«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v فرصتی برای پاسخ به سوالات نیست

شنبه، 27 مهر 1387

مردم نامه میزنند چون واقعا  درد دارند یا پرسش گرند...مخلصشون هم هستم

بعضی ها هم که قلیلند اما هستند : جماعت  کلا کنجکاو

  • نمیرسم بسیاری از سوالات را پاسخ دهم مگر افراد دانشجوی کلاس رابطه عاطفی و بهداشت جنسی و یونگ فراروان
  • فقط فارسی و خلاصه
  • کسانیکه قبلا نامه داده اند و در پاسخ من سوال تازه داده اند کل مطالب قبلی را لطفا کپی کنند
  • حداقل زمان لازم برای پاسخ به سوالات ۱۰ روز  است...قانون ۴۸ ساعت خلاص

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:47 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v برخورد شدید سارکوزی با یه اتفاق فوتبالی

دریک اتفاق نادر، پیش ازآغاز دیدار دوستانه فوتبال تیم ملی فرانسه مقابل تیم تونس، روز سه شنبه ، هنگام نواخته شدن سرود ملی فرانسه که مارسی یز نامیده میشود، تماشاگران حاضر در ورزشگاه استا دو فرانس، اقدام به هو کردن و سوت زدن کردند که سبب خشم نیکولا سارکوزی و دیگر مقامات آن کشور شد. سارکوزی بلافاصله پس از این ماجرا، وزیر ورزش خود را به کاخ الیزه احضار کرد و ازاو توضیح خواست و روزلین باشه لو نیزبه منظور پیشگیری از چنین اتفاقی اعلام کرد از این پس، مسابقه هایی كه در آنها سرود ملی مورد اهانت قرارگیرد، هرگز برگزار نخواهد شد. پیش ازاین، برنارلاپورت، معاون وزیر ورزش فرانسه، اعلام كرد که به دلیل این اتفاقات، تیم ملی فرانسه دیگر با تیمهایی نظیر تونس، نیجریه و مراکش مسابقه دوستانه برگزار نخواهد كرد

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:15 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v آبستن تو ام

 
 
آبستن تو بودن magnify
من مرد تو ام
و تو 
 مرا آبستن هزار غزل نا سروده هنوز  ،
                                                                                       میکنی
                                                                      که روزی.... قاصدکی  ساده
                                                                                                                                                برایت خواهد  آورد
 
جمعه شب منزل یک دوست روحانی  بسیار نازنین نشسته بودم که ناگهان درد زایمانی ذهنم را در هم فشرد...و کلماتی شبیه به چند خط بالا ُ برقی زد و...چند ثانیه بعد  به جمع برگشتم

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:02 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v کلاس دو روزه " رابطه عاطفی بر اساس نظریه آنیما و آنیموس یونگ" دو روزه شنبه

چهارشنبه، 24 مهر 1387

 

به استحضار علاقه مندان میرساند که نظریه آنیما و آنیموس کارل یونگ توسط دکتر شیری برای عموم علاقه مندان تدریس میشود

موسسه برگزارکننده : فراروان

تاریخ کلاس : شنبه۲۷ مهر  یکشنبه ۲۸ مهر ساعت ۱۶:۳۰ الی ۲۰:۳۰

شماره تماس : ۶۶۴۳۷۷۵۳  / ۶۶۹۲۱۳۷۸  

این کلاس بدرد چه کسانی میخورد ؟

 هر کس با هر میزان تحصیلات میتواند بدون پیش نیاز در این کلاس شرکت کنتد

  • کسانی که رابطه عاطفی خود را میخواهند زیبا تر کنند
  • کسانیکه یک نظریه عمیق را میخواهند به زندگی خود وارد کنند و از فرمولهای سطحی بیزارند
  • ترک اعتیاد عاطفی
  • کسانی که عطش دارند رازی را درباره رابطه از دست داده درک کنند

موضوعات :

  • ساختار شخصیت در تعریف یونگ
  • مفهوم آنیما ( بانوی درون مردان )
  • مردان تحت تسخیر زنانگی چه رفتاری دارند؟
  • زنان تحت تسخیر مردانگی چه رفتاری دارند ؟
  • لایه های آنیما در زندگی مردان ( sex object / holy Maryam / معتویت / سوفیا )
  • چهار انرژی درون هر زن : مادونا  / آمازون / مادر/ هتایرا
  • چگونه از افسردگی زنانه جلوگیری میتوان کرد ؟
  • مفهوم آنیموس ( مردانگی نهفته زنان  )

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:26 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v سورپریز بچه هایی که ارشد قبول شدند

چهارشنبه، 17 مهر 1387

یک ماه قبل اعلام کردیم که خانه توانگری  جهت تقدیر از دانشجوهایی  که ارشد قبول شده اند ، سورپریزی ناقابل در نظر گرفته است

این عزیزان که به ما میل هم زده اند دراین مدت ، میتوانند در دوره  استثنایی آموزشی بهداشت جنسی  با

 ۵۰٪ تخفیف شرکت نمایند ( ۱۳۰ را ۶۵ پرداخت کنند )

تماس با ۰۹۳۵۲۲۲۶۰۶۶ لطفا جهت رزرو جا

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:13 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v آیا عشق را تو آفتابه مینوشن؟؟؟

دوشنبه، 15 مهر 1387

به من نامه زدی که با استاد متاهلت رابطه داری... رابطه ات هم خیلی نزدیک شده فقط زنش نیستی وگرنه همون  خدمات را داری میدی و نمیگیری ...دو ساله گیر افتادی...وجدان درد داری...عاشق هم هستی...یه جورایی داری گدایی هم میکنی...فهمیده ای که  یه جای این هیجانات ممنوعه بو گند میده

بحثهای اخلاقی و قانونی و شرعی و...را خودت فوت آبی

من میگم عشق خوبه...آب حیات زندگیه ولی باید تو جام زرین خوردش نه تو آفتابه...اولین تجربه به این بزرگیت را بیشتر مراقب باش...حیفه وقتی میتونی عشق خوبی تو زندگیت بیاری اینهمه استرس بکشی اونم با این سن کمت

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:18 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v یک احسانی که دوره ، یک سوراخ گنده تو این دل بی صاحاب

دیروز داشتم درس میدادم...بحث روابط عاطفی موثر که سر یه مثال گفتم : احسان

 وسط اون هیاهو سکوتی عجیب تو ذهنم حاکم شد...دلم هوای احسان خودمون را کرد که ابران نیست...احسان داداشمه...از اون داداشایی که یه روزیی دانشجوم بود و بعدش شد رفیقم و بعدش دیدم باید عید غدیر عقد اخوت ببندیم...یهو دلم ریخت.، دیدم خیلی نبودش سنگینه ...بغض کردم...اومدم خونه دیدم عکس فرستاده برام

 ( داداشای دیگم ، منصور شیرزاد ، پرهام هاشم زاده ، مجتبی پیر علی، هادی فرزاد ، روزبه خردمند، سعید دیده بان ، رسول احدی ، مهرداد افسری ، حامد فیضی  ، محمدرضا مهدوی )

**************************

میگی چرا این روزها اینقده بغض میکنم؟ بهت میگم نگران نشو...بغضهایی دارم  که از خنده های  قدیمم خیلی با ارزش ترند...تازه خوبیش اینه که هنوز بلدم بخندم

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:39 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v برای همسرت که درد میکشد و تو که داری آب میشی

خیلی ها ،خیلی حرفهای خوبی میفرستند برام...وقتی یه چیزی مینویسم واقعا خواننده هایی هستند فکر میکنند و فکرهاشون را میفرستند برام

یه نفر جملاتی از ویکتور هوگو فرستاد برام که به جرات میتونم اقرار کنم که نفسم بند اومد...واسه من هدیه ای بود به موقع...انتظار ندارم کسی که درد نکشیده  یا دلش نلرزیده یا چه میدونم خیلی حالش خوبه و شوخ و شادو شنگوله ، خیلی لذت ببره وی بازم چیزی از دست نمیده اگه جملات را بجوئه و قورت بده

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد،
و پس از تنهاییت، نفرت از کسی نیابی،
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
 
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد،
و چون زندگی بدین گونه است.
 
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.
 
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی،
نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه‌ دارد.
 
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند،
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند،
و با کاربرد درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.
 
امیدوام اگر جوان هستی،
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی،
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌ نمایی اصرار نورزی،
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی،
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد،
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
 
امیدوارم سگی را نوازش کنی،
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی،
هنگامی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد،
چرا که به این طریق
احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان.
 
امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی،
هرچند خُرد بوده باشد،
و با روئیدنش همراه شوی،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
 
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی،
زیرا در عمل به آن نیازمندی،
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است! 
 
 
اگر همه‌ی این‌ها که گفتم
فراهم شد،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!
 

*************************************

مادرم گفتند یکی از همکارانشون برنامه تلویزیونی من را دیده اند و حرفی دارند...باهاشون که صحبت کردم فهمیدم همسر ۴۴ ساله ش سرطان پیشرفته کبد دارد و دلش میخواد این روزها شادش کنه...گفتم آدم نزدیک به مرگ با چیزهایی که بقیه میخندند ،شاد نمیشود...حتی غصه میخورد

گفتم باید این فرد را آماده رویارویی عظیمش کرد، بعد یه گفتگوی درونی تو مخم شروع شد که واقعا میشه؟واقعا خودت برای این رویارویی حاضری؟ صدای تکرار شونده موتوا قبل ان تموتوا در ذهنم تکرار میشد و همزمان حرف هم میزدم! جل الخالق از این همه هیاهو تو یه تلفن ساده

آخرش اقاهه با اون همه دردی که میکشید و اونهمه دردی که ۳ تا بچه اش میکشیدند ،گفت بهم امیدی هست؟ خدایی هست؟ سکوت کردم...معلوم بود خیلی دعا کرده..خیلی نذر کرده اند خیلی جاها رفته اند و دخیل بسته اند...خیلی در معرض یک انفجار معنوی هستند چون وقتی منتظر یه معجزه هستی و رخ نمیده ُ انفجاری اون تو ی توی قلب رخ میده که از همه چی بدت میاد...فحش میدی...همه چی را خرافه و توهم میدونی...بعد بغض کردم و الانم بغض دارم زیرا وقتی یه روزهایی  این انفجاره برام رخ داد و داد میزدم و نعره میزدم تو تنهایی روحم ،وقتی قشنگ چلونده شدم و  نا امید ، معجزه رخ داد

بهش گفتم آروم که معجزه هست...تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر    کس ندانست که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد

و آخرش با کلی خجالت از همونی که بهش میگن خدا ، گفتم : زندگی ، مریضهام ، شاگردام و مردم به من یه چیزی یاددادند که : عالم  انگاری صاحاب دارد

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:37 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v نکته ای درباره سوالات مردم

يکشنبه، 14 مهر 1387

به اطلاع میرساند که به علت شروع ترم تحصیلی و دوره های آموزشی این هفته ( ارتبط عاطفی و بهداشت جنسی ) در پاسخ به سوالات تاخیر چند روزه ایجاد خواهد شد

البته بیماران مراجع خودم و دانشجویان دوره های فعلی و آرکتایپ از یان تاخیر مسنثنی خواهند بود

سوالات خلاصه و فارسی لطفا

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:37 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v حدیث نفسی که جمع شده

شنبه، 13 مهر 1387

یه وقتایی  که خیلی دردم میاد تو زندگی  ، باورت نمیشه چه کارهایی که نمیکنم...مثلا همن چند روز قبل
اصلا نشستم قبل عید فطری که از در و دیوار برام نوبر میریخت ( خبرهای اعصاب خورد کن ) یه سری به  "EGO / من " خودم زدم...اساسا بی خیال ناخودآگاهم شدم ! دیدم وضعش بد نیست، خداییش از این ور اینهمه مردم لطف دارن از همه جای دنیا ، بهترین دانشجویان ایران را دارم، تو بهترین مرکز تحقیقاتی انگلستان مشغول چیزی هستم که دوست دارم ، عشق و سلامتی و ...هم به لطف اله دارم و اینهمه بهشت را چقدر شاکر باشم؟؟؟
اما از اونور چقدر دشمن پیدا کرده ام! ما که از وقتی یادمون میاد زیرآب زن داشته ایم ولی دیگه تو دهه چهارم زندگیم ، درفشهای نامردیشون خیلی تیز شده...
هی نشستم فکر کردم ببینم سهم من چی بوده؟ سهم  دنائت طبع اونها چقدره؟ خاطرات خیلی ها یادم اومد...یه هوا دلگرم شدم اما دیدم تو بد نقطه ای تو زندگیم قرار گرفته ام....جایی که الگویی مجسم ندارم ( الگوهای  اصلی سرجاشون هستن...مثل علی...مثل سجاد بزرگ ...مثل بعضی ها که بردن اسمشون موجب کهیر خیلی ها میشه) منظورم یه چیزی ملموسه...مثلا خاطرات بعضی ها را که میخونی میگی: آهان..منم اینطوریم! اما بی تعارف ترسیدم...نمیدونم از چی...نه سوسولم نه توهم زده ام...دو ماه پیش تو لندن هم همینطوری شدم...دیدم قدمهایی در زندگی باید بردارم که نه تنها برای امروز خودمه بلکه  الگوی آیندگانی از جنس ناجور من شاید بشه...از مسوولیتش ترسیدم و به خدا گفتم یه لا تخف  مشتی بریز تو کاسه شب عید فطر من
 
امروز  به مجری برنامه رسانه ملی  هم همینو میگفتم...آقا ! هر کسی شب قدری داره که هزار ماه شب چهارده دورش میگردن
 
وقتی اینطوری میشم...دلم میخواد برم خیابون مدبر یوسف اباد ، ماشین را خاموش کنم و صدای شر شر آب تو جوب را هی بشنوم و هی بشنوم و یه هوا خر کیف بشم از آزادی  قوطی تلق تولوق کن توی جوب
*********************
مردم از درهاشون مینویسن...یکی از بیماریش ، یکی از افسردگی طولانیش ، یکی از احساس گناه فحشا، یکی از خیانت زنش ، یکی از ناتوانی شوهرش ...
من کجای این هستی ایستاده ام و آیا خدا به اینهمه ناتوانی من نمیخندد؟ هی  هم آبرو داری میکنه ...فکر کنم شبی 1000 تا فرشته غیبت من تعطیل را میکنند
مدبر ، جوي اب....یه سیگار بهمن کتابی ...آهنگ آروم ماهسون
*******************
دوستی دارم در لندن ، آدم حسابی خیر سرش...خوش تیپ و سن حدود 43-44...آی گذاشته پشت بی خیالی و علافی و ولگردی عاطفی...راه براه خیانت میکنه ...خانمش نمیدونم میدونه یا نمیدونه یا میدونه خودش را به نفهمی میزنه یا جرات پذیرشش را نداره ولی خیلی زن مومنیه ، یه حرف عجیب چندوقت پیش بهم زد " با فلانی صحبت کن که با من و بچه ها بدرفتاری نکنه... دیروز چهره برزخیش را واسه چند ثانیه دیدم...دیدم کنار قبرش نگهش داشتن دارن عذابش میدن.... " سرم سوت کشید...ایمان...برزخ...خیانت...پاکی...پاکی ...پاکی
***********************************
یه خانم دانشجوی با ادبی- از طرف انجمن اسلامی دانشجویان - از یه ماه قبل که تو لندن مشغول کارهای تحقیقاتی بودم ، از طریق میل با من تماس گرفت و خواست که سخنرانی برای بچه های فنی داشته باشم و مقدمات حضور من را در افطار دانشجویان  دانشکده فنی دانشگاه تهران  فراهم کرد...نامه های رسمی و تشریفات اداری به مدت 3 هفته تو اوج بحبوحه برنامه ایمان و توانگری با خانه توانگری ... دست آخر 24 ساعت مانده به برنامه ،خانم مهندس صدر، معاونت فرهنگی دانشکده فنی ، باز هم همه چیز را کنسل کردند زیرا با شنیدن اسم مبتذل بنده ، آلرژیشون عود کرد...کار هر سالشونه...هر سال هر گروهی من را دعوت کند فرقی براشون نداره ُ بسیج ، انجمن...همه را با دیدن اسم من مجوز نمیدهند .ولی عجیبه که  علیرغم حضور من در دانشگاههای انگلیس ، از محبت بچه های فنی و هنرهای تهران و شریف و امیرکبیر به من کم نمیشه و من در حیرتم از بازی دنیا... یه نفر چه همتی داره تا دانشجوهای نخبه ما  را  بندازه تو تشریفات بیخود اداری و بعدش کنفشون کنه و  از اون طرف ،دانشجوها چه فکرهای جالبی دارند برای اون یه نفر ! الغرض وقتی خبر را خانم عربی با هیجان زائدالوصفی(!) به من رسوند و بعدش خود اون خانم دانشجو کلی عذرخواهی کرد، رفتم خونه و یه نمه قبل افطار دراز کشیدم...
 وقتی چشمام یه هوا گرم شد ،  خوابی دیدم ...ندایی در گوشم از مولانا موج زد : مه فشاند نور و سگ عوعو کند...از خواب پریدم...تصمیم گرفتم در زندگیم انتخاب کنم عوعو نکنم و برای مردمم  اگر نوری هم ندارم ، حداقل جلوی نور را نگیرم ! سرخانم صدر هم سلامت  که او هم انتخابهای آموزنده ای برای همه مون دارد!
 
*******************************
یه شعر هم هست که ابولفضل صفری عزیزم  برام فرستاده  که فکر کنم واسه  علی شیروانی باشه میذارم حسن ختام  گرفتگی گلوم :

زبان ِ دیگری برای بنده گی نمی دانم ،‏

تو     ،     ولی

به اندازه ی تمام ِ‌ زبان های زنده ی دنیا ... ‏دلبری !

--------------------

عکسها را خانم راحیل گرفته اند

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:37 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v یک اتفاق بسیار جالب در شب احیای بیست و سوم

چهارشنبه، 3 مهر 1387

 
اتفاق جالب در مراسم ایمان و توانگری magnify
به برکت شبهای قدر ، به ویژه شب بیست و سوم ماه مبارک ، شب گذشته اتفاق مبارکی در مراسم ایمان وتوانگری رخ داد که ارزش یادآوری دارد
روزبه خردمند ، مدیر مالی شرکت پرسو الکتریک ، برادر غدیری بنده ، از مونا گوشه شاگرد قدیمی خانه توانگری ، رسما تقاضای ازدواج در برابر 400 نفر مردم مومن و مشتاق حاضر در سالن شهریاران جوان کرد تا این شب را به یکی از با برکت ترین شبهای زندگیش تبدیل کند
اضای ستاد اجرایی نیز از قبل بدون اینکه مونا روحش هم خبر داشته باشد ، دسته گلی و کیکی عالی را برای این دختر خوب کلاسهای قدیمم ، آماده کرده بودند
حضار به خوبی با کف دستهای مرتب از این حرکت خلاق استقبال کردند

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:50 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v عکس یک با مرامی

دوشنبه، 1 مهر 1387

 

سالن که پر شده بود ، با معرفتهایی بودند که روی زمین نشستند تا مسن تر ها و بانوان ایستاده  ، بر صندلی بنشینند...دست مریزاد !

 

 

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:02 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.