|

بهم میل زده بود که پنج ماهه که پاکم...آخه پنچ ماه پیش تصمیم گرفته بود زهرماری افیون را ترک کنه...از اون نامه هایی بود که خیلی چسبید...خیلی بیش از همه چیزهایی که میتونست خوشحالمون کنه ، آروم میشیم وقتی میبینیم یکی تصمیم گرفته باغ هستی را قشنگ تر کنه
*******************************************************
دیشب ، شب عاشورایی ، دوست عزیزی از اصحاب سیما زنگ زد و گفت اگه میتونی بیا استدیوی 13 تولید ، برنامه این شبها...پیشنهاد وسوسه انگیزی بود چون تو این همه برنامه زنده بوده ام اما روبروی دوربین نه پشت دوربین...رفتم و آقایی به نام خاتمی از اخلاق و حسین حرف میزد و عجیب به دل مینشست، لهجه آذری لطیفی داشت و نفسش خیلی پخته بود و حرفهایش را گویی زندگی کرده بود...آنسو تر کورش علیانی عزیز که به حق از مفاخر این برنامه هست ، مقتل را از روی کتاب میخواند و زیبا میخواند
علی درستکار نیز روبروی دوربین میگریست...فضای خیلی زنده و بدور از ریایی بود
******************************************************
امروزششمین روز مراسم ما بود و مردم دیگه حسابی کتاب خوان شده اند...خیلی کیف میده وقتی میبینی مردمی پر از سوال ، متفکرانه درباره حسین می اندیشند خیلی کیف میده وقتی میبینی فردی اهل خیر ۱۰۰ تا کتاب میخره خیرات میکنه..این یعنی فرهنگی بالاتر از قیمه دادن ، گو اینکه مخلص همه اونهایی هم هستم که قیمه حضرتیشون را با عشق درست میکنن....همین چند شب پیش رفته بودم بالا سر یکی از این دیگهای برنج و خورش و میشنیدم خانواده چه قشنگ دارن توسل میخونن و دعا میکنن و قاشق قاشق اون برنج را با نام پاکان متبرک میکنن...به این میگن قیمه حضرتی که دونه دونه برنجهاش حامل عشق هستند
*******************************************************
از نوجوانیم آرزوم این بود که بعد از ظهر عاشورا ، تکه های کتاب "پس از شهادت" دکتر شریعتی را بخوانم : اکنون شهیدان مرده اند و ما مردگان زنده ایم و از عجایب است که ما مظاهر زبونی بر حسین و زینب ، مظاهر ظرف و بزرگی بگرییم! وقتی آقای غلام حسینی روضه خود را به اتمام رساند، صدای دکتر را از لپ تاپ برای مردم پخش کردم...همین و دیگر هیچ.
****************************************************
یکی از صحنه هایی که خیلی تو مراسم امسال بهمون میچسبه اینه که مردم دستشون کتابه و از روی کتاب درس را دنبال میکنند...شور با شعور چقدر زیباست
**************************************************
تلویزیون داشت مراسم عزاداری عاشورا را در شهرهای ایران و کشورهای اطراف نشون میداد...خیلی از مردم مستضعف و روستایی و بی امکانات را دیدم که در شهرستانها و مثلا افغانستان و باکو و پاکستان با چه عشقی دارن عزاداری میکنن ، به خودم نهیب زدم که چقدر سعی کرده ای ملت شیعه و مسلمان را به عزت برسونی؟ چقدر تو سهیم بوده ای که این مردم ، حداقل بهره وری های زندگی داشته باشند، خیالشون از درس و مشق و بهداشت بچه شون راحت باشه؟ اون وقت تو اون جامعه ای که مردم امنیت دارن ، بهداشت دارن ، دادگستری منصف دارن ، آموزش و پرورش حسابی دارن ، شهرو راه و جاده و مترو و حمل و نقل راحت دارن ، چقدر راحت تر میتوان حسینی زندگی کرد وگرنه که تو این ناموزونی جامعه مون ، هممون داریم نا زیبا زندگی میکنیم و کم کم نازیبا هم میشویم.

|