«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v عکسها و اسلایدهای آخرین شب مراسم احیا (جمعه شب)

شنبه، 29 مهر 1385

جلساتی در ۵ شب با مخاطبانی از هر قشری و هر سنی

مردان و زنانی که گل لبخند در چهره های پاکشان میشکفد و تا سالها بعد ابلیس جرات نمیکند شادیشان را ازیشان بدزدد. اینها سرمایه های این مرز و بومند که در شبهای مبارک قدر به ابلیس خندیدند

بعضی از زن و شوهرها خیلی حسابگرند...با هم میرن مجلس شب قدر که از محضر رحمان به نام رحمه للعالمین ،عیدیهای زیبا بگیرند...به اینها نمیگن حسابگر؟

به شوخی گفتم بیایین تو این عکس که بعدا ذخیره قبرتون بشه!!! حالا میگم عجب عکسی شده...بمونه واسه هر وقتی که دلتون گرفت تا یادتون نره این شبها بیمه ملائک شدیم. چی بگم که جز شرمندگی  حضرت دوست و خجالت از بیماران جمع و بچه ها و والدین خسته تا اون موقع شب نیستم.

چقدر این سید بزرگوار در این شبها به دل نشست! مردی از تبار نبی اعظم چه ساده و بی تکلف در بین مردمش از دغدغه های رسول اکرم حرف زد. همه به نوعی بهش عادت کرده بودیم

جناب غلامحسینی(داره صورتش را میخارونه ها!) از اون مداحانیست که زندگیش از طریق کارمندی تامین میشود نه صدا!کمند مداحانی مثل او که به تعبیر رهبری، خرافه نمیخواند و اشعاری از روی عزت میخوانند  نه از روی ذلت! مداحی که از ترکیب عقل و قلبش برامون شعر میخوند تا دلهایمان را به نور پیوند بزند

 

اگه خدا بردت لبه پرتگاه نترس .چون وقتي داري مي افتي يا مي گيردت يا پرواز يادت ميده

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 02:31 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (10) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی(نکات و اسلایدهای شب بیست و سوم)

سه شنبه، 25 مهر 1385

شب بیست و سوم این ماه عزیز گذشت و تو گویی هنوز در سلولهای قلبم صدای شب طنین می اندازد

سالنی پر از آدمهای جور واجور اما  همدل...کسایی که تو این ۴ شب شبیه هم با معبودشان مناجات میکردند...چیز بزرگیه نه؟

  1. دیشب آیات سوره واقعه را با نرم افزار جدیدی که با احسان مشرف از نمایشگاه قرآن گرفته بودیم ، پخش کردیم.( اسم سی دی: بیقرار قرآن )
  2. بعدش یک ربع ساعت تفسیر سوره قدر را از کتاب آقای قرائتی خوندیم(اینم حلقه کتاب )
  3. بعدش جناب واحدی مطلب  کاربردی سیره را دنبال کردند.
  4. بنده تاریخ نبی اکرم را تا ورود به مدینه درس دادم .موضوع خنده دار این بود که واسه بهتر حس کردن فضا اومده بودم آهنگ طلع البدر علینا را که مجید عزیزی بهم داده بود رو اسلاید بذارم پخش بشه...دفعه اولش البته خیلی به فضا چسبید اما میگه ول میکرد؟ هی از از سر پخش میشد که مجبور شدیم اون لطیفه را بگیم که طرف تو حرم امام رضا گیر کرده بود رو کرد به ابولفضل عباس که آقا ما را از دست این امام رضا نجات بده!!!!
  5. ادامه حکومت علی را با موضوع صفین و نهروان و شهادت دنبال کردم تا تقریبا بحث ایشون به نقطه خوبی رسیده باشد.
  6. جناب غلامحسینی با اشعار زیباشون جمع را آماده ورود به فضای احیا کردند . احیای دیشب دو نکته تازه داشت یکی اینکه آقای کیخواهی از اداره کمیته امداد زاهدان اومده بودن که برای طرح اکرام در منطقه محروم سیستان و بلوچستان از بچه ها کمک بگیرند . اینقدر بچه ها از این کار اداره ماهانه ایتام استقبال کردند که طرف جا خورده بود.نکته دیگر این بود که از مردم خواسته شد در کاغذهایی که در اختیارشون بود خواسته هاشون را بنویسن...از سالهای گذشته ما این روال را در مجالسمون داشته ایم...خیلی تاثیر داره زیرا ذهن آدم وقتی مرتب میشودُ برکت راحتتر جذب زندگیش میشود.
  7. بقیه اتفاقات هم نوشتنی نیست...همین قدر بگویم که چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
  8. باران همزمان نیز فضای مجلس را تلطیف کرده بود.
  9. با زحمت بچه های تیم ،پذیرایی خوب و متناسبی در انتهای مراسم صورت گرفت
  10. نامه های بچه ها پر است از احساسات استثنایی...تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.

بعدش اسلایدها را ملاحظه بفرمایید :

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:50 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (5) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی(شب 23 و ماجراها)

شب بیست و سوم این ماه عزیز گذشت و تو گویی هنوز در سلولهای قلبم صدای شب طنین می اندازد

سالنی پر از آدمهای جور واجور اما  همدل...کسایی که تو این ۴ شب شبیه هم با معبودشان مناجات میکردند...چیز بزرگیه نه؟

  1. دیشب آیات سوره واقعه را با نرم افزار جدیدی که با احسان مشرف از نمایشگاه قرآن گرفته بودیم ، پخش کردیم.( اسم سی دی: بیقرار قرآن )
  2. بعدش یک ربع ساعت تفسیر سوره قدر را از کتاب آقای قرائتی خوندیم(اینم حلقه کتاب )
  3. بعدش جناب واحدی مطلب  کاربردی سیره را دنبال کردند.
  4. بنده تاریخ نبی اکرم را تا ورود به مدینه درس دادم .موضوع خنده دار این بود که واسه بهتر حس کردن فضا اومده بودم آهنگ طلع البدر علینا را که مجید عزیزی بهم داده بود رو اسلاید بذارم پخش بشه...دفعه اولش البته خیلی به فضا چسبید اما میگه ول میکرد؟ هی از از سر پخش میشد که مجبور شدیم اون لطیفه را بگیم که طرف تو حرم امام رضا گیر کرده بود رو کرد به ابولفضل عباس که آقا ما را از دست این امام رضا نجات بده!!!!
  5. ادامه حکومت علی را با موضوع صفین و نهروان و شهادت دنبال کردم تا تقریبا بحث ایشون به نقطه خوبی رسیده باشد.
  6. جناب غلامحسینی با اشعار زیباشون جمع را آماده ورود به فضای احیا کردند . احیای دیشب دو نکته تازه داشت یکی اینکه آقای کیخواهی از اداره کمیته امداد زاهدان اومده بودن که برای طرح اکرام در منطقه محروم سیستان و بلوچستان از بچه ها کمک بگیرند . اینقدر بچه ها از این کار اداره ماهانه ایتام استقبال کردند که طرف جا خورده بود.نکته دیگر این بود که از مردم خواسته شد در کاغذهایی که در اختیارشون بود خواسته هاشون را بنویسن...از سالهای گذشته ما این روال را در مجالسمون داشته ایم...خیلی تاثیر داره زیرا ذهن آدم وقتی مرتب میشودُ برکت راحتتر جذب زندگیش میشود.
  7. بقیه اتفاقات هم نوشتنی نیست...همین قدر بگویم که چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
  8. باران همزمان نیز فضای مجلس را تلطیف کرده بود.
  9. با زحمت بچه های تیم ،پذیرایی خوب و متناسبی در انتهای مراسم صورت گرفت
  10. نامه های بچه ها پر است از احساسات استثنایی...تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:43 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (10) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v شب بیست و یک (اسلایدها و نکات )

يکشنبه، 23 مهر 1385

اول از همه از وبلاگ مهدوی مطلبی دزدیده ام که شعر استاد گرمارودی درباره علیست که به حق از بی نظیرترین اشعار فارسیست که من خوانده ام:

پیش از تو هیچ اقیانوسی را نمیشناختم که عمود بر زمین بایستد
پیش از تو هیچ خدایی را ندیده بودم
که پای افزار وصله دار به پا کند ،
و مشکی کهنه بر دوش کشد
و بردگان را برادر باشد ....

تدریس زندگی رسول اکرم به جوانی و ازدواج ایشان رسید و جناب واحدی  پس از اتمام بحث نسب رسول اکرم که به حق دوره ای بود از تاریخ نبوت ، وارد بحث سیره شدند.


از برنامه نان و ریحون هم اومدن و برنامه را ضبط کردند که دوشنبه قبل افطار گفتند که پخش میکنند

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:54 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (1) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v mohammad

شنبه، 22 مهر 1385

شبهای قدر امسال در فرهنگسرای دانشجو ، حال و هوای جدیدی دارد . بحثهای تاریخی که حول و حوش زندگی رسول اکرم  ایراد میشود بعضا در فضای کشور ما جدید است و اینها همه فراهم آمد به واسطه اینکه امسال ، به نام این نبی بزرگوار نامگذاری شده است .

اسلایدهای درس را تا حد ممکن در این پست میگذارم البته اسلایدهای درس حجت الاسلام واحدی را جداگانه خوام گذاشت .مبحث جدید ایشان بررسی تاریخی نسب رسول اکرم تا انبیای سابق است که مورد استقبال بسیاری از مردم قرار گرفته است. این سید بزرگوار علیرغم کسالتی که  این روزها دارد با روحیه ای بشاش  تدریس میکند(سخنرانی نمیکند...درس میدهد) و به شدت در بین جوانان مجلس محبوب گشته است.

در شب ۲۱ رمضان المبارک زندگی رسول اکرم را تا  انتها خواهیم گفت و جناب واحدی وارد بحث سیره میشوند ،بحثی که احتمالا بسیار مورد استقبال قرار خواهد گرفت . میتوانیم این وعده را بدهیم که شب ۲۳ وارد زندگی حضرت امیر شویم . مراسم احیا(بخشهایی از دعای جوشن کبیر با ترجمه ، دعای دسته جمعی ، قرآن به سر گیری ) نیز شب ۲۱ با حضور عزیزان و خانواده های علاقه مند برقرار خواهد بود.

در فرهنگسرای دانشجو ساعت ۲۰ الی ۲۳  مراسم برقرار است.

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:14 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (6) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v یعنی ملت من کارشون به اینجا کشیده شده دیگه...

يکشنبه، 16 مهر 1385

 

این مطالب را از وبلاگ بیواوک نقل میکنم که تکان دهنده بود در حد ۴ ریشتر روح من: شاید برای شما باد هوا باشد

 

 

 

يک مطلب تکان دهنده از سايت آچار فرانسه براي آنهايي که مثل من سالهاست مايع دستشويي آنتي باکتريال آو ميخرند.

محصولات بهداشتي گلرنگ با کمک زوج هنرمند سابق (منظور از سابق اين است که الان با هم کار نمي کنند) بيرنگ و رسام توانستند سهم خوبي از بازار پاک کننده ها و شوينده ها را در ايران از آن خود کنند. بعد از اين توفيق، سفرهاي خارج از کشور و شرکت در نمايشگاههاي تجاري بين المللي چشم و گوششان را باز کرد و محصولات با مطلوبيت بالاتري را وارد بازار کردند و اسم آن را او (Ave) ناميدند. اين محصول ظاهرا توليد شرکت پيتر و جورج هست. تا اينجاي مسئله همه چيز روبراه است و در اين فاز هم تيزرهاي تلويزيوني زيباي آقاي آستانه و توزيع گسترده، سهم بازار مناسب را نصيب شرکت پاکشو نمود.وي شده که ساير تجار به خريد لايسنس آنها ترغيب مي شوند. مثلا هنکل يک برند خوب در صنعت پاک کننده هاست، 125 سال قدمت در کشور آلمان دارد و محصولات آن مثل مايع ظرف شوئي پريل شهرتا جهاني دارند. اما اين پيتر و جونز احتمالا رگ و ريشه ايراني دارند!!! چون هيچ نام و نشاني از اين اسم و محصولات آن در هيچ جاي دنيا وجود ندارد (ساعتها در گوگل و ياهو پرسه زده ام) بعد هم که تشريف ببريد سايت خوشگلشان، مي بينيد حتي آدرس اين شرکت بريتانيائي در همين خيابان ولي عصر خودمون هست.

پياده 10 دقيقه ديگر مي تونم برم شرکت بين المللي پيتر اند جورج و با يکي از اين شرکا چاي ديشلمه بخورم :). بعد که بيشتر مي خوني ميبيني اين شرکت 1999 متولد شده! يعني همزمان با ورود به ايران. محصولاتش هم در يک جامعه 70 ميليوني توزيع ميشه و با توسعه اخير به مرز 100 ميليون ميرسد!!!
آيا اين هم يکي از خيانتهاي تبليغات است؟ آيا خلق يک شرکت در انگليس و بعد ثبت "نام تجاري" به اسم آن شرکت و سپس ادعاي توليد تحت ليسانس شرکت خود ساخته، تقصير تبليغات هست يا سازمانهاي ناظر؟
تبليغات مي تواند سازمانهاي ناظر را فريب دهد؟ البته قطعا روي کاغذ هيچ غلطي وجود ندارد! حتما شرکتي در انگليس ثبت شده که اسمش پيتر و جورج هست ولي آيا او(
Ave) يک علامت تجاري بين المللي بوده يا براي تبليغات در ايران ساخته شده؟ خيلي مهم نيست . . من هم شامپو او (Ave) مي خرم و دستمال کاغذي سافتلن روي ميزم هست! ولي ثبت اين شرکت خرج زيادي روي دست مصرف کننده ها گذاشته چون مجبورند محصول ايراني را گرانتر بخرند به همين راحتي!

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:37 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (3) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v ترم آغاز شد (با عکس و اسلاید)

چهارشنبه، 12 مهر 1385

صبح ساعت ۶:۳۰ بلند شدم.کاملا هیجان شروع ترم را داشتم...اسلایدهای امروز را مرتب کردم ُ طراحیشون را کاملا عوض کردم. به تازگی از سایت میکروسافت ، قالبهای آموزشی جدید داون لود کرده ام که لایق ترین افراد برای لذت بردنشون ، دانشجوهام هستند. لباس جدیدم را که دیشب تحویل گرفته بودم پوشیدم و عین بچه مدرسه ای ها رفتم دانشگاه. اولش که جلوی در تالار شهید آوینی رسیدم خورد تو ذوقم! بعد عمری سروقت رسیده بودیم کلاس و نه دری باز بود و نه مسوول آموزشی درس من رسیده بود و نه از دانشجوها خبری بود!

کم کم سر و کله آقایون پیدا شد و  معلوم شد که رفته بودن همشون یه کلاس دیگه! خلاصه ۳۰ نفریشون اومدن و کلاس را آغاز کردیم .

بیشتر نظرم ابتدای درس این بود که ببینم چه نگرشی درباره درس دانش خانواده در بین بچه ها وجود دارد. بحثهایی درگرفت...بعضیها پخته بعضیها هم نا پخته ! چیزی که مهم بود این بود که دوس داشتم بچه ها متوجه بشن که باید بیندیشند ولو مخالف.

خط و نشون ها را کشیدیم...مثلا ما خیلی جدی هستیم! قدیمیهایی که الان این مطالب من را میخونند میدونند که اینا به خاطر خودشونه...عقده ای نیستیم که! تازه دست اونا باه دو تا قانون جدید هم اضافه میکنند!

چیز جالب برام این بود که از بچه های قدیمی پارسالم هم اومده بودن . همونیکه گفته بودم: تو ترم معلم شاگرد ، بعد ترم رفیق. اینجوری هر دو رشد میکنیم . این محمد حسین لباف هم از اون بچه های باحالیست که به تور ما خورده...به خاطر شرکت در کلاسهای ما ۱۰۰۰ تا حرف بارش کرده اند و ککش هم نمیگزه...پا شده از فنی اومده اینجا میهمان شده که درس را با خود خود ابلیس بگذرونه! آخه پدر آمرزیده! بس نبود اینهمه چیزها که بارت کردن؟؟؟

 خلاصه که من از این بسیجی  مصمم خوشم میاد...گرچه کلی با هم تفاوت فکری داریم ولی مطمئنم که همچین بچه ها میتونن این کشور را تکون بدن که دیگه محتاج اجنبی نباشیم .

یه چیز جالب در فضای بچه های این دانشکده اینه که کلونی کلونی هستن یعنی بچه های هر رشته کنار خوداشون میشینن و انگاری یه جورایی هم رو رشته شون  تعصب دارن. کلا از فضاشون خوشم اومد...تو بحثها شرکت میکنن و از ابراز عقیده متفاوت من ابایی ندارن...این یعنی کلاسی پویا...یعنی زنده...یعنی فکر...

قانون همیشگی : در حوزه اندیشیدن ، سرسپردگی نداریم.

یه حرکت انتحاری : کل جمعیت شناسی را امروز درس دادم. یعنی تا صفحه ۱۱۰ کتاب را جمع کردم.اینم به احترام نظرسنجیهای چند سال گذشته...یادش به خیرکه قبلا             ۴ جلسه ای  جمعیت شناسی میگفتیم!

 

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:09 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (8) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v بهای یک رویا

دوشنبه، 10 مهر 1385

از وقتی لینکدونیم قطع شده محبورم خیلی جهان سومی اینجا تو پستهام لینک بگذارم.

این  نوشته را در وبلاگ  پناه خوندم...انصافا تکان خوردم . نظر مردم هم درباره این نوشته جالبه...

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:41 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (3) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v همینطوری...

جمعه، 7 مهر 1385

اصلا لازم نیست باهام بحث کنی...همینطوری هم معلومه که دلت گرفته...

نه دلیل بیار نه طفره برو نه سفسطه کن نه فلسفه بباف!

عین ذغال کرسی داره دلت تیره  میشه... گمون نکنم دیگه  اصلا دلی برات نمونده...

یادش بخیر شادمانیهای بی سبب...یادش به خیر دلخوشیهای  همین پارسال...نه جای دور میرم نه میخوام نبش قبر کنم ، تو مدتهاست که بریدی...مردی ولی نمیخوای قبول کنی

میگی نمردی ؟ بذار بهت بگم چرا مردی :مردن  یعنی همین دیگه..یعنی  از روی عادت روزه میگیری ( نخواستم حالت را بگیرم بگم فقط  گشنگی میکشی و تشنگی )

نه  با ربنای شجریان دلت میلرزه نه با اذون موذن زاده ! دعای افتتاح و ابوحمزه هم که قربونت....زر اومدی قرمه سبزی!

اصلا برات فرقی میکنه رمضون یا نوامبر؟ عزیزم! دل طویله نبود که هر کس و ناکسی را راه دادی بیاد توش چرا کنه!

 قشنگم! روح آفتابه نبود که باهاش تطهیر لجن دیگری را کنی و از خودت غافل بشی

آخه میگه ۱۰۰ بار به گوش صاب مرده ات نخونده بود که : من اعرض عن ذکری فله معیشتا ضنکا هر کی از یاد من روی بگرداند ُ روزیش حقیر است و تلخ

میخوای بازم لج بازی در آری؟ آروم باش... اگه سوات داری برو گوشه دلت رو چاردیواری اون ته ، رو دیوار را بخون که یه بار  نوشتی :

من میدانم که در چشمه نهنگ به دنیا نمی آید

دلم تنگ اقیانوس است

******************************

سخنی بود درونی ، نه کنایه ای داشت نه پیام واسه کسی نه هیچ منطقی پشتش بود شعر سیدعلی صالحی آتشی داره که گاهی اوقات روحم را میگیره.

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 07:30 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (11) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v کیست این واکسی تلفنی کراواتی؟

کيست اين واکسی تلفنی؟ مزدک علی نظری،سایت گویا

عکسی که از اولين واکسی تلفنی ايران منتشر شد، با استقبال شديد کاربران اينترنت مواجه و به سرعت در اغلب سايت های پربيننده قرار گرفت. اما شايد کمتر کسی اين واکسی خوش تيپ و به قول معروف «فکل کراواتی» را می شناسد.

اسم او علی است، معروف به «علی دوهزار». جالب است بدانيد فقط هم يک واکسی خوش ذوق نيست، بلکه هنرمندی با آرزوهای بزرگ است که سال هاست در گوشه و کنار پايتخت فعاليت می کند. البته تريپ امروز او که در اين عکس ديديد، ظاهر تازه اوست؛ سال های قبل علی دوهزار با لباس آبی يک سره (مثل لباس مکانيک ها ولی خيلی تميز) و خصوصاً با جعبه واکسش شاخص بود. پشت لباسش نوشته شده بود: «واکس ۲۰۰۰» و به قول خودش صاحب شيک ترين جعبه واکس ايران به حساب می آمد. اين جعبه سياه رنگ، عتيقه ای متعلق به بيست سال پيش بود که رويش به زبان های فارسی، انگليسی، ارمنی و ژاپنی، کلمه واکس را نوشته بودند. علی از سال ۱۳۷۰ که کارش را شروع کرده بوده، شروع می کند به بهينه سازی جعبه اش؛ تا آنجا که وسيله کارش خصوصياتی عجيب و جالب پيدا کرده بود، مثلاً جای روزنامه داشت برای سرگرم کردن مشتری، کشوی مخفی داشت، ميز نهارخوری می شد، صندلی سرخود بود. حتی دزدگير و دو چراغ راهنما (برای احتياط در شب) هم داشت!

ضمناً مجهز بودن به اسپيکر و تيوتر برای پخش موزيک های غربی (در پاساژها يا هرجای ديگر که به او روی خوش نشان می دادند) از ديگر شگفتی های جعبه دوهزار بود.

برنامه کاری و جاهايی که می رفت هم به اين ترتيب بود: سه شنبه ها هفت تير، چهارشنبه گاندی، يک شنبه گيشا، دوشنبه و پنجشنبه جمهوری، شنبه ها هم آزاد. بيشتر به کافی شاپ ها و شرکت های باکلاس سرمی زد. می گفت شرکت های خارجی به خاطر شيکی جعبه، راهش می دهند و از اين نظر با همکارانش قابل مقايسه نيست.

ضمناً او يک سری مشتری ثابت هم دارد؛ به اين اسامی دقت کنيد: ناصر ملک مطيعی، حبيب اسماعيلی، فريبرز عرب نيا و... بله، درست حدس زديد؛ طرف عشق سينماست. مدام هم در پشت صحنه فيلم ها و سريال ها می پلکد، چون آنجا هم کار هست و بروبچه های هنرمند نسبت به او سخاوتمندند، هم اين که گاهی نقش کوچکی برای بازی می گيرد. البته اغلب اين نقش ها در حد رد شدن از جلوی دوربين يا بازی کردن رل اسفند دودکن ها بوده. اما به هرحال او با همين ها برای خودش کارنامه هنری بلندبالايی ساخته!

دوهزار در فيلم های: غزل، رخساره، راز مينا، روانی، بازيگر، قرمز و سريال هايی مثل: پليس جوان، پاورچين و مرا درياب بازی کرده که در اين آخری بدل عروس در صحنه سوارکاری بود! يکی از بچه های جوان هم قرار بود درباره خود او فيلم کوتاهی بسازد که خبر ندارم چه سرنوشتی پيدا کرد.

همه اين ها باعث برانگيخته شدن توجه ملت بود و تا آنجا که ديده ام، چند مصاحبه و گزارش درباره اش چاپ شده است. تيپ او با آن موهای دم اسبی، بينی شکسته و جعبه سياهش، آدم را ياد قهرمان فيلم «دسپرادو» با جعبه گيتارش می انداخت. اين را خودش هم با خوشحالی تاييد می کند: «همه ميگن دماغتو عمل کنی، ميشی خود آنتونيو باندراس!»

 


علی دوهزار عشق سينما، هدف زندگی اش را هم رسيدن به اين عشق می داند و البته يک چيز ديگر: «اول سينما و بعد يک زن خارجی خوب!»

او حالا با تيپ جديدش دوباره توجه همه را به خود جلب کرده است. اما چه کسی می تواند بگويد تا رسيدن اين واکسی تلفنی به هاليوود، چقدر راه مانده؟ دويست هزار کيلومتر؟ دويست هزار سال؟ اصلاً چه فرقی می کند؟ مهم اين است که او در کارش جدی است و دارد پيش می رود.

رکاب بزن علی دوهزار، رکاب بزن...

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 04:08 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (5) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v هشتاد فرسنگ در اعماق روح یک زن

چهارشنبه، 5 مهر 1385

یه مقاله در مورد رفتار موفق با زنان نوشتم که تقدیمتون میکنم:

 کی جرات داره ادعا کنه که زنان را میشناسه؟

اصلا کی میتونه بگه انسان را میشناسه؟  حتی شناخت  ما از خودمون ثبات چندانی  نداره وگرنه بعضی وقتها از دست خودمون کف نمیکردیم !

بعضی نکات کاربردی است که بدرد میخورد ادم یاد بگیرد به ویژه بهتره که یک مرد   روی میدان مین درون یک زن حرکت نکند . من در کلاس رازهای زنانگی به طور مفصل در این باره چیزهایی گفته ام و بازهم میگم اما بعضی چیزهای ریز است که یک آقا پسر خوب ( با لهجه  باحال آقای قرائتی ) بهتره بدونه...نمیدونم اسم مجموعه اینها را چی بذارم شاید  راهنمای سفر به دنیای زنان شاید جالب باشه.

                                                    

این نکات حاصل سالها مطالعه زندگی آدمها و برخورد عینی ام با زنان و کمک بیمارانم بوده است که بیدریغ از دغدغه ای روحشان برایم گفته اند.قطعا تاثیر فرهنگ کشورم ، طبقه اجتماعی و محدودیت آدمهایی که من دیده ام ، تاثیر خودش را تا حدی گذاشته اما در مجموع میتوانم ادعا کنم که در انتخاب مطالب خیلی کاربردی نوشته ام...بگذارید راحتتان کنم: خیلی از این کلمات مثل قند زندگیتان را شیرین میکند.شیرینی این مباحث هدیه به تمام مردانی که میدانند با خوب بودنشان هر زنی را به تحسین وا خواهند داشت. خانمهایی هم که این نوشته را میخوانند بهم کمک کنند تا بحث بارور شود.

*********************************************************

سوال : پریسا ،همسرت( نامزدت ،دوست نزدیکت ، خواهرت ...) میخواهد برای فرداشب تولد مادرش کاری کند یا کادویی بگیرد . چه کار کنی بهترین نتیجه را میگیری؟

مردان مختلف بسته به هوش شخصی و عاطفیشون کارهای مختلفی میکنند:

1.        هوش شخصی کاکتوس ، هوش عاطفی شن :        اینها کسانی هستند که  اساسا خوشون را به نفهمی میزنند و از مکانیسم انکار بهره میگیرند ،در درگیریهای لفظی نیز با بی تفاوت نشون دادن خودشون به شدت به شریک عاطفیشون ضربه میزنند. بهترین سفارشی که میشه به اینها کرد اینه که سنگ قبر نفیسی برای رابطه عاطفیشون سفارش بدهند.

2.        هوش شخصی بالا ، هوش عاطفی ملخ :                                                  اینها کسانی هستند که میخواهند زرنگ بازی در بیارند مثلا به زنه میگویند  قشنگم !خیلی کار دارم و هر چی تو بگیری عزیزم من باهات هستم و حتی پول هم میدهند به خانم که خیالش راحت باشه ، اشکال اینها خطرناک است.اینها رابطه عاطفی را با رابطه کاسبی عوضی میگیرند.حتی وقتی هم که مطب می آیند مثل کاسبی که حواسش به قران قران پولش هست دقیقا فایلی دارند که تمام خرجهای ریز و درشتی را که برای زن و بچه کرده اند در آن لیست شده است(البته تو ذهنشون) خودبخود همه اعضای این خانواده در تعامل با این مرد اهل معامله اند.متاسفانه این افراد در حالیکه اصلا انتظارش را ندارند خانواده را از دست میدهند.دوست دختر چنین پسری به سرعت او را رها میکند و این پسر تبدیل میشود به یک آدم نق نقویی که دائم از بیوفایی زنان این دوره و زمانه لاف میزند. توصیه من به این مردان این است که از الان هزینه کلانی برای مشاوره ساعتی چهل پنجاه هزار بگذارند کنار تا به موقع هزینه کنند.

3.        هوش شخصی متغیر ، هوش عاطفی بالا:                                                  اینها مردانی هستند که میدانند زن به همفکری و توجه احتیاج دارد نه که پول لازم نداشته باشد بلکه اگر زنان در بمانند بین انتخاب مردی که توجه های خوب دارد و وقت برای زنه میگذارد و مردی که فقط بلد است همه چیز را با پول بخرد و با زبون بازی همه وظایفش را سمبل کند، بدیهیست در انتخاب مرد اول ذره ای شک نمیکنند مگر آنکه خود این زن از شکوه زنانگی اش فاصله گرفته باشد. مردان این دسته از شب قبل به  خانم  میگویند که فردا ۲ ساعت وقت کنار گذاشته اند برای خرید کادو یا...و  فردا با خانم میروند به یک مرکز خرید بزرگ و پا به پای خانم تو مغازه ها میچرخند و اظهار نظر میکنند و حتی اشکال میگیرند( پسرهای زرنگ گوش کنند: با زنها که به خرید میرید، تعطیل بازی در نیارین و ژست بچه مطیعها را نگیرید، تابلوئه که شما حوصله ندارید و دلتان میخواد با رفیقاتون باشید یا پای تلویزیون لم بدید...با زنها مثل خواهرشون باید موقع خرید، فضول باشید و فعال) جالب است که چنین مردی به شهادت بسیاری از زنان و دختران بسیار صمیمی و مطلوب و خواستنی است. من انکار نمیکنم که اینجا هم مرد باید خرج کند ولی بسیار بیشتر در نزد عشقش عزیز میشود و محترم نسبت به مردانی که فقط پول خرج میکنند.

**********************************************************

انتخاب کنید : وقت گذاشتن گهگاهی برای زن مورد علاقه تان و همراهی کردن او در دل نگرانی هایش حتی اگر این دغدغه خرید کادوی تولد مادرش باشد، یک قدرت استثنایی است که میتونید از همین الان به قدرتهایتان بیفزایید.

براتون شادی و سبکی در تقارن زیبای پاییز و ماه  رمضان آرزو میکنم.اگر فکر میکنید مباحثی هست که خوبه روش کار بشه برام کامنت بگذارید یا نامه بدید.تجربه هاتون را هم از من دریغ نکنید.ممنونم / دکتر شیری

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 04:01 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (11) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v محمد ،پیامبری که باید از نو شناخت ( 5 شب استثنایی تدریس بدون خرافه زندگی رسول اکرم و مولای متقیان با اسلاید رایانه ای)

سلام بنده را در این روزهای خوب طبیعت و عبادت بپذیرید.

طبق سنت چند ساله با شاگردان خوبمان و خانواده هایشان مراسمی چند در ایام ماه مبارک برگزار خواهیم کرد. برای عزیزانی که تازه به جمع ما پیوسته اند عرض میکنم که این برنامه تا حدی متفاوت از احیای سنتی مردم عزیزانمان  است زیرا اعتقاد بر این است که کم نیستند کسانی که شبهای قدر را دوست دارند اما در فضاهای سنتی هیئات مذهبی جایی برای خود نمی یابند.  کم نیستن کسانی که فقط نمیخواهند گریه کنند بلکه میخواهند آگاهانه بدانند چرا مسلمانند؟چرا علی محترم است و دوست داشتنی؟

امسال اگر لطف خدا شامل شود بنا ست مراسم خاصی برای ۵ شب ۱۷و ۱۹و۲۱و۲۳و۲۷ ماه مبارک برگزار کنیم که امیداست مانند سالهای گذشته مورد رضایت حضار قرار بگیرد و مقبول درگاه الهی گردد.

البته ریز دقیق برنامه در نامه های بعدی به اطلاعتان خواهد رسید اما اجمالش این است که در شبهای قدر که بناست قدر خویش را بدانیم

فرصت مغتنمیست که برنامه های زیر را اجرا کنیم :

  1.  محمد پیامبری که باید از نو شناخت :تدریس زندگی رسول اکرم  و حضرت امیر بدون خرافه و اغراق با اسلایدهای ویژه  بر اساس منابع معتبر جهانی( زیرا فقری که ما داریم در شناخت است و شوری که میتنی بر شناخت نباشد ، دیر یا زود رنگ میبازد)                                                           مدرسین حجت الاسلام واحدی و دکتر شیری           
  2. مطالعه  و همخوانی  بخشهایی از کتاب الهی ، قرآن حکیم ، با استفاده از نرم افزار نورالانوار و صدای اساتید قرائت و پخش ترجمه همزمان به شکل زیرنویس
  3.  حلقه مطالعه کتب جیبی تفسیری متناسب با ایات فوق ( مثل پارسال که یک کتاب را تمام کردیم)
  4.                        
  5. مناجات و نیایش با خدای متعال ، قرائت بخشهایی از دعای جوشن کبیر و دعای توسل و قرآن به سرگیری توسط مداح باسواد و خوش قریحه اهل بیت ، جناب غلامحسینی
  6. دعای دسته جمعی با اسلوب توانگری  / نوشتن آرزوها / قانون خلا ....
  • شب اول سه شنبه۱۸ مهر/ شب ۱۷ ماه رمضان
  • شب دوم پنج شنبه ۲۰ مهر/ شب ۱۹ ماه رمضان/ شب قدر
  • شب سوم شنبه ۲۲ مهر/ شب ۲۱ ماه رمضان / شب قدر
  • شب چهارم دوشنبه ۲۴ مهر/ شب ۲۳ ماه رمضان / شب قدر
  • شب پنجم جمعه ۲۶ مهر / شب ۲۷ ماه رمضان/ شب قدر

 

کسانی که  قصد شرکت در مراسم را دارند  یا در برگزاری مراسم میتوانند کمک کنند(نذر، اجرای شعر و دکلمه، پذیرایی) ، از الان با ما(آقای خردمند۰۹۱۲۳۷۲۲۶۲۸ و اقای مهدوی ۰۹۱۲۱۹۶۲۶۰۴)  هماهنگ کنند  و اسامی بدهند که  تعداد عزیزان را بدانیم که نه اسرافی شود نه این فرصت طلایی از دست برود.

خانواده های خود را حتما دعوت کنید تا فضایمان پر شود از حضور  عزیزانمان

محل برنامه  در آمفی تئاتر فرهنگسرای دانشجو هست

ساعت برگزاری برنامه زود است تا به کارهای دیگر و استراحتتون برسید :

 از 20 تا 23

عشق الهی بر همه شما بزرگواران باد

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:41 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (6) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v تسلیت به شهرام یاربیگی برای درگذشت پدرش و اعلام مراسم

متاسفانه با خبر شدیم که شهرام یاربیگی از بچه های فنی مهر ۸۴ دانشگاه تهران و کلاسهای MEC دی ۸۴ و توانگری و زن شناسی تابستان ۸۵ ، در عزای پدر خود به سوگ نشسته است. شهرام کمتر از دوماه قبل به خاطر مادربزرگ خود عزادار بود و از خدای متعال در این ایام رحمتش تقاضای صبر و خویشتن داری برایش داریم.متعاقبا مراسم سوگ عزیز از دست رفته را اعلام میکنیم.

مراسم بابای شهرام  جمعه ۷مهرماه در فردیس کرج/ فلکه ۴ مسجد المهدی

 ساعت ۱۴ الی ۱۵:۳۰ برگزار میشود.

برای تسلیت به شهرام هم میتونید اینجا مطلب بگذارید هم به خودش مستقیما نامه بدهید:shahram613@yahoo.com

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:08 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (4) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v و سلام بر پاییز، سلام بر دانشجویان قدیم و جدید

شنبه، 1 مهر 1385

 

مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما              غافل از آنکه خدا هست در اندیشه ما

من دوباره برگشتم دانشگاه ،

دربهار و تابستان گذشته دوستان زیادی به جمع ما پیوستند

در کلاسهای

  1. روابط عاطفی ،
  2. استرنبرگ،
  3. توانگری ،
  4. رازهای زنانگی ، ۳
  5.  حلقه مطالعاتی سایه ها / اعتماد به نفس / اسپنسر جانسون
  6. بهداشت جنسی و مهارتهای ارتباطی در طرح یک شروع خوب / فرهنگسرای خانواده

با بسیاری از کسانی که روبرو شدیم که با عطششان به آگاهی انگیزه تحقیق و تتبع را برایم فراهم آوردند.

در یک ترمی که از تدریس دانشگاهی دور بودم ، خیلیها که دوستی و عشقشان باعث امیدم میشد ، از نبودنم شاکی بودند . بودند کسانی هم که به طعنه حرفهایی زدند.زمستان این وادی گذشت و روسیاهی بر ذغال ماند.اینقدر دانشجویانم به من عشق بی دریغ میدهند که تلخی کژی کینه ورزان تحمل میشود. حقیرانی که  عرصه دانش را آوردگاه انحراف قلوبشان کرده اند که فی قلوبهم زیغ. به هر حال مصلحت سنجی بزرگتران تدریس در مرکز بهداشت بر این بود که بنده از گزند حاسدان دور بمانم.

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

الغرض ، ما رسما درس را چهارشنبه  ۱۲ مهر آغاز میکنیم و طبق قانون همیشگی ،

  1. غیبت بیش از یک جلسه مساوی حذف است و
  2.  حضورغیاب هر جلسه و
  3. پرسش کلاسی از متن کتاب نیز برقرار است.
  4. در ضمن درس بنده حذف دارد اما به  اداره آموزش اعلام کرده ام که اضافه ندارد.

این ترم بنا دارم بنا به نظر سنجیهای ترم گذشته مباحث کاربردی تری را درباره مهارتهای جنسی و بهداشت جنسی تدریس کنم . خیلی حس خوبی دارم... به ویژه برای جلسه اول درسم چند نکته میخواهم بگویم درباره آداب دانشجویی.

یه خبر خوب هم برای بچه های فنی دارم که  دیماه اعلام میکنم !

فرصت کامنت این بحث به اتمام رسیده است.مطالب را ارسال کنید.

 

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:44 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (5) v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.