«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v فیلم مناسب برای بحث هادس : اینجا چراغی روشن است

جمعه، 29 دی 1385

توصیه میکنم به شاگردانم به ویژه شاگردانم در بحث آرکتایپ گه زحمت بکشند و فیلم جدید رضا میرکریمی را ببینند .خیلی قشنگ میتونید حضور هادس را ببینید .اطلاعات زیر از سایت روز اخذ شده است

کامبيز رحيمي - پنجشنبه 28 دی 1385 [2007.01.18]

فيلم اينجا چراغي روشن است به کارگرداني رضا مير کريمي در آخرين روزهاي سال سينمائي ايران به نمايش عمومي در آمد. نگاهي داريم به اين فيلم.

injacheraghiroshanast1.jpg

نگاهي به فيلم اينجا چراغي روشن است
در انتظار...

نويسنده، تهيه كننده، تدوينگر و کارگردان: رضا مير كريمي- مدير فيلمبرداري: حميد خضوعي ابيانه- بازيگران: حبيب رضايي، فلامك جنيدي و سعيد پور صميمي

خلاصه داستان: متولي يك امامزاده جهت مداواي بيمار قلبي خود مجبور به ترك موقت امامزاده مي شود او براي جايگزيني، از روستائيان استمداد مي كند و همه آن ها به خاطر مشكلات شخصي از عهده دار شدن توليت امامزاده معذورند. متولي سرانجام به برادرزاده كم عقل و روياپردازش رو مي كند و برادرزاده (قدرت) تحت تأثير روياها و خواب هايش برخورد غير متعارفي را با امامزاده در پيش مي گيرد و اين آغاز ماجرا است.

سيد رضا ميركريمي فيلم اينجاچراغي روشن است را در سال 1381 جلوي دوربين برده است. اين فيلم پس از كودك و سرباز و زير نورماه سومين فيلم ميركريمي است كه پس از 4 سال به نمايش در مي آيد. ميركريمي در اين فيلم هم به نقد مذهب سنتي در جامعه مي پردازد و در اين بين ديدگاه هاي خود را نيز ارائه مي دهد عصري که به تصور متولي (مش رحيم) تنها امامزاده روستا (سلطان عزيز) مردمش کم ايمان شده اند اما به گفته قدرت اين امامزاده است که نه معجره مي کنه و نه شفا ميده. در تصويري که فيلمساز از اين اجتماع -هنگام جمع آوري کمکهاي مردمي- ارائه مي دهد، بيش از هر چيز متولي خشک و متعصب است که مورد نقد قرار مي گيرد.

مردي که از کتک زدن برادرزاده ساده دلش ابائي ندارد و به اجبار کمک هاي مردم را به سلطان عزيز مي گيرد. متولي که بيش از هر چيز به مأمور ماليات مي ماند و تأثير گذاري او بر مردم روستا همين بس که کسي حاضر نمي شود در يک هفته غيبت او، مسئوليت امامزاده را به عهده بگيرد. بيهودگي روند اداري که متولي براي کمک هاي اجباري مردمي در نظر گرفته وقتي در فيلم پرداخت مي شود که مي بينيم روح معدنچي که به اصطلاح در برزخ به سر مي برد، چند قبض و رسيد مشابه را به قدرت مي دهد تا به عمويش پس بدهد.

با مقدمات اوليه متولي امامزاده خيلي زود حذف مي شود تا موقعيت براي عملکرد قدرت فراهم شود. قدرت جواني ساده دل است كه پس از سفر عمويش اداره امامزاده را در دست مي گيرد. ارتباطي كه قدرت با طبيعت و مردم اجتماع پيرامونش دارد بر ساده دلي او صحه مي گذارد و ميركريمي در اين راستا شخصيت پردازي خود را كامل كرده و به تماشاگرش اين فرصت را مي دهد كه با قهرمان داستان همذات پنداري بيشتري انجام دهد.

injacheraghiroshanast2.jpg

فيلم پس از معرفي قدرت و تنها ماندن او در امامزاده، موقعيتي براي به چالش کشيدن جايگاه امامزاده به عنوان نماد و جلوه مذهب در روستاي کوچک فراهم مي کند. قدرت از طرف عمو به چند چيز سفارش شده که همه ريشه در ذهن متولي دارند نه در بطن آموزه هاي مذهبي: شب نماندن کسي در امامزاده، نيامدن گله گوسفند به نزديکي حريم امامزاده، دست نخوردن به وسايل داخل امامزاده و نذورات مردمي که قرار است هزينه سقف طلاي امامزاده شوند و...

فيلمساز بدون موضعگيري خاص سعي مي کند تصويري بي کم و کاست به مخاطب عرضه کند تا او را به تفکر وادارد و از خلال سکون ظاهري که قصه در بخش مياني دارد ذهن مخاطب را به نمادهاي معنائي و ماورائي جلب کند. در اين بخش است كه فيلم از لايه هاي رئاليستي خود فاصله مي گيرد و به زباني سورئال نزديك مي شود. در اين شكل است كه تعبير نماد ها و نشانه ها با يكديگر تفاوت مي كند.

امامزاده اندك اندك توسط مردم رو به ويراني مي رود و قدرت اين باور دروني خود را به عينه مي بيند كه وظيفه امامزاده معجزه نيست و اين مردم هستند كه اعتقادات خود را از دست داده اند. پس قدرت امامزاده را از شكل سنتي خود خارج مي كند و به تمام آنچه در زمان حضور عمويش جزو عناصر ممنوع بوده است اجازه مي دهد كه در امامزاده حضور پيدا كنند. از گوسفندان كوكب گرفته تا خانواده مرد معدنچي و....

پروسه اي که امامزاده را از شکل کليشه اي به آن تصوير انتزاعي مي رساند، جلوه نمادين انديشه اي است که فيلمساز را به ساختن چنين اثري واداشته است. نوعي آشتي آرماني که مي تواند از ذهن به تصوير درآمده او به ذهن مخاطب منتقل شود و به وسعت جامعه بشري گسترش يابد.

پس از ساخته شدن اين فيلم نمونه ها مشابهي در سينماي ايران شكل گرفت كه هريك به نوعي قصد داشتند از ميركيريمي پيروي نمايند. فيلم هاي قدمگاه(محمد مهدي عسگرپور) و يك تكه نان (كمال تبريزي) نمونه هايي از اين مدعا به شمار مي آيند. در اين دو فيلم هم ما دو شخصيت داريم كه همچون قدرت با عالم ماورا در ارتباط هستند و البته جنس ارتباط آنها با قدرت كمي متفاوت به نظر مي رسدو شخصيت فيلم قدمگاه كاملا زميني است، اما شخصيت يك تكه نان به شدت آسماني تعريف مي شود.

ميركريمي در فيلم اينجا چراغي روشن است توجه خود را بيش از هر چيز بر فيلمنامه معطوف داشته و موضوع بحث برانگيزي كه سراغ آن رفته است. بنابراين ساختار بصري اثر كاملا دستخوش موضوع شده است. كارگردان دربسياري فصول ريتم را قرباني موضوع مي كند و كليت فيلم از اين منظر آسيب پذير مي نمايد. البته بازي حبيب رضايي در اين فيلم مثال زدني است. او به خوبي توانسته از عهده نقشي كه ريشه اي در زمين و ريشه اي در آسمان دارد برآيد. ساده دلي وي نوعي مدهوشي را مي نماياند كه گويا هيچ ارتباطي با عالم زمين ندارد. اما دربسياري لحظات هم كه با مردم صحبت مي كند شخصيتي معمولي به نظر مي رسد.
ميركريمي در اينجا چراغي روشن است زباني را تجربه مي كند كه بعد ها اين زبان را در خيلي دور، خيلي نزديك كامل كرد. با تمام تفاسير بهتر مي بود اينجا چراغي روشن است در زمان خود اكران مي شد.

کامنت ندارد

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:54 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v نکات کلاس هادس ، ثبت نام جلسه دیونوسوس 6 بهمن(آرکتایپ لذت جویی)

 

امروز جلسه هادس برگزار شد . هادس بخشی از ما میباشد که در از دست دادنهایمان ، در افسردگیهایمان ، در نابودی آمال و آرزوهایمان و ناکامی هایمان بروز می یابد. بنابراین خیلی دور از دسترسمان نیست.

در این جلسه از افسردگی ، هدایای افسردگی ، شخصیت هنرمندانی که در افسردگیهایشان به آفرینش هنری دست زده اند(ون گوگ / موتسارت )، کودکی و نوجوانی و ازدواج و کار و میانسالی هادسها  حرف زدیم .

درباره افسردگیُ  و اینکه کجا باید قرص خورد کجا باید از الکل پرهیز کرد نیز به تفصیل سخن راندیم

لینکهای مفید درباره هادس را اینجا بخونید :

 بحثهای بچه ها باعث شده است که با اطمینان بالا بگوییم که این کلاس داره استثنایی میشه...از کلاس مردشناسی جلسه دیونوسوس و یافتن خدای درونمان  مانده است که جمعه ۶ بهمن و ۱۳ بهمن  تدریس میشود

دیونوسوس کیست ؟

دیونوسوس خدایی بود که بسیار طرد شده بود در جامعه زئوسی...خودبخود این پسرها و مردان زیاد مطلوب سایر مردان نیستند...دیونوسوسها امنیت روابط زناشویی بقیه را میتوانند بهم بزنند . فیلم unfaithful شرح مردی آپولویی هست که زنش درگیر رابطه ای با پسری دیونوسوسی میشود .

شناخت دقیق دیونوسوس فوائد زیادی دارد و ما را تا حد زیادی واکسینه میکند. بهترین کاربرد این آرکتایپ در بسترمان با همسرمان است . در کشوری که سردی جنسی بین زوجین عامل طلاقهای بیشمار است ، یک بعد از ظهر وقت گذاشتن برای اطلاعاتی چنین مهمی و جدید ، سرمایه گذاری هوشمندانه است .

تاریخ کلاس : جمعه ۶ بهمن ساعت ۱۳ الی ۱۸

ظرفیت اضافه کلاس : ۱۵ نفر

هزینه :۱۴۰۰۰ برای دانشجویان / ۱۷۰۰۰ برای آزاد

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:29 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v مفهوم آرکتایپ و اسطوره به زبان ساده

مقاله زیر از سایت نارنجستان اخذ شده است و  مناسب شاگردان کلاسهای آرکتایپ میباشد.هر کس هم به این قبیل موضوعات علاقه دارد البته برایش شیرین خواهد بود

مهدی سررشته داری   

اسطوره چیست؟ هرکس از نقطه نظر خود برای این سوآل پاسخی دارد. به طور بسیار کلی میتوان گفت مردمی که اعتقادات دینی مشترکی دارند اسطوره های مشترک هم دارند. به این معنا، اسطوره حقایق متافیزیکی را بیان میکند و به سوآلات پایه ای زندگی پاسخ میگوید. امروزه رسم بر این است که که هر حوزة اندیشه ای اسطوره را مطابق با نظر خود درک کند. دانشمندان اغلب اسطوره را به عنوان کوشش هائی ابتدائی برای توضیح پدیده های طبیعت و، کوتاه سخن، به عنوان یک دانش بدوی تلقی می کنند. فیلسوفان و الهیون گرایش دارند که اسطوره را یک فلسفه یا دین بدوی بدانند. مورخین و کسانی که نگرش تاریخی دارند داستانهای اسطوره ای را رسوباتِ وقایع تاریخی نیمه فراموش شده ای می دانند که به این صورت در ذهن یک قوم باقی مانده است. انسان شناسان و جامعه شناسان معتقدند که اسطوره تغیییراتی را که در ساختار اجتماعی رخ داده است توصیف می کنند. در نظر هنرمندان و شاعران، اسطوره کنجینه ای از تصاویر ذهنی است که باید در هنر و کار خود به کار گیرند،

اسطوره چیست؟ هرکس از نقطه نظر خود برای این سوآل پاسخی دارد. به طور بسیار کلی میتوان گفت مردمی که اعتقادات دینی مشترکی دارند اسطوره های مشترک هم دارند. به این معنا، اسطوره حقایق متافیزیکی را بیان میکند و به سوآلات پایه ای زندگی پاسخ میگوید. امروزه رسم بر این است که که هر حوزة اندیشه ای اسطوره را مطابق با نظر خود درک کند. دانشمندان اغلب اسطوره را به عنوان کوشش هائی ابتدائی برای توضیح پدیده های طبیعت و، کوتاه سخن، به عنوان یک دانش بدوی تلقی می کنند. فیلسوفان و الهیون گرایش دارند که اسطوره را یک فلسفه یا دین بدوی بدانند. مورخین و کسانی که نگرش تاریخی دارند داستانهای اسطوره ای را رسوباتِ وقایع تاریخی نیمه فراموش شده ای می دانند که به این صورت در ذهن یک قوم باقی مانده است.

یکی از اسلایدهای  درس هفائستوس

انسان شناسان و جامعه شناسان معتقدند که اسطوره تغیییراتی را که در ساختار اجتماعی رخ داده است توصیف می کنند. در نظر هنرمندان و شاعران، اسطوره کنجینه ای از تصاویر ذهنی است که باید در هنر و کار خود به کار گیرند، سک] رایج تصورات و خیالات است که باید مجدداّ ضرب شود. گرچه هر یک از این نظرات به جای خود قابل دفاع اند ولی امروزه روانشناسی کارل گوستاو یونگ همة این توضیحات جزئی را یکپارچه میکند و اسطوره را بصورتی که برای ذهن مدرن امروزی قابل درک باشد توضیح می دهد. نظر یونگ به طور خلاصه این است که اسطوره، تجلی روان آرکتایپی است. یونگ معتقد بود که روان آدمی متشکل از دو سطح است که در یکدیگر نفوذ میکنند: سطح شخصی و سطح آرکتایپی. سطح شخصی از تجربة بلاواسطة جریان زندگی ما نشئت میگیرد. سطح عمیقتر، سطح آرکتایپی، در تجربة شخصی ریشه ندارد بلکه یک ساختار روانی فطری و مادرزاد و مثل جسم ما بین همگان مشترک است.

این ساختار درونی از آرکتایپ ها یا الگوهای عامی تشکیل شده که تجربیان نمونه وار انسان را نشان میدهد. سطح آرکتایپی روان ما در قالب دین، هنر، دستاوردهای خلاقیت انسان و در رویا و شهود آشکار میشود. یونگ پیشنهاد می کند که اسطوره هم از همین لایة غیر شخصی روان بر می خیزد. ما در اسطوره به صورتهای ذهنی و تصاویری بر می خوریم که از طریق آنها میتوان به واقعیات آرکتایپی ای که زیربنای همة تجربیات روانی هستند و چند و چون این تجربیات را تا حدودی تعیین می کنند دست پیدا کنیم. از این جا میتوان متوجه شد که آگاهی پیدا کردن از لایه های عمیق روان انسان مستلزم شناختن لایه های اسطوره ای است. یونگ متوجه شد که تصاویر خیالی اسطوره ای راه فهم و درک بُعد آرکتایپی روان را به ما نشان میدهند. اگر ذهن خودآگاه چنین مقولات و معیارهائی را برای فهم و ادراک نداشته باشد، یعنی اگر از داشتن مفاهیم دینی و اسطوره ای محروم باشد به لایه های عمیقتر روان دسترس نخواهد داشت. در این صورت یا به کلی از اعماق روان خود بیگانه میشود و یا خود را با آن یکسان فرض میکند. مثلا بدون وجود مفهوم خدا، گرایش ما این خواهد بود که طوری رفتار کنیم که گوئی خود ما خدا هستیم. البته این گرایش و فکر آگاهانه نیست ولی گرایش رفتاری و واکنشی ایگو این است که خود را دقیقا با همان چیزی که آن را اصلا نمیتواند بفهمد - و در این مورد، با الوهیت - یکسان بگیرد. و مقولة الوهیت – یعنی خدایان – همان چیزی است که اسطوره از آن صحبت میکند. چرا باید اسطوره ها را مطالعه کرد؟

تفکر در مورد تصاویر خیالی اسطوره ها در عین حال به معنای بررسی واقعیات روان انسان و کوشش برای تعبیر و تفسیر آن نیز هست. البته بعضی از این تعبیرات ممکن است درست نباشند ولی در مورد خود این واقعیات نمی توان خطا کرد. این واقعیات، یعنی خود تصاویر خیالی اسطوره ای، واقعی هستند و از این تعبیرات بالاتر اند و از آنها فرا می گذرند. به هنگام بررسی تصاویر ذهنی پایه ای اسطوره های یونانی باید از خود بپرسیم که یک تصویر خاص در زندگی فردی خود ما چه معنائی میتواند داشته باشد؟ برای اینکه اسطوره ها با تجربة روزمره ما ارتباط پیدا کنند و به صورت یک امر انتزاعی دو از دست باقی نمانند بسیار مهم است که آنها را از لحاظ روانشناسی تعبیر کنیم. برای این کار می توان از تکنیک خاصی استفاده کرد یعنی همان شیوه ای را که برای تعبیر رویا ها به کار می گیریم در مورد اسطوره ها هم به کار ببریم و هر یک از پیکره ها و تصاویر خیالی اسطوره ای را با یک وضع و حال شخصی دمساز کنیم. وقتی هراکلس محکوم میشود که همة عمر خود را به خدمتکاری برای یورستیوس یا اومفالی مشغول باشد باید از خود بپرسیم: " آیا برای من هم اتفاق افتاده که وظایفی مشابه با وظایف هراکلس را بر عهدة من گذاشته باشند؟" پرسیدن اینگونه سوآلات، ضمیر ناخودآگاه را تغذیه میکند و فکر یا خاطره ای را با این اسطوره ها همراه و همساز میکند. توجه به این همسازی ها یک ارتباط شخصی با اسطوره ها برقرار میکند. لااقل بعضی اسطوره ها در زندگی خود ما زندگی می کنند. با پرسیدن این سوآلات ناگهان متوجه میشویم که " این اسطورة من است. اینکه می بینم خود من هستم." اسطوره های یونانی متونی مقدس اند و از این لحاظ از کتب عهد عتیق و یا عهد جدید چیزی کم ندارند. بی گمان اسطوره های یونانی و آنچه بر روی آنها بنا شد – علم، فلسفه و ادبیات - بعضی از پایه های ضمیر ناخودآگاه غربی را میسازند. اسطوره ها صرفا شرح وقایع گذشته های دور نیستند بلکه درام هائی ابدی هستند که مکررا در زندگی شخصی خود ما و در آنچه در اطراف خود می بینیم اتفاق می افتند. آگاه بودن از این امر، بُعدی را به وجود ما اضافه میکند که اغلب تنها شاعران از آن برخوردارند. همانطور که موسی تا ابد مشغول قانونگذاری است و عیسی هم تا ابد مصلوب میشود، هراکلیس هم تا ابد مشغول خدمتگذاری است و پرسیوس هم هنوز مشغول مقابله با مدوزا است و تسیوس هم تا ابد سایه به سایة مینوتور راه میرود. همة این درام ها به طور دائم در ما ئ در اطراف ما اتفاق می افتد و اگر چشم بصیرت داشته باشیم متوجه میشویم که اینها الگوهای ابدی جریان زندگی هستند که در زیر سطح ظاهری زندگی اتفاق می افتند. اسطوره در عین حال ه میتواند ما را با بُعد بزگتر وجود خود آشنا کند، آنچه را که نیستیم هم به ما می آموزد. یونگ میگوید: لیبیدوئی که سر وقت به درون زندگی نریزد، به جهان اسطوره ای آرکتایپ ها واپس می نشیند و در آنجا تصاویر ذهنی ای را به حرکت می اندازد که از دورترین زمانها زندگی فرا انسانی خدایان _ چه آسمانی و چه زمینی – را آشکار کرده اند. اگر این واپس نشینی در یک جوان اتفاق بیقتد یک درام آرکتایپی جانشین زندگی فردی او میشود و آن را از بین می برد زیرا تحصیلات رسمی او ابزاری برای فهمیدن آنچه در جریان است در اختیار او نگذارده است و در نتیجه نمیتواند خود را از این سحر و افسون خلاص کند.

اهمیت حیاتی اسطوره هم در همین امر نهفته است زیرا انسان حیرت زده را از آنچه در ضمیر ناخودآگاهش میگذرد و از دلیل وحشتزدگی اش آگاه میکرد. اسطوره ها به این آدم حیران میگفتند که " این تو نیستی بلکه خدایان هستند. هرگز دستت به آنها نخواهد رسید پس به کار خودت مشغول شو و به خدایان احترام بگذار و از آنها بترس." یونگ به خطر یکسان پنداشتن خود با تصاویر ذهنی آرکتایپی، که بدترین نوع آن روان پریشی است ،اشاره میکند. آگاهی از وجود خدایان امکان اشتباه گرفتن خود را با آنان کمتر میکند. به این طریق اسطوره به ایگو کمک میکند که بداند چه هست و چه نیست. همانطور که در بحث اسطورة پرسیوس خواهیم دید کل مجموعة اسطوره را میتوان همان سپر صیقلی آتنا فرض کرد که پرسیوس با استفاده از آن توانست با مدوزا مقابله کند. اسطوره با انعکاس دادن بُعد فراشخصی به ما امکان میدهد که نظر کوتاهی به این بُعد خود بیندازیم زیرا در غیر اینصورت این بُعد فرا شخصی در حالت قدرت خام نخستین اش ما را از پای در می آورد. اسطوره ها از کجا می آیند؟ نظر علم روانشناسی این است که اسطوره ها تدریجا از ضمیر ناخودآگاه جمعی سر بر می آورند و کوشش دسته جمعی یک نژاد معین آنها را پرورش میدهد و شکل با دوامی به آنها می بخشد. ولی تقریبا از همان آغاز این پرسش مطرح شده است که آیا اسطوره ها باقیمانده های واقعیات تاریخی نیستند؟ پژوهش های باستانشناسی پیشنهاد میکند که ممکن است جنگ تروا واقعا اتفاق افتاده باشد – این مطلب را چند صد سال پیش نمیدانستند. در جزیرة کرت هم چیزهائی شبیه ساختمان حلزونی (لابیرنت) و اثراتی از جنگ گاوهای اسطورة تسیوس پیدا شده است. به جنبة تاریخی اسطوره هم باید توجه کرد. حدود قرن سوم یا چهارم قبل از میلاد مردی به نام هومر این نکته را مطرح کرد که اسطوره ها همگی از وقایع تاریخی سرچشمه گرفته اند و، به عنوان مثال، قهرمانان اسطوره ای همگی زمانی شاه و یا از شخصیت های تاریخی بوده اند. این نظر به یک تئوری تقلیل گرا تبدیل شد که شکوه اسطوره را از آن گرفت. این ایدة هومری هر از گاهی دوباره مطرح میشود. به عنوان مثال میتوان نظرات رابرت گریوز را در مورد اسطوره ها ذکر کرد. واقعیت انکار ناپذیر این است که بعضی اسطوره ها و شاید همة آنها یک خاستگاه یا ریشة تاریخی داشته اند. بی گمان اعتقاد عمومی بر این است که اسطورة مسیحی از یک شخصیت واقعی تاریخی ریشه گرفته است.

 متوجه میشویم که وقتی برخی تجربیات تاریخی، بعضی از ویژگی های پایه ای و عام روان انسان را روشن میکنند و آنها را آشکار میسازند به اسطوره تبدیل میشوند. به عنوان مثال اگر اسناد تاریخی چند صد سال گذشته از بین بروند میتوان حدس زد که مورخی که در سال 2500 میلادی به بررسی واقعة ترور آبراهام لینکلن در روز جمعة نیک می پردازد چه تصوری خواهد داشت. آیا این واقعه را به عنوان یک حادثة ساده در نطر میگیرد یا میگوید " چه جالب است. در اینجا با یک چهرة تارخی روبرو هستیم که میدانیم واقعا وجود داشته است ولی آیا چنان به سرعت در اسطورة مسیحی جذب و با آن همساز شده که نتوانستند بین لینکلن و مسیح تفاوت بگذارند؟" البنه ما میدانیم که لینکلن واقعا در روز جمعة نیک ترور شد ولی اگر گزارشهای مربوط به این واقعه از بین رفته باشد آیا در آینده یک مورخ این مطلب را قبول میکند یا نه؟ شاید نه. بنا بر این حدود تداخل و کنش و واکنش بین جریان تاریخ که ایگوهای انفرادی آنرا زندگی میکنند و بُعد آرکتایپی که گاهی درام زندگی ایگو را مشخص میکند و گاهی هم به نظر میرسد که تجلیات آن تحت تأثیر شیوة زندگی ایگو قرار میگیرد، حقیقتا جزء اسرار است. به عنوان مثال در کتاب ایلیاد اثر هومر در جائی هلن به هکتور میگوید که زئوس سرنوشت سختی نصیب آنان کرده است و " در آینده مردم راجع به آنان سرودها خواهند خواند." به یک معنا او میگوید که ما باید سرنوشت سخت کنونی خود را تحمل کنیم زیرا سرنوشت ما این است که یک تصویر ذهنی آرکتایپی را برای آیندگان مجسم کنیم. جنبة دیگر همین مسئله این است که ایگو چگونه میتواند به آشکار شدن، بالندگی و تجلی وسیع جهان آرکتایپی کمک کند. علاقة فراوان یک مرد بزرگ را برای شهرت و جاودانگی اغلب میتوان به عنوان به انجام رساندن سرنوشتش که در واقع شکل تشدی شدة تصویرهای ذهنی آرکتایپی است، مورد نظر قرار داد و درک کرد. میلتون در شعری به نام "لیسیداس" با صراحت و زیبائی تمام این آرزومندی و اشتیاق را به عنوان چیزی توصیف میکند که نه توسط ایگو بلکه از طرف نیروهای فوق شخصی تعیین میشود. میلتون نشان میدهد که انگیزة کسب قدرت در چارچوب شخصی و شخصیتی و در متن وسیعتر جریان زندگی به دو صورت کاملا متفاوت ظاهر میشود.

 البته شعرا کاملا با این الهام گیری و تغذیة روحی آشنا هستند زیرا همگی اسطوره شناس اند. آنان تصاویر ذهنی اسطوره ای را مجسم میکنند. نسبت به قدرتهای اسطوره ای آگاهی دائم دارند. تئودور درایزر، ادیبی که استعداد شاعری هم داشت، یک توصیف روانشناختی درستی از واقعیت یک تصویر ذهنی اسطوره ای ارائه میکند. او میگوید : میدانم که فیوری ها وجود دارند زیرا ضربان حرکت بالهای آنانرا شنیده ام. و بالاخره آخرین دلیل لزوم مطالعة اسطوره ها در خود اسطورة بوسیس و فیله مون بیان شده است. طبق این اسطوره دو تن از خدایان یعنی زئوس و هرمس به جستجوی یک انسان صادق و با اخلاص از آسمان به زمین آمدند. این دو خود را به صورت مسافر درآورده و به دنبال شخص میهمان نوازی میگشتند. کسی به آنها پناه نمیداد تا اینکه به کلبة زن و شوهر پیر و پارسائی به نامهای بوسیس و فیله مون رسیدند. این زن و شوهر هر چه داشتند در طبق اخلاص گذاردند و به زئوس و هرمس جا و غذا دادند. بعد سیلی جاری شد و فقط این زن و شوهر از آن جان به در بردند. و بعد آرزویشان برای نگهبانی معبد خدایان برآورده شد. به گفتة اووید که راوی این داستان است، نتیجة اخلاقی داستان این است که " خدایان هنوز مراقب مردمان نیک هستند و آنان که نیکی کنند نیکی خواهند دید." این نکته با کشفیات روانشناسی اعماق همساز است یعنی وقتی به ضمیر ناخودآگاه خود توجه کنید احتمال دارد که ضمیر ناخودآگاه هم به ایگوئی که به او توجه کرده است لطفی بکند. درست مثل این است که به زئوس و هرمس جا و مکان داده باشیم. این کار به نفع روح ما است. نیکوکاران نیکی می بینند.

برای اطلاع از دوره های تدریس آرکتایپهای مردانه و زنانه و نقش آنها در روابط عاطفی لطفا تماس بگیرید با ادرس

dr@doctorshiri.com

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:11 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v تاریخ جلسه بعدی در دانشگاه امیرکبیر

پنجشنبه، 28 دی 1385

با توجه به E-MAIL های متعدد دانشجویان دانشگاه امیرکبیر به اطلاع میرساند که جلسه بعدی درسی ایشان در هفته اخر بهمن ماه مصادف با هفته دوم تقویم نیم سال دوم دانشگاهی بناست تشکیل شود.حجت الاسلام مخبر نیز بحث بهداشت جنسی و آموزه های دینی را ایراد خواهند کرد .در ضمن برای اطلاع از وضعیت دقیق کلاس لطفا از معاونت فوق برنامه و کانون مطالعاتی سوال بفرمایید .

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:03 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (1) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v سخنرانی طلاق عاطفی - فرهنگسرای خانواده

امروز ۵ شنبه بحث خانواده خلاق در فرهنگسرای خانواده با موضوع هویت جنسی آغاز شد . استاد عزیزم در دانشکده پزشکی آقای دکتر مجد که افتخار داشته ام در طرح یک شروع خوب ( آموزش مهارتهای ارتباطی و جنسی به زوجهای جوان تهرانی) در معیتشان باشم امروز بحثی را ایراد فرمودند تحت عنوان طلاق عاطفی بین زن و شوهر

از نکات صحبتشان برایتان تقدیم میکنم :

  • مرد نمیتونه در بستر همسری برود که نق نقو هست و پیش در و همسایه کلی آبرو ریزی کرده
  • اگر شوهرتان زود انزالی دارد یا خانم بی میلی جنسی داره ، بیایید کلینیکها درمان بشید...نذارید کار از کار بگذره
  • به مرده گفتیم آقا چرا به زنت نمیگی دوسش داری ؟ گفت پر رو میشه. گفتیم خانمت احتیاج داره از دهان شما بشنوه که قشنگ شده...اگه خوشگل کرد...اگه آرایش کرد ...توالت make upکرد برو بهش بگو دوسش داری ،خلاصه زد و خانمه بعد از دو هفته اومد مطب عصبانی که آقای دکتر این چی بوده به شوهرم یاد دادید؟ گفتیم خانم ما از دوست داشتن یاد داده ایم...خانم گفت که بنده هر وقت میرم مستراح ، شوهرم میاد و به من میگه دوستت دارم!!!!! توالت...آرایش مستراح!
  • از فامیل نباید زن گرفت...دیگه چنین چیزی مد نیست...از بحثهای ژنتیکی که بگذریم ، آدم اگه دختر داییش را بگیرد که نمیتونه  تو دعوا فحشش بده...به بابای دختره هم نمیشه فحش داد...دایی خودمونه . تازه تمام سوابق از کودکی تا بزرگسالی آدم هم پیششون روشنه...یه بار بچگیت شب ادراری داشتی تا وارد مجلس عروسیت میشی..همه میگن حسن شاشو اومد !!!!

بنده هفته آینده درباره کانالهای ارتباطی سمعی بصری لمسی و نقش آن در روابط جنسی، صحبت خواهم کرد .دکتر مجد هویت جنسی را ادامه خواخند داد و حجت الاسلام مخبر نیز رویکرد دینی بحث را ایراد خواهند کرد.

no comment

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:44 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v سخنرانی در فرهنگسرای خانواده ، طرح خانواده خلاق...ثبت نام با یارانه شهرداری /عکسها را ببینید

دوشنبه، 25 دی 1385

    

فرهنگسرای خانواده دوره خانواده خلاق را برگزار میکند که هر هفته یک جلسه اختصاص دارد به یک بحث بدرد بخور زوجین

بحث بهداشت جنسی را  در سه جلسه ، استاد عزیزم ،دکتر مجد مشهور ، بنده ،حجت السلام مخبر و خانم دکتر شریعت پناه تدریس میکنند .برای ثبت نام باید به فرهنگسرا تماس بگیرد و فکر میکنم کل ده جلسه با ۵ هزار تومان بتوانید ثبت نام کنید .

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:26 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v تسلیت به ترانه عامری

يکشنبه، 24 دی 1385

با خبر شدیم که خانم ترانه عامری از بچه های کلاس MEC سال ۸۲ و توانگری و فرزانگی ، از یکشنبه قبل در غم فوت پدر عزیز خود سوگوارند . بنده مراتب تسلیت خود را به این شاگرد خوبم اعلام میدارم و از سوی هم شاگردیهای او و تمام بچه های قدیمی و جدید برای پدران آمرزش و شادمانی اخروی طلب میکنم

در ضمن اگر کسی میخواهد به شخص ترانه تسلیت بگوید هم میتواند اینجا کامنت بگذارد هم میتواند به آدرس میل او نامه بزند : s_oneka@yahoo.com

مراسم شب هفت آن مرحوم در تالار علامه سعادت آباد برقرار است یکشنبه ساعت ۱۹ الی ۲۲ که مایلین میتوانند با ما در تماس باشند تا آدرس دقیق را دریافت کنند. 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:38 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (8) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v کلاس آزاد درباره شخصیت های مردانه هفائستوس

شنبه، 16 دی 1385

جمعه ۱۵ دیماه کلاس مردشناسی را با موضوع مردان آرس تایپ برگزار کردیم. آرس بخشی از شخصیت ماست که به شدت در جامعه مردسالارانه رقابت جوی زئوسی سرکوب شده است. خاطرات حیرت آوری که بچه های کلاس در طول جلسه گفتند ،این کلاس را به یکی از بهترین جلسات درسی مردشناسی تبدیل کرد.جمعه این هفته  ۲۲ دیماه ساعت ۱۳ کلاس مردان هفائستوس را تشکیل خواهیم داد . این جنبه شخصیت مردانه نیز بسیار پنهان است و دور از دسترس دارندگانش.معمولا این مردان به علت حقارتی که درون خود احساس میکنند در خلوتهای خود دست به خلاقیت میزنند .مباحث عبارتند از :

  • بررسی کودکی و نوجوانی این افراد
  •  رابطه عاطفی مردان هفائستوس با زنان
  •  کار مناسب
  • میانسالی و کهنسالی
  • بررسی نقاط ضعف آرکتایپی
  • راههای رشد
  • هدایای هفائسوتئس برای ما

کسانی که مایل به پیوستن به این کلاس هستند میتوانند با شماره تماس ۰۹۱۲۳۷۲۲۶۲۸ آقای خردمند یا ۰۹۱۲۱۹۶۲۶۰۴ آقای مهدوی تماس بگیرند و رزرو جا کنند .

امکانات ما اجازه پذیرفتن تنها ۱۰ نفر را به این جلسه میدهد.

هزینه کلاس برای دانشجویان ۱۴۰۰۰۰ریال و برای سایر افراد ۱۷۰۰۰۰ ریال منظور میگردد.

اسلاید جلسه آرس  در هفته ای که گذشت

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:09 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (3) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v رفیق فلسفی

سه شنبه، 12 دی 1385

رفیق فلسفی داری ؟؟؟ 

آدم باید رفیق داشته باشه...نا آدم است که نه رفیق میگیرد نه رفیق کسی میگردد

یه زمانی فکر میکردم که چند جور رفیق لازمه؟

  1. رفیق صمیمی : آدم میتونه باهاش جک بگه...گاهی اوقات دودرش کنه بدون اینکه زیادی ترش کنه...با یه تلفن زدن همونقدر با هم حال کنن که بقیه باید مثلا برن شمال ُ این رفیقیه که میشه باهاش شیطونی هم کرد مثلا دزدکی سیگاری کشید یا خاطرات شیطنتهای قدیمی را مرور کرد و غش غش خندید. این رفیقیه که اگه ۲ صبح زنگ بزنه بیدارت از خواب کنه ، شاید یه فحشش بدی اما حرفهاش را حتما گوش میکنی. این رفیقیه که ماشینش را شاید بهت داد که بری نامزد بازی
  2. رفیق معنوی : این رفیقیه که  ۴ شنبه شب باهات میاد امامزاده صالح...محرم هم با هم هوس کردید میاد دنبالت میبرتت هیات...کلا جلوی این آدم روت نمیشه بی ناموسی کنی...گاهی تو را با متانتش یا مهربونیش یاد خدا میندازه...
  3. رفیق فلسفی : این یکی موضوع این نوشته ام است. باید هر کسی یک رفیق فلسفی داشته باشه.کسی که بشه باهاش بحثهای اساسی زندگی و حیات آدمی را گفت و شنید. کسی که دغدغه های برتر از مسائل روزمره هم داشته باشه. کسی که اگه یه کتاب خوب خوند به تو معرفی کنه...کسی که سوالات سخت زندگی براش پیش اومده باشه و خلاصه از این جنس چالشها را تجربه کرده باشه...منظورم دردهای فلسفی است :
  • چرا من هستم؟
  • رسالت الان زندگی من در ۳۲ سالگیم چیست؟
  • آیا خدایی هست یا  خدا ، توهم تزریقی دکان داران دینی بوده ؟
  • دردهای نیچه و کانت و ابن عربی و مولانا و یونگ چی بوده؟
  • ایا اعمال ما به ما بر میگردد؟ اینها همه تلقین نیستند؟

من این شانس را داشته ام که در زندگیم از این دست رفقا هم داشته ام. یادمه منصور شیرزاد که الان فوق مهندسی دارد و کلی اهن و تلپ و...تو دبیرستان برام از بحثهای مولوی و علامه جعفری حرف میزد...برام از کوانتوم و فلسفه حرف میزد از قبض و بسط شریعت میگفت...

در ۱۸ سالگیم ،دوست دیگرم محسن استاد باقر از دغدغه های دینی برام میگفت .از کار فرهنگی...از  قرآن و زیباییهایش،  از رسالت ما در اون سالها. همین الان که محسن گاهی اوقات از دریافتهای شخصیش  در مقوله روانشناسی و بازخوانی متون مقدس برام میگه ، از فرط هیجان میلرزم. هنوز این آدم - با اینکه اخلاقا خیلی متفاوتیم - به من تلنگرهای فلسفی میزنه...تو ترکیه که مجبور بودیم از بد قضا هر دومون کنار هم بخوابیم ( با حفظ منهیات شرعی!!!!) جفتمون تاق باز دراز کشیده بودیم و سقف را تو تاریکی تماشا میکردیم...یه وقت دیدم که نیم ساعته داریم درباره نظریه انسان شناسی کارل یونگ بحث میکنیم. یه لحظه که به خودم اومدم خوشحال شدم...

 خدا را شکر  ظاهرا من گاهی دردهایی عظیمتر از پول و زن و شهرت و...دارم پس هستم

مهرداد افسری را تو یه اکیپ بی ربط پیدا کردم ! تو ۲۴ سالگیش اینقدر این عکاس از فلسفه هنر و رولان بارت و پدیدار شناسی و بابک احمدی و...میگفت که حسابی مشغولم میکرد...دوست دیگرم پرهام هاشم زاده بود. دفیق فابریک من در بحثهای توانگری ، با اینکه تو یک دانشکده با هم طب میخوندیم و اصلا و فرعا هم هیچ ربط دیگه ای با هم نداشتیم یکی از بهترین ارتباطهای زندگیم را تشکیل داد . کسی که بارها و بارها دیدگاه من را به زندگی تحت الشعاع قرار داده... راستی یه چیز جالب اینه که منصور و پرهام و مهرداد هر سه تاشون در سه عید غدیر متفاوت با من عقد اخوت و برادری بسته اند...فکر میکنم من برادرهای فلسفی دارم الان!

بودن این آدمها کنارم بهم حس زنده بودن فلسفی میدهد. مطمئن باشید کسی که از این جنس رفیق ندارد بسیار فقیر است . در بسیاری از بحرانهای معنایی زندگی که آدم دچار بحران هویتی و فلسفی میشود این دسته رفق كآدم را جمع میکنند تا به قهقرا کشیده نشود

من این توفیق را داشته ام که با اینکه دوستان صمیمی زیادی ندارم اما واقعا رفیق هایی دارم که معنوی / صمیمی / فلسفی هستند... نمیشه تو این نوشته اسم همشون را بنویسم  چون ممکنه جا بندازم. خیلی خوبه ...در سالگرد عید غدیر اگه از این دست رفقادارین برین باهاشون عقد برادری ببندید...تجربه جالبیه.

سایر برادران عید غدیری من عبارتند از : مجتبی پیرعلی / روزبه خردمند / هادی فرزاد / رسول احدی / حامد فیضی / سعید دیده بان و...

چند وقت پیش حلقه مطالعاتی خیلی خصوصی با منصور شیرزاد و مهرداد تشکیل دادیم که خیلی مفید بود...میشد باهاش صدها دانشجو را تغذیه کرد...دوباره به فکر افتاده ام که تا قبل از سالگرد تولدم ، این حلقه را  رفقای فلسفیم فعال کنم و بحث خلاقیت را در سه حوزه  هنر/ علم / دین دنبال کنم. هدفم هم در آخرش نوشتن یه کتاب توسط حلقه فلسفی است. آیا کسی شبیه این چیزایی که من نوشتم را دوست داره تجربه کنه یا اگه تجربه کرده برا ی من هم بنویسه؟ 

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:26 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (13) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v کلاس جدید ما درباره شخصیتهای آرس در مردان است.جمعه15 دیماه

جمعه، 8 دی 1385

  1. چند وقت است عزیزتان را در اغوش نگرفته اید؟ پدر یا مادر یا...؟
  2. آخرین بار که هوس ماساژی اساسی کردید کی بود؟
  3. آیا در عصبانیتهای خود چیزی پرت میکنید یا حتی کتک میزنید؟
  4. چند تا اردنگی نزده دارید که الان پشیمونید که چرا همون موقع نزدید؟
  5. شده آدم آرومی مثل شما در اثر یک حادثه چنان به هیاهو و جنبش بیفتد که همه تعجب کنند؟منظورم جوش و خروش فیزیکیست.
  6. *************************************************************************

بررسی آرکتایپ فراموش شده آرس در شخصیت آدم به ویژه مردها بسیار هیجان انگیز است. با این دانش به کشف بهتر خود میرسید و متوجه میشیود که بسیاری از اوقات مجبور شد اید این توان بالای درونی را سرکوب کنید ! شما را دعوت میکنم که حتی اگر اولین بارتان است به جلسه درس آرس بپیوندید.

جمعه ۱۵ دیماه ساعت ۱۳ الی ۱۷/

برای ثبت نام از تخفیف دانشجویی میتوانید استفاده کنید.شماره تماس برای ثبت نام عبارت است از اقای مهدوی ۰۹۱۲۱۹۶۲۶۰۴

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:10 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (2) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v مستان سلامت میکنند ( سفر به قونیه-1)

منظره شب مسجد جنب مقبره مولانا

مولانا متولد بلخ است جایی در شمال شرقی ایران. پدر ایشان یا سلطان العلماء به دلیل اختلاف با زعمای قوم و به ویژه امام فخر رازی به شکل قهر بلخ را ترک میکند و به منتها الیه غربی سرحدات ایران یعنی قونیه مهاجرت میکند که این سیر چیزی حدود ۸ سال طول میکشد.لذا نولانا شاعری پارسی گوی است اما ترکها به این دلیل که قبرش در مرکز ترکیه قرار دارد با تبلیغاتی تحسین برانگیز چنان جا زده اند که در بروشور داخل خطوط هواپیمایی ترک به مثنوی گفته شده بود :TURKISH BIBLE یعنی انجیل ترکی. البته سرمایه گذاری وسیع در این زمینه هم کرده اند و بهره های مالی فراوان نیزمیبرند .

بیشترین تاسفی که یک ایرانی با فرهنگ را در قونیه فرا میگیرد اینست که مشاهیر ایران به علت انفعال ما ایرانیان و به ویژه مسوولین فرهنگی ما دارد به نام کشورهای دیگه تبلیغ میشود.

احتمالا حافظ و سعدی نیز تا چمد وقت دیگه توسط قطر به دنیا معرفی میشوند!!!!

ایام عروج مولانا را در قونیه بودم. توفیقی بود که با یکی از دوستان عزیزم  که در روانشناسی  دستی دارند به این سفر برویم. تور مسافرتی(ژوان شن سفید) را علیرضا ساجدی معرفی کرده بود که ۶ سال است در این زمینه تجربه دارد. قونیه شهر ۵ ترکیه است و ۳.۵ میلیون نفر جمعیت دارد. محل اقامت ما هتل شاهین بود که چیزی شبیه همون مسافرخونه های با کلاس خودمون بود.سوخت شهر قونیه با ذغال سنگ است لذا همواره شهر در لایه ای از دود  با بو یی مخصوص پوشیده شده است.

دولت لائیک ترکیه از اقدامات مذهبی علنی خوشش نمی آید و برخورد میکند مثل دولت ما که از اقدامات غیر مذهبی علنی خوشش نمی آید و مثلا میریزد پارتی های شبانه را جمع میکند میبرد .

اما وقتی صحبت درآمد و سرمایه گذاری میشود منافع ملی بحث اول میشود و دولت فضا را فراهم میکند. بدین شکل که امسال برای این ۱۰ روز مراسم جمعیتی حدود ۱۵۰۰۰۰ نفر توریست از سراسر دنیا ( و بیشتر از همه ایران ) را جذب این شهر کرد که به حساب من حداقل ۱۵۰ میلیون دلار دوهفته ای جذب شهر شد و بماند که چقدر اشتغال زایی درحاشیه این قصه ایجاد شد و چقدر صنایع دستی و...از مردم شهر به فروش رفت برای سوغاتی!

هر شب در استادیوم مخصوص و مدرنی که تهیه شده بود مراسم سماع اجرا میشد با بلیطهای گران.

خود مراسم سماع استثناییست و تجربه ایست که قابل بیان نیست من موفق شدم عکسهایی خوب از نزدیک با اجازه یکی از نگهبانان سالن بگیرم که به انگلیسی مسلط بود و خیلی به من لطف کرد .تمام حرکتها در سماع نمادین است و رقصی خاص که با احترام به پیر جمع و سلام دادن به او شروع میشود و افراد ابتدا کت بسه مثل کرم ابریشم شروع به چرخش میکنند و کم کم باز میشوند و گویی با عروج معنوی به پروانه هایی تبدیل میشوند رقص کنان که دور محبوب اصیل در حال طوافند. به قدری این هرمنوتیک بودن لذیذ بود که واقعا مست شده بودم !

احترام کت بسته به پیر مراد

کرمهای درپیله ( سالک در ابتدای راه باید درخود رود)   پروانه میشوند

طواف رقص کنان دور محبوب

 

ورود به مرقد مولانا که منزل شخصی او بود نیز با هزینه ۵ لیره یا حدود ۳۵۰۰ تومان مقدور بود .در عرض این چند سال که ترکها دریافته اند در زیارت مولانا پول خوابیده هتلهای مجهزی مثل ددمان یا ریکسوس درست کرده اند که ۵ ستاره  است و حتی در شب اصلی آخر شخص نخست وزیر به قونیه آمد تا در مراسم مولانا شرکت داشته باشد که هم مانوری مردم دوستانه بود هم درآمد زاو جلب توجه کن توریستهای اروپایی و آمریکایی که متوجه باشند این قضیه مستلزم ضریب بالای امنیتی در قونیه است.

فستیوال موسیقی نیز امسال برقرار شده بود برای دولتهای قرقیزستان و بوسنی و روس و ازبکستان و اتفاقا ایران که هنرهای خود را به نمایش بکذارند و اتفاقا شهرام ناظری نیز در این مراسم چنان خواند که بسیاری از توریستهای اروپایی نفسشان بند آمده بود.چند نفر ازبچه های سفارت میگفتند که از یکسال گذشته مشغول رایزنی با استانداری و مسوولین فرهنگی قونیه هستند تا بهشان بقبئلانند که کسانی مثل شهرام ناظری از بهترین نمادهای هنری مرتبط با مولوی و بیان کننده فرهنگ ایرانی هستند و جایشان در فستیوال خالیست و بالاخرا امسال ترکها متقاعد شده بودند که از شهرام ناظری دعوت کنند. رایزنی فرهنگی ایران ۵۰۰۰ دلار به استاد و نفری ۱۰۰۰ دلار نیز به گروه داده بود  تا قدم رنجه کنند . سالن کاملا پر شده بود و ترکها از حجم استقبال ایرانیان کف کرده بودند و از اونها بیشتر توریستهای آمریکایی و اروپایی!

استاد البته کم لطفی کردند و تنها از مسوولین ترک تشکر کردند و از زحمت یکساله سفارت چیزی اشاره نکردند هرچند شان والای این مرد موسیقی یاران بر کسی پوشیده نیست و نخواهد بود اما جا داشت که....

تقدیر استاندار قونیه از استاد ناظری

نمایی از محل کنسرت شهرام ناظری و توریستهای لیتوانی که روی زمین به این مهربونی نشسته بودند

من در زیارت مقبره مولانا احساسم و مشاهداتم را براتون میگم :

مقبره مولانا شامل سه بخش است : موزه / نمایشگاه / مقبره

مقبره شامل قبر پدر مولانا خودش و پسرش و اقطاب زن و مرد از دراویش است.سقفی بلند دارد و کلی اسامی الله محمد ابوبکر عمر عثمان و علی و هر ۱۲ امام شیعیان بر بالای آن نقش بسته است.چیزی شبیه بالای مسجد النبی.کلی تابلو نوشته فارسی از اشعار مولوی و آیات قرآن و احادیث در آطراف و دیوارها نصب است.داخل حرم صدای زیبای نی پخش میشود و سکوت جالبی حاکم است بسیاری از بازدیدکنندگان توریستند و خیلیها نیز در گوشه ای با حالت تمرکز و مدیتیشن به مراقبه مشغولند. نوای سحرآمیز نی نیز بسیار به تلطیف روحیه در داخل مقبره کمک میکند

قبر مولانا و کلاه نمادین دراویش بر روی مقبره

زنان دعاخوان در کنار قبر دراویش بانو

بقیه عکسها را میگذارم برا دفعه بعد

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:58 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (4) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v کارگاه آموزشی در شرکت احداث صنعت و یک مقاله مدیریتی خوب

سه شنبه، 5 دی 1385

با هماهنگی روابط عمومی شرکت احداث صنعت( جناب مستوفی) که ۳۰٪ سیمان کشور را تامین میکند و کمک واحد آموزش و مدیریت محترم شرکت ، کارگاهی دو ساعته در محل شرکت با عنوان توانگری و روابط موثرتر درون سازمان برگزار کردیم که با فیدبک عالی مجموعه روبرو شد. پخش ۲۲ اسلاید و ارائه جزوه آموزشی و سوال و جواب در راستای بهینه کردن امر آموزش رخ داد.

برای اطلاعات بیشتر درباره کارگاهها لطفا با شماره ۰۹۱۲۱۹۶۲۶۰۴ آقای مهدوی تماس حاصل فرمایید

****************************************************************

دو ويژگي مدير از نظر پيتر دراكر

پيتر دراكر هميشه معتقد بود دو اصل هميشه و همه جا در  مورد مديريت صادق هستند:

1- استفادهء درست از زمان

2- درستكاري مدير

او مي‌گفت:«در ميان تمام منابع توليد، وقت گرانبها‌ترين و ضروري‌ترين آن‌ها ست و اين كاري است كه خود فرد بايد تمرين و خودآموزي كند. استفاده از وقت به سرمايه‌گذاري نياز ندارد، بلكه مربوط به خود انضباطي است.»مدير اثربخش از نظر او كسي بود كه تمام كارها را در زمان خود انجام دهد، او مي‌داند كه با كساني كه وقت او را هدر مي‌دهند، چگونه رفتار كند.

درستكاري رسالت ديگر مديران است كه هيچ چيز در مديريت جاي آن را نمي‌گيرد; چرا كه اگر مدير درستكار نباشد سازمان نيز درستكار نخواهد بود و در كوتاه‌ترين زمان با سر به زمين خواهد خورد.

او اعتقاد داشت كه همهء‌افراد در هر زمينه توانايي ندارند. مانند يك فرد نوازنده كه شايد حتي از دوختن دكمهء پيراهن خود نيز عاجز باشد و مهم‌ترين چيزي كه «پيتر دراكر» تاكيد داشت; رفتار مديران بود و نه سخنراني و نطق‌هاي آن‌ها; چرا كه كاركنان هميشه از نحوهء حضور، پيگيري امور،  اولويت‌بندي كارها و ميزان توجه و دقت مدير خود به امور، الگوبرداري مي‌كنند و رفتار مي‌آموزند. 

او هميشه مي‌گفت، مدير واقعي بايد كاركنان خود را به گونه‌اي تربيت كند كه به مدير تبديل شوند.  

«پيتردراكر» به شدت با اقتصاددانان در تضاد و تعارض بود; چرا كه هميشه معتقد بود آن‌ها با تعدادي فرضيه قصد دارند، تمام رفتارها و حقايق را به ساده‌ترين شكل ممكن به معادلات قابل حلي تبديل كنند،كه اين كار باعث دور شدن آن‌ها از حقايق و چشم‌پوشي از واقعيت‌ها مي‌شود. او مي‌گفت:«مديريت «علمي دقيق» نيست.»بلكه به نظر او، مديريت كارورزي و كارآموزي است.

در آثار او هيچ نشانه‌اي از پيچيدگي‌ها، نمودارها و جداول پيچيده مشاهده نمي‌شود. او معتقد بود:«وسايل ساده» بر «ابزار پيچيده» برتري دارند. مديريت فقط تئوري نيست. مسووليت اصلي مديريت كسب نتايج ملموس است. مديري كه مسووليتش را بهتر انجام مي‌دهد بر مديري كه تمام تئوري‌ها را مي‌داند، ‌ولي در عمل كارآمد نيست، برتري دارد. اصول مديريت طلايي هستند ولي در مديريت هيچ قانوني نيست كه مانند قانون جاذبه عمومي زمين جهان شمول باشد.

 با تشکر از  فرهاد خلفیان / روابط عمومی ساپکو /

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:27 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v جدیدترین کلاس من درباره شخصیتهای هرمس خواهد بود / پنجشنبه 7 دیماه

***********************************************

شخصیتهای هرمس از زیباترین مباحث انسان شناسی در دانش آرکتایپی است . شما با این بحث میتوانید زوایای عمیقی از درونتان را بشناسید.

آیا میدانستید که بسیاری از انبیای الهی دارای کاراکتر هرمسی بوده اند؟

آیا میدانستید هرمسها در چه مشاغلی بسیار موفق میشوند؟

آیا میدانستید که بدون هرمس هرگز نمیتوانید فروشنده خوبی بشوید؟

آیا میدانستید که هرمس اگر وارد رابطه عاطفی شما بشود چقدرمیتواند رابطه را متحول سازد؟

آیا میدانستید که رمزگشایی از بسیاری از وقایع به کمک هرمس است که رخ میدهد؟ کلمه هرمنوتیک را شنیده اید؟

آیا میدانستید که با توان هرمسی است که در تفسیر متون مقدس میتوان به رازهای عمیق رسید؟

  • آیا شما در مواجهه با جمعی جدید دچار استرس میشوید؟
  • آیا شما در فضای تازه  از ارتباطهای تازه استقبال میکنید؟
  • آیا در فضای ارتباطی خود گاهی اوقات از مرزهای طرفتان عبور میکنید ؟
  • آیا میتوانید منظورتان را به بیانهای مختلف به کسی انتقال دهید یا با یکی دو بار تلاش از تلاش دست میکشید؟
  • آیا کارهای نیمه تمام دارید و از هر وادیی ذره ای چشیده اید و رها کرده اید ؟(یه ذره سنتور ُ یه ذره والیبال ُ یه ذره اسکی، ...)

ما درجلسه هرمس در تاریخ ۵شنبه همین هفته ۷ دیماه ساعت ۱۴:۳۰  تا ۱۹:۳۰به تدریس شخصیتهای هرمس خواهیم پرداخت.

برای رزرو جا الان با آقای مهدوی ۰۹۱۲۱۹۶۲۶۰۴ یا اقای خردمند ۰۹۱۲۳۷۲۲۶۲۸ تماس حاصل فرمایید.

مباحث :

  1. اسطوره هرمس
  2. هرمسها در کودکی
  3. نوجوانی هرمس
  4. رابطه هرمس با جنس مخالف
  5. کار و درآمد هرمسی چگونه میشود؟
  6. نقاط ضعف هرمس
  7. نقاط قوت هرمس
  8. تقویت هرمس درون
  9. تست هرمس

اگر تاکنون در کلاسهای ما نبوده اید به  این اندازه مهم نیست که مباحث بعدی را از دست بدهید

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:39 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By: