«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v صدا کن مرا ، صدای تو هنوز خوب است

يکشنبه، 25 شهريور 1386

وقتی صدایش را  پای تلفن شنیدم ، چنان گرفته بود که قلبم گرفت
وقتی بهم گفت : داداش ! دلم سخت تنگ شده برات، دیگه بغض کردم
وقتی سکوت کرد و صدای گریه اش را شنیدم ، گریستم. مردی میگریست که برای خنده هایش چقدر دعا کرده ام در زندگیم
با هم میگریستیم و  زمان جاری بود
*******************************
یاد ماه رمضانهایی به خیر که برای بچه های امداد و طرح اکرام دو دو میزدیم
این روزها بیش از همه قلبم ، هوای بچه های  امداد را کرده که تو خوابگاه خیابون ملک بودند.توی  دو سال  گذشته رفتم باهاشون افطار کردم و باهاشون گپ زدم و گفتیم و خندیدیم
یادمه اون بچه های 12 تا 22 ساله بی سرپرست یا بدسرپرست ، حرفهای توانگری را رو در اتاقهایشان زده بودند و با ماژیک دورش  را پر رنگ کرده بودند
********************************
گفته بودم افطار ساده را همه دوست دارند...اکثر شبهای ماه رمضون را با بچه ها دور هم بودیم. اینقدره مجتبی بربری گرفت که خدا بهش یه زن خوب داد...یادش به خیر!
**************************************
... برام از دردهایی گفت که تو این چند ماه کشیده بود ، از نامردی آدمها گفت...از ناگقتنیها گقت
بهش گقتم که دلم میخواد بشینم برام ساز بزنی و بخونی و با اون صدای جادوییت شوریده ام کنی...دلم میخواد تو دراز بی قواره را بفل کنم و به اندازه هزار سال دوری و دلتنگی ام در آغوشم له کنم
وقتی گفت این روزها را میگذرانم  به امید اینکه باز ببینمت ، یاد امید افتادم...یاد امیرحسین نشاطی افتادم که خدا رحمتش کنه
********************************
توی سفر عمره مدینه بودم تو اناق اساتید د انشگاه علوم و تحقیقات که یه دانشجوی سوپر حزب اللهی اومد تو اتاق کناری ما...اولین برخورد ما از اون برخوردهای امیدوار کننده نبود...تصور یک هفته مجاورت با کسیکه اولین بارشه اومده مدینه و میخواد تازه همه شیعیان را اصلاح و اهل تسنن را هدایت کند ، زیاد چیز دلنشینی نبود
امیر حسین نشاطی طی روزهای بعد سفرم به یکی از بهترین فصلهای زندگی من تبدیل شد...علیرغم تفاوتهای قکریی که باهم داشتیم ، از ته دل برای هم احترام قائل بودیم
تو همون مدینه که سر در گرفت و اومد تو اتاقم با معاینه احساس کردم سردرد + انحراف محور چشم نمیتونه بی علت باشه
تو مکه یه بار دم آسانسور بهم گیر داد که باید بیایی بریم محرم بشیم...غرولندی زدم و رفتم باهاشون و  اعمال را انچام دادیم...همون شب بود که ماجراش را بعضی از دوستان میدونند که من به زور نماز صبح را با بقیه ملت اسلام در چند متری کعبه خوندم و آخر نماز صبح یه پیرمرد عرب که داشت به من میگفت درست سر نماز بایستم یه مرتبه لباس احرام (لنگ) ما را گرفت و کشید پایین و بقیه اش را خدا ببخشه...امیر حسین همه این صحنه ها را دید و تا خود تهران به من میخندید
امیرحسین نشاطی یک ماه بعد از اون سفر ، به علت ابتلا به تومور مغزی در بیمارستان نیروی هوایی تهران در روز دوم ماه مبارک از دنیا رفت...پسری 22 ساله که 1000 سال بزرگی را به من آموخت و نشانم داد که چگونه میتوان عقیده را از عقده مصون داشت.
************************
 بیخوابی امشب و صدای جشن و سرور  مردم دم رودخانه تایمز ما را به چه دورانی که نبرد!
هنوز صدای تو در گوشم طنین دارد و مبادا که این دوران دوری فسرده ات کند عزیزم! پاکم!

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 04:22 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v آره تصدقت برم ، شروع کردم

سه شنبه، 20 شهريور 1386

امشب در سالگرد 11 سپتامبر تلویزیون انگلستان از شبکه سراسری خودش فیلم فارنهایت مایکل مور را پخش کردش...من قبلا وقت نداشته بودم که این فیلم را در ایران ببینم و امشب که دقت کردم دیدم عجب این مایکل مور دیوونه ایه که چنین فیلمی ساخته! رسما تغوط کرده به سرتاپای خاندان بوش و دولت فعلیه ایالات متحده

 

فردا یکی از دوستام می آد اینجا و کلی کتاب برام میاره از ایران...دارم کتاب جدیدم  را مینویسم و به منابع توی کتابخونه ام احتیاج داشتم
راستی کسی روزنامه(( تهران)) خونده ؟ آیا روزنامه خوبیه ؟ سیاسیه  یا بیشتر اجتماعیه؟ مقالات من به فرم روزنامه شون میخوره یا نه؟
علی معین هم زحمت کشیده و عکس جالبی برام فرستاده بود که به درد بقیه هم شاید بخوره
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 02:31 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v صدای یک زن

سه شنبه، 13 شهريور 1386

در این شهر چشم خانه ها نگرانند...اکثرشان آشفته اند  ولی گاهی در مترو یا کافه یا مغازه ای یا کلیسایی ... مردان و زنانی را میبینم که با تمام روحشان آغوش بر تو میگشایند
زنی از بستگانم اینجا به من خیلی محبت کرد...زنی که در آغاز جنگ همه چیز خود را از دست داد و به عنوان جنگ زده از آبادان به قزوین آمد...از سال 62 با همسر خود به لندن آمد و همسرش عملا همه چیز زندگی را به او سپرد...از جمله مسوولیتهای بزرگ
شوهری خودخواه و بی وجود...شوهری که نیست...مدتهاست که رفته
زنی بزرگ که 60 سال نور به زمین داده است
این تنها چیزیست که میتوانم بر شمرم
 هنوز کار میکند...هر روز صبح چند بچه انگلیسی و عرب و مراکشی و کلیمی و ایرانی را پیشش می آورند و او به شکل حیرت آوری بدانها عشق میدهد...چیزی که زبان مشترک میشود و فاصله ها را از بین میبرد
کارش بچه داری نیست...نورافشانی واژه رساتری است...
چند شب پیش ازم خواست که آواز ایرانی بخوانم...ماهور شجریان را زمزمه کردم...لختی اندیشید و  گویی به دهها سال پیش رفت که در دانشسرای  عالی دختران  سرود میخواند... برای فرزندانش و من میهمان قطعه ای ارمنی اجرا کرد ...صدایی از ورای سالها غربت و صبوری و نمیدانستم اصلا از کجا این زبان را آموخته
صدای زنی به زبانی غریبه که گویی قرنها درد زنان قبیله من را زمزمه میکرد و چقدر صدایش آشنا بود...انگار کریستین بوبن  به جای ادبیات در صدای این بانو جاری شده بود
 
 
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 04:35 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v مادربزرگ آقای فرزاد به رحمت ایزدی پیوست

سه شنبه، 6 شهريور 1386

امروز با خبر شدم که مادر بزرگ آقای فرزاد  از دنیا رفتند

دوستانی که بیشتر در خدمتشون بودیم میدانند که این بانوی خوش اخلاق چقدر ارادت به اهل بیت داشتند و چقدر با ادب و بزرگوار به جوانان اهتمام داشتند

hadi farzad

عاشورایی که گذشت در منزلشون با چه روی بازی از عزاداران پذیرایی میکردند

به هادی عزیزم ، برادر عزیزم تسلیت میگویم و گئیی خودم دوباره عزیزم را از دست داده ام...هنوز از غم فوت مادربزرگ آقای مهدوی رها نشده بودیم که دوباره سیاه پوش شدیم.

از خدای متعال صبر برای همه عزاداران میطلبم

مراسم : ۴ شنبه ساعت ۱۹:۳۰ مسجد النبی امیرآباد شمالی بالاتر از کوی دانشگاه تهران

دکتر شیری

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:12 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.