«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v کلاس مردشناسی ، 1 دیماه / فرصت ثبت نام باقیست

پنجشنبه، 23 آذر 1385

کلاس مردشناسی بحث مردان آپولو را ساعت ۱۴:۳۰ روز جمعه یک دیماه تدریس خواهیم کرد اگر تاکنون نیامده اید به ما بپیوندید.

  •  اسطوره آپولو
  •  ویژگی مردان آپولو در کودکی / نوجوانی
  •  ارتباط عاطفی و ازدواج و رابطه با زنان
  • کار مناسب
  • ضعفها و قدرتهای مردان آپولو چیست؟ 
  •  میانسالی 
  •  کهنسالی 

هزینه این کلاس دو جلسه ای برای عموم ۱۷۰۰۰ و برای دانشجویان ۱۳۰۰۰ خواهد بود که گارانتی استرداد دارد برای کسانی که راضی نبوده باشند.

برای ثبت نام فرصت دارید تا با اقای خردمند ۰۹۱۲۳۷۲۲۶۲۸ یا آقای مهدوی ۰۹۱۲۱۹۶۲۶۰۴ تماس حاصل بفرمایید.

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:18 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v کلاس بعدی دانشگاه امیرکبیر

به اطلاع دانشجویان علاقه مند در دانشگاه امیرکبیر میرساند که جلسه بعدی بحث بهداشت جنسی و مهارتهای ارتباطی در تاریخ سه شنبه هفته بعد ۵ دیماه  تشکیل خواهد شد.

موضوع بحث :

  • آموزش آناتومی مردانه و زنانه( تفکیک دانشجویان پسر و دختر)
  • آموزش رفتار جنسی نورمال( تفکیکی)

برای ثبت نام به کانون مطالعاتی دانشگاه مراجعه بفرمایید.

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:07 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v فرصت ثبت نام برای ادامه کلاس مردشناسی ، جلسه مردان آپولو در جمعه 1 دیماه

دوشنبه، 20 آذر 1385

کلاس بعدی مردشناسی درباره مردان اپولوتایپ / جمعه یک دیماه/ هنوز میتونید به ما بپیوندید۰۹۱۲۱۹۶۲۶۰۴ آقای مهدوی

این مطلب فرصت  کامنت ندارد.

روز ۵ شنبه دوره مردشناسی را اغاز کردیم .تا الان اصول اسطوره شناسی / مردان زئوس تایپ و مردان پوزیدون تایپ را تدریس کرده ایم و حضور آرکتایپ را در روان بچه های کلاس بررسی کرده ایم.خیل یفضای خوبی بر این کلاس حاکم هست و بنا شد به جای اتمام سریع مباحث ، هر جلسه را به شکل درس/ workshop ارائه کنیم و از ۱ دی ماه به شکل هفتگی یک جلسه ادامه بدهیم .علاقه مندانی که میخواهند به ادامه بحثها برسند در جریان باشند که

 

در حال تدریس شخصیتهای عاطفی پوزیدون

 

در حال آموزش hug  برای پسرها

 

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:56 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (5) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v گزارش تدریس در دانشگاه امیرکبیر (عکسها- اسلایدها )

يکشنبه، 19 آذر 1385

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:39 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (1505) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v آره عزیزم ...راسته!

شنبه، 18 آذر 1385

 پریناز ۲۶ سالش بود...بچه بالا شهر هم نبود ، اینو نوشتم که بیشتر بیای تو فضای این اتفاق.شوهر خوش سرزبونش ۳۵ ساله بود...زندگی را یکی دوسالی بود که آغاز کرده بودند.درگیریها از شیطنتهای گهگاهی شوهر شروع شد.

برادر شوهرش هر از گاهی براشون فیلم می آورد. ایندفعه که فیلم را اورد گذاشت تو سی دی رام رایانه که ناگهان خشکش زد. شوهرش با برادر شوهرش و یک زن اون کاره یک فیلم پورنوگرافی کامل با یکدیگر بازی کرده بودند. بالافاصله سی دی را رایت کرد ...برادر شوهره چند دقیقه بعد اومد بالا و سراسیمه گفت که فیلم را اشتباه آورده است .

****************************************************

بدون اینکه بتونه علت اصلی درخواست طلاق را بگه رفت دادگاه.قاضی تحویلش نگرفت آخر مجبور شد که بگه قضیه چیه...شوهر من از زنای خود با افتخار فیلم میگیرد!

وقتی برخورد قاضی را بهم گفت ، تمام روحم جیغ کشید!

قاضی: چرا تو زندگی شوهرت اینقدر تجسس میکنی؟؟؟

پیش کلی وکیل رفته بود...یکی در میون به خودش پیشنهاد داده بودن! ( از وکلای و قضات زحمتکش  به ویژه پدر خودم عذرخواهی میکنم ولی متاسفانه این ماجرا واقعیست ) حتی از دفترخونه  که واسه طلاق رفته بودند هنوز بهش تماس میگیرند و خیلی راحت بهش پیشنهاد میدن.

بالاخره طلاق صادر شد ! مهریه به شکل ماهی یک سکه شد...تریپ جون کندن!

*************************************************

داشت از فرط غصه دق میکرد. شوهر سابقش مدام تهدیدش میکرد که اگه فیلم دست کسی بیفته کشته خواهی شد. مزاحمتهای مختلف...طرف دنبال عشق و حالش بود و هز ارگاهی واسه تفریح هم که شده حال پریناز را میگرفت .

****************************************************

بعد از یه ماه که از طلاق گذشته بود بهش پیشنهاد دادم بره مسافرت.همه پولهاش را جمع کرد و با کل امید و آرزو  که چند روزی فضا عوض کنه واسه دوبی را دیدن ،رزرو و...

ممنوع الخروج!

چرا؟ باید ۴ ماه عده ایشون تموم بشه تا بتونن از کشور خارج بشن!

هنوز صدای گریه تلخش تو گوشم طنین دارد پای تلفن...

دردم اومده...خیلی هم زیاد زیرا بی عدالتی یعنی کرامت یک انسان را در حد یک موجود جنسی تنزل دادن....امثال پریناز که حامی خاصی ندارند و باید مردانه مراقب انگهای اجتماعی باشن زیادند. فقط میخوام بگم چه بسا نتونیم کار خاصی الان براتون بکنیم اما با سکوتمون شریک لجن شوهر سابقت و قاضی عجیبت نمیشیم.

الیس الصبح بقریب؟

شما چی میگین؟ راستی پریناز از خوانندگان سایته. 

فکر میکنم بحث ها  در کامنت دونی به یه جاهایی رسیده...پس به درخواست پریناز احترام میذارم و خوانندگان عزیز را منتظر بحثهای آتی میگذارم .فعلا کامنتهاتون را بهم mail بزنید تا بعد.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:07 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (30) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v سخنرانی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

چهارشنبه، 15 آذر 1385

به همت انجمن علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی روز ۴ شنبه ۱۵ اذر افتخار داشتم که در بین دانشجویان و اساتید این دانشگاه بحث مبسوطی درباره دانش آرکتایپی و تاثیر آن بر روابط عاطفی داشته باشم. اول بحث البته ویدئوپروژکتور  سالن لپ تاپ من را نشناخت و دقایقی حضار معطل شدند اما به لطف خدا جلسه ای استثنایی داشتیم. چیز جالب این دانشکده این بود که نسبت دختران به پسران در سالن چیزی در حد ۷۵ به ۲۵ بود در بین ۲۵۰ نفر!

در این بین  از مساعی آقای  دکتر امین نیا / آقای ساجدی مدیر عمومی / اقای ابولفضلیان از انجمن علمی دانشکده تشکر فراوان دارم.

علاقه مندان به مباحث ارکتایپهای مردانه میتوانند در کلاس ۱۶ اذر ما شرکت کنند

اطلاعات بیشتر اینجا ست

 

راستی بچه های دانشگاه علامه خوش برخورد و میهمان نوازند.

فرصت کامنت این مطلب تمام شده است

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:17 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (6) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v سخنرانی در دانشکده صدا و سیما

به دعوت انجمن اسلامی دانشکده صدا و سیما ، در روز سه شنبه ۱۴ آذر ۸۵ ، توفیق داشتم که خدمت دانشجویان و مسوولین انشکده باشم و بحث بین رشته ای در باب آرکتایپها ایراد کنم .خوشبختانه عزیزانی در بین دانشجویان بودند که اندیشه های آرکتاپی و روانشناسی عمق را در فیلمنامه ها و برنامه های خود مدخلیت داده اند. به لطف الهی بنا شد بعدا به شکل مبسوط تری این مباحث دنبال شود.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:07 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (1) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v یکشنبه بعد میهمان دانشگاه امیرکبیر خواهم بود با بحث بهداشت جنسی و MECرایگان

سه شنبه، 14 آذر 1385

به همت معاونت فوق برنامه دانشگاه امیرکبیر و پیگیری و اجرای کانون مطالعاتی این دانشگاه اتفاق بسیار شگرفی در سطح این دانشگاه در حال وقوع است. متاسفانه علیرغم تصویب سال ۷۷ مجلس شورای اسلامی مبنی بر الزامی بودن تدریس مباحث تنظیم خانواده در دانشگاههای کشور ، دانشگاه امیرکبیر هنوز چنین درسی را ارائه نمیکند و اکثر دانشجویان این دانشگاه سر کلاسهای دانشگاههای دیگر میروند (مثلا کلاسهای بنده در دانشگاه تهران)

کانون مطالعاتی در یک پیگیری جالب موفق شده است که در روز یکشنبه آینده ۱۹ آذر در آمفی تئاتر مرکزی دانشگاه کارگاه آموزشی   شامل مباحث بهداشت جنسی و مباحث مهارتهای ارتباطی MEC برگزار کند که مدرس آن بنده هستم ( نکات مهم مهارتهای ارتباطی نظیر TA/ NLP/ JUNG/ را خواهم گفت .مباحث مربوط به رفتار جنسی سالم و آناتومی جنسی را برای خانمها ، استاد خانم درس خواهند داد .

 در جلسات بعدی ، حجت السلام مخبر بحث نگرش دینی و توصیه های دینی درباره بهداشت جنسی را ایراد خواهند کرد .کل جلسات عجالتا ۳ تا خواهد بود که در صورت استقبال دانشجویان قابل تعمیم خواهد بود.دانشجویان علاقه مند برای حضور در این جلسات رایگان میتوتنند با کانون مطالعات دانشگاه امیرکبیر ثبت نام کنند(ظرفیت محدوده)

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 02:28 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (8) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v کلاس مردشناسی پنجشنبه 16 آذر آغاز میشود(نحوه ثبت نام)

دوشنبه، 13 آذر 1385

سلام گرم  بنده را در این پاییز سرد پذیرا باشید.
 رازهای مردان / مردشناسی ، نام کلاس جدید بنده است که از این هفته آغاز میشود . درباره اهمیت این کلاس همین بس که بسیاری از خود مردان نیز از جریانات درون خود بی خبرند چه برسد به زنانی که با چنین موجود خاصی میخواهد ارتباط عاطفی بزند . هیچ کلاسی  یا کتابی نمیتواند در ما معجزه ایجاد کند اما اگر کسی بخواهد در زندگی خودش کاری بزرگ کند ، کلاس مردشناسی را حیف است که امتحان نکند .کافیست به عناوین این کارگاه آموزشی نگاه بیندازید تا ببینید چه دانش جالبی در انتظار شما آقایان و بانوان محترم است
موضوعات کلاس :

  • بررسی آرکتایپهای مردانه : اسطوره + روانشناسی هر تیپ : بررسی نقاط قوت و ضعف هر آرکتایپ. با عجایب روانی هر تیپ آشنا میشوید تا تیپ غالب شخصیتی خویش را در بیابید. هر الگوی این کلاس از کودکی تا نوجوانی و ارتباط با زنان و راههای پیشرفت و پسرفت بررسی میشود.آرکتایپ مفهمومیست که کارل گوستاو یونگ وارد انسان شنای دنیا کرده است و بسیار بحث تکان دهنده ایست. خانم دکتر شینودا بولن که از روانپزشکان یونگین است در اثار خود به تفصیل در این باره سخن رانده است.

  1.  مردان زئوسی : قدرت طلب ، مبصرها ،  مدیران و روسا ، انتقامهای سخت در برابر خیانت ، زود تشکیل خانواده میدهند ، رفتار تملک آمیز در روابط عاطفی
  2. مردان پوزیدون : عاطفی ، کینه و عشق ، اهل احساسات شدید
  3. مردان هادس (هیدز) : مردانی منزوی ، جرات ابراز وجود ندارند ، قدرت شهود اتفاقات قبل از وقوع  ، وابستگی عاطفی
  4. مردان هرمس : خدایان مکالمه و مذاکره ، استاد دروغ و تزویر، دروغهای دلنشین ، تو دل برو برای بسیاری از زنان ، ناتوان در ارتباط عاطفی عمیق  
  5. مردان آپولویی : نظم ، پیشرفت اجتماعی ، معاونین و وزرا ، روابط عاطفی فرموله ، ناتوانی در درک زنان
  6. مردان هفائستوس : مردانی خلاق اما زخم خورده از والدین یا اجتماع ، ترس ابراز وجود علیرغم قدرتهای شگرف درونی ، حسود و مچ گیر
  7. مردان دیونوسوس : خدای مستی و شراب ، مردانی بسیار جذاب برای زنان ، عاشق رقص و موزیک وشهوت و  تجربه های خطرناک دارو و مخدر
  8. مردان آرس : خدای جنگ ، مردانی که با قدرت فیزیکی خود با اتفاقات ارتباط میزنند. نیروی عظیم درونی که ناگهان بالا میزند و مرد را منفجر میکند
  • نکات مهمی درباره تفسیر رفتارهای یک مرد :
  1. مرد باید یاد بگیرد که گاهی باید ببازد.
  2. برای پیشرفت در درس و درآمد به کدام آرکتایپها احتیاج داریم ؟
  3. علاقه مندی در یک مرد ، ترسها ، هیجانها ، چگونه یک مرد  از اضطراب رابطه عبور کند؟آرکتایپهای لازم برای رابطه عاطفی موفق
  4. چرا از bad guys زنان خوششان می اید ؟
  5. خیانت و علائم ان در یک مرد
  6. ویژگی مردان متاهل / چگونه توی ارتباط عادی نشویم ؟
  • نکاتی بدردبخور درباره فیزیولوژی و بدن یک مرد  
      
***************************************************************************
مدت کلاس :7 جلسه 
 
پنجشنبه 16 آذر - ساعت 15 الی 19 - دو جلسه
جمعه 17 آذر - ساعت 14 الی 19 - دوجلسه
شنبه 18 آذر - ساعت 17 الی 19 - یک جلسه
جمعه 1 دی- ساعت 9 الی 13 - دو جلسه  
 
هزینه :  600 هزار ریال آزاد - 450 هزار ریال برای دانشجویان
  • کسانی که به شکل زوج (همسر/ نامزد / دختر- پسر ) در این دوره شرکت میکنند جمعا 20% تخفیف  جایزه  دارند.
  • کسانی که در جشن میلاد امام رضا در روز سه شنبه 14 آذر ساعت 17 الی 19 (جلسه تدریس تاریخ زندگی حضرت رضا توسط جناب واحدی) در فرهنگسرای خانواده شرکت میکنند ، به برکت نام مبارک حضرتش  در صورت ثبت نام در این روز ، از تخفیف ویژه برخوردار خواهند شد.
  • کسانی که در پرداخت این هزینه وضعیت خاصی دارند ، لطفا بدون هیچ نگرانی ، مثل دوره های قبل ، با آقای خردمند مسوول مالی ،  برای نحوه پرداخت ، هماهنگ بفرمایند .
  • در صورتی که به هر علت ، شرکت کننده ، کلاس را مناسب خود تشخیص نداد ، کل هزینه حتی در آخرین جلسه دوره مسترد میگردد .
  • دانشجویانم در  همین ترم جاری (مهر ۸۵) در دانشکده هنرهای زیبا مجاز به شرکت در کلاس نیستند (جهت توضیح بیشتر نامه بزنید)
محل کلاس : فرهنگسرای خانواده ( جنوب میدان رسالت -جنب پارک فدک )
مهلت ثبت نام تا ساعت 22 روز 4 شنبه 15 آذر
تماس جهت ثبت نام : آقای خردمند 09123722628
آقای مهدوی 09121962604 ( تماس فقط تا ساعت 17)
یا میتوانید به آدرس زیر e-mail بزنید و حضور خود را اعلام بفرمایید
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 04:51 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (7) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v بالاخره فرزانه حرف زد ( اسرار پشت پرده زندگی یک مرد لعنتی)

يکشنبه، 12 آذر 1385

الان نامه اش رسید. همه کامنتهای پست قبلی را خونده بود...اگه مطلب قبلی را نخوندی اول برو یه سری بزن بعدش نظرات بچه ها را هم بخون ...( اینجا )

جالب بود برام که کل مطالب را خونده بود...نمیشه همه نامه را بذارم اما برای عبرت خوبه...یعنی عالیه چون پشتش دردهای یک انسان است...یک طبیب زن....مومن و محجب... مترجم دو کتاب درباره  زندگی بهتر ،پذیرش و ویزای امریکا دستشه اما به خاطر کینه های  یک خانواده باید در این دادگاهها ویلون باشد...این نامه حتما خوندن دارد :

**********************************************************

بخشهایی از نامه فرزانه برای خوانندگان سایت

...کل زندگی ما ۷ ماه طول کشید...من را عقد کرد و تمام این اتفاقات در دوران عقد رخ داد . از خارج اومده بود و با برادر ۵۰ ساله مجرد و خواهر ۳۶ ساله مجرد و مادر ۷۰ ساله اش زندگی میکرد...قرار بود بعد از عقد بره خونه مستقل تهیه کنه (که هرگز نکرد)

منی که در خانه خودم حتی فرصت ظرف شستن نداشتم موظف بودم همه ظروف خاندان را بشورم درحالیکه کل خانواده مینشستن و فیلم مبتذل میدیدن و مراسم شراب خوران داشتند ( فرزانه نمازخون است و قبل از ازدواج روحش هم از رفتارهای غیر اخلاقی شوهرش بی خبر بوده)

دست آخر هم اژانس نمیگرفتن برم خونمون(خانه پدریم) بلکه باید تنها میرفتم تو یه اتاق کز کنم تا خوابم بره

شوهرم هم میرفت اتاق برادرش میخوابید!

 

بدترین شکنجه روحی را مادرش میکرد. اولا به تفسیر ایشون چون پسرشون مرده میتونه با هر زنی معاشرت کنه و زن باید همسری کنه نه فضولی ( شوهرم همیشه از روابط خصوصیش با زنهای المانی و رومانیایی با شوق و ذوق تعریف میکرد)

مادرش به من سرکوفت میزد که چاقی ( فرزانه به زور به نظر من ۴۵ کیلو بشه!)

 خواهر ۳۶ ساله اقا هر روز بزک کرده تو ماشینش مینشست و میرفت تو ایران زمین چرخ میزد و ته نجابت خطاب میشد اما من ابرو که بر میداشتم بدکاره بودم!!!

تمام حقوق طرح من را ازم میگرفت و یه بار که چند ماهی بهم حقوق نداده بودند زد تو گوشم که چرا پولت را قایم میکنی؟ و بزور میخواست ازم چک سفید بگیره برای اثبات علاقه ام به او

...از نظر اونا من سرشار از بدیها بودم در حالیکه اوائل فرشته زندگیش بودم...شعر میسرود برام...زانو میزد جلوم اما اینقدر بی توجه بود که من تنها یک زن اسیر بودم حتی زناشویی را ازم دریغ میکرد تا تحقیر شوم و از چهره و بدنم متنفر بشم و در عوض شرح دل اراییهای اقا را با سایر زنان گوش کنم!

...اینقدر پارانوئید(شکاک) بود که یه بار اومد بهم گفت که خواب دیده با مردی به نام بهمن رابطه دارم و کتکم زد ( دکتر مملکت به خاطر یه خواب کتک بخوره...خیلیه)

حتی اجازه نداشتم با پسرعموم که زن و بچه داشت و طبیب بود حرف بزنم!

...حتی یک کادو محض نمونه واسه من نگرفتن...نه خودش نه خانوادش

من قبلا شیک پوش بودم اما اینها همه هویتهایم را ازم گرفتند...تو گوشم فرو کرده بودند که زن خوب که از این لباسها...نمیپوشه...حتی لاک زدن زیر جوراب را نشانه فاحشگی یک زن میدانستند

معتقد بود اکثر زنان فامیلش عاشقش بودن اما دنبال زن نجیب میگشته که منو گرفته...میگفت حتی زنای چادری فامیلش سالم نیستند!

مادرش درباره بدترین مسائل با چنان لذتی حرف میزد که آدم چندشش میشد.اما خودش معتقد بود که از سادات طباطبایی هست و حرفش حجیت داره.خودش بی حجاب شده بود اما یه روز که برادرم ازم عکس میگرفت گفت بدون اجازه من حق نداشتی( صد رحمت به مادر آناستازیا در سیندرلا)

درباره نظرات بچه ها در پست مربوط به خودم باید بگم که قضاوت سخته....نچشیدن...نمیدونن خیلیها که چقدر خسته ام...چقدر گریسته ام و میگریم...اشکالی نداره ،

فقط ساده نگیرند دردهای زندگیم را

******************

فرصت کامنت این نوشته اتمام یافته است

داستان پریناز را دنبال کنید

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:32 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (44) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v حلقه آزاد مطالعاتی برای عموم این هفته سه شنبه

شنبه، 11 آذر 1385

چندبار تاکنون مهر رفته ای و بدون اینکه بدونی داری چه کسی را زیارت میکنی ، یه چیزهایی بلغور کرده ای و از حرم زدی به چاک؟

چرا تمام عظمت یه نفر را خلاصه میکنند در یک آهو...یا گریه یک سگ در حرم؟

شما دعوت شده اید به یکی از نادرترین جلسات درسی :

به اطلاع همه علاقه مندان میرساند که ضمن عرض تبریک میلاد حضرت رضا -علیه السلام- در روز سه شنبه این هفته ۱۴ آذر ماه ،تدریس مشترک جناب اقای حجت الاسلام سید محمدرضا واحدی و بنده با عنوان زیر - برگزار میگردد

تدریس زندگی حضرت رضا و نکاتی شنیدنی از سیره ایشان

مکان : آمفی تئاتر فرهنگسرای خانواده - میدان رسالت - میدان  هلال احمر - جنب پارک فدک (بسیار سر راست است ادرس)

زمان ۱۷:۳۰ الی ۱۹:۳۰

شرکت برای عموم ازاد است و رایگان.

ضمنا برای حضار این جلسه به میمنت میلاد حضرت رضا ، چشم روشنی خاصی برای کلاس مردشناسی تعبیه شده است که در خود مجلس اعلام میگردد.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:40 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (9) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v لعنت به تو که اسمت را مرد گذاشتی

دوشنبه، 6 آذر 1385

اگه میرید پابوس حضرت رضا بهشون بگید اینقده دعای من کافی نیست برای نجاتم؟
**********************************
این آخرین جمله ای بود که ازش شنیدم...دیگه ازش خبر ندارم.پزشک بود و بسیار مومن از اوناییکه نمیخوان بقیه را شستشوی اعتقادی بدهند...از اوناییکه با دیدن یه مریض اونجوری ،احساس خود بقیه را ارشاد کنیش  گل نمیکرد
اصلا راحتت کنم...از اون بچه هایی بود که یه ترم میومد سر کلاس یا بیمارستان اما اساسا دیده نمیشد.نه حرف زیادی داشت واسه زدن نه بر و روی داشت که شاه پسرهای ترم دوره اش کنن نه قرتی بازی ما ها را بلد بود که مخ استادا را بزنیم...به همین سادگی یه دختر معمولی اما دلنشین بود
وسطهای طرح خدمت در مناطق محرومش بود که مقاله اش را یک خانم دکتر ایرانی در اوهایو ایالات متحده پسندید و براش دعوتنامه فرستاد و ویزای عالی بهش دادند
تو این هیر و ویر یه آقا پسر فرنگ رفته ای تشریف آوردند و بنای بر  علاقه و روشنفکری و لزوم آزادی زنان و...گذاشتن.خانواده ساده فرزانه هم گفتند دختر تا به گناه نیفتادی برو خونه بخت!
-آخه بابا من دارم یرم واسه ادامه درسم به آمریکه
- آمریکا به چه دردت میخوره...دختر هر چی هم بشه بایدشوهر کنه
*****************************************************
ازدواج...کم کم پرده ها بالا میرود.داماد شکاک است...نه از اون شکهای گهگاهی پسرها....کاملا پارانویید در حد هذیان...معلوم شد که در دوران تحصیلشون در فرنگ زیر داروهای شدید ضد توهم هم بوده
پرده ها بالاتر میرود: مادر و برادر داماد هم مساله دارند.بدترین تهمتهای ناموسی به فرزانه توسط کل خانواده داماد / تمسخر نماز خوندن او... شراب سر میز شام این دختر مومن آوردن / برداشتن و گم گور کردن تمامی مدارک تحصیلی و کارتهای معرفی پزشکی و پاسپورت وهمه دار و ندار دختر بدبخت
بعد از 9 ماه دختر با سرافکندگی به خانواده اش کمی اطلاعات میدهد به امید حمایت در برابر این دیوصفتان
دادگاه خانواده...شکنجه گاه روح یه زن...مرد نمی آید ...کشتن زمان...فرصت امتحان تخصص ایران میگذرد...مهلت ویزای آمریکا سر آمد...مرد نمی آید...دادگاه بارها و بارها خانم دکتر را فرامیخواند...مرد نمی آید...فرزانه دو سال در این بی دادگاه به صرف نیامدن مرد- که دنبال عشق و حالش بود - بیرحمانه خرد میشود...کسی صدای زنی بی پناه را نشنید...امشب فرشته ای می گرید و قاضی و منشی دادگاه تلویزیون میبینند و مرد باز  به مادرش میگوید: هنوز وقتش نشده بروم دادگاه...بذار بپوسه دختره فاحشه
*******************************************
سلام من را به امام رضا برسان...آخرین حرفش بود
*************************************************
    • لازم به هیچ توضیح مشخره ای نیست که این داستان واقعیست تنها اسمی عوض شده است
    • همچنین لازم به توضیح نیست که حالم از  بعضی دادگاههای کشورم بهم میخورد و اصلا هم حوصله التماس به یک قاضی بیسواد را ندارم که به  خاطر نوشتن این داستان بخواد من را ببرد زیر اخیه...پس کمی فکر کنید...لازم نیست برای فهم چیزی خودتان آنرا بیازمایید
    • اگه داستانی از این دست شنیده اید یا دیده اید برای بنده بنویسید که احتمالا بتونم به گوش خیلیها برسونم...حداقل کاری که میشه کرد اینه که آبروی این آدمهای بی هویت را ببریم حالا چه زن چه مرد.
    • لعنت به کروموزومهای  کسیکه اینجا به جای یک کامنت معنا دار بخواد آشغال بریزد  
  • ********************************************************************

کامنتهای آموزنده ای برای این متن نوشته شده است .بعضی ها هم نامه زده اند که مناسب خوندن بقیه هست البته با اجازه نویسندگانش که من شخصا میشناسمشون

سلام آقای دکتر
گاهی چقدر حس خفگی زياد می شه . برای بودنمان، برای تمام حس با ارزشی که آدم می تونه بعنوان يک خانم  ، يک مثلا بانو ، تبلور يافته آنيما  و خيلی حرفهای قشنگ ديگه  داشته باشه و در عين ناباوری ساده ترين حق شهروندی هم ازش گرفته می شه . به همين راحتی و به همين گزندگی . بايد فقط يک خانم بود تا نهايت از بين رفتن اين ارزشها را در جامعه مدعی اسلام ، کاملا با تار و پود حس کرد . لازم نيست بگم حکايت فرزانه ها چه آتشی به دل ما می زنند ، اونم به اسم قانون اسلام . حکايت دادگاهها که بماند ، متاسفانه همه يک جورايی با اين مسايل آشنا هستن. چند روز پيش کامنت جالبی در يک سايت خبری ديدم که نوشته بود: " در مغرب زمين مسلمان ديدم اما از اسلام خبری نبود ، در اينجا اسلام هست اما مسلمانی نديدم"  کاش اقلا دست از ادعاهامون برمی داشتيم.
بنا بر موقعيت کاری مدت چند ماه مجبور شدم حضور يک آدم پارانوييد را به عنوان همکار داروساز تحمل کنم ، فقط خدا ميدونه که چقدر طاقت فرسا بود . و  چی از اين بدتر که آقای  مدير ارشد می فرمودن که  اصلا  ايشون مشکلی ندارن معلوم نيست چگارش کردين . ديوانه کننده بود ، آدمی که به حد پريشان گويی رسيده بود و راستش ديگه اصلا احساس تامين جانی هم در آزمايشگاه محل کار نداشتيم ، ولی چون ما خانم بوديم  حق با ما نبود .عاقبت اون بيمار تظاهرات بالينيش را جلوی مدير عامل شرکت و آقايان ديگه نشون داد تا اونها قبول کردن .  فکر ميکنم يک آدم مثل فرزانه با يک بهره هوشی بالا مجبور شده مدتی با چنين بيماری زير يک سقف زندگی کنه ، فقط خدا به فريادش برسه .   نميدونم اين آقايان قاضی ، مدير ، يا هر کس ديگه بعدا ميخوان چه جوری جواب پس بدن ؟
شايد يک لعنت به تنهايی برای خيليها کم باشه. جامعه ما به يک زلزله فرهنگی نياز داره....
برای فرزانه ها اقلا دعا کنيم به عمق زخمی که روح هممون برداشته
 
 
فرصت کامنت برای این پست به اتمام رسیده است.در پستهای بعدی میتونید نامه خود دکتر فرزانه را دنبال کنید.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:27 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (43) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v روانشناسی و ریاضی

پنجشنبه، 2 آذر 1385

این مطلب را از سایت blog 1971 برداشته ام .خود سایت انصافا جالب است و عکسها و نکات بسیار خواندنی دارد.چون کلی بچه های ریاضی اینجا سر میزنند ازشون خواهش دارم که برای ما بچه هایی که از مکتبخونه وارد دانشگاه شدیم این مطلب را به زبان ساده بگویند تا به اسم شریفشون در سایت بگذاریم.در ضمن اگر کسی درباره ارتباط ریاضی با انشان شناسی و روانشناسی چیزی به ذهنش میرسد لطفا از من دریغ نکند.

***************************************************************************

ریاضی علم عجیبی هست خیلی از مطالب علوم دیگر را می توان به زبان ریاضی بیان کرد ولی مطالب مختص ریاضی در اکثر مواقع قابل بیان به زبانهای علوم دیگر نیست! یادم هست اولین بار سر کلاس فیزیک 2 برای اثبات نحوه توزیع بار برروی یک کره، استاد از فرمولهای عجیب غریب ریاضی (انتگرال سه گانه) استفاده کرد و برای اثبات، دوسه باری تخته سیاه را پاک و پر کرد، در صورتی که همین مطلب در کلاسهای رشته فیزیک خیلی ساده و فقط با دوسه کلمه ثابت می شد.
خوب شاید با خود فکر کنید ریاضی و فیزیک بشدت به هم وابسته هستند و اثبات یک خاصیت فیزیکی با فرمولهای ریاضی خیلی موضوع عجیبی نیست خوب تا حدی حق با شماست ولی نظرتان درمورد استفاده از انتگرال فوریه برای تبدیل یک عکس رنگی به سیاه و سفید چیست! آیا می دانید اکثر قابلیتهایی که در نرم افزارهای پردازش تصویر نظیر فتوشاپ می بینید براساس فرمولهای ریاضی کار می کنند!
اگر رشته دبیرستانی شما ریاضی بوده باشد و یا در دانشگاه ریاضی خوانده باشید مطمئنا با ماتریس آشنایی دارید، می دانید در اکثر قسمتهای نرم افزارهای طراحی برای جابجایی و تغییر شکل دادن اجسام از ماتریسی به نام ماتریس تبدیل استفاده می شود! به نظرم ریاضی نحوه فکر انسان رو بشدت تحت تاثیر قرار می دهد خود من با آنکه شغلم در زمینه نرم افزار هست ولی بشدت خودم را وابسته به ریاضی می دانم فکر می کنم ریاضی هایی که در دانشگاه گذراندم ( که الان بیش از نام از اکثرشان چیزی به خاطر نمی آورم، توپولوژی، آنالیز، جبر، جبر خطی و .....) موجب شده نحوه فکرم در زمینه کارم بشدت منطق گرا بشود.
دامنه فعالیت ریاضی تنها محدود به علوم تجربی نیست ریاضی حتی در علوم انسانی هم کاربرد دارد! بله ریاضی در علوم انسانی هم رخنه کرده است.
با ریاضی می شود روحیات و رفتار انسانها را با یک فرمول بیان کرد که با تغییر چند پارامتر در فرمول میتوان نوسنات روحی انسانهای مختلف را بصورت اعداد و ارقام نشان داد. نوسانات روحی انسانهای نرمال یک نمودار سینوسی میرا شکل است که در اوایل زندگی که در حال تجربه هستیم دامنه نوسانات آن زیاد است ولی به مرور زمان که بر تجربیاتمان افزوده می شود از دامنه تغییرات آن کاسته شده و حالت میرا بخود می گیرد!
اگر رشته های ریاضی و یا فنی مهندسی در دانشگاه خوانده باشید مطمئنا می دانید که فرمول نمودار سینوسی میرا بصورت زیر است :


هرچه سرعت میرا شدن نمودار کسی بیشتر باشد نشانه از هوش و استعداد وی دارد. ولی نمودار همه یک شکل نیست بعضی ها آنقدر سرعت میرایی نمودار آنها کند است که گویی یک نمودار سینوسی معمولی ست این انسانها درتمام زندگی در حال آزمودن، آزموده های خود هستند! این انسانها معمولا قدرت تفکر ندارند!



 


ولی از این انسانها سیه روز تر آنهایی هستند که نمودار زندگی آنها برعکس شده است! این انسانها نمودارشان با پیشرفت زمان دامنه تغییراتش بیشتر می شود. این افراد افرادی هستند که تمامی عمر به خودشان دورغ می گویند، ولی به مرور زمان شروع به طغیان می کنند و در زمانی که انسانهای معمولی دارند به آرامش میرسند تازه شروع به تجربه می کنند، در بهترین حالت، ممکن است نمودارشان بعد از یک بالا و پایین رفتن شروع به افول(عفول!؟) کند!


در جامعه امروز ما خیلی از انسانها اینجور شده اند، انسانهایی که قبل از اینکه خودشان را بشناسند به مرحله خداشناسی می رسند! تا حالا به رفتار اکثر این روحانیون! و انسانهای مقدس ماب (معاب!؟) توجه کرده اید، در زمانی که جوان هستند از رفتار و چهره هایشان اطرافیانشان احساس آرامش می کنند ولی هرچه بر سنشان افزوده می شود و کمبودهای داخلیشان شروع به طغیان می کنند روزبه روز از آرامش آنها کاسته می شود و در نماد بیرونی تهوع آور و غیر قابل تحمل تر می شوند، در صورتی که انسانهای معمولی روز به روز آرامشان بیشتر و بیشتر می شود.
تا به حال دقت کرده اید که چرا اکثر پیرمردها و پیرزنها دوست داشتی و دلنشین هستند؟ اینها افرادی هستند که از مرحله بالا و پایین های زندگی گذشتند و دارند در منطقه آرام نمودار زنگی بسر می برند!

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:46 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (2) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v استمداد +چند خبر شیرین تازه

میدونم خیلیها با خیلی تفاوتهای فکری تشریف میارن اینجا و مطلب میخونن.لذا گفتم شاید بتونن کمکم کنند :مدتهاست دنبال یک کارتون میگردم که فکر کنم خیلیها دیده باشندش. علت این جستجو دو چیز است یکی علاقه شخصی زیادی که به این کارتون داشتم دیگری اینکه در کارگاه آموزشی خلاقیت میخوام ازش استفاده کنم.

مشکل اینجاست که اسم کارتون را درست نمیدانم.یکی از دانشجویانم در دانشکده هنرهای زیبا یه اسمی فرانسوی بهم گفت  اما در اینترنت پیداش نکردم!

le line

کارتونه خیلی ساده بود و کانال دو پخشش میکرد  : یه خط راست افقی بود که یه آدمکی روش راه میرفت و به اتفاقات ساده ای در مسیر برخورد میکرد و صدای خیلی باحالی داشت و جیغ گاهی میکشید...گاهی با خودش حرف میزد و خود انیمیتور بعضی وقتها انگشتش را وارد کادر میکرد و مثلا ادبش میکرد. کسی میتونه اطلاعاتی درباره این انیمیشن بهم بده؟

یه مژدگانی ویژه هم به کسی تعلق میگیره که خود کارتون را برام پیدا کنه!

خبرهای جدید : تا الان که دارم مینویسم این تکمله رو ، فرشته سهرابی   و سمانه عبدی و مجتبی جراحی از فرانسه  ، کلی اطلاعات خوب بهمون داده اند و حتی قولهای خوب و امیدوارکننده ای هم بهمون داده اند درباره خود فیلم و...ببینیم چقدر حرفشون حرفه!

اسم صحیح کارتون که ایتالیایی هم هست عبارت است از : la linea  حدود ۱۰۰ قسمت داره و کار استاد بزرگ انیمیشن  Osvaldo Cavandoli است .

نمونه صدا را اینجا گوش کنید. کلی از آهنگها و صداهاش هم در این سایت موجود است.

صدای استثناییه این شخصیت را کارلو بونومی در آورده است.

*********************************************************

در ضمن  واسه بچه های کلاسهای تابستون یه خبر بدهم که دیروز طلسم چندساله شکست و سعید نازنینی با آوردن فیلم استثنایی let`s make love از مرلین مونرو  و همفری بوگارت حسابی ما را surprise کرد .ما هم سر کلای مردشناسی جبران خواهیم کرد !

**********************************************************

خبر خوب بعدی این که طلسم دوم داره میشکنه و گوش شیطون کر ، سی دی های موسیقی دعای دسته جمعی کلاسها و ماه رمضان بالاخره کپی شد! این ۶۰ موزسک استثنایی هم بزودی در اختیار همگان قرار خواهد گرفت...

*********************************************************

در وبلاگ مهدی فرشچیان مطلب جالبی خوندم :

333 magnify
یکی از فامیلامون ، یه کاسکو داره که یه چند کلمه ای حرف میزنه. چند وقت پیش که رفته بودیم خونشون ، رفته بودم این کاسکو رو ببینم که چه جوری حرف می زنه. هرچی صبر کردیم هیچی نمی گفت. بعد فامیلمون گفت بهش کار نداشته باشیم و با هم حرف بزنیم و به اون بی محلی کنیم تا حسودیش بشه و حرف بزنه
داشتم فکر میکردم یه آدمایی تو جامعه هستن که دقیقا همین طورن، یعنی اگه زیاد بهشون محل بذاری خودشونو لوس می کننو گند میزنن به هیکلت
منظور اینکه باید یه یه سری آدما محل نذاری تا کارشونو درست انجام بدن

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:40 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (5) v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.