغییر زیادی در جا به جایی این دو بازیگر احساس نشود.

قرار است در قسمت سی و ششم، علاوه بر پخش آخرین حضور پوپک گلدره در این سریال، قسمتی به عنوان خداحافظی با وی که شامل مصاحبه با خانواده و همکاران وی است، برای بینندگان این سریال پخش شود.

شاید پوپک گلدره جز سریال «روياي شیرین دریا» و اثری کوتاه در «ساعت خوش» بازیگر پرکاری در تلویزیون نبود، اما آنچه از وی باقی مانده آنقدر زیاد بود که موجب شد، هزاران نفر بر سر مزار وی حاضر شوند و او را از خود بدانند.

پوپک گلدره متولد 1350 در تهران بود. وی كارشناسی خود را در رشته روانشناسي باليني از دانشگاه آزاد تهران گرفت. فعاليت هنري را با بازي در نمايش «پل» آغاز كرد و در سال 1375 در ويدئو كليپ «روياي زمين» ظاهر شد. او در مجموعه تلويزيوني ساعت خوش (1373) هم بازي كرده بود. ولی با مجموعه تلويزيوني « روياي شيرين دريا» به شهرت رسيد و با بازي در فيلم «موج مرده» توانايي خود را در عرصه سينما هم به اثبات رساند. او همچنین در فیلم های سینمایی «آخر بازی» و «سیندرلا» هم هنرنمایی کرده بود.

مطالب بالا از سایت بازتاب نقل شده است.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 02:47 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (2) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v سونیا

يکشنبه، 22 مرداد 1385

سونیا

اولین بار است که می بینمش. نیم نگاهی مشکوک به من و اولینا مترجم بلغاری می اندازد. خودمان را معرفی می کنیم. می گوید چند روزی است که دوباره به محله برگشته است. ده سال پیش روسپیگری را بعد از 15 سال کار در ویترین کنار گذاشته بوده و حال نیاز به پول او را دوباره به خیابان بازگردانده بود.
کلاه گیس بور و بلندی بر سر دارد و پوست صورتش زیر لایه ایی از کرم پودر که به طرزی ناهمگون مالیده شده پنهان شده است. اسمش سونیا است.
می گوید که زیاد وقت ندارد و باید هر جوری شده چند تا مشتری پیدا کند، که خرجش زیاد است.
- تنها زندگی می کنید؟
- نه با سگهایم. با 34 تا سگ زندگی می کنم.

chiens.jpg

- باید خانه بزرگی داشته باشید تا بتوانید با 34 سگ زندگی کنید.
- نه، خانه ام کجا بود، در یک کاراوان در حومه شهر NAMUR زندگی می کنم. سگهایم غذا ندارند بخورند. یکی هم مریض است و دیروز 92 یورو خرج ویزیت دامپزشکش و دارو شده است.
از کیفش پاکت عکسی را در می آورد و عکس چند سگ که به جز پوست و استخوان چیزی از آنها باقی نمانده نشانمان می دهد و می گوید که وقتی آنها را رها شده در خیابان یافته به این شکل بوده اند و حسابی دچار سوء تغذیه بوده اند و حالا بعد از مدتها مراقبت جان گرفته اند.
- سگهای رها شده را پیدا می کنم و از آنها نگهداری می کنم. دخترم مرا طرد کرده است. از دست من عصبانی است چون تمام پس اندازم را خرج سگها کرده ام و دیگر هیچ پولی ندارم. دخترم چهل سالش می شود و کار خوبی دارد. وضع مالیش خوب است و احتیاجی به من ندارد. به فکر سگها نیست. هیچکس به فکر سگها نیست.
- شما اصلیتتان کجایی است
ایرانی هستم و همکارم بلغاری هست.
-چه آدمهای عجیبی هستید شماها.
نمی دانم کجای ما عجیب هست، صحبت را ادامه می دهم.
- چطور شده که شما اینقدر به سگها علاقه دارید؟
- نمی دانم . از بچگی در خانه سگ داشتیم و من با سگها بزرگ شده ام. زندگی با سگها را به زندگی با آدمها ترجیح می دهم. سگها هیچوقت به آدم پشت نمی کنند. وفادارند. مثل مردها نیستند. آخریش هم مرا به محض اینکه پولی نداشتم تا خرجش کنم با این سن وسال گذاشت و رفت. آخر من سه تا بیست سال سن دارم.
-شصت سالتان است؟
- بله ، کلاه گیسم سنم را پایین نشان می دهد.
- پدر دخترتان چطور از او هم بی وفایی دیدید؟
- نه او آدم تحصیل کرده ایی بود . با او چند سالی در آفریقا زندگی کردم. آخر او آفریقایی بود. دخترم شش سالش بود که از پدرش جدا شدم. تمام عمرم کار کردم تا همه چیز برای او فراهم باشد. با من حرف نمی زند. فایده اش چه بود.
- می گویم پس شوهرتان هم عجیب بود.
-نه او آدم درست و حسابی بود. درس خوانده بود، آفریقای بود ولی درس خوانده بود.
به اولینا نگاهی می اندازم که مثل من تلاش می کند خنده اش را بخورد .
- به من زیاد نزدیک نشوید چون حسابی سرما خورده ام و سرماخوردگی ام را ممکن است به شما بدهم.
- بیمه دارید؟
- آره دارم، نه یعنی دارم ولی پولش را نداده ام.
- تمام چهارشنبه ها امکان مراجعه به پزشک را مجانا در موسسه ما دارید. می توانید در صورتی که مایل باشید فردا بین ساعت 2 تا 4 بعدازظهر بیاید.
- من به خاطر مشکل زنانگی لزومی نمی بینم بیایم.
- نه برای برای سرماخوردگیتان می توانید بیاید.
- نمی دانم شاید آمدم. دیگر نباید تعداد سگها زیاد شود. من توان نگهداری از این همه سگ را ندارم. مردم از مهربانی من سوء استفاده می کنند. وقتی می خواهند بروند مسافرت سگهایشان را میاورند پیش من می گذارند. آخر این سگها غذا می خواهند. من پول ندارم. مشتریها سراغ جوانها می روند. سراغ من کمتر می آیند.
- می توانید باز هم مشتری داشته باشید؟
- بله چون من به فلامان هم صحبت می کنم. این برای بعضی ها مهم است که با کسی بروند که به زبانشان صحبت می کند.
- اسمت چیست راستی؟
اسمم را می گویم
- یک زن ایرانی را به این نام می شناختم که طالع بین بود. سه سال پیش رفتم پیش او و کلی پول به او دادم. هر چیز که گفت غلط از آب درآمد. کلاه بردار بود.
اولین بار بود که ایرانی بودنم یکی را یاد یک کلاهبردار انداخته بود.
به او می گویم به طالع بین ها نباید اعتماد کرد، سگها بهترند.
می خندیم و از او دور می شویم.

با تشکر از وب سایت دنیای من http://www.donyayeman.com/

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:32 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v مدفوع قیمتی یک خانم !

داستان واقعی

مدفوع قيمتي

امروز اول وقت، سركارم تلفني داشتم از خانمي كه مي خواست به هر طريقي شده قرار ملاقاتي از ما بگيره. اداره من موسسه اي است واقع در بروكسل كه كارش رسيدگي به مشكلات زنان روسپي هست. قراري باهاش گذاشتم و طرف مربوطه موفق شد كه مدير موسسه را كه خانمي حقوقدان هست ملاقات كنه. بايد بگم كه معمولا افرادي كه به ما مراجعه ميكنند از گرفتاري هاشون ميگن . ولي جاتون خالي خانوم مراجعه كننده امروز با ديگران فرق داشت.
بايد جهت اطلاع بگم كه در بلژيك، خودفروشي آزاد هست و ايرادي بر آن وارد نيست ولي كساني كه از در آمد خودفروشي ديگري استفاده ميكنند به شدت تحت پيگرد قانوني قرار مي گيرند و تنبيه ميشودند. به خصوص اگر اين انگل ها چند نفر رو استعمار كنند.
خانم مورد نظر دو تا دختر جوون داشته كه براش كار مي كردنند، وقتي لو ميره محكوم به چهار سال حبس ميشه. حق فعاليت مجدد در زمينه خودفروشي هم ازش گرفته ميشه. اين خانوم كه معتاد هم هست و تنها از طريق خودفروشي ميتونه هزينه اعتيادشو تامين كنه، دست به دامن ما شده بود تا ماده اي رو تو قانون پيدا كنيم كه ايشون با استفاده از اون بتونه دوباره كار كنه.
در مورد نوع خودفروشي اش سوال كرديم« تعجب نكنيد چون در اروپاي ما اين كار انواع و اقسام داره» و فهميديم كه تخصص ايشون پراتيك سادو مازو «آزاررساني و مورد آزار قرار گرفتن» بوده و دريافتيم كه چرا خانوم ميخواد هر چه سريعتر فعاليتهاش رو شروع كنه. اگر يك نمونه از كارهاش رو بگم شايد بتونيد اهميت مسله رو بهتر درك كنيد.
اين خانم هرگز با مشتري رابطه جنسي نداشته و با آزار دادن‏، اونا رو ارضا ميكرده. يكي از مشتري هاي اين خانوم هرروز صبح به سراغش مياومده تا خانوم روش مدفوع كنه و بابت اين كار مبلغي حدود دويست يورو پرداخت ميكرده. حالا كه خانوم از كار بي كار شده چيزي كه براش غير قابل قبول هست اينه كه مجاني و مثل ديگران مدفوع ميكنه. قيافه ها تماشايي بود وقتي كه داشت با تاسفي غير قابل توصيف به ما ميگفت كه صبح ها با توالت رفتنش احساس ميكنه كه دويست يوروداره به خودش ضرر ميزنه.
امروز تنها روزي بود كه از نداشتن راه حل براي مراجعه كننده احساس ناتواني نكردم .

با تشکر از وب سایت دنیای من.

http://www.donyayeman.com

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 02:43 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v آیا من حسودم یا مرد زندگیم مرا حسود کرده است؟

 زنانی که الگوی شخصیتی هرا دارند حسود هم هستند. حسادت هرا کار دستش میدهد. آیا راهی برای این نقیصه هست؟

مقاله من در روزنامه ایران در ایام قبل از توقیف ، بسیار مورد توجه زنان قرار گرفت. گفتم قبل از کلاس زن شناسی بد نباشه یک بار دیگه در اختیار عموم قرار بگیرد.

مقاله را اینجا میتونید کامل بخونید.

کلاس زن شناسی ۲۷ مرداد / تماس با آقای خردمند ۰۹۱۲۳۷۲۲۶۲۸

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 02:02 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v کدام دختر شما را با مادری کردن خفه میکند؟

دخترانی هستند که تایپ شخصیتیشان دیمیتر است. دیمیترها از عروسک بازیشان گرفته تا شوهرداریشان مادری میکنند.این آدمها ویژگیهای مثبت و منفی دارند .

مقاله ای در این باب نوشته ام که خیلی  موقع چاپ در روزنامه ایران مورد استقبال قرار گرفت

اینجا میتونید بخونیدش .

جمعه ۲۷ مرداد کلاسی را برای آقایان و خانمها شروع میکنم که به طور مفصل درباره زن شناسی ،تدریس خواهم کرد.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:54 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v ما خفه میشویم ، شما بتازید

کورش علیانی با این نوشته اش مرا به آتش کشید. نمیشناسمش اما کم نیست دردهایی از او که من هم میکشم. به این خاطر مطلبش را اینجا اورده ام.سایت خودش هم حتما برید...حتما.

*****************************************************

چند شب پیش صحبت‌های سید حسن نصرالله را از تلویزیون می‌شنیدم. چیزی گفت نزدیک به این مضمون که من اعتراف می‌کنم اسرائیل در این روزها دو پیروزی بزرگ به دست آورده است. یکی قانا و یکی بعلبک. هم‌آن لحظه به نظرم رسید این طنز را اگر من می‌نوشتم چوبی فراخور آستینم می‌یافتند و ترتیبم را می‌دادند. اما حالا سید حسن می‌گوید و ایراد ندارد.
در هم‌آن صحبت‌ها وقتی سید حسن از مذاکره و ترک مخاصمه حرف می‌زد به دوستم گفتم «این که تلویحا وجود اسرائیل را پذیرفته است.»
دوستم در جواب گفت «اشتباه می‌کنی. تلویحا نیست.»
حال روزنامه‌نگاری در تهران می‌تواند حرفی مثل حرف رهبر حزب‌الله لبنان بزند؟ هنوز هیچ روزنامه‌ای مجاز نیست در تیتر مطالبش بنویسد «اسرائیل».

سیاست تلویزیون جمهوری اسلامی و فاکس‌نیوز مثلا درباره‌ی سید حسن نصرالله یکسان است. هر دوی این‌ها تعمد دارند از این آدم لب‌خند و شوخی و ملایمت پخش نکنند. تصویر غالبی که از این آدم نشان می‌دهند مشت گره کرده و فریاد است. در حالی که نصرالله اصلا آدم شوخی است. در صحبت‌هایش همیشه لب‌خند می‌زند. می‌خندد و چیزی می‌گوید که دیگران بخندند. اما این تصویر نصرالله غیر مجاز است.

نصرالله باید خشن باشد. باید النصر بالرعب باشد. یادم هست پخش مستقیم مراسم معاوضه‌ی اسیران لبنان و اسرائیل را تلویزیون خودمان نشان می‌داد. کسی هم‌زمان صحبت‌های نصرالله را ترجمه می‌کرد. همه را ترجمه کرد تا رسید به آزادی نسیم نسر. نسیم نسر یک یهودی لبنانی است که اسرائیل زندانیش کرده و آزادش نمی‌کند. او را و سمیر قنطار و یک نفر دیگر را نگه داشتند تا با رون آراد معاوضه کنند.
سید حسن گفت نسیم نسر هم مثل من لبنانی است و نسر است (مثل من که نصر ام) و مثل من از حقوق یک شهروند لبنانی برخوردار است و باید بتواند آزاد در کشور خودش زندگی کند. این صحبت چند دقیقه طول کشید و در تمام این مدت مترجم محترم هیچ کلمه‌ای از حرف‌ سید حسن را ترجمه نکرد. بالاخره تشخیص ایشان این بود که او بی‌جا می‌کند خودش را با یک یهودی مقایسه می‌کند و آبروی اسلام و مسلمین را به خطر می‌اندازد.
این سید حسن نصرالله را تلویزیون ما و فاکس‌نیوز نمی‌پسندند. سید حسنی را می‌پسندند که مشت‌هاش گره کرده باشد، صدایش خشن و گرفته و در حال فریاد زدن.

من رفاقتی با سید مرتضی آوینی نداشتم. هرگز ندیدمش. تنها یک بار با هم حرف زدیم. تلفنی. و او ناراحت و عصبانی شد. بی این که خداحافظی کند گوشی تلفن را گذاشت. این حکایت را همیشه برای کسانی تعریف می‌کنم که می‌خواهند من را از جنس او ببینند. من ممکن است از جنس او باشم یا نباشم اما یقینا اجازه نمی‌دهم از من امام‌زاده‌ی محترم و ناتوانی بسازند که هر چه خودشان دوست دارند از زبانم بشنوند. مطرود بودن برایم هزار بار بهتر از چون‌این وضعی است. مرتضی هم مطرود بود. مگر مقاله‌های کیهان و جمهوری را نخوانده‌اید که ازش خواسته بودند از خدا بترسد و به دامان اسلام برگردد؟

چرا آن‌ها که سید حسن را اخمو و عصبی و پرخاش‌جو می‌خواهند، از مرتضی آوینی تنها نوشته‌هاش را می‌شناسند و از نوشته‌هاش «حلزون‌های خانه به دوش» را دوست دارند؟ چرا می‌روند مقاله‌هایی را از مجله‌های قدیمی پیدا می‌کنند که خودش بارها گفته بوده دیگر قبولشان ندارد و ازش کتاب حکومت فرزانگان را چاپ می‌کنند؟ چرا از «هیچکاک همیشه استاد» آوینی خوششان نمی‌آید؟ چرا از دیدن عکس بی‌ریشش دلشان ریش می‌شود و از دیدن عکس بدن تکه‌پاره‌اش در فکه کیف می‌کنند؟ مگر نمی‌دانند که خانواده‌ی او بارها اعلام کرده‌اند که دوست ندارند و راضی نیستند این عکس‌ها را کسی ببیند یا منتشر کند؟ چرا مرتضی را که هرگز سیاسی‌کاری را ندانست و نفهمید و نخواست و تجربه نکرد به ادنا وجهش سیاسی می‌خواهند؟

نصرالله نه در زبان که در عمل نزدیک‌ترین کس به امام موسی صدر است. آن‌ها که امام موسی را دیپلماتیک می‌بینند یادشان رفته و دوست ندارند یادشان بیاید که اولین حرکت مقاومت مسلحانه را او در لبنان پایه‌گذاری کرد و نامش را امل گذاشت. آن‌ها که امام موسی را از نصرالله جدا می‌بینند ندیده‌اند که وقتی نصرالله از او صحبت می‌کند چه حالی می‌شود. آن‌ها که حزب‌الله را از امام موسی جدا می‌بینند یادشان رفته که سید عباس موسوی در معهد الدراسات پیش امام موسی درس خواند و بعد هم در عراق شاگرد محمد باقر صدر (پسرعموی امام موسی) بود.

از من روحیه‌ی معنوی و حماسی می‌طلبند. رجزی که خون دادنی پشتش نباشد لایق شیشکی است. مرتضی رجزش را خواند و خونش را هم داد. حضراتی که از پژو 206 شان و زانتیاشان و ماکسیماشان و سمندشان پیاده می‌شوند و می‌روند تظاهرات ضدصهیونیستی چه نسبتی با او دارند؟
خانم‌های جوانی که سر و صورتشان را در قتل گرمای مرداد تهران با چفیه می‌بندند و نیم‌ساعت یک‌بار چفیه‌هاشان را باز می‌کنند تا کرم ضدآفتابشان را تجدید کنند چه نسبتی با مقاومت لبنان دارند؟ یقینا من اهل این کارها نیستم. شرمنده.

این روزها می‌بینم که کسانی که با من دوست اند، و درد دین و داغ لبنان دارند، و شرکتشان هم می فرستدشان ماموریت فلان ‌و بهمان، در وبلاگشان شکایت می‌کنند که حیف که تهران نیستند که بروند جلوی سفارت تظاهرات. گمان کنم سوار آن ماشین‌ها شدن دردشان می‌آورد. در آن شرکت‌ها کار کردن دردشان می‌آورد. البته اهل حرام نیستند. این را یقین دارم. اما آخر قرارشان با خودشان بیش‌تر از نان و ماست زندگی دانش‌جویی و علی‌وار زیستن نبود. حالا می‌بینند آن‌جاها را کم گذاشته‌اند. دردشان می‌آید. فریادشان را بر سر انگلیس بلندتر می‌کشند که این‌ها را هم جبران کنند.
چند سال پیش روی دیواری دیدم نوشته بود «مرگ بر آمریکا و نفس اماره». با خودم گفتم رحمت به تو که دست کم نگفتی حالا که زورم به نفس اماره نمی‌رسد پس بلندتر بگویم مرگ بر آمریکا.

این رادیکالیسم همه جا هست. مگر آن‌ها که طرف‌دار اسرائیل اند و نمی‌دانند واحد پول اسرائیل چیست و نخست‌وزیرش کیست و در انتخاباتش چه گذشته است، در هم‌این احوال نیستند؟ مگر آن دوستانی که اکبر محمدی را نمی‌شناختند و الان مرثیه‌خوانش شده‌اند جز این اند؟ آقا موضع رادیکال پرستیژ می‌آورد، این را قبول کنید. آقا موضع رادیکال طرف‌دار آدم را زیاد می‌کند. آقا موضع رادیکال خیلی به طرز خوش‌آیندی رادیکال است.
طفلک مرتضی اگر می‌دانست فردا روزی خواهد رسید که صدایش به جایی نمی‌رسد و کسانی پیدا می‌شوند که عکس او را همه‌جای اتاقشان می‌چسبانند و هر حرکت و فکر عاقلانه‌ای را با برچسب «عقل معاش‌اندیش» به گند می‌کشند، قلمش را می‌شکست و نمی‌نوشت. گمان کرده‌اند آوینی لات عربده‌کش خیابان بود. گمان کرده‌اند آوینی سوار موتور می‌شده و چماق دور سرش می‌گردانده. گمان کرده‌اند آوینی سنگ به شیشه‌ی سفارت‌ها می‌زده.
خیر. بروید هم‌آن سوره را ببینید. در سال شصت و نه و هفتاد با کی مصاحبه می‌کرد؟ با کی میزگرد می‌گذاشت؟ شما الان حاضر اید با مسعود بهنود میزگرد بگذارید درباره‌ی ماه‌واره؟ حاضر اید بنویسید کسانی که رفته‌اند به خانه‌ی فلان هنرمند ریخته‌اند و دائرة‌المعارفش را به اسم صور قبیحه پاره کرده‌اند آدم‌های پرت و نادانی اند؟ حاضر اید بنویسید هر کس چیز خلافی نوشت ما درستش را می‌نویسیم و بی‌خود کردید در فلان نشریه را بستید چون فلان مطلب را چاپ کرده بود؟
بروید رفقا. من نسبتی با آوینی ندارم. نانی هم از قبل نسبت نداشته‌ام نمی‌خورم. اما شما هم لطفا او را به خودتان نبندید. حیف است. بگذارید در این دنیای تنگ و کثیف و تاریک جای پاکیزه‌ای هم بماند. شاید فردا هم‌این خود شما نیاز داشتید در سایه‌ای پاکیزه یک دم بیارمید.

یک نفر هست که در بچگیش در قم زندگی می‌کرده. صبح به صبح با کتک بلندش می‌کرده‌اند که نماز صبح بخواند. در هم‌آن کودکی مجبورش می‌کرده‌اند حدیث‌های طولانی حفظ کند، رساله‌ی عملیه حفظ کند، و هزار کار دیگر که نه لازم است و نه مفید و برایش جز عقده به ارمغان نیاورده.
بعد هم یکی از هم‌این نزدیکان و معلمان، لطف کرده و پیش‌رس‌ترین و دردآورترین تجربه‌ی جنسی ممکن برای یک پسربچه را برایش پیش آورده است. الان او از مذهب و از دین و اسلام و قرآن بی‌زار است. از هر چه درش صحبتی از این‌ها باشد بی‌زار است. پای هر مطلب من – بی این که اصلا من را درست بشناسد و بداند کی هستم – از سر عقده‌های فروکوفته‌اش صدها کلمه فحش می‌نویسد. دوست دارید یکیش را برایتان بفرستم تا ببینید و بهرا ببرید؟ توقع دارید بگویم او در فرهنگ مترقی شیعه بزرگ شده است؟ توقع دارید چیزی جز «محیط متعصب خرافاتی اسما شیعی» برای توصیف روزگار و زندگی این آدم به کار ببرم؟
شرمنده. شیعه‌ی دوست‌داشتنی برای من علامه طباطبایی است نه حضراتی که از یک انسان چون‌این هیولای بی‌چاره‌ای ساخته‌اند.

بروید و بگذارید ما هم‌آن سکوتمان را کنیم. روزگار روزگار فریاد شما است. صدای خسته‌ی تار شکسته‌ی ما را به پشیزی هم نمی‌خرند. فرمان‌رواییتان را کنید، پایتان را هم هر جا می‌خواهید بگذارید. فقط حواستان باشد اگر پا روی خرخره‌ام باشد کمی خرخر می‌کنم. دست خودم نیست. ببخشایید.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:09 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (5) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v و این عکسها چقدر حرف دارند...


Near Kiryat Shmona, July 19, Reuters - Ronen Zvulun


Near Kiryat Shmona, Reuters - Ronen Zvulun


NYC, July 18, Reuters - Chip East


Kiev, July 19, Reuters - Gleb Garanich


Haifa, Reuters - Goran Tomasevic


Beirut, Reuters - Adnan Hajj

عکسها را از این وبلاگ آمریکایی  برداشته ام
Teheran, Reuters - Caren Firouz

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:02 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (2) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v گوسفند نباش!

همیشه اول کلاسهایم میگویم که با سرسپردگی در هیچ وادی علمی پا نگذارید زیرا اطاعتتان نیز بی ارزش است و یه جا گند خواهید زد. در امر مهمی مانند دین نیز به جز احکام شریعت که تخصص خاص خودش را دارد و چون و چرایش مال طلاب است ، تمام ارکان دین شناسی بر عقلانیت و تفکر بنا شده است...حرف زیاد است و خلاصه آنکه مقاله ای خواندم  زیبا که حیف دیدم خوانندگان این سایت نخوانند.حوصله کنید که نکاتی ظریف دارد.

******************************************************

مهارت تفکر نقاد


سارا اخيرا با پسري آشنا شده بود که به وي اعتقادكامل داشت و او را فردي پاك و كاملا قابل اعتماد مي‌دانست تا حدی كه مي‌تواند به او تكيه كند. پس از او خواسته بود كه از اين به بعد قرار ملاقات‌هاي خود را در محل كار او بگذارند. سارا هيچ گاه از خود سؤال نكرد كه دليل اين پيشنهاد چيست و به راحتي آن را قبول كرد. روزي كه به محل كار او رفت با ساختمان بسيار بزرگي در يكي از محلات قديمي شهر روبرو شد كه تقريباً خالي از سكنه بود. هيچ تابلويي كه نشان دهنده محيط اداري و شغلي باشد وجود نداشت. محيط به اندازه‌اي ترسناك بود كه سارا نتوانست بيش از اين جلو برود و برگشت. زماني كه سارا در اين مورد مشورت مي‌كرد، همچنان اعتقاد داشت كه آن پسر بسيار پاك و معصوم بوده و هيچ قصد بدي نداشته است.
* حسام جواني است كه دچار اعتياد تزريقي است و آلوده به ويروس HIV می‌باشد. كمتر از يك سال از ازدواج او مي‌گذرد و همسرش نيز از طريق او آلوده به همين ويروس شده است. او شروع مصرف مواد مخدر را بدين صورت تعريف كرد: من عموي جواني دارم كه بيشتر اوقات خود را با او مي‌گذراندم. او معتاد به هروئين بود. او مصرف هروئين را افتخار و شجاعت مي‌دانست و مي‌گفت كه هر كسي جرأت مصرف آن را ندارد. من هم نظر او را قبول داشتم و بتدريج به مصرف شيره و ترياك و پس از آن به مصرف هروئين تزريقی پرداختم. من همراه او در محافل گروهي اقدام به مصرف مواد مي‌كردم. گاهي در اين محافل براي نشان دادن احترام و عزتي كه براي يكديگر قائل هستند با يك سرنگ مشترك به تزريق مي‌پرداختند. حسام حتي يك بار از خود سؤال نكرد آيا واقعاً مصرف هروئين شجاعت است و اگر ديگران از اين ماده هراس دارند آيا اين هراس واقعي است يا نه؟

يكي از مهمترين مهارت‌هاي سالم زيستن، مهارت تفكر نقاد است. منظور از تفكر نقاد آن است كه فرد اطلاعات، گفته‌ها و نظرات و پيشنهادها را بررسي كند و هيچ انديشه، پيشنهاد يا نظري را بدون ارزيابي نه رد كند و نه بپذيرد. در اين شيوه تفكر براي دفاع و حمايت از هر عقيده‌اي شواهد و مدارك واقعي ارائه مي‌شود و براي پذيرش عقيده ديگران نيز مدارك و شواهد درخواست مي‌شود. در تعريف ديگري از تفكر نقاد گفته شده است كه اين نوع تفكر فرايندي است كه درستي و اعتبار اطلاعات و عقايد را ارزيابي مي‌كند. در جهاني كه بمباران اطلاعات وجود دارد و ديدگاه‌ها، عقايد و سليقه‌هاي متفاوت و متعددي به چشم می‌خوردكه بعضي از آنها ناسالم هستند‌، ضروري است انسان‌ها مجهز به توانايي‌هایی باشند كه به آنها كمك كند راه درست را از نادرست تشخيص دهند و دريابند كدام رفتار ناسالم يا پرخطر و كدام مسير سالم و بي‌خطر است.

چند تعريف اساسي از تفكر نقاد


• تفكر نقاد، تفكري منطقي است كه بر نحوه تصميم‌گيري تمركز دارد و بر عملكرد فرد اثر مي‌گذارد و تعيين مي‌كند كه فرد چه تصميمي بگيرد يا چه عملي را انجام دهد.


• تفكر نقاد، تفكري است كه براي قضاوت و نتيجه‌گيري به جستجوي شواهد، دلايل، و مدارك مي‌پردازد و يا براي دستيابي به چنين قضاوت و نتيجه‌گيري‌ها خواستار دلايل، شواهد و مدارك است.


• فرايندي كه به بررسي صحت، دقت و ارزش اطلاعات و دانسته‌ها مي‌پردازد.


• اين فرايند با جستجوي دلايل، راهكار‌ها و ارزيابي موقعيت‌ها و وضعيت‌ها آغاز مي‌شود و فرد بر اساس شواهد و مدارك عيني و واقعي ديدگاه خود را تغيير مي‌دهد و در نهايت تصميم‌گيري مي‌كند.


در واقع اين مهارت از فرد مي‌خواهد كه در مورد ابعاد زندگي خود و ديگران به صورت نقادانه فكر كند، و حتي در مورد تفكر خود بر اساس آنچه در تفكر نقاد به آن رسيده، عمل كند. آنچه در مورد مهارت تفكر نقاد مي‌توان گفت آن است كه نقاد بودن به اندازه تفكر ارزشمند است.
توجه و يادگيري مهارت تفكر نقادانه فقط يك بحث نظري نيست و كاملاً با زندگي روزمره ارتباط دارد. نكته مهمتر آنكه ضعف در اين مهارت مي‌تواند افراد را به بيماري‌هاي مختلف جسماني، رواني و آسيب‌هاي رواني اجتماعي دچار كند.

 

دليل آنكه امروز به جاي كنترل محض جوانان، پرورش قدرت تفكر نقاد توصيه مي‌شود آن است كه:
- هيچ كنترلي صد در صد نيست، بنابراين در مواردي كه علي‌رغم ايجاد محدوديت زياد، اخبار يا اطلاعات ناسالم در اختيار فرد گذاشته مي‌شود، وي قدرت و توانايي ارزيابي آن را ندارد و زماني كه محدوديت‌ها بنا به دلايلي از ميان برود، فرد در مقابل خطرات خلع سلاح مي‌شود. براي مثال دانشجويي كه خانواده‌اي سخت‌گير دارد زماني كه در خوابگاه دور از خانواده، در معرض اطلاعات و سليقه‌هاي مختلفي قرار مي‌گيرد، به سبب نداشتن اين مهارت توان تجزيه و تحليل آن‌ها را نخواهد داشت.

- در همه محيط‌ها احتمال آن وجود دارد كه جوانان در معرض پيشنهادهاي ناسالم قرار بگيرند: از طرف همكلاسي‌ها، افراد فاميل و اخبار و اطلاعاتي كه از طريق رسانه‌هايي همانند اينترنت داده مي‌شود. پس بهتر است كه جوانان قدرت تشخيص مطالب سالم از ناسالم را به دست آورند نه آنكه توسط ديگران كنترل شوند.


- تفكر نقاد فرد را از درون توانمند مي‌سازد، به همين دليل هميشه در مقابل وسوسه‌ها، پيشنهادهاي ناسالم و خطرات ايمن مي‌شود.

اصول تفكر نقاد


1) پيش از تصميم‌گيري يا انجام هر اقدامي به خود فرصت تفكر دهيد: به هنگام تصميم‌گيري يا انجام عملي تأمل كنيد. بدين منظور بهتر است با عجله تصميم نگيريد و فوراً اقدام نكنيد، بلكه به خود فرصت دهيد تا بتوانيد فكر كنيد. بهترين كار تأْمل و تفكر است. يعني براي مدتي تصميم‌گيري را به عقب بياندازيد تا در اين فرصت بهتر بتوانيد فكر كنيد.
2) جوانب مختلف موضوع را روشن كنيد

.
4) نكات مبهم و متناقض را بيرون بكشيد.


5) درباره هر يك از ابعاد مختلف موضوع پرسش كنيد: به عنوان مثال سارا مي‌توانست از خود بپرسد: اگر او فرد پاكي است، چرا در محلي بسيار خلوت كه هيچ نشاني از كسب و كار ندارد قرار ملاقات مي‌گذارد؟
حسام هم مي‌توانست بپرسد: آيا مصرف هروئين واقعاً شجاعت و افتخار است؟ اگر اين‌گونه است چرا نام اين افراد را در مجله‌ها و رسانه‌ها مطرح نمي‌كنند؟


6) افكار، عقايد، فرضيه‌ها و احتمالات ديگر را نيز مورد توجه قرار دهيد:
7) اطلاعات جمع‌آوري كنيد: .

 
8) ارزيابي كنيد: آنچه را كه بدست آورده‌ايد بررسي كنيد و ابعاد مختلف موضوع را بسنجيد. پيامدهاي مختلف هر يك از ابعاد موضوع را ارزيابي كنيد. براي اين كار روش تفكر «اگر… آن گاه …» بسيار كمك‌كننده است.
ارزيابي كنيد كه اگر اين كار را انجام دهم آن گاه آيا:
خودم آسيب نمي‌بينم؟ ديگري آسيب نمي‌بيند؟ جامعه آسيب نمي‌بيند؟ آيا به خانواده‌ام مي‌توانم بگويم كه چنين كاري كرده‌ام؟


اگر جواب يكي از سه سوال اول آري و جواب سوال آخر نه است، آن رفتار ناسالم و نادرست است. بنابراين بهتر است آن اقدام را انجام ندهيد. بر اساس نتيجه تفكر و بررسي خود تصميم بگيريد و اقدام مناسب را انجام دهيد.

نام نویسنده :مجيد پورسينا كارشناس ارشد روان شناسي


v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 02:35 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (1) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v خودشیفتگی چیست؟


اختلال شخصیت خود شیفته


تو ز شادی خند خند و نیستـی آگــاه                              که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب

خودشیفتگی :
شاید شما این کلمه را زیاد شنیده باشید و یا در مکالمات روزمره آن را در وصف دیگران به کار برده‌اید که فلانی فردی خودشیفته است.
خودشیفتگی به معنای عاشق خود بودن است. رفتار و احساس طبیعی این است که خود را دوست بداریم، پس عاشق خود بودن از هنجار و طبیعت خلق آدمی به دور است و یک بیماری شناخته مي‌شود.
خودشیفتگی اصطلاحی است که اولین بار فروید آن را به کار برد. اصطلاح خودشیفتگی برای بیان حالت آنهایی به کار مي‌رود که قدرت عشق‌ورزی آنها به جای گرایش به سوی دیگران، به سوی خویش مي‌باشد. این حالت بسیاری از کسانی است که نوروتیک یا سایکوتیک هستند، آنها منحصراً به خود مشغولند و باور دارند که بالاتر از دیگرانند یا دست کم مورد توجه همگان هستند.
لغت خودشيفته ترجمه لغت Narcissistic است كه از يك افسانه يوناني گرفته شده است. در اين افسانه مرد جواني به نام (نارسيسوس) عاشق عكس خود كه در آب افتاده، مي‌شود و داخل آب مي‌پرد تا فرشته‌اي كه در آب ديده است را بگيرد و غرق مي‌شود.
شخصيت خود شيفته :
مشخصه افراد مبتلا به اختلال شخصيت خودشيفته اين است كه خود بزرگ‌بينانه احساس مي‌كنند فرد بسيار مهمي هستند و از جهتي نظير ندارند. اين افراد عميقاً احساس اهميت و بزرگ‌منشي و بي‌همتا بودن مي‌كنند.
خصايص باليني :
افراد مبتلا به اختلال شخصيت خودشيفته، احساس خودبزرگ‌بيني مي‌كنند و خود را فرد مهمي مي‌پندارند. فكر مي‌كنند شخص منحصر به فردي هستند و بايد ديگران به طرز خاصي با آنها تا كنند. احساس استحقاق و برتري آنها كاملاً چشمگير است. تاب تحمل انتقاد را ندارند و از اينكه هر كسي به خود اجازه انتقاد كردن از آنها را مي‌دهد، عصباني مي‌شوند يا ممكن است بي‌اعتنائي كامل به انتقادها از خود نشان دهند. آنها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع كسب شهرت و ثروت بادآورده‌اند. روابط آنها شكننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار تن در نمي‌دهند، ممكن است خون ديگران را به جوش آورند. رفتار استثمارگرانه در روابط بين فردي آنها مسئله كاملاً پيش پا افتاده و رايجي است. اين‌ها نمي‌توانند همدلي از خود نشان دهند و تنها براي دستيابي به اهداف خودخواهانه خودشان تظاهر به همدردي مي‌كنند. اعتماد به نفس اين افراد شكننده است و آنها مستعد افسردگي‌اند. مشكلات بين فردي، مشكلات شغلي، طرد و از دست دادن محبت ديگران از جمله فشارهاي رواني شايعي است كه خودشيفته‌ها با رفتارشان براي خودشان ايجاد مي‌كنند و همين فشارها طوري است كه اين افراد نمي‌توانند از پسشان برآيند.
معيارهاي تشخيص براي اختلال شخصيت خودشيفته:


1. احساس بزرگ‌منشانه مبني بر مهم دانستن خود دارند.


2. اشتغال ذهني با تخيلات وضعيت، قدرت، استعداد زيربنايي و عشق ايده‌ال.


3. اعتقاد دارند كه فردي ويژه و منحصر به فرد مي‌باشند.


4. در روابط بين فردي استثمارگر هستند.


5. خود را تافته جدا بافته مي‌دانند.


6. احساس مبالغه‌آميزي دارند كه چقدر مهم‌اند.


7. عاشق خودشان هستند.


8. در شكل‌گيري ديكتاتوري‌ها نقش دارند.


9. غالباً نسبت به سايرين حسادت مي‌ورزند و يا بر اين اعتقادند كه ديگران به او حسادت مي‌كنند.


10. از تعريف و تمجيد سير نمي‌شوند.


برای توضیح بیشتر به مثالی مي‌پردازیم:


پروانه پس از دو سال زندگی مي‌گفت که هنوز به دوستش علاقه‌مند است. هر چند مشخص است آنچه که او علاقه مي‌نامد، معجون عجیبی از ترس و رنجش است. کافی است که دوست او کمی دیر از شهرستان به خوابگاه برگردد و او خیال کند، نکند طعمه حادثه‌ای در راه برگشت به محل زندگی شده است. او گریه مي‌کند، به لرزه مي‌افتد و به درگاه تمام معصومین دعا مي‌نماید. حال آن كه وقتی دوست او به آستانه در مي‌رسد به جای آن که خوشحال شود وی را سرزنش نموده، او را مسئول تمام دردهای چند لحظه پیش خود مي‌شمارد. یا وقتی که هم اتاقی خود را قربانی حادثه‌ای مي‌پندارد، هرگز درباره رنج او فکر نمي‌کند بلکه تنها درباره خودش مي‌اندیشد؛" اگر من تنها شوم، بر من چه خواهد گذشت؟".
اگر مادر يا پدرش نگران وضعیت وی بوده و به او سر بزنند، به خاطر مزاحمت ایجادشده، از آنها گلایه مي‌نماید و اگر سراغی نگیرند از بی‌توجهی آنان دلگیر می‌شوند.
برای جلوگیری این فرد از ناخشنود ساختن خود(كه با تمام این توقعات، باز ناخشنود است)، جلوگيري از ناراحت کردن تمام آنهایی که مورد علاقه او هستند و بالاخره جلوگيري از تباه ساختن خانواده‌اش، ضروری است که به او آموزش داده شود که چگونه عشق‌ورزی نماید و صحبت کودکانه‌اش را که ناشی از خودشیفتگی است، فراموش نماید.

منابع


1- روان‌شناسی عشق ورزیدن، اینیاس لپ، ترجمه کاظم سامی و محمود ریاضی


2- دكتر بنيامين جيمز سادوك، دكتر ويرجينيا آلكوت سادوك- خلاصه روان‌پزشكي(كاپلان و سادوك)- ترجمه دكتر حسن رفيعي دكتر خسرو سبحانيان


3- نوقابی احمدعلی. کیقبادی سیف اله- بهداشت روان(2) - نشر بشری 1379 تهران.


نام نویسنده :ندا آسیم کارشناس پرستاری - مرکز بهداشت و درمان دانگشاه صنعتی اصفهان

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 02:20 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v هر آنچه درباره کلاس زن شناسی میخواهید بدانید

جمعه، 20 مرداد 1385

 کلاس زن شناسی به رازهای زنانگی میپردازد که هر زنی با شنیدنش بسیار به فکر فرو خواهد رفت.هر مردی هم بسیار در هم می پیچد.این کلاس پر است از نکات کاربردی.

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 05:21 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (3) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v برنامه حلقه فیلم توانگری آغاز شد.این هفته جمعه ساعت 17

پنجشنبه، 19 مرداد 1385

با خرسندی به اطلاع میرسانیم که برنامه حلقه فیلم توانگری با شاهکار رابرت ردفورد ۲۰۰۰ شروع میشود

افسانه بگرونس LEGEND OF BAGGER VANCE

بازی مت دیمون و ویل اسمیت و چارلز ترون در این فیلم استثناییست. فیلم را از دست ندهید.

خانواده خود را در عصر جمعه به یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینما بیاورید تا هفته ای عالی را اغاز کنند.

برای رزرو جا  به آقای مهدوی تماس بگیرید :۰۹۱۲۱۹۶۲۶۰۴

ظرفیت سالن ۵۰ نفر است . طبیعتا اولویت با شاگردان توانگری می باشد و خانواده های ایشان.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 06:43 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v بلایی که سفارت سر زنان میهماندار ژاپنی تو ایران در آورد!

مهمانداران ژاپني

مهمانداران ژاپني


به اين خانم  هاي مهماندار  ژاپني که برای اولين بار  عازم ايران بودند ازطرف سفارت ايران در توکيو و سفارت خودشان در تهران گفته بودند بايد  لباسي يکدست و سياه بپوشند
ازطرفي از  آنجا که در مورد ضخامت جوراب، چيزي به اين خانم ها نگفته بودند نتيجه اين شد که مي بينيد.
بعد از ورود به ايران که اين خانم ها پوشش خانم هاي ايراني را از نزديک در فرودگاه ديدند متوجه شدند هر دو سفارت حرف بي موردي به آنها زده اند.
خانم "ميساوا" که اين عکس را گرفته معتقد است، رفتار سفارت ايران در ژاپن به اندازه مردم ايران دوستانه نيست.
به نظرم با برگزاری نمايشگاه" ريحانه" در توکيو، در آينده ازبروز چنين مشکلاتي پيشگيري خواهد شد!

اصل مطلب اینجاست
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 06:11 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v آقا قضیه کلاس جمعه اینجوری شده....

چهارشنبه، 18 مرداد 1385

روز جمعه به علت مسافرت بسیاری از دوستان توانگری و التماسهای مکتوب، از برگزاری کلاس شرمنده شدیم و لذا در بدر دنبال جا میگردیم برای زن شناسی. اما خبرهای خوبی در راه است و قضیه انجام شدنیه

امشب تاریخ دقیقش را اعلام میکنم.

سعید نازنینی تعطیل ما را سر کار گذاشته با این بازی پنگوئنش :http://www.irmetal.com/1/bazi.htm

راستی من ۳۲۳ را رکورد زدم...خود سعید ۳۲۰ زده

کتابهای خلاقیت را برای همه mailکرده ام.حتما بحث خلاقیت را دنبال کنید با این کتابها

در ضمن کوه پنجم از پائلو کولیو را خوندم...اخراش جملات جالبی داشت.یادتونه که آقای باقری سر بحث تقدیر  در مورد این کتاب یه مطالبی گفتن؟؟؟؟

 تو تعطیلات تعطیل نباشید!

 

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:43 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v بدون دست ،بدون پا ،بدون دلهره

 
 
نامهء از نيک ژوويسک

با خوندن اين مطلب مو بر اندامم راست شد و فکر کردم چقدر ناشکر و ناز نازی هستم.
اين نوشته برگرفته شده از مجله پاپيروس است که از طريق ايميل ارسال ميشه.

نامه نيک ژوويسک
به نام خدا
سلام
امروز ايميلي از گروه باور به دستم رسيد که باور کردني بود. معرفي يکي از معلولين توانمند به نام نيک ژويسک. البته با اجازه از گروه باور!!! نه بدون اجازه!!! چون ديگه خودم هم يک باوري شده ام.


clip_image002.jpg


زندگي شگفت انگيز الهام بخش
در زندگي به سمت مستقيم و راست پيش برو ... هميشه و در هر راهي.

من نيک ژوويسک هستم . گواه خداوند هستم براي لمس هزاران قلب در دنيا!بدون هيچ دست و پاي متولد شدم در حالي که پزشکان هيچ تجربه پزشکي براي اين " نقص مادرزادي " نداشنتد، همانطور که تصور مي کنيد با موانع و چالشهاي بسياري روبه رو بوده ام.


clip_image001.jpg


" هر زمان با ناملايمات متعدد روبه رو مي شويد ، با مسرت رفتار کنيد " ( آيه اي در انجيل)
در شمارش دردها و سختي هايم آيا جايي براي شادي و مسرت مي ماند ؟زماني که پدر و مادرم مسيحي بودند و پدرم کشيش کليسايمان ، آنها اين آيه را خوب مي شناختند. اگر چه، در يک روز صبح 4 دسامبر 1982 در ملبورن( استراليا) " پروردگارا تو را سپاس" تنها کلماتي بود که مي توان از آنها شنيد.
اولين فرزند پسري آنها بدون دست و پا متولد شد ! هيچ هشداري که آمادگي آنها را در برداشته باشد وجود نداشت .پزشکان از اينکه هيچ پاسخي براي آن نداشتند در حيرت بودند!! هنوز هيچ دليل پزشکي دال بر چرايي اين اتفاق وجود ندارد و نيک در حال حاضر برادر و خواهري دارد که مانند هر نوزاد معمولي ديگري بدنيا آمدند.

 


تمام عالم مسيحيت از تولد من افسوس مي خوردند و والدينم که بسيار گيج و مبهوت از من بودند. هر کسي مي پرسيد " اگر خداوند ، خداي عشق است " ، پس چرا خدا مي بايستي اجازه دهد چنين اتفاق بدي نه براي هر کس ديگر ، بلکه براي مسيحيان ايثار گر افتد ؟ پدرم تصور مي کرد من براي ساليان طولاني زنده نخواهم ماند ، ولي آزمايشها نشان مي داد که من يک نوزاد کاملاً سالم هستم تنها با نقص عضو دست و پا.
همانطور که قابل فهم است ، والدين من نگراني عميق و ترس آشکاري داشته اند ، از آن نوع زندگي که من به دنبال خواهم داشت .خداوند به آنها استقامت ، دانش، و شجاعت عطا کرده بود ، در سالهاي اول زندگي و سالهاي بعد وقتي که آنقدر بزرگ شدم که بتوانم به مدرسه بروم . قانون استراليا به دليل معلوليت جسماني ، اجازه رفتن به مدرسه عمومي را نمي داد .خداوند معجزه اي کرد و قدرتي به مادرم تا در برابر آن قانون مبارزه کند و سرانجام آن را تغيير دهد . من يکي از اولين دانش آموز معلولي بودم که در آن مدرسه به تحصيل پرداختم. رفتن به مدسه را دوست داشتم و تمام تلاشم اين بود که که مانند هر فرد عادي زندگي کنم ، ولي اين مربوط به سالهاي اوليه مدرسه بود تا زماني که به دليل تفاوت فيزيکي با احساس طرد شدگي و غير – طبيعي بودن مواجه نشده بودم . عادت به آن شرايط بسيار برايم مشکل بود ، ولي با حمايت والدينم ، شروع به رشد نگرشها و ارزشهايم کردم که براي روبه رو شدن با موقعيتهاي چالش بردار بسيار مفيد بود.


clip_image005.jpg


من بر اين مسئله واقف بودم که تفاوت دارم وليکن از سوي ديگر من شبيه هر فرد ديگر بودم . بارها اتفاق افتاد که من احساس حقارت داشتم به طوري که نمي توانستم به مدرسه برم ، فقط به اين دليل که نمي توانستم به توجه هاي منفي آنها روبه رو شوم .با کمک والدينم تلاش مي کردم آنها را ناديده تصور کنم و بتوانم براي خود دوستاني بيابم.
به محض اينکه دانش اموزان متوجه مي شدند من هم دقيقاً مثل انها هستم موهبت الهي شامل حالم مي شد و با آنها دوست مي شدم .
بارها شده که من احساس افسردگي و عصبانيت داشتم ، چرا که من نمي توانستم راهي را که در آن قرار داشتم تغيير دهم، و يا هر کسي را به خاطر آن سرزنش مي کردم . من به مدرسه يکشنبه ( براي آموزش )مي رفتم .
آموختم که خدا ما را بسيار دوست دارد و مراقب ماست . فهميدم که بچه ها را بسيار دوست دارد. ولي اين را نفهميدم که خدا اگر مرا دوست دارد چرا مرا اينگونه آفريد ؟ آيا دليلش ان بود که از من اشتباهي سر زده است؟

clip_image006.jpg

انديشيدم که بايستي اين گونه باشم زيرا در مدرسه ، من تنها فرد غير طبيعي بودم . سرباري بودم براي همه افرادي که در کنارشان بودم . سر انجام بايستي مي رفتم اين بهترين کاري بود که بايد انجام مي دادم . مي خواستم به همه دردهايم و به زندگي ام در سن جواني پايان دهم . اما دوباره شکر گزار والدين و خانواده ام هستم که هميشه براي آرامش من بوده اند و به من شجاعت داده اند.
خداوند شرح مصيبت هاي عيسي را در زندگي من نهاد تا ازآن تجربيات براي ارشاد ديگران استفاده کنم براي آنکه بر مشکلات فائق آيند و همواره شکرگزار خدا باشند .نيروي خداوند الهام بخش زندگي شان باشد و اجازه ندهند هيچ مسئله اي بر سر برآورده شدن آرزو ها و رؤياهايشان قرار گيرد.
و همه ما بر اين امر واقفيم که خداوند بهترين ها را انجام ميدهد براي کساني که او را دوست دارند
اين ايه با قلب من صحبت مي کند و مرا به اين نقطه مي رساند که من مي دانم اتفاق هاي بد در برابر خوشبختي ، شانس يا توافق هيچ است . من به نهايت آرامش رسيدم، همينکه آگاه شدم از اينکه خداوند اجازه نخواهد داد ، هيچ چيزي اتفاق افتد در زندگي مان مگر اينکه او هدف خوبي در آن قرار داده باشد در سن 15 سالگي زندگيم را کاملاً وقف کليسا کردم بعد از اين که در انجيل خواندم عيسي فرمود:دليل آنکه فرد نابينايي به دنيا مي آيد آن است که "خداوند از طريق آنها قدرتش را اشکار مي کند "
من به راستي اعتقاد دارم خداوند به من سلامتي خواهدبخشيد ، چه بسا که من بتو