«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v تفاوتی که تفاوت ایجاد میکند

جمعه، 29 شهريور 1387

 
مصاحبه ای بود در شبكه سی ان بی سی با آقای وارنر بافیت، دومین مرد ثروتمند دنیا كه مبلغ 31 بیلیون دلار به موسسه خیریه بخشیده بود.  در اینجا برخی از جلوه های جالب زندگی وی بیان شده:
 
1- او اولین سهامش را در 11 سالگی خرید و هم اكنون از اینكه دیر شروع كرده ابراز پشیمانی می نماید!
 
2- او از درآمد مربوط به شغل توزیع روزنامه ها، یك مزرعه كوچك در سن 14 سالگی خرید.
 
3- او هنوز در همان خانه كوچك 3 اتاق خوابه واقع در مركز شهر اوماها زندگی می كند كه 50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خرید. او می گوید هر آنچه كه نیازمند آن می باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه دیوار یا حصاری می باشد.
 
4- او همواره خودش اتومبیل شخصی خود را می راند و هیچ راننده یا محافظ شخصی ندارد.
 
5- او هرگز بوسیله جت شخصی سفر نمی كند هرچند كه مالك بزرگترین شركت جت شخصی دنیا می باشد.
 
6- شركت وی به نام بركشایر هات وی، مشتمل بر 63 شركت می باشد. او هرساله تنها یك نامه به مدیران اجرائی این شركتها می نویسد و اهداف آن سال را به ایشان ابلاغ می نماید.
 
 
او هرگز جلسات یا مكالمات تلفنی را بر مبنای یك شیوه قاعده مند برگزار نمی نماید. او به مدیران اجرائی خود 2 اصل آموخته است:
 
اصل اول: هرگز ذره ای از پول سهامداران خود را هدر ندهید.
 
اصل دوم: اصل اول را فراموش نكنید.
7- او به كارهای اجتماعی شلوغ تمایلی ندارد. سرگرمی او پس از بازگشتن به منزل، درست كردن مقداری ذرت بوداده (پاپكورن) و تماشای تلویزیون می باشد.
 
8- تنها 5 سال پیش بود كه بیل گیتس، ثروتمندترین مرد دنیا، او را برای اولین بار ملاقات نمود. بیل گیتس فكر نمی كرد وجه مشتركی با وارنر بافیت داشته باشد. به همین دلیل او ملاقاتش را تنها برای نیم ساعت برنامه ریزی نموده بود. اما هنگامی كه بیل گیتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت 10 ساعت به طول انجامید و بیل گیتس یكی از شیفتگان وارنر بافیت شده بود.
 
9- وارنر بافیت نه با خودش تلفن همراه حمل می كند و نه كامپیوتری بر روی میزكارش دارد. توصیه اش به جوانان اینست كه: از كارتهای اعتباری دوری نموده و به خود متكی بوده و بخاطر داشته باشند كه:
 
الف) پول انسان را نمی سازد، بلكه انسان است كه پول را ساخته.
 
ب) تا حد امكان ساده زندگی كنید.
  ج) آنچه كه دیگران می گویند انجام ندهید. تنها به گوش فرا دهید و فقط آن چیزی را انجام دهید كه احساس خوبی
د) بدنبال ماركهای معروف نباشد. آن چیزهائی را بپوشید كه به شما احساس راحتی دست میدهد.
 
ه) پول خود را بخاطر چیزهای غیر ضروری هدر ندهید. تنها بخاطر چیزهائی خرج كنید كه واقعا به آنها نیاز دارید.
 
و) نكته آخر اینكه، این زندگی شماست. چرا به دیگران این فرصت را می دهید كه برای زندگیتان تعیین تكلیف نمایند؟
 
ممنونم از خانم کمالی برای ارسال این مطلب

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:05 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v روز دوم برنامه ایمان و توانگری در تاریخ 5 شنبه بیست و هشت شهریور + عکسهای روز اول

چهارشنبه، 27 شهريور 1387

برنامه ایمان و توانگری دکتر شیری

برنامه ایمان و توانگری دکتر شیری

برنامه ایمان و توانگری دکتر شیری

۴ شنبه ۲۷ شهریور ماه به علت برگزاری مراسم معتادان گمنام در فرهنگسرای ملل ، برنامه ایمان و توانگری ارائه نمیشود و بحثهای این شب در شبهای دیگر توزیع میشود

برنامه ایمان و توانگری دکتر شیری

برنامه ایمان و توانگری دکتر شیری

 

برنامه ایمان و توانگری دکتر شیری

 

برنامه ایمان و توانگری دکتر شیری

 

  • سه شنبه 26 شهریور : زندگی پیامبر 1 توسط حجت الاسلام برمایی - مفهوم توانگری ۱ دکتر شیری
  • پنجشنبه  28 شهریور  : زندگی پیامبر2  حجت الاسلام برمایی / بحث نجات در اسلام ، مسیحیت . یهودیت ( استاد باقری ) / توانگری ۲ دکتر شیری
  •  جمعه 29 شهریور ( شب قدر۱۹) /  /  قوانین توانگری ۳  دکتر شیری / احیا و قرآن به سرگیری
  • شنبه 30 شهریور:    از نبی اکرم تا حضرت امیر (1) ( دکتر ادبی) /  استاد سهیل رضایی ، بحث ایمان و توانگری
  • یکشنبه 31 شهریور (شب قدر۲۱) زندگی حضرت علی (2)( دکتر ادبی )توانگران وقدردانی از خود در شب قدر دکتر شیری/ تا خدا  با حضور سرکار خانم دکتر  عرفان نظر آهاری
  •  دو شنبه 1 مهر :  قوانین توانگری ۴ دکتر شیری ، ایمان و توانگری (2) استاد سهیل رضایی
  • سه شنبه 2 مهر ( شب قدر ۲۳ ) : معنویت مدرن  دکتر ادبی / خردهای افسردگی  دکتر شیری / 
  • شنبه ۶  مهر ( شب قدر ۲۷) ایمان و توانگری (۳)  استاد سهیل رضایی ، دکتر شیری

برنامه ایمان و توانگری دکتر شیریبرنامه ایمان و توانگری دکتر شیری

برنامه ایمان و توانگری دکتر شیری

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:15 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v اسلایدهای بحث ایمان و توانگری درتلویزیون جام جم

يکشنبه، 24 شهريور 1387

 

دکتر شیری

دکتر شیری

دکتر شیری

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:32 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v بعد از من

جمعه، 15 شهريور 1387

WWW.DOCTORSHIRI.COM
آنکس که بعد از من
ترا ببوسد؛
کنج دهانت

خوشه ی کوچک انگوری کشف می کند
...که من کاشته ام
از بلاگ مونا برداشتیم

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:01 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v دعوت از وبلاگ نویسان و دانشجویان برای برنامه " ایمان و توانگری "

 
برنامه" ایمان و توانگری" در نیمه ماه رمضان به امید خدا آغاز میشود.( فرهنگسرای ملل ، پارک قیطریه ) از ارسال متنهای خوب و دل نوشته های مردم به ویژه دانشجویان احساس کردیم که میتوان بخشی از برنامه را اختصاص داد به اینکه خود نویسندگان ، وبلاگ نویسها یا علاقه مندان بیان و خودشون را معرفی کنند و متنهایشان را بخونند در زمان 5 دقیقه و اگر موسیقی پس زمینه یا اسلاید یا...میخوان به ما بگویند تا هماهنگ کنیم. در واقع میخوام فرصتی باشه تا افراد بتونند خودشون را معرفی کنند. علاقه مندان زود زود به من میل بزنند تا بچه های تیم سریعا باشهاشون تماس بگیرند .پر واضح است که محدودیت تعداد داریم
علاقه مندان خارج ابران هم که اینهمه لطف دارند به من ،نیز میتونند متنهاشون را بفرستندتا اجرا شود . مرسی بابت کمکهای دیگری هم که میکنید( سی دی برنامه را در طول برنامه تهیه خواهیم کرد و برای علاقه مندان خواهیم فرستاد )
این هم فرمت برنامه :
  1. سخنرانی توانگری ( دکتر شیری / آقای رضایی /  آقای باقری )
  2. قرائت قرآن و نهج البلاغه با سی دی تصویری ترجمه دار به مدت 10 دقیقه
  3.  قرائت شعر ، متن ادبی توسط حضار یا وبلاگ نویسان ،
  4. تدریس زندگی رسول اکرم  و حضرت امیر المومنین( حجت الاسلام دکتر  ادبی  محقق عرفان ابن عربی / حجت الاسلام برمایی  محقق تاریخ اسلام )
  5. نیایش و دعا  با فرازهایی از ادعیه ماه مبارک 15 دقیقه  و در شبهای قدر  کمی مفصل تر

******************************************************

ایمان و توانگری
این برنامه دو قسمت کلی دارد :
* تدریس مباحث توانگری 
*تدریس زندگی رسول اکرم (ص) و حضرت امیر (ع) بدون خرافه :
 محمد پیامبری که باید از نو شناخت / علی امامی که باید از نو شناخت
مدرسین :
  1.  حجت السلام دکتر ادبی (دکترای فلسفه ادیان تطبیقی از Kingston انگلستان
  2.  استاد سهیل رضایی : مدرس مهارتهای ارتباطی ، مدیر موسسه علم و زندگی
  3.  دکتر شیری
  4.   استاد باقری
  5. حجت السلام برمایی : نمایندگی ولی فقیه دانشکده دندان پزشکی دانشگاه شهید بهشتی  ،

استاد برمایی  سهیل رضایی

ریز مباحث :
  • توانگری یعنی چی ؟ موفقیت چه فرقی دارد با توانگری؟
  • بهره وری در زندگی توانگر
  • مهارتهای عاطفی برای توانگر
  • رابطه والدین و فرزندان در خانواده توانگر
  • تدریس زندگی رسول اکرم بر اساس منابع معتبر شیعه و اهل تسنن و غرب
برنامه ویژه شبهای قدر ( 17/19/21/23/27 ) :  رویارویی با دردهای زندگی
  • خردهای افسردگی ، افسردگی به مثابه یک درس نه منجلاب ( آموزه های یونگ و پیرسون)
  • معنویت مدرن و آموزه های ابن عربی در فتوحات مکیه
ساعت مراسم  یک و نیم ساعت پس از افطار  به مدت دوساعت
در حاشیه این جلسات خیریه نیز برگزار میشود و حضار میتوانند سرپرستی مالی کودکان بی سرپرست یا بد سرپرست را به عهده بگیرند .مراسم معنوی شبهای قدر نیز با حفظ سنت حسنه احیا برقرار خواهد بود. کسانی که پیشنهاد یا کمک خاصی برای این مراسم دارند به ما میل بزنند dr@doctorshiri.com / 
 
هزینه های این برنامه را خود مان خواهیم داد پس میتوانید مثل سالهای قبل مشارکت داشته باشید از یک ریال تا n  دلار ...
جهت برگزاری درست این برنامه باید برآوردی نسبی داشته باشیم از تعداد افراد علاقه مند به این برنامه ها پس لطفا تعداد خودتون و دوستان و بستگانتون را که شاید به این برنامه بیایند، به ما اعلام کنید
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:46 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v درخواست کمک

پنجشنبه، 14 شهريور 1387

برنامه خانه توانگری در ماه رمضان با عنوان ایمان و توانگری از روز 15 ماه مبارک در فرهنگسرای ملل شروع خواهد شد( پارک قیطریه ) میخواهیم تی شرتی را در تعداد 300 تا تولید کنیم که روش با خط زیبای نستعلیق نوشته باشه " روی ماه خداوند را ببوس" یا " عشق الهی را سپاس " و بعد در مراسم شب قدر  توزیع کنیم ترجیح رایگان یا با هزینه کم.کسی فکری ، ایده ای ، آشنایی ، تخفیفی ، اسپانسری چیزی داره معرفی کنه به من؟ DR@DOCTORSHIRI.COM

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:10 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v یه جوری بنویس من بفهمم

من شاید در چند سال گذشته بالای 8-9 هزار میل جواب داده باشم.. تقریبا به همه میلها پاسخ داده ام. قانونم این بوده که ظرف 48 ساعت این کار را بکنم و تاکنون به شهادت اکثر خوانندگانم در این امر کوتاهی نکرده ام مگر مشکل اینترنت و...بوده باشد . از روز اول تصمیم این بود که
  1. بیمارانم بهم دسترسی داشته باشند ولو  ایران نباشم و در ضمن خیلی اوقات مراجع من که اومده مشاوره درباره رابطه عاطفیش ، بحران میانسالیش ، ترک اعتیاد عاطفیش ، مشکلش با پدر و مادرش ، خیانت محبوبش یا اعتماد به نفس کمش یا بهتر کردن رابطه عاطفیش یا افسردگی و اضطرابش...، همون موقع که نشسته تو مطب که همه چیز یادش نمیاد...دوست داشتم خیالش را راحت کنم که میتونه شب بره خونش و اگر نکته ای به ذهنش رسید بنویسه واسه دکترش تا در پرونده اش اضافه بشه و اتفاقا این فکر خیلی هم درست بود و به همه اطبا و مشاورین هم توصیه میکنمش
  2. خیلی از دانشجویانم سوالاتی دارند که به هر حال نمیتونن سر کلاس بپرسن( بحثهای بهداشت جنسی و تنظیم خانواده) ،  که میتونه باE-Mail  بپرسه و فایل و تصویر مناسب درس را دریافت کنن
  3. خیلی اوقات اعلام نمونه سوالات امتحان و نمرات میان ترم و پایان ترم از طریق سایت باعث میشه هم سرعت بالا باشه هم دانشجو بدون تشریفات مزخرف اداری راحت مساله اش را با استادش حل کنه و هر التماس دعا یا اعتراض یا..به خودم بگه ( بابا ما فکر ترافیک پایتخت هم بوده ایم !)
  4. خیلی از کسانی را که به من میل میزنند  ، نمیشناسم خوب...از اول به خودم گفته ام از روی ترحم ، ژست روشنفکری، حالا یه چیزی گفته باشم..جواب ندهم بلکه سعی کرده ام دقیق بخونم و دقیق هم نظرم را بگم اما چند نکته مهم هست و اون اینکه  . من وقتی میتونم درست تر جواب بدهم که بیشتر درباره نویسنده بدانم .
  5. میدونید چه کسانی بهتر میتونند در اینترنت از امثال من استفاده کنند؟ اول اینکه با حجم نامه های  دریافتی من فارسی بنویسه یا انگلیسی نه پینگلیش که چشمم در بیاد. دوم اینکه تا حد ممکن حاشیه نره و دقیق بزنه به هدف و اگر سوال روانشناسی داره نیاد استعاری و پر از ابهامات ادبی بنویسه...سوم اینکه خلاصه بنویسه چهارم اینکه توقع نورمال داشته باشه: نت جای مشاوره نیست و هرگز هم نمیتونه جای گفتگوی رو در رو با مشاور را بگیرد؛ این را به این خاطر نمیگم که مراجعین خودم را زیاد کنم زیرا اونهاییکه من را میشناسند میدانند که یا ایران نیستم و اگر هم هستم اینقدری مراجع  قبلی دارم که هرگز دنبال مورد جدید نباشم.بد نیست که بدونید وقتی طبیبی در تلویزیون برنامه دارد ، مراجعینش تا7 برابر بیشتر میشوند. من در کانال دو و سه و چهار و جام جم و پرس تی وی  اینهمه برنامه داشته ام و خدا شاهد است حتی یک بار هم شماره مطبم را به احدی نه  در تلویزیون نه در سایتم داده ام.شاید به این علت که میرم اونجا درس بدم نه مریض جمع کنم و کامل هم برای اساتید بزرگی که شماره تماس میذارن احترام قائلم که به درد مردم میرسند اما من واقعا توانش را ندارم که زیاد ویزیت کنم...باور کنید شده ویزیتی کرده ام و اینقدر ذهنم مشغل شده اینقدر مطالعه بابتش مجبور شدم بکنم که تا یک ماه ویزیت دیگر  نکرده ام...یا حتی گاهی فشار روحی شدیدی به خودم وارد شده که ترسیده ام رو مشاوره ام با بیماران بی گناه دیگه ام تاثیر بذاره اما البته به پیشگیری معتقدم و به تدریس و کار مطالعاتی...جونم در میره برای این کارها زیرا تاثیر شگرفش را دیده ام
  6.  وقتی نامه بهم میزنید اولا ممنونم از همتون برای اعتمادتون .همتون هم ،  محترمید اما کلا  بگم که "خیلی مودبانه است که اسمتون را بذارید پای نوشته هاتون"... یا مثلا وقتی میخواهیدمن را  در  یاهو 360 اد کنید یه نوشته ای بذارید که بدونم کی هستید ، مثلا اگر دانشجوم بودید که زهی شادی اگر نه حداقل بدونم چرا برای شما اهمیت دارم؟ ( من دو صفحه  صفحه تقریبا پر در 360 دارم بابا...از رو نافم این درددل ها را نمیگم)
  7. بعضی ها نامه میزنند بهم و میگن " دکتر خوش به حالتون اینقدر پر انرژی هستید..دکتر خوش به حالتون اینقدر خوبید و مفیدید...   " آخا این چه حرفیه میزنن بعضیها؟ من که نمیام دردهام را بریزم توسر مردم...میگه مردم کم گرفتاری دارند که بیان اینجا بدبختیهای من و امثال من را بخونند یا میگه بناست من هم بشم مثل بعضیها که صفحه شون شده نق زدن و به دنیا فحش دادن و  دق دلی سر نظام سیاسی در آوردن و...؟ فکر میکنید من دارم تو لندن عشق و حال میکنم یا تو همون تهران دارم تو پر قو میخوایم و شادم و شوخ وشاد وشنگول؟ خداییش اینه چیزی که من میرم درس میدم؟ من بارها نگفته ام زندگی به تغبیر قرآن مسیر سختیه و حتی پر رنجه ؟ من بارها نگفته ام که شادی با رضایت درونی دو امر جدا هستند؟ بارها داد نزده ام که زندگی یعنی تصمیم و باید هزینه انتخاب ها را داد؟ فکر میکنید من معجونی خورده ام که افسرده نشم؟ وردی بلدم که محبوبم برام سجده میکنه؟ از این عصا های معجزه گر دارم که فرشته مهربون میزد واسه پینوکیو که یه مرتبه همه چیز را عوض کنم؟نه قربونت برم...نه من دارم نه کس دیگه ای از این اوراد داره.  اگر هم میگه داره هذیون میگه تو باور نکن خب! من یاد گرفته ام و هنوز دارم می آموزم که زندگی سخته و باید در حین سختی ، آدم خوبتری شد...حداقل تلاش کنم که باغچه قشنگ خداوند را اگر بلد نیستم قشنگ تر کنم ، به لجن نکشم.
  8. بعدشم تو هم میتونی مفید باشی...معلومه که میتونی...همینکه از بین دهها هزار خواننده همت میکنی یه وقتی میذاری یه فکری میکنی یه چیزی واسه من نویسنده میفرستی معنیش اینه که فرق داری با خیلی های دیگه...پس میتونی در مفید بودن هم متفاوت باشی با اعضای تعطیل یک جامعه
علیرضا شیری /  لندن   doctor shiri

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:48 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v نامه ای کوتاه به همسرش

چهارشنبه، 13 شهريور 1387

خوشبختي را در چنان هاله اي از رمز و راز فرو نبريم كه خود، درمانده از شناختش شويم. خوشبختي را تابع لوازم و شرايط بسيار دشوار و اصول و قوانين پيچيده ادراك ناپذير ندانيم، تا چيزي ممكن الوصول به ناممكن ابدي تبديل شود. 
  www.doctorshiri.com
مادربزرگي داشتم كه براي ديدن حضرت خضر، برنامه اي چهل روزه داشت. چهل روز، تاريك روشن سحر بعد از نماز، خود را صفا مي داد، جلوي خانه را آب و جارو مي كرد، قدري گلاب به فضا مي بخشيد و روز چهلم به انتظار مي نشست. نخستين پيرمردي كه مي گذشت، براي مادر بزرگ حضرت خضر بود. مادربزرگ از او چيز زيادي نمي خواست، چيز تازه اي نمي خواست، توقعي نداشت و از روزگار با او به شكايت سخن نمي گفت. مادربزرگ فقط زير لب مي گفت: اي حضرت، سلامت و شادي را در خانه ما حفاظت كن!
مادربزرگ غيرممكن را با مهرباني و خلوصش نه تنها ممكن، بل بسيار آسان كرده بود. من، بعدها كه جوان شدم و مادربزرگ ديگر وجود نداشت، تنها با ياد آوري آن بوي گلاب سحرگاهي و آن عطر خاك آب خورده، خوشبختي را در حجمي بسيار عظيم احساس مي كردم، مي لرزيدم و به ياد مي آوردم كه مادربزرگ با كمك حضرت خضر، چقدر خوب مي توانست شادي را به خانه ما بياورد و در خانه ما نگهدارد.
خوشبختي را ساده بگيريم اي دوست، ساده بگيريم.
خوشبختي را تنها به مدد طهارت جسم و روح در خانه كوچكمان نگهداريم. 
                                                             
   از كتاب "چهل نامه كوتاه به همسرم" نادر ابراهيمي 
ممنونم از خانم  مریم عبد الهی از اصفهان برای ارسال این متن 

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:37 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v قابل توجه ایرانی های مقیم انگلستان

3 روزی رفته بودم بریستول پیش دوست خوب خیلی جوونم مهرداد امرآبادی. پسری که در غربت انگلستان با چه اراده ای کار میکند و درس میخواند و تو مغازه ماهی سوخاری که کار میکند به همه مشتریان احترام ، انرژی و لبخندی بی نظیر تقدیم میکند...ویژگی خاصی که او را در بین مردم بریستول محبوب کرده
پیرو  صحبتهایی که با ایرانی های بریستول و لندن و بیرمنگلم و منچستر  داشتم و مشاوره های مختصر و میلهایی که اینجا داشتم  ، تصمیم گرفتم  به کمک دانشجویانم که الان در انگلستان هستند و ایرانی های علاقه مند،   شعبه خانه توانگری در انگلیس هر از گاهی ، یک  سخنرانی برگزار کند تا با ایرانی ها نشستی داشته باشیم و با طرح مباحث کاربردی روانشناسی مثل ارتباط عاطفی ،  بحران میانسالی ، اعتیاد ، مسائل جامعه مهاجر ، مسائل روانی پناهندگی ، فضای بهینه سازی زندگی را فراهم آوریم ( نوامبر ۲۰۰۸ مد نظرمان هست)
 ( علاقه مندان به ما میل بزنند)dr@doctorshiri.com
.موقع برگشت دو دقیقه به اتوبوسم دیر رسیدم و مجبور شدم با یک اتوبوس دیگه بیام لندن...تو راه برگشت که خوابم برده بود یهو بیدار شدم و از مرد میانسال بغلیم عذرخواهی کردم و همینطوری سر صحبت باز شد. میکی مردی بود 45 ساله با همسری آمریکایی که همون اول بسم الله  که فهمید دکتری ایرانی هستم ، بهم با یک چشمک گفت :   " چه خبر از موشکها؟؟؟!!!!  " بهش یاد آوری کردم که این اخبار و. شایعات و....همه ناشی از ت شستشوی مغزی لویزیون و اخبار است و حقیقت ایران چیز دیگریست. کلی خندید و بعد از توضیح من گفت من میخواست با شوخی سر حال بیارمت.
انگلیسیها بی تردید از مودب ترین افرادی هستند که من دیده ام...حقیقتا من تاکنون در تمام مدتی که درس خوانده ام یا تحقیقی کرده ام ، برخوردی نژاد پرستانه ندیده ام ازشون. برخورد هندی ها و پاکستانیها شاید بد باشه اما خود انگلیسیها خوش برخوردند و بسیار اهل کمک به ما.
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 04:33 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v استاد جدیدم و یک دوست خوب جدید ایرانی 23 ساله

 
دیروز اول سپتامبر رفته بودم university of Essex که تقریبا 45 دقیقه با لندن فاصله داشت . استاد گرانقدرم برنیستون ترتیبی داده بود تا دکتر رودریک مین ، مدیر مرکز مطالعات سایکو آنالیز دانشگاه را ببینم.خودش از عکسش جوونتر بود و برام افتخاری بود که یکی از بزرگترین Jungian  بریتانیا و صاحب تالیفات متعد را ببینم. بیشتر صحبتمان درباره دعوت از دانشمندان اروپایی برای برگزاری سمینارهایی در ایران بود حول بحث یونگ و روانشناسی عمقی و برقراری پل ارتباطی بین فرهنگی . چیز خیلی خوبی که در مراکر آکادمیک انگلستان میبینی این است که نهایت همکاری باهات میشه تا بتونی علم بیندوزی یا تولید کنی. من از طریق دکتر مین به خیلی از مراکز یونگ انگلستان متصل شدم و میتوانم بگویم تمام این لطفها را فقط به خاطر تعهد علمیشون انجام دادند...
مقالات و کتب دکتر رودریک مین را ببینید:

Main, R., ‘Religion, science, and synchronicity’, Harvest: Journal for Jungian Studies, 46:2 (2000) pp. 89-107.

Main, R., ‘Magic and science in the modern western tradition of the I Ching’, Journal of Contemporary Religion, 14:2 (1999), pp. 263-75.

Main, R. (ed.), Jung on Synchronicity and the Paranormal: Key readings selected and introduced by Roderick Main, (London: Routledge, 1997; Princeton, NJ: Princeton University Press, 1997).

Main, R., ‘Synchronicity and the I Ching: Clarifying the connections’, Harvest: Journal for Jungian Studies, 43:1 (1997) pp. 51-64.

وقتی داشتم از دفتر دکتر مین میرفتم سمت درب خروجی دانشگاه ، دانشجویی با ته چهره ایرانی اومد نزدیکم و با تردید بهم گفت  " سلا...م...  " من هم با خوشحالی جواب سلام دادم
: من شما را در تلویزیون جام جم دیدم.
 
من و سینا
و من با خوشحالی بیشتر تاییدش کردم و باب گفتگویی 2 ساعته بینمون باز شد. سینا در این دانشگاه درس فاینانس خونده و 9 ساله در انگلستان زندگی میکنه...از همه چیز حرف زدیم از تردیدهای دوران جوانی تا عشق تا ایرانی بودن تا برخورد بد بعضی ایرانی ها با بچه های  ایرانی در خارج بزرگ شده ...سینا از صمیم ترین بچه هایی بود که تا حالا در انگلیس دیده ام. در فرصتی که داشتم تا قطار برسه من را به کافه لاته میهمان کرد و سگ بسیار زیبایش را بهم نشون داد ( دم خونه اش) 
 
 
 اینجا سگ چیزی در حد برادر کوچکه...شاید خنده تون بگیره ولی تو ایستگاه منتظر بودم و یک خانومی از سفر رسید..احتمالا بعد از یک هفته تعطیلات. همسر و پسر و سگش اومده بودند ایستگاه به استقبالش. سگه وقتی خانومه را دید طوری بغلش کرده بود و خودش را میکوبید به دست و پای  خانومه که من انگشت به دهن مونده بودم از اینهمه محبت و دلتنگی...شوهره هم تو مایه ها ی خودم کف کرده بودها!!!

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 04:28 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v در برابر روح بلند این زن تنها میتوانم سکوتی بلند اختیار کنم از حیرت

 

oxford

 
۲۱ آگوست در یک هوای آفتابی اومده ام آکسفورد...استادم پروفسور  اندرو برنیستون میاد دنبالم در ایستگاه و با هم میریم در شهر در فضای سبز بسیار زیبای پشت یکی از کلیساهای قدیمی شهر قدم میزنیم.
 
androw burniston
 
13 روز دیگه بنیاد تمپلتون که بنیادیست خصوصی ، نظر خود را برای پشتیبانی یک میلیون دلاری از طرح او مینی بر بررسی مسائل متافیزیکی در روانشناسی عمقی ، اعلام خواهد کرد. اندرو ، روزهای بسیار پر اضطرابی در پیش دارد...
وقتی در پارک قدم میزدیم من را به پیرزنی بشاش و متفکر معرفی کرد که مقابل درختان مینشست و از آنها نقاشی میکرد و شعر میسرود.. در ابتدای معرفی ، تا فهمید من ایرانیم ازم پرسید:  "عمر خیام را میشناسی؟" کاملا شوکه شدم!!!! زنی حدود 70 ساله به اسم زوئی، با ته لهجه شاید روسی در دومین سوالش ازم پرسید: 
 " رومی ( مولانا) را خوندی؟" و متوجه شدم با کسی روبرو هستم که یک نقاش ساده نیست بلکه یک متفکر بزرگ است.
 
زوئی طبق یک سنت خانوادگی با غیر فامیل عکس نمیگیرد
 
تصویر درختی که به قول زوئی داره باهاش دوباره از هستی حرف میزنهو اون روز مشغول کشیدنش بود
 
در طول گفتگوی ده دقیقه ای ما تقریبا هر کتابی که برنیستون میگفت ، او خوانده بود!!! الان هم داشت درباره نظریه کوانتوم و مبانی ریاضی آن میخوند!!!! دو تا از نقاشی هایش را که روی کاغذ ضخیم پرینت کرده بودند به عنوان کارت پستال خریدم ازش و او حتی دو پوند نداشت که بقیه پول 10 پوندی من را بدهد و گفت بعدا بهم بده...همینجا پای این درختان من را پیدا خواهی کرد. زنی بزرگ ، مثل یک رباعی تازه سروده از لبان فرشتگان بود. نمیتوانم به یک حقیقت فکر نکنم و آن اینکه اگر یک زن اونهم مهاجر با زبانی متفاوت مصمم هست که در ۷۰ سالگی دست ار تکاپوی علمی برندارد اون هم بدون نیاز به مدرک و دکترا و مستر و...و بدینسان ارزش انسان بودنش را اثبات کندُ چقدر من و امثال من رو هوا داریم راه میریم و دل به چی خوش کرده ایم؟!!!
نکته دیگه اینکه به همین سادگی زنان سرزمین من بعد از ۵۵ سالگی دیگه میشنن تا بیماری ها بیان و بعدش هم جناب عزرائیل تشریف بیارند و ببرندشون...چه حیف.
 
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:58 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v و خدایی پاسخگو

چهارشنبه، 6 شهريور 1387

 

چند جمله با خدا

 

------------ --------- --------- --

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم …


گفتی:
فانی قریب

 
    
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک شم …


گفتی:
و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

 
    
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

------------ --------- --------- --

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!


گفتی:
ألا تحبون ان یغفرالله لکم


    
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

------------ --------- --------- --

 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …


گفتی:
و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه


    
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 

------------ --------- --------- --

 

گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

     
گفتی:
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده


    
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

------------ --------- --------- --

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...


گفتی:
الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

 
    
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

  ------------  --------- --

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

 
گفتی:
ان الله یغفر الذنوب جمیعا


    
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

   

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

 
گفتی:
و من یغفر الذنوب الا الله


    
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

    

 

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌کنم

 
گفتی:
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین


    
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

------------ --------- --------- --

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

     
گفتی:
الیس الله بکاف عبده

 
    
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

------------ --------- --------- --

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

 
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم

من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما


.::
 ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش

 بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن .

 خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::

 

____________ _________ ____

 

http://www.mehdigha jari.persianblog .ir/         

      مهدی قجری کناری       

 

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:23 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v درباره برنامه شوک

سه شنبه، 5 شهريور 1387

من میهمان برنامه شوک بوده ام و شاید جالب باشه تاریخچه این حضور .
*********************************
من و حجت السلام ادبی مراوده علمی داریم و از ایشون خیلی چیزها یاد گرفته ام . یک شب پس از جلسه درسی که فتوحات مکیه را درس میگفتند به من پیشنهاد دادند تا تعدادی از بچه های گروههای شیطان پرست را ببینم و اگر شد تحلیلی در این باره بگویم .این دیدار در ساعت 23 در فضای  باز یکی از دانشگاههای تهران  فراهم آمد. دکتر شکیبا کارگردان برنامه ای بودند که این قضیه را بررسی میکرد. من پای حرف بچه ها نشستم و دیدم  بی ریا و بی دریغ درد دل میکنند ، به دکتر شکیبی گفتم تحلیل من جنبه تخریبی ندارد و شاید بدرد برنامه ای انتقادی نخورد ، ایشان تاکید کردند که هرگز ادیت صحبتهای من ؛ مغز کلامم را مخدوش نمیکند و این چنین بود که در فضایی صمیمی گفتگوها آغاز شد ، به شرط اینکه نه کارشناسان ، نه بچه ها، خرج ساخت یک برنامه نشیم بلکه به روشن شدن بهتر موضوع کمک کنیم
 عقیده من درباره شیطان پرستی در ایران اینه که بیشتر این بچه ها میخواهند دیده بشوند...همون درد دیده نشدن باعث میشه که بیفتند دراین فضا ها و اکثرا تقلید کنند. به قول یکی از بچه های دعوت شده ، شیطان پرستهای ایران اد ای ورژن های نروژی را در میارند بدون اینکه از روح این قضیه خبر داشته باشند.
 اما عقیده من درباره موسیقی های جدید پاپ در  جوانان  داخل  ایران ،
  1. هزاران نفر دارند زحمت میکشند ( ترانه سرا ؛ موزیسین ، استودیو دار ، سی دی پر کن ، وبلاگ دار و سرور و...) تا بعد از کلی زحمت و دربدری موسیقی بسازند.من خیلی از این کمارها را حداقل یکبار گوش کرده ام؛ انکار نمیکنم که بعضیهاشون خیلی پیش و پا افتاده اند و بعضی هاشون پر هستند از توهین های رکیک ( بعضی کارهای زدبازی ) اما مگر میشود بسیاری از ترانه های زیبای  پاپ یا رپ را نشنید؟ مگر میشود کاری مثل" دلت گرفته " یاس را مبتذل خواند ؟ مگر رضا صادقی که رسمیت یافت و کنسرت گذاشت ، کم هوادار دارد ؟ این ترانه ها ، الان ، زبان احساسات خیلی از جوونهاست

  1. در اروپا و ایالات متحده موسیقی  یعنی صنعت و اتفاقا صنعتیست بسیار پر درآمد. و رپ خوانها میلیون میلیون دلار درآمد دارند ( امینم و 50cent و...)  اما در ایران اینطور نیست. بسیاری از رپ خونها از طبقات اقتصادی متوسط و پایین جامعه هستند . یادمه یک گروه پاپ زیرزمینی  را از نزدیک میدیدم که دو نفر بودند که بچه های مهرآباد بودند و یکیشون هم صدایی خیلی زیبا داشت . این دوتا چقدر به این در و اون در میزندن که دیده شوند، دوستاشون وبلاگ زده بودند براشون و موسیقی هاشون را گذاشته بودند در نت که بقیه گوش کنند.کلی با شوق و ذوق پول جمع کرده بودند که کلیپ پر کنند  بفرستند واسه یکی از کانالهای ماهواره ای که پخش شود. ماهها بعد شنیدم اونها موفق شدند این هدفشان راتامین کنند و چقدر خوشحال بودند و پیش هم محله ای هاشون کیف میکردند...مسوولین فرهنگی میتوانند این انرژی را به رسمیت بشناسند و هدایت کنند و به جای زیرمینی بودن به آنها اهمیت بدهند تا ترانه های خوب و استعدادهای خوب از آن کشف شود. بستر اشتغال زایی بسیار عظیمی در این رویکرد وجود دارد . رسمیت یافتن این گروهها دهها سال است که در دنیا با موفقیت تجربه شده است و فراموش نکنیم مردم برای بیان دردها و عشقها و دلتنگی هاشون  موسیقی و ترانه  میخواهند و این انرژی عظیم را نمیتوان نادیده گرفت.
در ضمن  بعضی گلایه ها را در اینترنت خواندم و و میلهایی دریافت کردم درباره برنامه.
من میهمان برنامه بوده ام و تهیه کننده محترم حتما پاسخگوی انتقادات هستند...درباره حرفهایی که میزنم البته که پاسخگو هستم
دکتر شیری / لندن/ سه شنبه ۵ شهریور

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:44 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v برنامه ویژه ماه مبارک رمضان

شهر دعیتم فیه الی ضیافه الله ( ...این ماهیست که یه میهمانی خدا دعوت شده اید / رسول اکرم د رخطبه شعبانیه )
 
 
ماه رمضان وقتی میاد بهانه ای میشه واسه خیلی شروعها، خیلی آشتیها ، مثل حال آدم در عید،  یا  اول مهر
امسال البته به خاطر تقارن این ماه و تابستان ، خب فرصت خوبی هم هست برای فراغت بهتر جهت مطالعه و تمرکز راحت تر
خانه توانگری طوبی قصد دارد به همین منظور ، برنامه ویژه ای را ترتیب دهد تا همچون سالهای گذشته مورد استفاده علاقه مندان قرار بگیرد
ایمان و توانگری
این برنامه دو قسمت کلی دارد :
* تدریس مباحث توانگری 
*تدریس زندگی رسول اکرم (ص) و حضرت امیر (ع) بدون خرافه :
 محمد پیامبری که باید از نو شناخت / علی امامی که باید از نو شناخت
مدرسین :
  1.  حجت السلام دکتر ادبی (دکترای فلسفه ادیان تطبیقی از Kingston انگلستان
  2.  استاد سهیل رضایی : مدرس مهارتهای ارتباطی ، مدیر موسسه علم و زندگی
  3.  دکتر شیری ( اگه برسم بیام ایران )
  4.   استاد باقری ( اگر برسند)
  5. حجت السلام برمایی : نمایندگی ولی فقیه دانشکده دندان پزشکی دانشگاه شهید بهشتی  ،

استاد برمایی  سهیل رضایی

ریز مباحث :
  • توانگری یعنی چی ؟ موفقیت چه فرقی دارد با توانگری؟
  • بهره وری در زندگی توانگر
  • مهارتهای عاطفی برای توانگر
  • رابطه والدین و فرزندان در خانواده توانگر
  • تدریس زندگی رسول اکرم بر اساس منابع معتبر شیعه و اهل تسنن و غرب
برنامه ویژه شبهای قدر ( 17/19/21/23/27 ) :  رویارویی با دردهای زندگی
  • خردهای افسردگی ، افسردگی به مثابه یک درس نه منجلاب ( آموزه های یونگ و پیرسون)
  • معنویت مدرن و آموزه های ابن عربی در فتوحات مکیه
ساعت مراسم  یک و نیم ساعت پس از افطار  به مدت دوساعت
در حاشیه این جلسات خیریه نیز برگزار میشود و حضار میتوانند سرپرستی مالی کودکان بی سرپرست یا بد سرپرست را به عهده بگیرند .مراسم معنوی شبهای قدر نیز با حفظ سنت حسنه احیا برقرار خواهد بود. کسانی که پیشنهاد یا کمک خاصی برای این مراسم دارند به ما میل بزنند dr@doctorshiri.com /  class @doctorshiri.com
 
هزینه های این برنامه را خود مان خواهیم داد پس میتوانید مثل سالهای قبل مشارکت داشته باشید از یک ریال تا n  دلار ...
جهت برگزاری درست این برنامه باید برآوردی نسبی داشته باشیم از تعداد افراد علاقه مند به این برنامه ها پس لطفا تعداد خودتون و دوستان و بستگانتون را که شاید به این برنامه بیایند، به ما اعلام کنید
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:00 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v چند تا عکس از جشن ناتینگهام هیل

امروز جشنی در لندن بود که مشهور است به کارناوال ناتینگهام هیل.
در این جشن  ، دهها گروههای موسیقی سنتی  - اکثرا آفریقایی تبارها- در محله ناتیگهام هیل  میخونند و میزنند و صدها هزار نفر باهاشون همراهی میکنند.راستش باور کردنش برام سخت بود اما بی بی سی امشب میگفت 100 میلیون پوند این برنامه در انگلستان گردش مالی ایجاد میکند ! ( هم شادند هم درآمد دارند!!! )
این مطالب زیر را از بی بی سی برداشته ام :
کارناوال ناتينگ هيل در غرب لندن بزرگترين جشن خيابانی اروپاست که هر سال در آخرين هفته ماه اوت در محله ناتينگ هيل برگزار می شود. هر سال صدها هزار نفر در این جشن خیابانی شرکت میکنند.

در این فستیوال خیابانی گروههای مختلف از فرهنگهای گوناگون با لباسهايی که با پرها و پارچه های رنگی تزيين شده در خيابانهای محله ناتينگ هيل گيت رژه می روند.

کارناوال ناتینگ هیل پس از کارناوال ریو در برزیل دومین کارناوال بزرگ دنیا به شمار می رود.

در این جشن دو روزه که تحت تدابیر امنیتی برگزار شد، بیش از ششصد هزار نفر شرکت کردند.

شخصا  زود حوصله ام  از گروههای موسیقی با تم های مشابهشون سر رفت و ، منعطف شد  به حاشیه های این کارناوال.
 این جشن را از نگاه دوربینم گذاشتم تو سایت :
 

 
فکر کنم این مادر جوان و کودکش ، اهل آلبانی یا لهستان بودند...متانت این زن را شما هم میتونید ببینید؟
 
 
 
اصلا توجهی نداشت به انبوه صداهای اطرافش...دنیای خودش کجا بود؟
 
 
دخترکی لب پنجره و پلیسی بیدار
 
 
 
 
 
مست مست بود...بغل باندهای صوتی و بشکه های تعادلی تریلی های حامل گروهها ملنگ بود
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 02:05 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v نقش آرکتایپها در المپیک 2012 لندن

يکشنبه، 3 شهريور 1387

 ساعاتی پیش نشستم و کل برنامه اختتامیه المپیک را تماشا کردم...چهره های خندان را میدیدم و حس میهن پرستی ورزشکاران را جلوی دوربین بی بی سی (و همزمان ایتالیا و امارات )  میدیدم و هم لذت میبردم هم حرص میخوردم و حتما خیلی ها مثل من چنین تجربه ای کردند
من متاسفانه چهره کاروان ایران را ندیدم...فقط از دور  پرچم ایران دیدم و لذا تصمیم گرفتم مطلبی تحلیلی برای المپیک ۲۰۱۲ لندن بنویسم.
المپیک از نظر روانشناسی  نکات جالبی دارد که برای بازیهای المپیک 2012 لندن به تیم کشورمان کمک کند.
مدیریت انگیزه MOTIVATION  Mnagement : بازیکنان باید انگیزه رقابت داشته باشند. بهترین آرکتایپی  Archetype که این جاه طلبی را به افراد میدهد تا برای اول شدن تلاش کنند ، ژئوس zeus میباشد. زئوس همان آرکتایپی هست که اگر در فردی غالب باشد باعث میشود او سعی کند عرضه های خود را چنان نشان دهد که همه به قابل بودن او اعتراف کنند. این افراد در کودکی ،در یارکشی بازیهای گروهی  نفر اولند ،در کلاس مبصرند  ، ارشد یگانند در خدمت سربازی ، کارمندان لایقی هستند که با کار خوب و برقراری ارتباطات با حوزه های بدردبخور در اداره یا کارخانه یا...سریعا به مراتب بالاتر ارتقا می یابند. بهترین نمود این کهن الگو در مسابقات ورزشی تمایل شدید فرد با اول شدن است. این همان انگیزه شدیدیست که فرد را در برابر خستگیهای تمرین ، فشار سفرهای تیمی مقاوم میکند. اما نظر من اینست که زئوس به ورزشکار انگیزه ای میدهد تا در میادین داخلی مطرح شود و معمولا در معدود افرادی باعث میشود تا در میادین جهانی ظاهر شود بنابراین باید به عوامل انگیزه بخش جدیدی پیدا کنیم تا فرد را برای رقابتهای بسیار سنگینتر جهانی انگیزه دهد
 * استفاده از تکنیکهای جدید: استفاده از Mental Image  و Big Image  برای اینکه ورزشکار ببیند به کدام سو میرود
* حس میهن دوستی : قویا محققانه معتقدم تیمهای  ایرانی در این مورد نقص دارند. منظورم این نیست که ملی پوشان ما کسورمان را دوست ندارند اما این علاقه نسبت به سایر تیمهای مطرح حاضر در المپیک ، قوی نیست. شما میتوانید بازیکنان ایلات متحده و ترکیه و روسیه را در این زمینه با بچه های خودمان مقایسه کنید و متوجه شوید که انگیزه بازیکن برای به اهتزاز آمدن پرچمش چقدر میتواند نمود داشته باشد. از نحوه حمل پرچم یا نمادهای ملی میتوان فهمید چقدر فرد به ملیت خود مفتخر است و این موضوع البته منحصر به میادین ورزشی ما نیست ، برخورد مامورین فرودگاهی اکثر کشورهای دنیا با ایرانی ها به نحویست که ما را به  داشتن پاسپورت قهوی ای ایران  ، مفتخر نمیکند. در این بین نگاه دوربینهای خبری دنیا به ما نیز مشوب به مسائل سیاسی شده است. تحریمهای نظام مند ورزش ایران در ماههای اخیر توسط کشورهای دنیا به ویژه در فوتبال ، اعتماد به نفس ورزشکاران ما را میگیرد. خشم ایجاد شده در ما باعث استرس روانی بیشتر روی ورزشکارانمان میشود. بعضی رفتارهای عجیب مسولین ورزشی ایران را نیز باید به این لیست استرسور ها افزود مثلا عدم رویارویی با بازیکنان تیمهایی مثل اسرائیل دیگر باعث افتخار نیست. شاید این کار در 30 سال قبل تسلی مردم فلسطین بود ولی الان بیشتر یک ژست ضد منافع ایران است زیرا حتی اگر ما به دلایل خودمان اسرائیل را به رسمیت نشناسیم ، اکثر کشورهای دنیا با این قضیه سالهاست مساله ای مدارند و روابط تجاری و سیاسی و علمی مستحکمی با این رژیم دارند. من در این نگاشته قصد تحلیل سیاست دولت ایران را ندارم اما مداخله این سلیقه ها در ورزش را قویا خطرناک و استرس زا برای ورزشکارانمان میدانم.
فرض کنید شمامثل مراد محمدی ۱۴ سال در باشگاهها زحمت کشیده اید و چقدردر تشک  خاک شده اید یا متحمل فشارهای بدنی و ورزشی و..شده اید و بعد از هزاران ساعت استرس و فشار ، وارد تیم اعزامی ایران میشوید به چین و تازه باید استرس جدیدی را هم تحمل کنید و آن ترس فط  از قرعه کشی نیست بلکه هم گروه شدن با یک بازیکن اسرائیلی است که  باعث میشود شما کناره گیری کنید و این یعنی فاجعه در زندگی شما. تازه اگر همینطوری کناره گیری کنید باز هم کمیته المپیک به این راحتی ها دست از سر شما بر نمیدارد و  اگر دلیل درست و حسابی پزشکی نداشته باشید ،ممکن است برای همیشه با عرصه های ورزشی جهانی خداحافظی کنید...
ما  حتما میتوانیم بالغانه تر رفتار کنیم. مثلا بنگرید به بازیهای امسال.  الگوی رفتار چین و آمریکا قابل تامل است . به دلایل زیاد ،یکی از خطرناک ترین تهدیدهای  ایالات متحده قطعا  اژدهای زرد ، چین است(حتی  به تعبیر ساموئل  هانتیگتون در نظریه برخورد تمدنها) زیرا سریعترین رشد اقتصادی را دارد ، جمعیت فراوان ، کلاهک اتمی ، تراز اقتصادی بالا در صدارات و واردات با آمریکا طوری که چینی ها میتوانند همه محصولات آمریکایی را ظرف یک هفته کپی برداری و تولید انبوه کنند و بازار های خود کالیفرنیا را نشانه بگیرند. چنین کشوری تهدید است یا ایران که نه قدرت اقتصادی بزرگی در دنیاست نه واقعا توان هسته ای خاصی دارد (  روسها حال حالا ها به ما تکنولوژی نمیدهند تا حسابی با کارت ما در برابر آمریکا امتیاز بگیرند) اما ببینید که تهدید بزرگ ، چین مناسبات خود را با آمریکا نگه میدارد و قهر نمیکند و هر روز هم ایندو کشور علیه هم اقدامات سیاسی دارند.نمونه اش سخنرانی بوش در چین بود درباره حقوق بشر رعایت نشده در چین.
چین در این دو هفته به نیکی قدرت نمایی کرد  :
  • با نظم و ترتیب فراوانش
  • با امکانات محیر العقول تکنولوژیکش که به رخ دنیا کشید  
  •  با ۴۰ میلیارد دلاری که هزینه کرد در این المپیک که به قول کارشناسان بین المللی ، یک کودتای تبلیغاتی بود 

 دنیا وقتی میخواهد درباره کشوری قضاوت کند ، دستاوردهایش را میبیند

اتفاقا حس میهن پرستی در تماشاگران ما نیز نقص دارد ، تماشاچیان گالاتسرای به تنهایی از کل تماشاچیان تشویق کننده تیم  ملی فوتبال ایران ، عاشقانه تر تشویق میکنند و این موضوع برای شخص خود من همیشه عجیب بوده است . در همین انگلیس  چیز عجیبی دیدم در نوامبر 2007 مسابقه مشت زنی بین بوکسور انگلیسی و بوکسوری از آمریکا بود که در لاس وگاس برگزار میشد و ساعت مسابقه حدود 4 صبح لندن بود و دوستانم من را اون ساعت سحر بردند به یک کافه که نسل دوم و سوم انگلیسیهای ترک تبار حضور داشتند. کافه بزرگی بود که تقریبا هیچ جایی نداشت و من تقریبا از تشویق بوکسور انگلیسی توسط اینهمه آدم در اون موقع تو اون شرایط سخت ، شوکه شده بودم.چنین صحنه هایی باعث میشه حس کنم در کشور ما به ارزش حس میهن دوستی در توفیقات ورزشی و علمی و صنعتی باید بیشتر توجه بشود.

                  
 آمریکایی ها در ایام بعد از یازده سپتامبر همه سر در خانه هایشان پرچم آمریکا را زده بودند به نشانه همبستگی ملی علیه دشمنانشان.
حتی حزب الله لبنان به زیبایی از این حس برای همراهی با مردمش استفاده میکند و حتما تصاویری را دیده اید که در جشن حزب الله دختران لبنانی پرچمهای لبنان را با افتخار برای سید نصر الله تکان میدادند و روی تی شرت هاشون نوشته بودند " وعدت و صدقت"
من به ندرت خانواده ای را در ایران دیده ام که در منزلش پرچم ایران باشد...حتی در ایام جنگ تحمیلی نیز چنین چیزی را یادم نمی آید و بیشتر پرچمهای مذهبی را به خاطر می آورم. یادمان باشد ما در میادین جهانی ورزش تنها پرچمی که میتوانیم حمل کنیم پرچم سه رنگ ایران است و این چنین است که بهترین تایید هستیم بر  یا ابوالفضل .
 
* اهمیت آرکتایپ آپولو : موفقیت ملی غیر از انگیزه ( ملی ، فردی )  تمرین دقیق و هدفمند نیاز دارد. کهن الگوی آپولو به فرد برنامه ریزی و هدف گذاری را هدیه میدهد. در حضور این آرکتایپ میتوانید بارها و بارها شکست بخورید ولی چشم ار هدف بر ندارید و هر بار به جای نق زدن و فرافکنی و بی مسوولیتی ،  توان خود را بهتر کنید.
* مدیریت بهتر : مدیران ورزشی باید غیر از مدارج مدیریتی ، برآیندی روانی  از سه نکته بالا داشته باشند :
  • زئوس : مدیر بخواهد عرضه خود را به مردم و مسوولین کل مملکت نشان دهد ، قدرت ریسک در تصمیم گیریهای کلان مثل تغییر مربی و...داشته باشد
  • آپولو : برنامه ریزی دقیق و نظارت بر همه مسائل
  • حس میهن پرستی : مدیر واقعا ایمان داشته باشد که  فقط مهم نیست در المپیک حضور داشته باشیم...ما باید پرچم سه رنگ را با شادی فراوان برای همه جهانیان به اهتزاز در آوریم
 
* انگیزه های شخصی : ماتیاس اشتاینر  آلمانی که امسال طلای رقابتهای وزنه برداری را گرفت ، تصویر همسر مرحومش در اثر سرطان را در دست گرفته بود و طلایش را تقدیم به همسرش کرد. افراد میتوانند عشقها و نفرتها و انرژی های روانی خود را با مکانیسم والایش sublimation تبدیل به رشد کنند. میشد ماتیاس هم  سالها بنشیند و سوگواری کند اما  او انتخاب کرد که از دردهایش عبور کند وغصه های خود را به افتخارات بزرگی  تبدیل کرد.
در این نگاشته سعی شد تا تاثیر روانشناسی عمقی Depth psychology را بر موفقیت های کلان بررسی شود,و اهمیت دو آرکتایپ ژئوس و آپولو و مدیریت صحیح و نقش انگیزه های شخصی با مثالهای تبیین شد
به امید موفقیتهای بهتر در لندن 2012
دکتر شیری / لندن 
 
انوشه انصاری...یه پرچم افتخار
*******************************
برای مطالعه بیشتر درباره آرکتایپ زئوس و آپولو از مطالب سایت کانون مطالعاتی دانشگاه الزهرا استفاده کنید.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:47 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v برای بلندای یک پهلوان

میخواستم اولش احساساتی نشوم اما خب نمیشد...نه تنها من بلکه هممون، همه ایرانی هایی که صحنه پیروزی هادی ساعی را بر حریف ایتالیایی اش دیدند، گریستیم
وقتی حریف قد بلندش را به گرمی در آغوش گرفت ، نه از روی ژست بلکه از روی بزرگواری ، یاد تختی افتادیم و الکساندر  مدوید روسی و گریستیم

وقتی هادی در اولین مصاحبه بعد از مسابقه در حالیکه دستانش درد میکردد ، از مردم خواست برای پدر  دو برادر مرحومش فاتحه بخوانیم ، خواندیم و گریستیم
وقتی مدالش را به بچه های بستان آباد آذربایجان هدیه داد باز هم گریستیم
هادی عزیز ! تو با اینهمه اشک مردمت با اخلاق خوبت با مسوولیت پذیری اجتماعیت ، الگوی خوبی هستی برای سایر ورزشکارانی که از تشکهای ورزشی به مناصب دولتی و پارلمانی و... راه یافتند و بعضیهاشون چه زود یادشون رفت که باید خدوم مردمشان باشند ...همین و بس.
دست مریزاد ، یاشاسین
علیرضا شیری/ لندن/24 آگوست
********
عکسها را از بلاگ دکتر اکبری برداشته ام

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 04:54 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v آگاهی...خستگی

آگاهی

خسته ام میکند گاهی

 

 

 

شعرهای مهرداد افسری را میتونید اینجا دنبال کنید

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:44 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v این همه آشفتگیت بی خوابم میکنه

شنبه، 2 شهريور 1387

این همه آشفتگی ات ، بی خوابم میکنه
این همه آشفتگی ات ، بی خوابم میکنه magnify


اگر تو

روی نیمکتی

این سوی دنیا ،

تنها

نشسته ای

و همه ی آنچه نداری

کسی است...‏

شاید آن سوی دنیا،

روی نیمکتی دیگر

کسی نشسته است

که همه ی آن چه ندارد...تویی

....

.

.

نیمکتهای دنیا را

بد چیده اند...‏

یه شعر بود از ابوالفضل ؛ ابوالفضل که مینویسه بعضی وقتها زانوانم میلرزه از حجم رویاهایش

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:57 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v حکایت این روز پزشک کذایی

 
روز پزشک امسال اومد و رفت
خیلی با معرفتها بهم تبریک گفتن  و هنوز هم دارن میگن که اصلا فکرش را هم نمیکردم که این کار را بکنند( با میل / کامنت/ تلفن )
امروز به اکثر کسایی که زنگ زدم بگم روز پزشک مبارکشون باشه کسی جواب نداد...فکر کن از لندن با بدبختی شماره ایران را بگیری...یه بار ...دوبار و بعد جواب ندن
از اون طرف
 یه چیز خنده دار هم  این بود که به جز یکی از پسرعموهام ، تقریبا کسی از بستگان نسبی و سببی و راستکی و الکی بهم در این مورد  یاد آوری و تبریک یا بوقی سوتی آروغی میلی و کامنتی ....ندادند ( داداش مجتبی را استثنا کنید)
شده مثل سالگرد تولد که دیگه بالای ۳۰ که میری فامیلامون یادشون میره بابا ما هم کودک درون داریم...خودشیفتگی داریم بابا...یه ذره که داریم
روز معلم ما درسته کلی تبریک میگیریم اما راستکی من دکتر هم هستم ها....
 آقا ما مخلص همه مراجعینمون  هستیم ، کسانی که با تجربه هاشون و بیان دردهاشون من را  به مرزهای تجربه و دانش رساندند
خیلی خیلی هم مدیون استادام هستم ، مثل  دکتر عشایری ( نورولوژی)، دکتر مجد و دکتر قلعه بندی و دکتر افتخار ( روانپزشکی ) ، دکتر رضوی  استاد هماتولوژیم با اون مثال های استثناییش یا دکتر کیهانی در فارماکولوژی که خود کارلوس کاستاندا را دیده بود و باهاش مراوده داشت
بعد از فارغ التحصیلیم هم دکتر الچیان و دکتر  ارجمندی اطبایی بودند که بسیار به رشد کاری من کمک کردند که هرگز نمیتوان آنها را به قلم محاسبت نگاشت
علیرضا شیری - لندن

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:06 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.