«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v یک تجربه از یک دختر دانشجو

شنبه، 29 فروردين 1388

من از شاگردای کلاس یونگ  شما  هستم .  
خیلی جالبه توی همین مدتی که از شروع این کلاس می گذره ، حوادثی تو زندگی من رخ داده که باعث شده بیشتر از همیشه به درونم برگردم و عمق مفاهیم یونگ رو در درونم حس کنم. 
 


 
... کتاب یار پنهان رو هرچی بیشتر می خونم ، بیشتر حس می کنم که هر چی برام اتفاق افتاده از عدم شناخت انیموس وجود خودمه . من از چند ماه پیش یه دوستی رو شروع کردم با کسی که تقریبا از دفعه های اولی که دیدمش می دونستم که ادامه این مسیر اشتباهه.
 
همه چیز ، از پیشینه این آدم ،  نحوه گفتار و رفتارش تا  نوع نگاهش به زندگی به من می گفت که ادامه این بازی برام خطرناکه . اما هرچی عقلم بیشتر منو نهی می کرد ، یه بخش نهفته  و ناشناخته از درونم منو  وادار می کرد  که  ادامه بدم .   دقیقا این رو در وجودم حس می کردم که یه بخشی از من به من تحکم می کرد و می گفت که  " تو حق نداری ، این رابطه رو از خودت دریغ کنی ،  حق نداری ! "
 
الان می تونم بفهمم که جریان این نیروی مرموز چی بود. من یه  دخترم که بخش های مردانه وجودم رو خیلی کم  زندگی کردم . و در مقابل طرف من مردی بود که به شدت آنیما رو در درونش سرکوب کرده بود. مدام در حال دویدن پی مادیات  و دائم در حال گلایه کردن از همه چیز و همه کس . گلایه از اینکه عمرش رو به بطالت  داره می گذرونه ، هیچ کس درکش نمی کنه ( البه خودخواهی هاش رو ! )   ، همه ازش توقع بی جا دارند و ....
 
این فرد در دوستی از طرف مقابلش توقع کامل بودن داشت و برای خودش بی مسئولیتی رو کاملا یه حق طبیعی می دونست .
 
مسلمه که ادامه این جریان باعث شد که من دیگه کم بیارم و نتونم ادامه بدم . حالا اما رسیدم به جایی که انقدر ازش می ترسیدم که احتمالش رو هم در ذهنم انکار می کردم . تهدید !
 
حالا رسیدم به نقطه ای که تهدید می شم اگه با من نمونی و تن به خواسته هام ندی چنین و چنان..  
 
حیف که بیشتر ما ، بدون اینکه خودمون شخصا تجربه کنیم ، به بعضی چیزا پی نمی بریم. بهای بعضی  تجربه  ها زیاده . خیلی خیلی زیاد ، شاید تا آخر عمر ،  سخت ترین کاری که از این به بعد تو زندگی ام باید انجام بدم اینه که سعی کنم به دنیا و آدماش از پشت عینک بی اعتمادی نگاه نکنم و نامردی یه نفر رو به همه تعمیم ندم .
 
اما به حرف ساده است ....   
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
گروه مطالعاتی یونگ جاییست که میتوانید اطلاعات خوبی را درباره روانشناسی عمقی و مسائل کاربردی آن بخوانید و چیزهایی که در این زمینه مناسب میدانید ُ به بقیه نیز برسانید
                                                                   

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:53 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v زنی معمولی که همه دنیا را مبهوت خود کرده است

چهارشنبه، 26 فروردين 1388

انگلیسیها مسابقه ای سالانه دارند( britan got taent 2009 ) که هر کس استعدادیدر خود  دارد می آید و عرضه میکند و نهایتا از بین صدها نفر ، یکی انتخاب میشود که اجازه می یابد برابر خانواده سلطنتی و مشخصا شخص ملکه ، هنر خود را به نمایش بگذارد
 
امسال زنی 47 ساله با چهره و تیپی روستایی به نام سوزان بویل روی صحنه آمد ، همگان به رفتار و ادعای او خندیدند...او زنیست که خودش میگوید تاکنون هیچ مردی از او دعوت به دوستی نکرده است . وقتی سایمون ( داور مشهور بین المللی در موسیقی ) سن او را پرسید و او گفت 47 سال همه خندیدند... اما وقتی سوزان حنجره خود را میگشاید باید ببینید چه اتفاقی می افتد...حتما ببینید...این ویدیو تا الان 5 میلیون بیننده داشته است
 
 
موسیقی اجرایی : I DREAMED A DREAM
:There was a time when men were kind
When their voices were soft
And their words inviting
There was a time when love was blind
And the world was a song
And the song was exciting
There was a time
Then it all went wrong

I dreamed a dream in time gone by
When hope was high
And life worth living
I dreamed that love would never die
I dreamed that God would be forgiving
Then I was young and unafraid
And dreams were made and used and wasted
There was no ransom to be paid
No song unsung, no wine untasted

But the tigers come at night
With their voices soft as thunder
As they tear your hope apart
And they turn your dream to shame

He slept a summer by my side
He filled my days with endless wonder
He took my childhood in his stride
But he was gone when autumn came

And still I dream he'll come to me
That we will live the years together
But there are dreams that cannot be
And there are storms we cannot weather

I had a dream my life would be
So different from this hell I'm living
So different now from what it seemed
Now life has killed the dream I dreamed
:

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:29 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v تسلیت به آقای هادی فرزاد

يکشنبه، 23 فروردين 1388

روز جمعه صبح پدربزرگ مادری آقای هادی فرزاد از دنیا رفتند

بدینوسیله تسلیت خود و هم کلاسیهای ایشان را  در خانه توانگری  اعلام میدارم

مراسم بزرگداشت آن مرحوم روز یکشنبه۲۳ فروردین ساعت ۱۴ الی ۱۵:۳۰ در مسجدالنبی امیرایاد شمالی برگزار میگردد

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 07:31 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v شور حسینی ات کجار رفته آخه؟

جمعه، 21 فروردين 1388

خاطرات رضا کیانیان را خوندن خیلی میچسبه...یه نگاهی بیندازید
 ظهر عاشورا - خيابان‏
نمى‏دانم چرا، ولى روزهاى تعطيل و بخصوص تعطيلات مذهبى بيشتر مردم در خيابان‏ها هيچ قانونى را رعايت نمى‏كنند.
از هر جايى مى‏گذرند و به هر طرف كه بخواهند مى‏رانند.
يك روز عاشورا كه از خانه حافظ احمدى برمى‏گشتم، نذرى گرفته بودم و به خانه مى‏بردم. به چهارراهى رسيدم و چراغ قرمز شد. ترمز كردم و ايستادم. اتومبيل پشتى كه گويا انتظار نداشت من ترمز كنم، با شدت بيشترى ترمز كرد تا به من اصابت نكند.
بوق زد كه حركت كن. با اشاره چراغ قرمز را نشانش دادم. پياده شد و گفت :
نوكرتم، امروز مال امام حسينه. چراغ قرمز و سبز نداريم. راه بيفت.
به من كه رسيد. مرا شناخت. سلام كرد و گفت : از شما بيشتر از اينا انتظار داشتيم. يك هنرپيشه باحال كه روزعاشورا پشت چراغ‏قرمز واى‏نمى‏سته. شورحسينت كجارفته؟
منبع : بخارا

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:20 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v آقای رشیدپور ! باشوا دولانم

تحیلی دکتر شیری درباره فیلم اخراجیهای 2
 
امروز در حین رانندگی داشتم سی دی عوض میکردم  که یهویی صدای رادیو را شنیدم و صدای مصاحبه  رضا رشیدپور را متوجه شدم حالا با کی ؟ با مسعود ده نمکی درباره فروش استثنایی فیلم اخراجی های 2
برنامه از رادیو جوان به شکل زنده پخش میشد و اسمش یه چیزی تو مایه های سینماکات بود و رضا رشیدپور بعد از مدتها با این برنامه به رادیو برگشته است
تحیلی دکتر شیری درباره فیلم اخراجیهای 2                         تحیلی دکتر شیری درباره فیلم اخراجیهای 2
 
بقدری صحبتهای رشیدپور و ده نمکی صریح بود که نفسم بند اومده بود.رشیدپور میپرسید اگر تو ده نمکی نبودی و حمایتهای لابی های پنهان نداشتی ، نمیتونستی اینطوری بی محابا فیلم بسازی، انصافا ده نمکی هم خوب جواب میداد و خوب سوالاتی مطرح میکرد و دلایل توفیق فیلمش را در درجه اول لطف الهی میدانست و  نکات خوبی را یادآوری میکرد، یه جاهایی بحث بالا گرفت و ده نمکی عصبی به رشیدپور گفت که " تو حالت گرفته شده و ته ته وجودت عصبی هستی" رشیدپور خنده ای حرفه ای کرد و گفت بذار منطقی بمانیم
رشیدپور نابغه است ، سرعت ذهنی بالا ، جاه طلبی مثبت ، مطالعات وسیع ...شخصا هم که دیدمش ، خیلی خوشم اومد، باهاش برنامه هم که داشتم خیلی تیز بود و اهل درد و فرهنگ و واقعا روزنامه فرهنگ آشتی که منتشر میکرد استثنایی بود هم چنین امروز فهمیدم خیلی هم صریح و صبور هم هست و اگر رشیدپور نبود بحث امروز رادیو خیلی کلیشه ای میشد
من در ایام نوروز اخراجیهای دو را دیدم و  من نمیتوانم ده نمکی را تحسین نکنم...حداقل قواعد بازی موفقیت را بلد است زیرا  خوب در شطرنج مافیای سینمای ایران بازی میکند و بالاخره تونست به جنازه سینمای ایران نفسی بدهد و امیدی به بقیه که مردم از سینما قهر نکرده اند اما  وقتی دقت میکنم لایه های خشمی عحیب را در او و حرفهایش میبینم ، اصرار او  و لحن تندش ، من را درباره ایمانش به اهدافش به شک انداخت زیرا به قول سهیل رضایی ، کسی که ایمان واقعی دارد ،در شرایط عادی  نیازی به داد زدن ندارد...
 ده نمکی در گفتگو با ایسنا :
منتقدين و روشن‌فكران بسيارخوب اين فيلم را درك كرده‌اند و نقدهاي آن‌ها به شكل درستي صورت مي‌گيرد. چراكه آن‌ها فهميدند كه «اخراجي‌ها» به خال زده است و با زبان طنز حرفي جدي مي‌زند. آن‌ها بدرستي دريافته‌اند كه طنز در اين فيلم به جاي سرگرمي در خدمت ايدئولوژي و اعتقاد قرار گرفته است و در اين ميان عده بسياري مورد اين هجمه قرار گرفته‌اند و به همين دليل است كه اظهار ناراحتي مي‌كنند.
ده نمکی لای حرفهایش گفت " عقاید من امروز در فیلمم از زبان جواد رضویان ها  بیان میشود " سوال من درباره همین تیکه "عقاید من" است. اگر منظور از عقاید من همون عقایدیست که گروههای فشار سر مردم می آوردند یا در دانشگاهها میریختند و بی منطق کلاس درس اساتید دگر اندیش را بهم میزدند یا در دانشگاه امیرکبیر طناب دار می آوردند و حرمت دانشجو و را به لجن میکشیدند ؛ واقعا باید متاسف بود که میانسالی روانی اقای ده نمکی موجب نشده ایمانی متواضعانه حاصل شود. درست در همین لحظه است که  بنده ناچیز ، به عنوان یکی از فرزندان  دوران جنگ و کسی که به شهدا و جانبازان و آزادگان  دیدی پر از احترام دارم و سر این عقیده خیلی حرف بارم شده ، یادآوری میکنم شخصیت و منش جنابان حاتمی کیا و کمال تبریزی  را که دفاعشان از عقایدشان در فیلمهایشان ، گزنده نیست....نمیدونم چرا دفاع ده نمکی از عقایدش ، گزنده است ؟ با اینکه خیلی از حرفهای مخالفین ده نمکی را باد هوا میبینم اما مظلوم نمایی او را نیز بر نمیتابم...او به بسیاری از دانشجویان این مرزو بوم از نظر معنوی بدهکار است...تفکر سابق -شاید هم فعلی- ده نمکی ها ،  ایمان خیلی ها را ازشان گرفت و آنها را از بچه های جبهه و جنگ زده کرد...او امروز ،  بارها،   ادبیات مخالفینش را با ذهن هوشمند خود به سخره گرفت " کسانی که حاضر بودند برای آزادی بیان مخالف خود  جانشان را بدهند الان میخواهند جان من و فیلمم را بگیرند...  " نه آقا مسعود  ! مغلطه نکنیم ؛ بخشهای  ستودنی فیلمهای تو ( فقر و فحشا و اخراجیها ، مثل تمسخر ریاکاران با ظاهر دینی )، مانع از این نمیشود که بخشهای  مخرب رفتارهای  افراطی ، غسل تعمید داده شود.( اینجا  را بخوانید)
فراموش نکنیم رسول اکرم بیانی آسوده داشتند...قولی لین

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 06:52 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v عضویت در گروه مطالعاتی یونگ

چهارشنبه، 19 فروردين 1388

در مدتی که درسهای تخصصی تر  یونگ را در دانشگاه میدهم ، به نظرم رسید گروه مطالعاتی اینترنتی میتواند ساید علاقه مندان را به این بحثهای روانشناسی عمقی ، تغذیه کند

شما میتوانید فایلهای مناسبی در این صفحه بیابید و اگر مایل بودید عضو این گروه شوید و تنها لازم است به بنده میل بزنید و خودتان را معرفی کنید و تمایل خود را اعلام کنید

* Group name: مطالعات روانشناسی یونگ
* Group home page:
http://groups.google.com/group/JUNGSTUDY
* Group email address       dr@doctorshiri.com

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:53 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v چقدر بناست طول بکشه عشق؟

يکشنبه، 16 فروردين 1388

داشتم مطلبی را در یک وبلاگ میخوندم که خیلی جالب بود برام  گفتم شما هم لذت ببرید

به‌ترین خاطرات من با   آن    بر می‌گردد به پیش‌ از ازدواج‌مان. ازدواج یک جنایت‌کار است، چون راز را می‌کشد. شما یک موجود فوق‌العاده می‌بینید، باهاش ازدواج می‌کنید و ناگهان، آن موجود فوق‌العاده تبخیر می‌شود: زن ِ شما شده است. زن ِ شما. چه توهینی، و چه افت‌ای برای او. در حالی‌که کسی که ما باید دنبال‌اش بگردیم، زنی است که هیچ‌گاه مال ما نخواهد شد. (در مورد آلیس به نظرم این توصیه را کار گرفته بودم)
همه‌ی مشکل عشق به نظر من این‌جاست: ما برای خوش‌بخت بودن احتیاج به احساس امنیت داریم و برای عاشق بودن محتاج نا امنی هستیم. خوش‌بختی از اطمینان می‌آید، در حالی‌که عشق به سمت شک و نگرانی می‌کشاندمان. یعنی، خلاصه بگویم، ازدواج برای این آمده که ما را خوش‌بخت کند نه برای این‌که عاشق بمانیم. عاشق شدن راه یافتن خوش‌بختی نیست.
...
نتیجه این‌که اگر زن‌ ِ شما کم کم دارد تبدیل می‌شود به یک دوست، وقت‌اش شده که از یک دوست بخواهید که بشود زن ِ شما." *



v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:49 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v صدایم را کوتاه میکنم

شنبه، 8 فروردين 1388

یه سر به نوشته های علی شیروی زدم از  لینکدونی وبلاگ خانم راحیل جواهری زاده و حظ کردم...حظ کردم به خدا :
rahil

تو ترجمان عشق منی ... تو ترجمان عشق منی ... تو ترجمان عشق منی ... تو ترجمان عشق منی ... تو ترجمان عشق منی ...

شب از نیمه گذشته ... صدایم را کوتاه می کنم ...

تو عشق منی !

...اذا جاء نصر الله والفتح ... و رایت الناس ... و رایت الاعینک ... یدخلون فی قلبی ... و رایتک متبسما مسحورا! ... اذا جاء نصرالله و الکشف ... کَشَفَ الاغیار ِ من غیرک ... و من غیر ِ لطفک ... و اذا جاء نصر الله و السلام!

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:20 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v بدو ! جا نمونی باهوش

داشتم از قزوین می اومدم تهران ، نزدیک میدون غریب کش (اسمشه خب! ) دیدم ساعت 12 شب یه پراید پشت چراغ قرمز دوام نیاورد و با احساسی مملو از پیروزی ، 25 ثانیه چراغ قرمز را دودر کرد و تاخت به سمت مقصد...خیلی خوشحال بود از اینکه 25 ثانیه زودتر داره میرسه و چراغ را رد کرده...یهویی فکر کردم  خیلی از مردم ایران عشق میکنند از این 25 ثانیه ها بپیچونند و نفهمند سالها عمرشون را  با  بدکار کردن و موندن در جاهایی که توش پوسیده اند و تغییر نکردن و نرفتن سراغ آرزوهاشون چطوری حروم میکنند...سال 88 مسوول تر میشیم؟
فکر کنم یه کم تحت تاثیر شاهکار جدید محسن نامجو هستم که با خلاقیت دکتر آرش حجازی نشر کاروان ، کتاب کیمیاگر را دکلمه کرده و در این تعطیلات گوش کردمش...یه AUDIOBOOK شنیدنی...

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:02 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v چشم نخوریم خوبه

قبل عید روزبه خردمند و مونا گوشه ازدواج کردند...خیلی  اتفاق زیبایی بود...از اون عروسی های با برکت بدون ادا و اصول و ویترین بازی و میل به در اوردن چشم بقیه...شب بیست و سه ماه رمضان روزبه جلوی همه خلق الله در مراسم احیا از مونا خواستگاری کرد و در روز ولادت نبی اکرم هم باهاش عروسی کرد...دو تا سید خوشبخت
 
مرتضی مکارمی ( مسوول برنامه های خانه توانگری در استان قزوین )  هم تو تعطیلات عیدی ، داماد شد و من رفتم عروسیش قزوین تالار صدف...کلی از مهمانان از شاگردان سابقم بودند.. عروس داماد هم الان عمره تشریف دارند ....معلمی اینجاهاش  هم خیلی میچسبه...پارسال هم دعوت شده بودم عروسی خانم منتظر المهدی و زمستون هم عروسی مهرداد و شهرزاد بحیرایی بود...میگم یه وقت بد نگذره ...گوش شیطون کر!
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:57 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v lost poisoning

lost
خانم تقوی نژاد مدتی قبل ،  سریال LOST را بهم دادند تا رسما  در این ایام تعطیلی سرویس  بشیم ! سهیل رضایی عزیز نیز سر درسش برای شاگرداش هی از شخصیتهای این سریال میگفت و باعث شد این روزها و شبهای عیدی بشینیم با (منزل! به قول شریفی نیا در اخراجی های 2 ) سریال ببینیم و جاتون خالی ، بدبخت بشیم ! عوضش نماز صبحها مون را با حضور قلبی عمیق در جزیره خوندیم ! عجب شخصیت پردازی جالبی داره...همه آرکتایپهای یونگ و پیرسون و بولن و عرفانهای غربی و شرقی و اسطوره ها  توش هست...اون دانشجویانی که با من این درسهای را گذرونده اند ، خوبه برای تعمیق درسهاشون نگاهی بندازند و به من هم نتیجه فکرهاشون را بفرستند...خوبی سریالش اینه که از سال 2004 یکی از پربیننده ترین برنامه های دنیاست و کلی فروم داره تو دنیا و بسیاری از مردم دنیا دارن با پیش بینی ها و نظراتشون در ساخت داستان شریک میشوند ، امروز اتفاقی استاد فریدون جیرانی را در جایی دیدم و ایشون میگفتند اساسا مدتیه  سریالهای آمریکایی داره به شدت در خانه های مردم دنیا به ویژه ایرانی ها محبوب میشه...در ادامه  میگفتند در ترکیه بر اساس میزان محبوبیتی که شخصیتهای سریالها در بین مردم پیدا میکنند ، نویسنده ها بقیه داستان را مینویسند و...
خود شبکه abc تو سایتش کلی اطلاعات درباره سریال گذاشته...
اشارات سایت یک پزشک هم خوندنیه

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:47 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v دست خودم نیست که

عید مبارک باشه برای خوانندگان محترمم
به من میگن مدتیه نمینویسی ، راست میگن...نوشتن آسون نیست... یه جوشش میخواد ...هر چقدر هم بشینم فکر کنم  که نمیتونم بنویسم...شاید چشمه داره میخشکه شاید هم قبضیست مقدمه یک بسط...شاید هم خلوتیست مقدمه یک جلوت
*********************
سال تحویل رفته بودم امامزاده صالح ، کلی فکر کردم به کسانی که خواسته و ناخواسته در  سی و چهار سال زندگی من ، توسط بنده اِهن و تلپ دار  ، جراحت خوردند و درد کشیدند ما هم بروی خودمون نیاوردیم... احمقانه است فقط  بشینم ببینم به کی ها کمک کردم ، روی دیگر این روشنایی ، سایه ای تلخ حضور دارد ...مطمئنم که دکتر شدن چه آسون ، آدم شدن محاله !
جمله زیر را هم که خوندم با ترس خندیدم...احساس پیچیده ای بود :
وقتی من بچه بودم هرشب از خدا میخواستم که یک دوچرخه به من بدهد، سر انجام فهمیدم که کار خدا اینجوری نیست، بنابر این رفتم و یک دوچره دزدیدم و از آن پس هرشب از خدا میخواستم که من را ببخشد.ارنو فیلیپ
 
حالا من رفته ام تو این صرافت که کار خدا  را فهمیدن  ، افسانه هست...عالم صاحاب داره اونم میدونه چی کار میکنه و خیلی از انسانها نشسته اند با وهمیات خودشون میرن بهشت و بقیه را میفرستن جهنم و با خدای وهمی خودشون خیلی  معاملات دارن و آخرش شاید خدا خیلی دم دست تر از اینها بوده...مخ برام نمونده این شبها...خدای  رسول اکرم و ابوذر و ابن عربی و آن ماری شیمل و مولوی خیلی هیجان برانگیزه برام...دیگه میخوام این یکی را بچشم
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:36 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.