«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v برای شیطان

سه شنبه، 30 مرداد 1386

از فحوای نامه های زیادی که از مردم دریافت کرده ام فهمیده ام که اولا مردم چقدر لطف دارند و دیگر اینکه  بعضی ها از لحن من به اشتباه افتاده اند لذا وظیفه خود دونستم که ضمن تشکر از همه با معرفتهایی که زحمت نامه نگاری کشیدند، تکاتی را یاد آور بشوم

  1. دردهای انسان جنسهای متفاوتی دارند...قبلا هم در این باره اینجا نوشته بودم و لازم به یاد آوری نیست اما کم کم میفهمم که به شدت احتیاج به یک بازسازی معنوی در این سن دارم...طوفانی از جنس ego-self  که تمام فلسفه هایی که آموختی و تمام معنویتهات و همه داشته هایت را باید به کمک بگیری تا در بیابی اسرار این مرحله را...
  2. گناه چیز بدیست...در ۳۳ سالگیم باید اعتراف کنم که تازه دارم معنای توبه و...را درک میکنم با اینکه بارها مناجات شعبانیه را خوانده ام اما در این فضا فهمیدم چقدر به امام سجاد نیاز دارم تا من را به خودم باز شناساند
  3. برایم مهم نیست خیلیها باز نق میزنند و میخواهند من را آنالیز کنند که کم آورده...اصلا مگه اشکالی داره آدم دلش تنگ بشه ؟به خدا بعضیها تعطیلند...اینان سعی دارن از تو قهرمان بسازند...من مدتهاست از قهرمانی خود میگریزم و این را شرافتمندانه تر میدانم از اینکه زیر فشار شدید این روزهایم ،ادای آدمهای سنگی را در بیارم...مهم اینست که   که من هنوز زنده ام و به لطف الهی این دوره پر از امتحان را به دعای رفقا پشت سر میگذارم.
  4. اشتباهاتی کرده ام در زندگیم که باید درستشون کنم و تکرار نکنمشون...خوبه قبل از مرگم بعضیهاش را فهمیدم 
  5. کلی مناجات شعبانیه رسیده دستم...دم همتون گرم
  6. چهار روز رفته بودم بریستول به فاصله ۲:۵ ساعتی لندن پیش مهرداد امرآبادی از رفقای قدیمیم...تا حدی فامیلم که رشت خونشون بودیم...چقدر این بچه من را شرمنده کرد؟؟!!! توی یه خونه کوچیک دلی را به اندازه  یه دریا این پسر جا کرده...بهترین صبجانه دنیا را برام تهیه کرد و همه جاهای زیبای منطقه را نشونم داد. یه شب هم من را برد سینما فیلم bourne ultimate 3 که واقعا دیدنی بود.
  7. تو خونه اش بارها نوشتم...بارها رو کاغذ نوشتم و نمیدونم چرا بهم ندادشون...رو کاغد نوشتن عجیب بهم آرامش میده...وقتی فریاد تمام میشود، نوشتن آغاز میگردد

*************************

شیطان

اندازه یک حبّه قند است

گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما

حل می شود آرام آرام

بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم

و روحمان سر می کشد آن را

آن چای شیرین را

شیطان زهرآگین ِدیرین را

آن وقت او

خون می شود در خانه تن

می چرخد و می گردد و می ماند آنجا

او می شود من

***

طعم دهانم تلخ ِتلخ است

انگار سمی قطره قطره

رفته میان تاروپودم

این لکه ها چیست؟

بر روح ِ سرتاپا کبودم!

ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم

باید که از دست خودت دارو بگیرم

ای آنکه داروخانه ات

هر موقع باز است

من ناخوشم

داروی من راز و نیاز است

چشمان من ابر است و هی باران می آید

اما بگو

کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟

***

شب بود اما

 

لطفت برایم نسخه پیچید:

یک شیشه شربت، آسمان

یک قرص ِخورشید

یک استکان یاد خدا باید بنوشم

معجونی از نور و دعا باید بنوشم

 

عرفان نظرآهاری

ممنونم از فرهاد خلفیان عزیزم برای این شعر به موقع

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:28 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v همکاری با معاونت اجتماعی فرهنگی منطقه 6 در برگزاری کلاس خلاقیت

سه شنبه، 9 مرداد 1386

خانه توانگری در راستای توسعه فرهنگ توانگری در مدارس  به دعوت معاونت فرهنگی اجنماهی منطقه ۶ شهرداری تهران کارگاه خلاقیت را مدرسه فجرصالحین برگزار کرد

مدرس این دوره آقای مهندس کهربی بودند.

برای برگزاری کارگاههای آموزشی در مدارس میتوانید  با آقای مهدوی ۰۹۱۲۱۹۶۲۶۰۴ در تماس باشید

کارگاه ارنباط موثر عاطفی / توانگری/ خلاقیت را برای دبیرستانها توصیه میکنیم

دوره خلاقیت در خانه توانگری

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:21 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.