«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v نفس گیر

يکشنبه، 30 تير 1387

احسان مشرف رفته در تبریز با بابک و رضای عزیزم و این عکسها را از بازار تبریز گرفته...

tabriz

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:48 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v چقدر زودباور هستی؟

دانشجويى که سال آخر دانشکده خود را مى‌گذراند به خاطر پروژه‌اى که انجام داده بود جايزه اول را گرفت. او در پروژه خود از ٥٠ نفر خواسته بود تا دادخواستى مبنى بر کنترل سخت و يا حذف ماده شيميايى «دى‌هيدروژن مونوکسيد» توسط دولت را امضا کنند و براى اين خواست خود دلايل زير را عنوان کرده بود: 1. مقدار زياد آن باعث عرق کردن زياد و استفراغ مى‌شود. 2. يک عنصر اصلى باران اسيدى است. 3. وقتى به حالت گاز در مى‌آيد بسيار سوزاننده است. 4. استنشاق تصادفى آن باعث مرگ فرد مى‌شود. 5. باعث فرسايش اجسام مى‌شود. 6. روى ترمز اتومبيل‌ها اثر منفى مى‌گذارد. 7. حتى در تومورهاى سرطانى يافت شده است. از پنجاه نفر فوق ٤٣ نفر دادخواست را امضا کردند. ٦ نفر به طور کلى علاقه‌اى نشان ندادند و اما فقط يک نفر مى‌دانست که ماده شيميايى«دى‌هيدروژن مونوکسيد» در واقع همان آب است! عنوان پروژه دانشجويى این بود: «ما چقدر زود باور هستيم» بود

************************************۸

شخصى سر کلاس رياضى خوابش برد. زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مسئله را که روى تخته سياه نوشته شده بود يادداشت کرد و با اين «باور» که استاد آن را به عنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب براى حل کردن آن‌ها فکر کرد. هيچيک را نتوانست حل کند. اما طى هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام يکى از آن‌ها را حل کرد و به کلاس آورد. استاد به کلى مبهوت شد زيرا آن دو را به عنوان دو نمونه از مسائل غيرقابل حل رياضى به شاگردانشان داده بود
در يک باشگاه بدنسازى پس از اضافه کردن ٥ کيلوگرم به رکورد قبلى ورزشکارى از وى خواستند که رکورد جديدى براى خود ثبت کند. اما او موفق به اين کار نشد. سپس از او خواستند وزنه‌اى که ٥ کيلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. اين دفعه او به‌راحتى وزنه را بلند کرد. اين مسئله براى ورزشکار جوان و دوستانش امرى کاملاً طبيعى به نظر مى‌رسيد اما براى طراحان اين آزمايش، جالب و هيجان‌انگيز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه‌اى که در واقع ٥ کيلوگرم از رکوردش کمتر بود بر نيامده بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به ميزان ٥ کيلوگرم شده بود. او در حالى و با اين «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن مى‌دانست
هر فردى خود را ارزيابى مى‌کند و اين برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمى‌توانيد بيش از آن چيزى بشويد که باور داريد «هستيد». اما بيش از آنچه باور داريد «مى‌توانيد» انجام دهيد
**********************************
مطالب بالا را از بلاگ عبدالله حسین زاده ملکی از دانشجویان دانشگاه تهران برداشته ام...

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 02:47 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v درد و بلای هر پی مرده تو ملاج هر چی نامرده

پنجشنبه، 27 تير 1387

  • مردم چقدر لطف دارند که این روز ها به من تبریک میگن به خاطر میلاد حضرت امیر...خیلی ممنون همتون هستم .
 
روز پدر را ایران نبودم که به پدر بزرگوار خودم و اساتید عزیزم که کم از پدری برای من نکردند و دکتر ارجمندی ( فرمانده ام در بهداری سماجا ) تبریک بگویم با بغل.
پدر من ، در قزوین بدنیا آمد و در خانواده ای متوسط از نظر مالی ولی غنی از نظر فرهنگ و دیانت . سالهای سال صبحها این جوان شهرستانی در دادگستری  قزوین کار میکرد و  عصرها در دانشگاه ملی ( شهید بهشتی ) درس میخواند....او در کودکی و نوجوانی من دوستم بود و من هم بارها و بارها در خلوتم از ترس نبودش مثل اکثر بچه های هم سن و سالم ، میگریستم...درست مثل الان که فکر میکنم چقدر مدیونشم اما ...
این جوان  یکی از با ادب ترین مردانیست که در زندگیم دیده ام...همه دوستانم حاضرند حتی همینجا شهادت بدهند که چه رفتار قشنگی باهاشون داشته و من را ضایع نکرده
باور کنید همین چند وقت پیش وقتی از یکی از برنامه های زنده تلویزیونی برمیگشتم منزلم ، گوشیم را روشن کردم و پیامک ایشون اومد که     " پسرم خسته نباشی...امیدوارم همیشه موجب افتخار ما و مردمت باشی" پشت چراغ قرمز میگریستم...زیرا این مرد 68 ساله نشسته بود با اون چشمهای خسته اش از پرونده های وکالت مردم ، برای من اس ام اس داده بود!
دوستان ، شاگردان و مراجعانی دارم که پدر ندارند...اصلا نداشته اند زیرا قبل از بدنیا آمدنشان شهید شده اند  یا به هر دلیلی پدرشان از دنیا رفته است ...نمیدانم چقدر سخت است اما میدانم خیلی باید درد بزرگی باشه برای یه پسر که دوران بلوغش را فقط با مادرش یا همسر مادرش باشه...یا برای یه دختر هم باید خیلی سخت باشه که پناهی مثل پدر نداشته باشه که بی توقع و تنها به خاطر خودش او را حمایت کند
  • از خدا میخواهم که به ما کمک کند تا قدر پدرانمان را بدانیم و برای کسانی که درد بی پدری کشیده اند ، همراه خوبی باشیم
  • همچنین از او میخواهم که ما را پدری شایسته قرار دهد ...مردانی شویم که فرزندانمان را از بحرانها عبور دهیم...در کودکیش  هم بازی اش باشیم و اونقدر فراغت داشته باشیم که هر روز صبح خوابهای دخترمان را گوش کنیم و برایش بنویسیم تا در آینده اش  برای کودکیش خاطره داشته باشد
  • آنقدر حوصله برایمان بماند که هر شب در کشتی روی فرش ، پسرمان ما را خاک کند و اولین طعم پیروزی را با ما بچشد

  • اینقدر لیاقت داشته باشم که خدا  لذت شانه کردن موهای دخترم را قبل از خواب بهم عطا کند

  • اینقدری داستان بلد باشم که شبها  کنار تخت خواب برای فرزندانم بلغور کنم تا  با عشق به آغوش فرشتگان  رویا پر بکشند

  • از خدا میخواهم که وقتی ماهی کوچیک خونمون عمرش به سر میرسه و پسرکوچولوم زار زار گریه میکنه ، کنارش بمانم و مسخره اش نکنم و در اولین سوگواری زندگیش بگذارم در بغلم سبک شود
  • آنقدری خوشبخت باشیم که زیبایی های دختر نوجوانمان را ببینیم و خودمون اولین متلک پسرونه را بارش کنیم تا تشنه متلکهای پسران دیگه نمونه...خودمون اولین چشمک پر از ستایش را بهش بزنیم تا چشمانش روشن باشد از زیبایی که خدا بهش داده...

  • آنقدری خدا بهمون لطف داشته باشه که وقتی پسر نوجوونم عاشق میشه و کم غذا و کم خواب و منتظر تلفن، باهاش گپ بزنم و بغلش کنم و بهش امیدواری بدم که عشق ، بلیط ورودی اون به دنیای مردای واقعیه...

  • از خدامیخوام این لذت را به همه ما بدهد که روزی بشنویم فرزندمان در قنوتش  زمزمه میکند : ربنا اغفرلی و لوالدی و للمومنین یوم یقوم الحساب
  • از خدا میخوام که این فرصت را به من بدهد که  با فرزندانم در  سفر مکه با هم در کعبه طواف کنیم و برای سعادت هم دعا کنیم و لذت دیدن نماز طواف فرزندم را بچشم...

  • از خدا میخواهم که آنقدری به من ثروت  درونی و بیرونی دهد تا به فرزندانم عشق ، عزت نفس ، احترام به انسانها و عقایدشون بیاموزم و چنان با همسرم مهربان باشم که  فرزندانمان بیاموزند چگونه به  محبوبشان عشق دهند
این نوشته را نیمه شب در اروپای بزرگ مینویسم...برای دل همه مردای بزرگی که میشینن پای حرفام...همه اونهایی که میشناسم یا نمیشناسمشون اما میدونن چقدر برای دردها و آرزوهاشون احترام قائلم  به ویژه محمدحسین موسوی عزیزم که امسال کنکور بزرگی در پیش رو داره
 
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:15 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v مه فشاند نور و سگ عوعو کند

 
تبریز - بهمن ۸۶- همکارانم در بنیان سلامت فکر-
یکی از اعضای تیم علمی من در مرکز پژوهشیم در ایران ، دانشجوی فعال در یکی از دانشگاههای خوب علوم انسانی تهران است...شاید باورش سخت باشه اما منی که به شهادت اکثر دانشجوهام از  مدرسین محبوب دانشگاهی هستم ، در این دانشگاه موجب کهیر یکی از مسئولین دانشگاهی میشوم...اتفاقا چند وقت پیش دانشجوهام تو اون دانشگاه در وقت نهار داشته اند در سلف سرویس سر غذا از تلویزیون برنامه من را میدیده اند درباره " دردهای عاطفی مردان " و خلاصه ابراز احساسات و باحال بازی...خبرش به گوش عزیز کهیرزده مون میرسه و کلی میگرده پیدا کنه کی زده کانال دو تلویزیون...دانشجوی ما رو هم احضار کرده و...
خداییش خنده ام گرفت که چقدر یه همکار دانشگاهی باید بیکار باشه که حسود بازی در بیاره و....
آخه مگه دکتر شیری با این  4 تا شوید مو رو کله اش  و شیکم ور قلمبیده و ...چقدر فضای زیستن تو را کم کرده که نمیتونی حتی  محبوبیتش را بین دو تا دانشجوی کشورت ببینی؟؟؟ جز اینه که من به زبان مردمم حرف میزنم  و  قلمبه سلمبه بی مصرف کتابهای تخصصی را بار مردم نمیکنم؟؟؟ بماند که این مسوول عزیز با عصبانیت ادای من را هم جلوی دانشجوهای انجمن علمی در میاره...چقدر به عنوان یه آدم دانشگاهی از این رفتارها خجالت کشیدم که آخه تعطیل ! تو با من مساله داری به خودم بگو...نا سلامتی من در سومین دانشگاه مطرح جهان مشغولم و یه ذره اعتبار علمی دارم که نقد تو را بتونم جواب دهم...( حق بدید یه کم خودشیفتگیم را سر طرف خالی کنم دیگه!!!)
 
دانشگاه علامه طباطبایی- به دعوت انجمن علمی روانشناسی به اتفاق دوست خوبم جناب برمایی
 
یاد یه جمله افتادم از مولانای بزرگ
مه فشاند نور و سگ عو عو کند...ما تا جاییکه وظیفه مون باشه و خدا توفیق بده با قدرت درس میدیم شاید بعضیها بفهمند که مردم بیش از اینها گرفتارند که بخواهیم با کارشکنی و ادا و اطوار ، وقت حروم کنیم
آقا...خانوم...عیدتون مبارک...چشم حسود هم ایشالا بینا میشه  تا با هم این کشور را ارچ بنهیم
دوست دارم پیامهاتون را برای این ادمها بخونم...بهم میل بزنید dr@doctrshiri.com

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:37 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v درد دیده نشدن

جمعه، 14 تير 1387

شما پسری هستید 6 ساله که میخواهید مورد توجه پدر و مادرتان باشید اما داداش بزرگتر یا خواهر کوچکترتان ، همیشه بهترینهای توجه مامان و بابا را برای خود دارند
  • شما در کوچه میخواهید فوتبال بازی کنید اما هیکل کوچکتان باعث میشود که مثل یتیمها همیشه تو یارکشی ها حسرت بخورید تا انتخاب شوید و بارها و بارها تو دلتون دعا دعا کرده اید که فلانی این بار شما را انتخاب کند و انتخاب نشده اید و اگرهم شانسی، فلانی مسافرت بود و دیگه از روی ناچاری انتخابتان میکردند باید دروازه بان میشدید تا بقیه با آسودگی بازی کنند.
 
  • تو دختری هستی 12 ساله که فقط باید نمره بیاری تا مورد توجه خانواده باشی وگرنه خواهر بزرگت که عرضه ای ندارد جز خود را لوس کردن و نمره خوب آوردن ، همیشه زندگیتان بهتر از تو دیده شد
  • تو پسری هستی 15 ساله ، تیپ و قیافه خاصی  نداری تا در اکیپها مورد توجه خاص باشی...خوب هم بلد نیستی حرف بزنی ... میشی دلقک تا بقیه بهت بخندند تا تو خودشون راهت بدهند...میشی یه  پسر مثلا ولخرج که با این نقاب ، ببیننت
  • دختری 17 ساله ای که نه پوست و موی آنچننی برنزه در اسکی و سواحل مالدیو داری نه کیف و کفش لویی ویتون نه بابات  مهندس فلانیه ، نه پیش شماره خونتون 2271 و... هست نه شمشک ، کلبه درویشی 400 میلیونی داری نه صورتت مثل چارلیز ترون و نیوشا ضیغمیه! نه عطرت شانل میزنی، نه هیکلت خیلی باربیه.. اصلا مثل خیلی دیگه از دخترای این خاکی...همونهایی که کسی براشون  تو دو هزار سال دیوانهای شعر این مملکت ، شعری نگفته  
  • تو پسری هستی 24 ساله که دیده نمیشوی...هر تقلایی میکنی تا ببینند تو را ، دیده نمیشوی
  • ازدواج میکنی و همسرت و خانواده اش تحویلت نمیگیرند و همیشه در حاشیه ای
  • در محل کارت لا مصبا نه به تجربه ات اعتنا میکنند نه به صداقتت...تو بناست دیده نشوی
چقدر تلاش میکنی تا مردم ببینن تو را اما اونها هم عقده دیده نشدنشون را سر تو خالی میکنند و هزاران دسته گل شخصیت تو را عمدا نمیبینند که مبادا ثانیه ای دلت خوش باشه
کم کم فکر میکنی شاید در کتاب زندگی تو فصل دیده شدن جا افتاده  و در طالع تو همینه که جنس دسته ان ام دنیا باشی
باور میکنی که دیده نشوی و همین جاست که میخوام بهت یه چیزی بگم از ورای همه دیده نشدنهایم...مبادا این فریب را باور کنی که  ارزش دیده شدن نداری...تو را با گارانتی طلایی آفریده اند ، لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم، آدم را در بهترین صورت آفریده ایم...
مگذار زنده زنده دفنت کنند با نامردیها و نا فهمیهاشون
 تو آن شاهزاده ای هستی که خواب دیده گدا شده...بیدار شو!
در جنایت ندیدن آدمها ، ثانیه ای درنگ کن...ببین  کسانی را که دیدن تو ، امیدوارشان میکند
علیرضا- 2 بامداد شنبه 15 تیر 87
اگر جراحتی از دیده نشدن دارید ، بنویسید برام ...کامنت بذارید برام تا ببینید همین کار چقدر به الانتون کمک میکنه
شنبه ۱۵ تیر ساعت ۲۰:۳۰ در برنامه خانه ما جام جم۲ ماهواره در این باره صحبت خواهیم کرد

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:44 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v نکاتی برای مردها که باباهاشون بهشون نگفتند/ غذا خوردن

سه شنبه، 11 تير 1387

 
بناست با زنی که دوستش دارید ( همسرتان...نامزدتان..) برید رستوران
خیلی مهمه که مثل یک جنتلمن این کار را انجام دهید...البته بعضی از این نکات برای دیدارهای اول لازم است و برخی دیگر کلا درباره معاشرت با زنان است حتی بعد از بیست سال
اولا انتخاب رستوران :
شما  بالاخره باید یک رستوران مناسب انتخاب کنید . قاعدتا وقتی دارید دعوت میکنید از خانمتون ( بسته به نوع خواننده این گزاره قابل تغییر هست!!! ) ازشون بپرسید دوست دار کجا برید و اگر گفت هر جا تو بگی دیگه باحال ابزی در نیارید و بندازید تو تعارف و اصرار و...یه جا را متناسب با گرسنگی معده و پری جیبتان انتخاب کنید و بسم الله.
رستوران مناسب بر اساس این انتخاب میشود که غذای ایرانی میخواهید یا فرنگی، کلاس رستورانها نیز بر اساس دکوراسیون آن و چیدمانهای روی میز و گارسونهای و  تا حدی محل رستوران آن معلوم میشود .پس رستوران لوکس داریم و غیر لوکس
1- رستورانهای لوکس :
  • رستورانهای lovely خیلی دم دست و شلوغ نیستند و پولی که میگیرند گرچه با یه حساب سر انگشتی میدانی که پول خون باباشونه اما این خرج کردن هر از گاهی ،  از اون دسته پولهاییه که بدی ضرر نمیکنی...اینجا حسابگر نشید زیرا هر از گاهی اساسا ، ولخرجی از این دست ، دستاوردی بسیار بالاتر داره : شما بلدید خرج کنید!

  • یه گارسون که نوشابه شما و همسرتان را باز میکند و یخ براتون میریزه تو لیوان و موقع سرو غذا احترامات خاص نثارتان میکنه چیزیه که هم خودتون هم زنتون احتیاج دارید تا اشانتیونی از رفاه تشریفاتی را تجربه کنید - یادتون نره که شما هم باید به گردش ثروت در عالم کمک کنید تا ثروت به شما هم برسد -
  • وقتی در این رستورانهای لوکس میخواهید بروید ، اجازه بدید یه گارسون نسبتا میانسال بیاد و بقیه امور را به عهده بگیرد و بعد باید دستور بدید ( الکی خجالت نکشید و نمیخواد در این لحظه به کاپیتالیسم و طبقه مرفه و مستضعف و... فکر کنید): مثلا : خواهش میکنم دستور بدید برای خانم نوشیدنی...بیارند در واقع با این کار نشون میدید که متوجه هستید که گارسون شما به نوعی سرگارسون است و یه پیشخدمت ساده نیست.چنین هوشی حتما باعث زنده شدن هوش متقابل در گارسون شما میشود تا حسابی بهتون مقابل عشقتون حال بدهد ( همه گارسونهای حرفه ای یه سری کارهای VIP بلدند!!!)
  • در چنین فضایی MENU را برای دو نفر میارند ، اگر منو برای یه نفر بود که جلوی خانم بگیرید و خودتون را سرگرم چیز دیگری کنید..خانم منو را میخواند و میدهد به شما ؛ بدترین کار اینست که بگید " چی میخورید ؟" بهترین کار اینست که منو را بگیرید و یه غذای مطلوبتان را انتخاب کنید و یادتون باشه در بین قیمت غذا ها ، متوسط رو به بالا را انتخاب کنید تا خانم اگر احیانا غذای گرانتر انتخاب کرده بود خجالت نکشد !
  • بعد بهش بگید من ....را میخورم و دوست دارم شما هم اگر خواستید از ظرف من امتحان کنید ( صمیمیت ) بعد بذارید او انتخابش را بگوید.
  • گارسون بعد از چند دقیقه می آید تا سفارش غذا بگیرد ؛ کار خوب اینست که رو به گارسون کنید و ابتدا بگید :  " خانم شماره...را میل میکنند؛ امیدوارم بهترین طبخت امشبتون را بهترین فرد زندگیم میل کنه...به آشپز بگید این سفارش خاصه.... برای من هم لطفا شماره...   "
  • حتما TIP انعام خوب به گارسون و دربان در انتهای کار بدهید ...این کار گدا پروری نیست ...احترام به کسانیست که امشبِ شما را خاص کردند تا 20 سال بعد که اینورا پیداتون میخواد بشه!!!

رستوران غیر لوکس :
 
    • وقتی وارد میشید جایی را انتخاب کنید که بانو راحت باشه و لذا ازش سوال کنید کجای رستوران  را میپسنده
    • خانمها دوست ندارند جایی بنشینند که کلی آدم از پشتشون رد بشه
    • منو را وقتی آوردند اول خانم بخونه و انتخاب کنه و شما انتخابتون را اول اعلام کنید بهش و غذایی باشه که در لیست غذا ها متوسط رو به بالا قیمت داشته باشه...نرید یه مرتبه غذا ارزونها را انتخاب کنید مثل ( گرویی سینی و...!)
    • سالاد و ماست و حواشی غذا را دو تا سفارش بدید و باحال بازی پسرونه در نیارید که از ماست و سالاد هم میخوریم. حالا اگه دختره نخواست سالاد، یه امتیاز مرامی مال شما!
    • یک مرد باهوش و جنتلمن ،  دقیقا پیشخدمتی را پیدا میکند تا لیوان و قاشق و...بیاره و خودش پا نمیشه باحال بازی در بیاره و بشقاب و...بیاره. در ضمن در چنین رستورانی سریعا خودتون لیوان خانم را با یخ پر کنید و در نوشابه را خودتون باز کنید.
    • گاهی بعضی غذاخوریها نوشابه میدهند و نی نمیدهند...تعطیل بازی در نیارید و یادتون بره نی بیارید برای خانم. زیرا جهت یادآوری عزیزان کاکتوس و بهره هوشی جلبک عرض میشود خانمها به علت رژ لب و هزار درد بی درمون آرایشی و کلاس  و پرستیژ و...با شوشه نوشابا نمیخورند!!!
    • نکنه قبل از خانم غذا بخورین...بذارید خانم شروع کنه بعد شما شروع کنید
    • تریپ "راز بقا"  بر ندارید با همسرتون...مسابقه نیست که...تمرینه!!! نکنه قبل از خانمتان غذا را تموم کنید و بعد مثل یتیمای موگادیشو بشینید غذا خوردن ایشون را ورانداز کنید!
    • جهت یادآوری ، خدا  کارد را آفرید که هنگام تناول بعضی غذا ها بگیرید دست راستتون و انگشت سبابه تون روش باشه و فشار بدید تا مثلا استیک را قطعه قطعه کنید و با چنگالی که دست چپتونه تکه ها را بردارید به سمت دهان ببرید. موقع بریدن استیک و..با کارد یادتون باشه در رستورانید نه در اردوی دبیرستان که همه میز و صندلی ها هنگام اره کردن شما میلرزید(مستر بین)
    • اگه خواستید خیلی کلاس بذارید برنج را با چنگال بخورید ( در ممالک فرنگ و تعدادی از عزیزان از سن پترزبورغ برگشته دیده شده اینطوری غذا خورده اند و جماعت نوان مدتی در کف این افه شاهنشاهی متحیر مانده اند!!!)
    • غذا را که خوردید ، تعارفی هم که شده بپرسید چیز دیگه ای میل داره یا نه.
    • وقتی خانمی  بعد غذا میره دستشویی و بیشتر از شما معطل میکنه ، غرولند نکنید...عمده وقت شما در دستشویی صرف این میشه که سرپا...کنید اما خانمها غیر از ضروریات  روده ای ، قبل و بعد از غذا باید آرایش خود را FINAL CHECK کنند.( خانمهای اهل حجاب و...از این قاعده مسنثنا هستند)
 
 
درباره اتفاقات بعد از رستوران فرصتی شد مطلب میذاریم
خداییش این ها را بابای ما که به ما نگفت...ما هم  به احترام هر چی مرد ِ با معرفته میذاریم و نظری داشتید بفرستید برامون

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:26 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v عشق میاد که وسیعت کنه ...عمیقت کنه ...نه حقیر

دوشنبه، 3 تير 1387

 
از من پرسیده " راسته آدمها عاشق میشن یا  قصه توهمه ؟"
آره عزیزم...عشق راسته...حتی اگر توهم هم باشه بدجور راسته
وقتی قلبت میزنه براش یا نفست بند میاد که اسمش یا شمارش میفته رو گوشی همراهت ؛ یعنی افتادی تو کوزه عشق
وقتی 25 ساعت از شبانه روز فکرشی ، یعنی آره!
وقتی آهنگهایی که قبلا مسخره میکردی ، دائم میذاری و میری تو فضا ،
وقتی عکسش را گذاشته ای پس زمینه کامپیوترت
 
وقتی عطرش را تو اتوبوس حس میکنی ، رنگت میپره و یه جایی تو عمق پوستت مور مور میشه
وقتی میبینی چند هفته است تمام کتاب شعرها را داری ورق میزنی - همون شعرایی که قبلا ها میگفتی واسه مفنگیاس- و هی بلاست عوض میکنی و پست جدید میذاری و هی صفحه یاهوش را میجویی که نکنه رفته با یکی دیگه و خون تو خونت نیست وقتی یه نفر غریبه براش کامنت بودار گذاشته؛ یعنی آره ! چاییدی عزیزم
اما یادت نره حر فهای این برادر بزرگت را
عشق میاد تا بهت یه چیزی بده و بره
عشق میاد تا وسیعترت کنه...اگر حقیر شده ای ...یا اشکهای حقارت بار، تو خلوتت ریخته ای...یا خوابهای قشنگ دیگه نمیبینی ، بیدار شو
تو همان شاهزاده ای هستی که خواب دیده گدا شده ...کافیست بیدار شی    ( اشو)
نفرت هم میاد تا بهت یه چیزی بگه
ما از چیزی خوشمون  یا متنفر میشیم که معمولا درون خودمونه...این همان پیام پنهان بی خوابیهای شبانه توست عزیزم...
دلت شاد باشه...دستت پر
شب میلاد مظهر آنیمای هستی ، زهرای بزرگ ، بانویی که باید از نو شناخت
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 05:49 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v رازهای مردان سرزمین من

يکشنبه، 2 تير 1387

 

تدریس دکتر شیری dr shiri tasvir e zendegi

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:34 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.