«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v خلاصه خیلی چیزها با عکسهای سفر به مشهد

سه شنبه، 29 اسفند 1385

سال عجیبی بود

همیشه آدم که میخواد از سال در حال اتمام بنویسه ، اتفاقات آخرهای سال بیشتر تو ذهنشه تا بهار و تابستونی که گذشتن

امسال من بهترین دورانم را با مادرم شریک بودم...سفرهای زیادی با هم رفتیم...ایشون تو اکثر سخنرانیهام و اکثر کلاسام با وجود ا برکتشون و صبوریشو ، شده اند پای ثابت مباحث...چند وت پیش وسط کارها بهم گفتن که علیرضا ! یعنی من یک زن دیمتر آتنا هستم؟؟؟؟ قیافه من را تصور کنید چقدر کش اومدم؟؟؟

کاندید عقد اخوت امسالم احسان مشرف بود که به حلقه برادرانم اضافه شد(  پرهام هاشم زاده / هادی فرزاد / روزبه خردمند /  مجتبی پیرعلی /مهرداد افسری / منصور شیرزاد / حامد فیضی / علی خاوندگار/ سعید دیده بان  )

با احسان سفرهای زیادی رفتم...شیراز ( چه عکسهای استثنایی که نگرفتیم )، شمال ( فکر کنید که آواخر ابان رفتیم با هم تو دریا و سگ لرز زدیم اما بروی خودمون نیاوردیم که ضایع نشیم )

کلاسهای استرنبرگ ، توانگری ، رازهای زنانگی ، رازهای مردانگی ، ارتباط موثر تر  و بهداشت جنسی ، آرکتایپها را با کلی خاطرات غیر قابل تکرار برگزار کردیم

افتخار عظیم امسالم این بود که در شبهای قدر و در شبهای محرم محفلی علمی و معنوی درباره زندگی پیامبر اکرم و حضرت حسین داشتیم که خیلی مورد استقبال قرار گرفت و البته میسر نگشت مگر به حضور گرم حجت الاسلام واحدی

در نیمسال اول و دوم تحصیلی امسال در ۵ دانشگاه تدریس کرده ام که برایم شیرین است زیرا بیش از ۹۲٪ نظرسنجیهای حضار به دکتر شیری امتیاز عالی + خوب داده بودند

یکی از شیرین ترین خاطراتم ، انتخابم به عنوان سخنران اول در کنفرانس بین المللی روابط عمومی کشور در آذر ۸۵ بود که خیلی شیرین بود

با دوستم محسن استاد باقر سفری تحقیقی - تفریحی به قونیه داشتیم برای مراسم عروج مولانا

اسفند هم سفری زیارتی داشتم به مشهد عزیز که میسر شد به کمک شاگردان خوبمان در کلاس رازهای زنانگی  خانم  وآقای قنبری و  برادرم حامد فیضی

مزار کمال الملک - نیشابور- اسفند 85

مزار کمال الملک در جوار عطار نیشابوری در نیشابور

مزار عطار نیشابوری

مزار عطار در نیشابور

مزار کمال الملک

مزار کمال الملک در نیشابور

مزار خیام در نیشابور

مزار خیام در نیشابور

مسجد جامع سبزوار

مسجدجامع سبزوار در شبی بارانی در اسفند ۸۵

مسجد جامع سبزوار

برهنه عشق رضا

پیاده روی زنان روستایی به سمت حرم امام رضا در جاده سبزوار

پیاده روی زنان روستایی به سمت حرم حضرت رضا از جاده سبزوار

 

اصلا درکی از این عشق به حضرت ندارم...نمیفهممشون که چگونه عاشقانه اینهمه راه را در باران و سرما به سوی آن قبله رفتند

*********************************************************۸

مشاوره های استثنایی در این سال زیاد داشتم...مردان و زنانی که این روزها با تماسهاشون نشون میدن که تونستم در عبورشون ز بحران کمکشون باشم...آفرین به مرامشون

قبل سال تحویل میپرسن چه کاری بهتره؟

میگم بشینید آرزئهاتن را بنویسین...بهترین کارها و بدترین کارهای سالی که گذشترا بنویسید...خاطرات بد رها ! خود کم بینی رها ! عشق الهی را سپاس !

عقیده را بیپرید به خدا که از عقده مصون بدارد

بدترین خاطره سال ۸۵ من این بود که در حرم رضوی  همه را بخشیدم الا یک نفر که نتونستم ببخشمش.اونم معاون ۲۵ ساله فرهنگسرای دانشجو بود که خدا میداند  چقدر سر مراسم عاشورای امسال اذیتمان کرد و طعنه زد و تهدید کرد  و آخرش با طعنه  بهم گفت معلوم نیست که تو (یعنی من ) تو این جور کارها منافع مادی نداشته باشی...از حقارتش اذیت شدم که دم از مردانگی هم میزد و  آن روز   برای اینده این مملکت ترسیدم زیرا که افراد بیماری چون این آدم دارند خزنده خزنده به سمت مدیریت فرهنگیش پیش میرن که البته نباید بگذاریم و باید رسواشون کنیم تا از توهم مالکیت سرمایه مملکت بیفتن بیرون( مدیر فرهنگسرا آدم مثبت و خوبی بود که فکر بازی داشت- اقای سرشار)

اگه خواستید برای تبریک عید به کسی اس ام اس بدید یا میل بزنید ، تو را خدا به جای این جملات طولانی  که برای ۱۰۰ نفر فوروارد میکنید ، خیلی کوتاه بزنید آقای  فلان وخانم فلان..عیدت مبارک...دلت سبز..بعدشم اسمتون را زیرش بنویسید که هویتتان ثبت بشود برای اون آدم متفاوت باشید و ساده

 

 

سال عجیبی بود

همیش آدم که میخواد از سال در حال اتمام بنویسه ، اتفاقات آخرهای سال بیشتر تو ذهنشه ا بهار و تابستونی که گذشتن

من یکی از بهترین دوستانم را در اولین روزهای بهار بعد از سالها پیدا کردم که یکی از شیرینترین اتفاقات ۸۵ بود..دوستم البته محققیست برجسته در زمینه چشم پزشکی و داره تو این زمینه کار میکنه و کلی انگیزه تحقیق و نو آوری بهم داد

امسال من بهترین دورانم را با مادرم شریک بودم...سفرهای زیادی با هم رفتیم...ایشون تو اکثر سخنرانیهام و اکثر کلاسام با وجود ا برکتشون و صبوریشو ، شده اند پای ثابت مباحث...چند وت پیش وسط کارها بهم گفتن که علیرضا ! یعنی من یک زن دیمتر آتنا هستم؟؟؟؟ قیافه من را تصور کنید چقدر کش اومدم؟؟؟

کاندید عقد اخوت امسالم احسان مشرف بود که به حلقه برادرانم اضافه شد(  پرهام هاشم زاده / هادی فرزاد / روزبه خردمند /  مجتبی پیرعلی /مهرداد افسری / منصور شیرزاد / حامد فیضی / علی خاوندگار/ سعید دیده بان  )

با احسان سفرهای زیادی رفتم...شیراز ( چه عکسهای استثنایی که نگرفتیم )، شمال ( فکر کنید که آواخر ابان رفتیم با هم تو دریا و سگ لرز زدیم اما بروی خودمون نیاوردیم که ضایع نشیم )

کلاسهای استرنبرگ ، توانگری ، رازهای زنانگی ، رازهای مردانگی ، ارتباط موثر تر  و بهداشت جنسی ، آرکتایپها را با کلی خاطرات غیر قابل تکرار برگزار کردیم

افتخار عظیم امسالم این بود که در شبهای قدر و در شبهای محرم محفلی علمی و معنوی درباره زندگی پیامبر اکرم و حضرت حسین داشتیم که خیلی مورد استقبال قرار گرفت و البته میسر نگشت مگر به حضور گرم حجت الاسلام واحدی

در نیمسال اول و دوم تحصیلی امسال در ۵ دانشگاه تدریس کرده ام که برایم شیرین است زیرا بیش از ۹۲٪ نظرسنجیهای حضار به دکتر شیری امتیاز عالی + خوب داده بودند

یکی از شیرین ترین خاطراتم ، انتخابم به عنوان سخنران اول در کنفرانس بین المللی روابط عمومی کشور در آذر ۸۵ بود که خیلی شیرین بود

با دوستم محسن استاد باقر سفری تحقیقی - تفریحی به قونیه داشتیم برای مراسم عروج مولانا

اسفند هم سفری زیارتی داشتم به مشهد عزیز که میسر شد به کمک شاگردان خوبمان در کلاس رازهای زنانگی  خانم  وآقای قنبری و  برادرم حامد فیضی

مزار کمال الملک - نیشابور- اسفند 85

مزار کمال الملک در جوار عطار نیشابوری در نیشابور

مزار عطار نیشابوری

مزار عطار در نیشابور

مزار کمال الملک

مزار کمال الملک در نیشابور

مزار خیام در نیشابور

مزار خیام در نیشابور

مسجد جامع سبزوار

مسجدجامع سبزوار در شبی بارانی در اسفند ۸۵

مسجد جامع سبزوار

برهنه عشق رضا

پیاده روی زنان روستایی به سمت حرم امام رضا در جاده سبزوار

پیاده روی زنان روستایی به سمت حرم حضرت رضا از جاده سبزوار

 

اصلا درکی از این عشق به حضرت ندارم...نمیفهممشون که چگونه عاشقانه اینهمه راه را در باران و سرما به سوی آن قبله رفتند

*********************************************************۸

مشاوره های استثنایی در این سال زیاد داشتم...مردان و زنانی که این روزها با تماسهاشون نشون میدن که تونستم در عبورشون ز بحران کمکشون باشم...آفرین به مرامشون

قبل سال تحویل میپرسن چه کاری بهتره؟

میگم بشینید آرزئهاتن را بنویسین...بهترین کارها و بدترین کارهای سالی که گذشترا بنویسید...خاطرات بد رها ! خود کم بینی رها ! عشق الهی را سپاس !

عقیده را بسپرید به خدا که از عقده مصون بدارد

بدترین خاطره سال ۸۵ من این بود که در حرم رضوی  همه را بخشیدم الا یک نفر که نتونستم ببخشمش.اونم معاون ۲۵ ساله فرهنگسرای دانشجو بود که خدا میداند  چقدر سر مراسم عاشورای امسال اذیتمان کرد و طعنه زد و تهدید کرد  و آخرش با طعنه  بهم گفت معلوم نیست که تو (یعنی من ) تو این جور کارها منافع مادی نداشته باشی...از حقارتش اذیت شدم که دم از مردانگی هم میزد و  آن روز   برای اینده این مملکت ترسیدم زیرا که افراد بیماری چون این آدم دارند خزنده خزنده به سمت مدیریت فرهنگیش پیش میرن که البته نباید بگذاریم و باید رسواشون کنیم تا از توهم مالکیت سرمایه مملکت بیفتن بیرون( مدیر فرهنگسرا آدم مثبت و خوبی بود که فکر بازی داشت- اقای سرشار)

اگه خواستید برای تبریک عید به کسی اس ام اس بدید یا میل بزنید ، تو را خدا به جای این جملات طولانی  که برای ۱۰۰ نفر فوروارد میکنید ، خیلی کوتاه بزنید آقای  فلان وخانم فلان..عیدت مبارک...دلت سبز..بعدشم اسمتون را زیرش بنویسید که هویتتان ثبت بشود برای اون آدم متفاوت باشید و ساده

 

 ************************************************************************

بوی باران، بوی سبزه ، بوی خاک

 
شاخه های شسته ، باران خورده، پاک
 
آسمان آبی و و ابری سپید
برگ های سبز بید
 

عطر نرگس ، رقص باد

 
نغمهی شوق پرستوهای شاد
 
خلوت گرم کبوتر های مست...
 
نرم نرمک می رسد اینک بهار
 
خوش به حال روزگار !

 

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:13 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v نکاتی درباره زنان مستقل از مردان

يکشنبه، 20 اسفند 1385

جلسه چهارم کلاس رازهای زنانگی اختصاص داشت به بررسی نکات شخصیت شناسی زنان مستقل مشهور به ارتمیس.اول ببینیم زنی که این کهن الگو را دارد چه مزایایی دریافت میکند؟

هدایای ارکتایپ آرتمیس به روح یک زن gift of artemis

بعدش به بررسی کودکی و نوجوانی و ازدواج و رابطه آرتمیس با مردان و زنان پرداختیم.

کودکی یک دختر با آرکتایپ غالب آرتمیس

مادر کردن زنی با آرکتایپ آرتمیس

 

فیلمهایی که از نظر درسی   بررسی کردیم عبارت بودند از نینوچکا و TALK TO HER

****************************************************************

دکتر شیری و آقای محسنی ،کارگردان بحث آرکتایپها در دانشکده صدا و سیما

عکس یادگاری از اخرین جلسه رازهای زنانگی در 1385 ، کلاس دکتر شیری

عکس یادگاری از آخرین جلسه رازهای زنانگی در اسفند ۸۵

برای پیوستن به کلاس رازهای زنانگی ، مطلع باشید که ۱۷ فروردین اولین جلسه تدریس  بهار ۸۶ خواهد بود و میتوانید با تماس با ما به جمع بپیوندید

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:53 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v عزادار شدم(محل و ساعت برگزاری مراسم)

پنجشنبه، 10 اسفند 1385

عمه ای داشتم به نام مه جبین...۷۴ ساله بودند و چندین سال از زندگی کودکیم را در حق من مادری کردند.امروز صبح رفت پیش معبودش وبقیه  زیبای های وجودش را در بوستان رحمت الهی تداوم خواهد داد ...

قشنگترین خاطراتم باهاشون این بود که بهشون تو عالم دبستان ، الفبا یاد میدادم و شده بودم معلمشون و چقدر این زن دل بزرگ بود! با تمام نداریش از مال دنیا ،اصرار داشت که برادرزاده ها و به ویژه من که سوگلیش بودم عیدیهای درشت درشت بدهد.

دوست دارم که اگر کسی خواست مرا در این غم همدلی کند ، هر لحظه که فرصت کرد سوره  واقعه را برای این روح نازنین قرائت کند 

بیش از یک عمه را امروز صبح از دست دادم...دقیقا در سالگرد مادربزرگم که ۸۴ از دنیا رفتند.

زنان زندگیم...زنان بزرگ زندگیم را خدا پیش خودش میبره و چه سخت است تک تک این دلتنگیها را در سینه نهفتن!

افسانه هستی دو روزی بیش نبود و بس

آنهم کلیم با تو بگویم چوسان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن

روز دگر به کندن دل ز این و آن گذشت

بودا راست میگه که تعلقات ما به انسانها در نهایت دردهای بزرگ ما میشوند.چندروز قبل مقاله ای از فروید خوندم در کتاب ((تمدن و نا خشنودیهای آن))

...رنج از سه سو ما را تهدید میکند

  1. از تن خودمان که محکوم به نابودی است
  2. از جهان بیرون که ممکن است با نیروهای ستمگر و ویرانگرش ما را به خشم آورد
  3. و سرانجام از وابستگیهایمان به انسانهای دیگر که چه بسا از دوتای دیگر دردناکتر هم باشد

 مراسم مه جبین شیری :

یکشنبه ۱۳ اسفند ساعت:۳۰ ۱۳ الی ۱۵

مسجد حجت بن الحسن،خیابان سهروردی شمالی

۳ سال قبل که یکی از بستگان نزدیکم از دنیا رفت در همین مسجد بیش از ۴۰ دسته گل فرستادندکه چه بسا ۳-۴ میلیون هزینه اش میشد که ظرف چند ساعت پرپر . پلاسیده شدند ،این هزینه میتونه زندگی خیلی از نیازمندان را شاد تر کند...و هر گز نیز از  طراوت این عمل زیبا کاسته نشود

تقاضا دارم از کسانی که مرحمت میکنند و دسته گل میفرستند ، لطف عظیمی به من کنند و هزینه این کار را به ایتام یا نیازمندان اختصاص دهند و تلفنی یا با ارسال رسید این گونه موسسات(که معمولا دسته گلهایی نمادین و مصنوعی نیز دارند) ما را با همدلی خود خرسند کنند.اگر هم نیازمند خاص نمیشناسند یا الان دسترسی ندارند کتفیست به من بگویند تا این هزینه را سریعا بدست آن عزیزان برسانم

شماره حساب فرزندان خودم در طرح اکرام (حمایت از کودکان بی سرپرست یا بدسرپرست) که میتونید به حسابشون هر مقدار که خواستید واریز کنید :

  1. بانک ملی شعبه مرکزی میناب /شماره حساب جاری  ۳۷۵۷  کد شعبه ۷۸۳۱ و  رسیدتان را فقط بدستم برسونید یا فکس کنید تا پول را بهشون تحویل بدهند

درضمن ساعتی پیش خبردار شدم که مرجان اجلالی از بچه های خوب کلاسهای توانگری و MEC شب گذشته عزادار مادرشان شده اند که فردا مراسم دارند که جزئیات را سعی میکنم در سایت بگذارم.

مراسم مادر خانم اجلالی :

 جمعه ۱۱ اسفند / ساعت ۳:۵ تا ۵ / حسینیه مکتب الصادق / جنب پارک ستارخان ایستگاه دریان نو

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 07:04 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v تو میگفتی

چهارشنبه، 9 اسفند 1385

اینکه میگن شعر سرودنیه نه ساختنی حرف راستیه...من تو عمرم دو سه بار بیشتر نتونستم شعر یا شبیه به شعر بگم...یه بارش را نوشتم که همینجا خام خام میذارمش:

خودت میگفتی خواب دیدن یک قدیمی ،نشانه است

بی اجازه و در نزده به خوابهایم می آیی و

هزار آشفتگی از هزار راه نرفته ات برایم سوغات می آوری

بی خبر هم سر سحری میروی

این چه تاوانیست با این جان خسته؟

بهار نیومده از لبه قاب عکس یخ زده ات ، جوانه ای روییده

چرا پیر نمیشوی در این کلبه مخروبه دل؟

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:27 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v تغییرمهم در کلاس شنبه های دانشگاه تهران + مقاله خواندنی درباره تفکر جانبی collatral thinking

سه شنبه، 8 اسفند 1385

خوشحالم که به اطلاع برسانم که با مساعدت اداره آموز دانشکده ، از این به بعد کلاس شنبه ها ساعت ۱۴ الی ۱۶ در کلاس ۱ مرکزی پردیس تشکیل خواهد شد

کلاس روز دوشنبه را هنوز نتونستم تغییر بدهم...خود دانشجوها هم یه تلاشی بکنن شاید شد...به نفعشونه قطعا!

غیبت نخوری!

مقاله زیبای زیر را فرهاد خلفیان از روابط عمومی هپکو برام فرستاده که در تقویت خلاقیت بسیار موثر است

کلیک مقاله

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:17 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v عکسها و کتب مورد استفاده در تدریس تحلیل روابط متقابل در دانشگاه علامه طباطبایی

شنبه، 5 اسفند 1385

کامنت بسته است

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:12 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v دستان جذامی و استخوان خوک

امروز داشتم میرفتم جایی که باحال بازی در آوردم و تو  ترافیک راه یه کتاب نیمه تموم را تموم کردم...کتاب را مصطفی مستور نوشته بود
اسمش بود : استخوان خوک و دستهای جذامی
از اون اسمهایی که تو را درگیر میکنه با خودت . این ویر را به جونت میندازه که یعنی چی...منظورش چیه؟
یه جاهایی از کتابه به دلم نشست...نمیدونم دقیقا چرا ! شاید از آشفتگی فلسفی بعضی کاراکترهای این داستان خوشم اومد...اصلا خوشم میاد که گاهی به جای خیلی فکرهای بند تنبونی بشینم به چیزهای سخت تر و کم گذر تر هم بیندیشم...مثل عمر..مثل حس تعلق مثل پوچی بعضی تلاشها که میلیونها نفر تا گردن توش فرو رفته ند
 
آهای مردم ! شماها عاشق میشید و عروسی میکنید و بعدش بچه دار میشید و بعد حالتون از هم بهم میخوره و طلاق میگیرید و گاهی طلاق نگرفته باز میرید عاشق میشید..عاشق یکی دیگه...لعنت به همتون که حتی مثل مرغابی نمیتونین فقط با یکی باشین
 
*آمونی فلو را میشناسی؟ اون میگه توی این دنیای عوضی و هیشکی به هیشکی ،دیگه باید چه اتفاقی بیفته که مومنان اقرار کنند که خدای در کارنیست یا اگه هست خیلی هم مهربون نیست(خود من البته در این یه تیکه کتاب حرف دارم...)
*....چرا یکبار هم نگفت که داره از زندگی با من خفه میشه؟چرا هیچی نگفت تا خفه شد؟
********************
راستی خیلی ممنونم از همه اونهایی که 17 بهمن را به من تعطیل غافل از قافله عمر ، تبریک گفتن

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:17 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v کلاس رازهای زنانگی را جمعه آغاز میکنیم(یک خبر تازه)

پنجشنبه، 3 اسفند 1385

به لطف الهی روز جمعه ۴ اسفند طبق برنامه ریزی قبل کلاس رازهای زنانگی را راس ساعت ۱۳ آغاز میکنیم

حتما قبل از تشریف فرمایی یکبار دیگر با مسوول ثبت نامتون آدرس  را چک بفرمایید

تمدید تخفیف دانشجویی

 با عنایت به e-mail  های دریافتی روزهای اخیر ،دانشجویانی  که از تشکیل کلاس رازهای زنانگی  دیرتر  خبردار شدند ، میتوانند همچنان با استفاده از تخفیف کامل دانشجویی در کلاس شرکت کنند ( کلیه تخفیفات در تاریخ ۱ اسفند به اتمام رسیده بود)

تلفن ثبت نام ۰۹۳۵۲۲۲۶۰۶۶

عکس یادگاری کلاس رازهای زنانگی تابستان ۸۵ فرهنگسرای دانشجو

 

کامنت بسته است

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:56 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.