«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v آخ آخ ! روز پزشکه

شنبه، 31 مرداد 1388

به احترام روز پزشک
من خیلی خوشحالم که ابتدا ،طب خوانده ام و سپس به روان شناسی یونگ و آکسفورد و... سوق پیدا کردم...خود یونگ نیز طبیب بود و معتقدم حرکتهای اصلی روان شناسی تحلیلی دنیا را اطبا پیش برده اند ( فروید/ یونگ / اریک برن )
بسیاری از شب بیداری ها و مسوولیتهایی که در دوران بالینی کشیدیم به ما کمک کرد که استخونهامون یه هوا نرم بشه..زمانی که دانشجویان غیر پزشکی ()سایر رشته ها  ، به راحتی میرفتن اسکی و سفر و آفتاب گرفتن و تابستان و...ما بچه های پزشکی عمری شیرین در بیمارستانها و بالین بیمارانمان و غرغر ِ اساتید ِدلسوزمان صرف کرده ایم و شاید این دقیقا علت این باشد که ما به علت مسوولیت بزرگی که بر دوش داریم...تا آخر عمر هم داریم ، در سراسر دنیا مورد احترام سایر مردم هستیم
یادمه دکتر بابک احمدی فلسفه دان،  در یکی از سخنرانی های "فلسفه قدرت اطبا" میگفتند که اطبا در همه جای دنیا و به ویژه ایران در طبقات بالای قدرت و احترام جوامع هستند... یه علتش را من بگم؟چون دهه سوم ما که بهترین دهه عمر همه مردم دنیاست، به سخت ترین مسوولیت میگذره و فقط کسی منظور من را میفهمه که  این درد را چشیده باشه
لازم به ذکر است که مثل همه اقشار ، اطبای بی جنبه هم داریم که به بهانه محترم بودن ، مردم را استثمار میکنن...راستش من هم موافقم که خیلی  زشته یه  طبیب خسیس بازی  و گدا گشنه بازی در بیاره و هی یه قرون یه قرون حساب کنه چی خریده چی فروختهاز کی گرفته و کجا برج ساخته و کجا سهام داره و تخت کدام بیمارستان و درمانگاه را خریده و...
دکتر خوش سیرت عزیزم یه بار بهمون درس میدادند که نذارید شرف پزشکیتون را قسط اخر ماه مطبتون ببره
من مدیون خیلی از اساتید طبم هستم  ، دکتر مجد و دکتر قلعه بندی و دکتر افتخار در روانپزشکی ،دکتر رضوی استاد مسلم خون در ایران، دکتر خوش سیرت عزیز
دکتر ارجمندی ، دکترکیوان  الچیان عزیز  نیز کسانی بودند که به من مطب داری یاد دادند و دستم را گرفته اند
دمتون گرم که یاد روز پزشک بودید...در روزی که از یادمان برده اند خیلی چیزها را
******************************۸
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:41 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v حسرت مرا ببخش ! مهدی اباسلط از دنیا رفت

جمعه، 23 مرداد 1388

مهدی اباسلط

خبر ساده نیست...از حد تحمل یه معلم بالاتره وقتی خبر فوت شاگردش را بشنوه

همینجوریش هم مدتهاست  شبها خواب ندارم...تا دم صبح مینویسم...میخونم...فیلم میبینم...یه کاری میکنم که خوابم ببره...به همین خاطر ساعت ۹ صبح انگاری دو سه ساعته خوابیده ام

تلفن  ساعت ۹ زنگ میزنه

محسن پشت خطه...علی! مهدی اباسلط فوت کرد...پریروز...سکته قلبی

فقط خواب نبود که از سرم پرید...ترک خوردم

کمتر از یکماه قبل به خاطر اجرای بعضی کارها دربدر دنبال مهدی میگشتم و  و موفق هم نشدم تا اینکه ۱۴ روز قبل بهم زنگ زد و  خیلی خوشحال بود...با یه غرور از جنس غرور جوون موفق صداش میلرزید

دکتر...بالاخره وزارت ارشاد به من مجوز کتاب داد و کتاب اولم بیرون آمدبه اسم

سادگی منو ببخش کیارستمی

برای منی که مهدی را از سال ۸۰  میشناختم وسیر تفکر او را دنبال میکردم و سال قبل در وب سایتم نوشته بودم مهدی باسلط از افتخارات آینده سینمای ایران هست ، خبر هم خوب بود هم تلخ که چقدر اداره ارشاد ما در برابر استعدادهای فرزندان این خاک ، حقیر است

مهدی اباسلط

کتاب را با پیک برام فرستاد در خونه...شب ساعت ۱۲ اومدم خونه با ولع کتاب را باز کردم

بزرگ در صفحه دوم کتاب  چاپ شده  بود

تقدیم به دکتر علیرضا شیری

نصفه شبی هم ذوق زده شده بودم هم خجالت کشیده بودم از این همه مرام 

------------------------

بهش گفتم مشغول  خوندن نمایشنامه تو هستم و نقدش را برای  مجله زندگی ایده آل شهریور میفرستم و در برنامه جشن رمضان امسال نیز برای کتابت خوابها دیده ام...به  دوستان نزدیکش گفته بود این خبر راکه دکتر چاپ کتابم را زود به دو و سه میرسونه

------------------------

مهدی رفت...چرا؟ نمیدونم...۲۷ سالش بود

مهدی اباسلط

فیلم خنگ آبادش طنزی بود که هیچ وقت مجوز نگرفت و انصافا استثنایی بود در ژانر خودش...یادمه ادای خود من را توش درآورده بود که داره به یه اسب عاشق تو یه اصطبل ، مشاوره میده برای رابطه عاطفیش

تو جشن توانگری سال ۸۷ پخشش کرد و همه حضاررا برد رو هوا...تهمینه میلانی عزیز هم بود....نیما حسنی نسب هم بود

دردهای سینه ام زیاد شده....درد فرزندان این خاک بزرگتر از حد دل پاره پاره منه...

میدوستم وقتی بعد از ۱۸ ماه مهدی را ببینم شونه من را به رسم اهل فتوت میبوسه و من پیشانیش را...مثل همیشه

 

حالا نیست یعنی جسمش نیست...و من مانده ام...همانطور که بعد از فوت امیرحسین نشاطی ماندم و چقدر هر بار روحم فرتوت میشود

دل بستن سخته...دل کندن محال بخصوص بین معلم و شاگردی که حالا دوستند با هم  بخصوص بین تو و کسی که خودت  سالها در مسیر  رشدش انتظار کشیده ای

روحش شاد و حقیر باد روح کسانی که او  را آزردند

علیرضا شیری / مرداد ۸۸ 

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 06:39 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v دردهای بزرگ و درمانهای آبکی

پنجشنبه، 15 مرداد 1388

    ... دختر خانمي بود ۲۳ساله و تحصيل كرده و  مذهبي و  اروپا دیده و روشن و با مطالعه، بسيار مورد توجه مردان اما سختگير ، موقعيت خانوادگي خيلي خوب هم به لحاظ فرهنگي هم به لحاظ اقتصادي، چهره خوب به سليقه اكثر مردان ايراني ، اهل شعر  ادبيات عرفاني و ذوق 

در نامه ای درباره رابطه عاطفی منتهی به درد تنهاییش نوشته بود:

یادم می آد اون مسیر طولانی رو ... اسفند رو ... یادم می آد لای اون همه تب چه طوریسوختم ... همه زندگی مو قمار کردم ... روزها و هفته های سختی رو پشت سر گذاشتم . ولی مگه باورم می شد ؟ از صبحش یه بند اس ام اس زده بودم بهش که : چرا ؟ من 5 روز پیش خونه تون بودم ... تو 5 روز پیش بهم گفتی دوست دارم ... همین 5 روز پیش بود که من بعد از این همه مدت برای اولین بار تو بغلت آروم گرفته بودم آخه من هیچ وقت دست هیچ پسری رو حتی با این همه محبت نگرفته بودم ... چه برسه به ... اصن همین پریروز بود که گفتی باید ظهر ببینمت ...

گفتی : من قبل از تو با یکی آشنا شدم که فکر می کردم به درد هم می خوریم ... ولی دختره گفته بود خیلی هم با هم سنخیت نداریم ... تا اینکه موضوع رو به اصرار من با خونواده هامون مطرح کردیم – اون با خونواده خودش ، منم با خونواده خودم – ولی بعدش من دیدم که واقعا به درد هم نمی خوریم ... گفتم تموم شه !!!

بذارین مخاطب رو عوض کنم :

گفته بودم : گذشته ی تو به خودت مربوطه ... به شرطی که تو گذشته باقی مونده باشه ... که جواب داد : من و تو ممکنه وارد فاز جدیدی از زندگی بشیم ،واسه همین دلم می خواد اینا رو تو بدونی ...

همه ی اینا رو به خاطرش می آوردم و می پرسیدم توی این یه روز چه اتفاقی افتاد که رفتی یه شب تا صبح گریه کردی و فرداش گفتی همه چی تموم ؟

زنگ زد گفت : چرا نداره ... اصن رابطه دوست دختری و پسری یعنی همین . هر رابطه ای یه روز شروع می شه ... یه روزم تموم می شه !

من ولی مگه باورم می شد که تموم شده باشه ؟

اینایی که می خوام بهتون بگم ؛ گفتنش دردی رو از من دوا نمی کنه ... به قول عین القضات : چون احوال عاشقان نویسم نشاید ... چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید ... و هر چه نویسم هم نشاید ... و اگر هیچ ننویسم هم نشاید ...

من تو یه اداره ای  مشغول به کار و با این آقا همکار شدم .. اونجا یه اطلاعاتی از خونواده بهم داده بود ... گفته بود که پدر و مادرش مذهبی ان ... که خودش ولی خیلی اعتقادی به این چیزا نداره ... یه حرفی زد که خیلی پررنگ یادم مونده : مامانم خوبی آدما رو بی جواب نمی ذاره ... اگه یه کاسه آش هم بیارن واسمون مامانم کاسه رو خالی برنمی گردونه ... منم عین مامانم هستم .

برای من همین کفایت می کرد ... که خوبی رو بفهمه ... که بی جوابش هم نذاره ... حالا می خواد نماز بخونه ... یا نخونه ...

این رابطه بعد از چند ماه پررنگ شد ... ولی نگو عین همون داستان رو که با اون دختره داشت ... با منم داره ... با این تفاوت که به اون صریح گفته بود که با پدر و مادرت صحبت کن ... ولی به من نگفته بود ... عوضش با عملش نشون می داد ... یه روز که رفته بودیم براش عینک بخریم ... منو برد طلا فروشی ... جواهر قیمت کرد ... وقتی دید با 3 تومن می تونه یه سرویس جواهر برام بخره ... کلی ذوق کرد که پس می شه یه کارایی کرد ... بعدم : بیا بریم تالارهای عروسی تو چه قیمتی ان ... من دوسش داشتم ... اونم دوسم داشت ... بی شک .

این آدم بعد از اون همه ابراز علاقه برای چندمین بار منو دعوت کرد خونه شون ... منم بالاخره پذیرفتم ... و رفتم ... با چه ذوقی همه ی خونه ی کوچولوشونو نشونم داد و برام چایی دم کرد ... با خودم گفتم ... چه قذر راحت دست منو گرفت و بدون اینکه از داشته ها و نداشته هاش احساس شرم کنه ، آورد اینجا ... بعد از یکی دو بار وقتی خواست منو به آغوش بکشه و وقتی دید چندان تمایلی به این کار ندارم ... بهم گفت تو با من راحت نیستی ... تو گرمای آغوش منو حس کردی ولی خودت رو رها نکردی ... بعد از ازدواج ... خاطره این روزها ست که یاد آوریش برامون لذت بخش خواهد بود ...

می دونستم تو دفتر خدا تبصره ای هست برای اونایی که خیلی عاشقن ...

خوب منم دفعه بعد خودم رو سپردم به آغوشش ... خودم رو رها کردم ... چند روز بعد هم که من تب داشتم و هنوز از گرمای آغوشش می سوختم ... گفت همه چی تموم .

وقتی بهش گفتم تو که می دونستی تردید داری ... پس چرا ازم خواستی گه خودم رو رها کنم تو آغوشت ؟ گفتم من که نمی دونستم تو قبلاً هم با یکی به این شکل به هم زدی ... اگه می دونستم شاید محتاط تر می بودم ... شاید احساسم رو این همه خرج نمی کردم ...

جوابش این بود که: فکر می کنی اگه نمی اومدی خونه مون من می مردم ؟ خودت خواستی ... خودتم اومدی ... بچه دو ساله نبودی که گولت بزنم ...

می گفت : فکر کردی دختر دور و بر من کمه ؟ تو این دوره ای که هر کی با چند نفر دوسته... من فقط با تو بودم ! برو یکم با پسرا بگرد که بفهمی چه خبره ؟ آخه تو چرا این قدر بدبختی که نمی تونی از این موضوع بگذری ؟ آقا جون من اومدم باهات آشنا شم ... دیدم نه تو زن زندگی من می شی ... نه من مرد زندگی تو ... چرا نمی خوای اینو قبول کنی ؟

به روز خودش خیلی چیزا آ ورده این آدم ... من تحلیل رفتنش رو می بینم ... خالی شدنش رو ... از صرافت افتاده ... از صرافت همه چیز ... من موندم ... اون فرو ریخت ولی ... فرار کرد ... از دست های بخشنده و نوازشگرم ... می دونم دیگه هیچی آرومش نمی کنه ...

خوبی دید ... بی جواب هم نذاشت ...

اين مقدمه را گفتم كه فضا را بتوانيد تجسم كنيد...اين آدم چند وقت قبل از پسري خوشش مي آيد و به نحوي به پسر نزديك ميشود. آقا تحصيل كرده..همين و ديگر هيچ...بعلاوه يه قد بلند و قيافه معمولي و وضعيت خانوادگي  پايينتر از دختر...

پسر ابراز علاقه و صميميت و نزديكي و ناگهان بعد از يه صميميت سنگين ، تشريف ميبرند غيب ميشوند به مدت 3 ماه و مشغول تفكر و مراقبه بودند كه  به درد هم ميخورند يا نه!!!

dr shiri

ژستهاي پسرها هم از مد افتاده ...پسره ته خود كم بيني و دائم نق نق اينكه  : تو در رفاه بودي و نميفهمي شرايط من و...خلاصه تصور كنيد كه حالا دختر خانم بدهكار هم شده اند كه در بازي شاهزاده و گدا ، دست آقا را گرفته اند و اقا طاقچه بالا گذاشته اند...الغرض دختر رفت رو هوا و به پسر اعتراض که يه فکري براي ارتباط کن و پسر هم با خيال راحت افاضات فرمودند که ما بدرد هم نميخوريم و البته معلوم شد که ايشون با ژست طبقه مستضعف تحصيل کرده ميره سراغ دخترهاي خوب طبقه خاص و بعد از ترس اينکه کنار گذاشته نشه پيش دستي هم ميکنه و...دخترهاي مختلف را رو هوا فرستاده...

به تحليل شخصيت پسره الان کاري ندارم اما درباره دختر خانم بايد بگم اتفاق ديگري هم رخ داد.

او در تمام باورهاي خود شک کرد و ايمانش فرو ريخت زيرا تمام معنويت خود را گرو گذاشت تا رابطه اش با پسر خوب شود و هستي ظاهرا جوابي به او نداد.

اين قمار خطرناک را دقت بايد کرد...دختري با اين هه ويژگيهاي مثبت ، چه اشتباهي کرد؟ آيا اساسا اشتباهي در عشق و تهور عاشقانه هست؟

البته!

********************************************

داستان عشقي دختر باغباني بود...يعني به قول استرنبرگ آدم بياد يکي را درست کنه و بشه پرستارش...خب معلومه  که دو حالت بیشتر پیش نمی آید  یا وقتي طرف ترميم شد ميذاره ميره يا هميشه بيمار ميمونه که تو تيمار داري بکنيش

 داستان پسر ما البته بازي اين بود که به قول اريک برن : بيا به من اردنگي بزن

او از هر فرصتي ميخواست استفاده کنه که ثابت کنه دختر داره به او ترحم ميکنه و همه دنبال منافعشون هستند و از ان خود را به بلاهت زدنهاي از مد افتاده

الان اين دختر نماز نميخواند زيرا ميگويد خداييکه نا شنواست بدرد من نميخورد...

 

من خشم او را درک ميکنم...در این مرحله ، اميد عرفاني نبايد به اين آدم داد...توصيه تخصصي ام به خوانندگانم اينست که در شرايطي که کسي تا اين حد در هم ميشکند اميدهاي بسيار غير مذهبي به او بدهيد و سعي نکنيد مثلا بهش بگيد: درست ميشه...امتحان الهيست...خودش سزاي کارش را ميبينه..بلاخره خدايي هست... يه بار من فلان شده بودم و خدا فلان لطف را به من کرد....در واقع تمام اين حرفها که مادربزرگهامون بهمون ميگويند در اين case ها ميتونه کهير بزنه.

بهترين کار همگامي است:

حرفهاش را گوش کنيد و دردهايش را تصديق کنيد...ادا در نياريدها...خودتون را بذاريد در شرايط اين افراد و خيلي بالغ تصديق کنيد جراحتهاي روحشون را...مدتي ميگذرد و اين افراد با خشمهاي خود روبرو ميشوند و کم کم خردهاي دردهاشون را استخراج ميکنند...خدا- اگر باشه که گویا هست - خودش بلده چطور به موقع بره و اونها را در آغوش بگيره

رحمتي وسعت کل شيي

لطفا دغدغه دينيتون باعث نشه طرف از هرچي خداست متنفر بشه. 

نظراتتون را برام به فارسی لطفا بفرستید به mail

dr@doctorshiri.com

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سحر / تهران/ ۱۹ ساله

salam doctor,mikhastam dar morede maatlabetun darbareye dardhaye bozorg va darmanhaye abaki begam ke eshgh durughe,dus dashtan dudrughe,tu in donya hame be fekre khodeshun hastan,be fekre  manafee khodeshun,harki mige duset daram bazam be khatere khodeshe,be khatere inke ehsasate khodesho baraye ye moddate movaghat erza kone,hishki be khatere to vo vujude to nemige duset daram,be khatere kkhodesh,faghat khodesh.
ESHGH DURUUUUUUGHEEEEEEE . . .
hame  ham diga ro gul mizanan,hame be ham durugh migan,bad az ye moddat ke azat sir shodan duret mindazan!aslsn in donya arzeshe zendegi kardano nadare!man ke tasmim gereftam ta akhare omram hishki ro dus nadashte basham,che resad be inke asheghesh beshamo che resad be inke bekham khodamo tu aghushesh raha konam!
man zarbe khordam,ye bar,dige bassssssssssssssssssssssssseeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هدی
ba arze salam.
dar morede in mozo man fekr mikonam adami ke rabetiye ghablisho inghad rahat tamom karde va belafasele bad khodesho be ye dokhtare dige nazdik mikone.in aslan nabayad ghabele etemad bashe.
va nokteye dige az nazare man ine ke age adama vase inke bekhan ba ham ehsase rahati dashte bashan va rahe residan be in rahati in bashe ke khodeshono to aghoshe ham raha konanan va... injori ke az sobh ta shab kare adama mishe raha kardane khodeshon dar aghoshe ham.khili mamnon az vaghti ke vase khondane in mail gozashtin.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 

با سلام و درود به شما و تشكر از محبت هاي بيشمارتان .

  نميدونين اين مطالبي را كه ميذارين و كساني كه درد شون اينه ميخونن چقدر براشون مفيده ، وقتي آدم ميبينه كه  خيلي اشخاص ديگه هم مثل خودش دچار اين درد هستن و از توي اين نامه ها و نظر ها و راهنماييهاي شما چقدر راهكار هاي خوبي پيدا ميشه ، در مورد دردهاي بزرگ و درمانهاي آبكي هر كس طبق شرايط روحي و خلقي كه داره جلو ميره ، و براي خيلي ها نسخه مادر بزرگ ها اتفاقا آبكي نيست و دنبال اميد هاي عرفاني ميگردن، حتي آدم دلش ميخواد از زبون بقيه هم بشنوه كه خداي جاي حق نشسته و انتقامتو ميگيره، درد خيلي بزرگه و اصلا اولش نميتوني بطور منطقي حلش كني نميتوني كلاهتو قاضي كني نمي توني نقش خودتو ببيني ، اول نياز داري كمي آروم بشي ، كمي زمان بگذره و كم كم درمان هاي اساسي را شروع كني، در تمام مدتي كه از درون ميسوختم و به كسي نميتونستم حرفي بزنم تنها اميدم خدا بود كه انتقاممو بگيره چون اين زخم عميقي است و واقعا فكر ميكني كه از دست كسي كاري بر نمياد و فقط اون شاهده و ميتونه بفهمه كه چه گذشته ، ميرفتم حرم و از امام رضا ميخواستم كه كاري كنه آروم بشم ، كمي فراموش كنم و هر بار سبك ميشدم...  و واقعا آروم شدم.سپردمش به خدا و بعد اومدم تو اينترنت دنبال مطالبي مشابه خودم كه شايد راهكار هايي پيدا كنم و اتفاقا سايت شما رو ديدم و خيلي خيلي به من كمك كرديد كتابهايي كه معرفي كردين مثل مرد مرد ومطالب روزانه كه در اين موارد رو سايت ميذاشتين و ...... از شما  ضمن تشكر خواهش ميكنم خيلي در اين مورد كار كنين چون واقعا اين آگاهي كه الان دارم اگر اون موقع ميداشتم هرگز نمي ذاشتم اين ماجرا ها پيش بياد واقعابايد براي  نوجوان ها اين مطالب را جزو دروس اصلي در دانشگاه ها يا مدارس از طريق كارشناسان آموزش داد مهارت زندگي و مراقبت از خود درسي كه توي خانواده ها درست ارائه نميشه ، در خونه هميشه به من ميگفتن حق با ديگران است ، همه خوبن و همه را دوست داشته باش... با اين افكار كه بزرگ بشي  توي اين جنگل خيلي زود مي درنت و داغونت ميكنن .در مورد مطلبي كه سحر نوشته : سحر عزيز  عشق دروغ نيست فقط بايد آگاهانه مديريتش كرد ايراد ما اينه كه بدون فكر و تامل اعتماد ميكنيم جلو ميريم تا سرمون به سنگ بخوره بعد تازه ياد ميگيريم كه چكار كنيم اينه كه غلطه ، ما بايد توانايي هامونو بشناسيم و باور كنيم و خودمونو دوست داشته باشيم و اجازه نديم كسي بهمون آسيب برسونه ، دوست داشتن آگاهانه با اعتماد به نفس و هدايت درست . حداقل آسيب كمتري ميبينيم به اميد روزي كه اين موارد را هرچه كمتر ببينيم و با تشكر مجدد از زحمات شما كه واقعا  هيچ جور نميشود جبران كرد . اجرتون با خدا

                                                           

                                                                        با احترام

                                                                                  ا-ع

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام جناب آقای دکتر. پست دردهای بزرگ و درمانهای آبکی شما رو خوندم. تمام خاطراتم جلوی چشمم لحظه به لحظه زنده شد. جریان من هم خیلی شبیه این دختر خانم هست. من  دختری 25 ساله هستم . تو سن 24 سالگی با پسری آشنا شدم که از بسیاری جهات شبیه هم بودیم. از نظر رشته تحصیلی، سطح تحصیلات، وضعیت مالی ، ظاهر و قیافه .این اولین تجربه من تو زندگیم بود . تا قبلش تو هیچ رابطه ای درگیر نشده بودم. از اول تکلیفم با خودم روشن بود. اما تو این مورد از اونجایی که تو شرکت همکار هم بودیم قضیه فرق کرد. دیگران خیلی از این آدم تعریف می کردن چون ظاهر خوب و آقایی داشت و در ضمن حرف زدن فوق العادش افراد زیادی رو جذب می کرد. با تمام تعریف های دیگران و البته علاقه خودم وارد یک رابطه جدی با این فرد شدم. روز اولی که با هم تنها رفتیم بیرون بهش گفتم که من تو رابطم قید و بند دارم و خانواده من هم خانواده بی توجهی نیستم. اگه نمی تونی ادامه نده که گفت من تجربه های زیادی داشتم این محدودیت ها مهم نیست.مهم خود تو هستی. این رابطه از لحاظ احساسی خیلی سریعتر از اون چیزی که فکر می کردم پیش رفت. تا این حد که حتی در مورد خونه، میزان مهریه و سر کاررفتن یا نرفتن من و هزار تا موضوع دیگه صحبت شد و تمام این موضوعات برای بار اول از جانب طرف من مطرح می شد. من هم به خاطر علاقه زیادی که داشتم تقریباً در برابر تمام خواسته هاش کوتاه میومدم. تا اینکه بعد از یک ماه یک دفعه بعد از اینکه یک روز به خوبی و خوشی از هم جدا شدیم دیگه با من تماسی نگرفت و بعدشم گفت من می خوام تنها باشم و ما اصلاً به در هم نمی خوریم.خانواده تو خیلی محدود هستن. من اومدم جلو چون فکر می کردم تو همونی هستی که من می خوام اما دیدم نیستی و ...   .
 اینقدر یک دفعه ای بیان شد که من تا چند وقت از خودم بیخود بودم
بعد از یک ماه برگشت و من هم دوباره برگشتم . دوباره بعد از 2 ماه یک شب زنگ زد و گفت که می خوام با یک نفر دیگه آشنا
بشم و تو برای من مثل یک دوست معمولی میشی. اونجا دیگه گفتم که نمی خوام ادامه بدم
اولش خیلی ناراحت شدم که چرا من؟ من که حتی یک بار با هاش بد حرف نزدم. با تمام کمبودهاش ساختم.
اما فهمیدم که ایراد خود من بودم به چند دلیل : 
اول :من از خودم گذشته بودم. از تمام آرزوها و خواسته هام گذشته بودم . وقتی من از خودم می گذرم مشخصه که فرد دیگه ای هم دلش میاد از من بگذره
دوم : این من بودم که همیشه حامی طرفم بودم. من همیشه محکم بودم. من همیشه اونو درک می کردم. همین موضوعات یک مرد و عذاب میده. حس اعتماد به نفسشو میگیره. شاید لازم بود بعضی اوقات من هم گریه کنم. ناله کنم . شکایت کنم که اون یه فرصتی پیدا کنه منو آروم کنه. پشتم باشه. 
سوم: خیلی از نشانه ها در فرد مورد نظر من مشخص بود. من بعد از مدتی خیلی از دروغهاشو فهمیدم . خیلی از رفتارهاشو با دوست دخترهای قدیمیش شنیدم . اما تو رابطه موندمو طرفمو توجیه کردم. با واقعیت روبرو نشدم فرار کردم اون هم به بدترین شکل ممکن. یعنی توجیه کردن طرفم
و یه سری دلایل دیگه ...
اما الان به رابطم فقط به چشم یک تجربه نگاه می کنم. بعد از اون خیلی موقعیت های دیگه پیش اومدن که خیلی راحت  به نامناسب بودن رابطم پی بردم که اگه تجربه گذشته پشت ذهنم نبود دوباره تو همون روابط و شاید به شکل خیلی بدتری می افتادم. البته قبول دارم که این شکست ها خیلی رو ذهنیت و اعتماد افراد اثر داره و نیاز به بازسازی در طی زمان داره اما باور دارم
که یادگیری از تجربه اش به سختی رابطه می ارزه
با تشکر از شما و وبلاگ زیبایتان.   

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز طبق عادت معمول و از اونجاییکه خیلی دلم گرفته بود رفتم یه سرکی به سایت شما هم کشیدم و در واقع وقتی اون پستی که مربوط به دختر خانم بیست و سه ساله ای که قصه اش رو تعریف کرده بود خوندم دوباره دگرگون شدم و به فکر همون چیزهایی افتادم که گذاشته بودمشون برای یه وقتی که سرحالترم. تقریبا می تونم اون فضا و دردهایی که ایشون داشتند رو حس کنم اما عمیقا فصل مشترک خودم با این داستان رو که همون علامت سوال بزرگی که گاهی به بدترین وجه ممکن خودش رو به ما نشون میده و آدم باورش نمیشه که چرا من؟؟؟؟؟ رو درک می کنم. تقریبا راحت بگم که این اواخربه دلیل شرایط نا به سامان اجتماعی و جامعه مدنی که هممون رو بدرد آورد خیلی دنبال رد پای خدا در زندگیم گشتم و شدیدا نیاز داشتم و دارم که چگونگی وجود خدا رو بتونم معنی کنم. وقتی اتفاقات جبری میفته که از این قبیل ناکامی ها در زندگی رخ میده واقعا از کجا باید دونست که خدا رو چه طور میشه از لابه لای این همه آموزه های غلط و بعضا خرافی و دل خوش کنک پیدا کرد؟ آدم از کجا باید بدونه که باید مبارزه کرد و توکل بر خدا رو هم بهش افزود؟ و با اینکه هی به در بسته می خوره تشخیص بده که هستی بالاخره یه جایی درست جوابش رو میده؟
اینها رو میگم که اضافه کنم  خودم در حال حاضر درد بیرون اومدن از یه رابطه ای که خیلی هم براش زحمت کشیدم و کشیدیم رو دارم البته طرف من نه شکارچی بود نه بی عرضه و دست و پا چلفتی که بخواد ژست بگیره ما متاسفانه چون گزینه ای نداشتیم مجبور به این کار شدیم. اما حالا یه آرزو دارم که ایکاش قبل از اینکه وارد این فصل شده بودم بلوغ عاطفی ام رو تکمیل تر کرده بودم که حالا وبعد از یکسال و اندی به خاطر عدم تحمل یه سری از مسائل مجبور به ترک عشقم نشم.
عمیقا دلم می خواد که مبارزه کنم چون حالا می دونم که از بهشتم بیرون افتادم اما به خاطر این فکر که دیگه نمی تونم فرد ایده آلم رو در آینده داشته باشم بغض راه نفسم رو می بنده و متاسف می شم که ایکاش شروع این سفر با ترک این رابطه همراه نبود.
پاسخ دکتر :
 وقتی درد میکشیم خدایی را پیدا میکنیم که بیرون بهشتمان هم هست...چون قبلا توی رابطه و وسط خوش خوشانش ، خدا را از وسط بهشت میدیدم...حالا از این بیرون نیز حقایقی دیگر برایمان هویدا میشود...کتاب مرد مرد رابرت بلای در این زمینه کمک بزرگی بهتون میکنه
ولی اینکه نوشته ای کاشک بلوغ عاطفی بهتری پیدا میکردم و بعد وارد رابطه میشدم ، حرف درستی شاید نباشد زیرا سفر قهرمانی در متن این تجربیات رخ میدهد نه در لوله آزمایش ذهن و کتابخانه پر از کتاب ما.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 


 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:13 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v به احترام دختری که چقدر فکر خوب به من بخشید

مسابقه مشهوری در طول چند ماه  در انگلستان برگزار میشود به نام  X-Factor  که  که کارش اینه که مردم میایند آواز میخوانند و هیات 3 یا 4 نفره داوران طی 4 مرحله  از بین هزاران نفر شرکت کننده ، هر هفته  تعدادی را برمیگزینند که نهایتا تعدادی انتخاب میشوند و خود داوران  ، هر کدام تعدادی از منتخبین را میبرند منزل پر از تجهیزاتشون و اونها را پرورش میدهند و دوباره مسابقه انجام میشود و از بین این تعداد  مسابقات فینال با اجرای زنده و ارکستر و بند وبساط و  در حضور جمعیت زیاد شروع میشود. مسابقات در مراحل آخر با شراکت اس ام اسی کل مردم انگلستان  انجام میشود. یعنی تنها نظر هیات داورین تاثیر نهایی را ندارد بلکه نظر مردم نیز دخیل میشود...بسیار مسابقه عجیبیست ؛ همه مردم هر هفته این مسابقه را دنبال میکنند . میلیونها پوند درآمد داره از تبلیغات بین برنامه...حتی هرپیامکی که مردم میزنند   مقداری از اعتبار موبایلشان به برنامه  X-FACTOR  میرسد.( یکیش خودم که پارسال برای برنده شدن  لئون ، جوان  اسکاتلندی یتیم در روز فینال اس ام اس زدم و اتفاقا برنده هم شد ) فیلم فینال  ۲۰۰۷ را میتونید اینجا ببینید
leon
تازه  فینالیستها حتما جذب بهترین استودیو های موسیقی دنیا میشوند و این در واقع همان جریانات صنعت موسیقی دنیاست .
سیمون  simon cowell   ( نفر جلویی در عکس بالا) که تقریباHead این برنامه هست ،  به تنهایی  موجب تولید ۱۵۰ میلیون نسخه  موسیقی در دنیا شده است !
 
لئونا
 
فکر کنید دختر انگلیسیی که  در مراسم اختتامیه المپیک۲۰۰۸  آواز خواند( فیلم اجرای لئونا در اختتامیه المپیک ) ، کسی نبود جز فینالیست  سابق مسابقه X- FACTOR در سال ۲۰۰۶  ، leona lweis  که در رای گیری شب آخر مسابقه او ،  ۸ میلیون نفر از  بریتانیا شرکت کردند یعنی ۴ میلیون پوند تنها در نیم ساعت. ( فیلم فینال ۲۰۰۶ )    امروز که داریم درباره این مسابقه مینویسیم ، ۳۰ کشور دنیا این مسابقه را بین مردمشان برگزار  میکنند!
**************************************************
   
الکساندرا                                                              
 
 اما  در  ۱۶ آگوست ۲۰۰۸ اتفاق عجیبی در این برنامه رخ داد که اشک میلیونها نفر را در آورد. دختری به نام الکساندرا ۱۹ ساله ،  برای بار دوم در این برنامه شرکت کرد .او سه سال قبل که شرکت کرده بود ، داوران بهش گفتند که قید موسیقی را بزند و امسال وقتی بعد از سه سال تمرین برگشت ، همگان را حیرت زده کرد و رای  کاملا مثبت هر ۴ داور را  دریافت کرد ! حتما فیلم کوتاه اجرای او را در اینجا ببینید .
شکستی که او در ۳ سال قبل تجربه کرد و نا امیدی شدیدی که تحمل کرد ، او را در هم نکوبی بلکه بعد از مدتی مصمم شد با تغییرات اصلاحی در صدا و شخصیت خود ، دوباره به این مسابقه برگردد .او برگشت و حتی اگر  هم به مراحل فینالی این مسابقه راه نیابد ، چیزی از موفقیتش در خودسازی، کاسته نخواهد شد
 
 
 
 
او نشان داد که شاید  بالاتر از معجزه بیرونیی که شاید هرگز نبینیمش  ، معجزه اراده خود انسان است که او را به توانگری میرساند و معجزات بیرونی راجذب انسان میکند . درست به خاطر همین امید دوباره ای که در ما زنده کرد ، با او گریستیم و اگر بی ربط ندانید میخواهم بیفزایم که حکایت ما و دردهایمان  است و درماندگیمان در محضر خدا و انتظاری که میکشیم تا او برایمان معجزه ای ترتیب دهد تا یاری برگردد یا فرصتی دوباره برایمان ایجاد شود یا یادی از سینه مان برود یا ثروتی حاصل شود یا...
 
اینها همه در برابر لحظه ای که در برابر افسردگی فریاد میزنیم" نه" ، هیچ است...
معجزه از همان " نه " شروع میشود
                      نه به "  تمام شدن و دم نزدن "
                                                    نه به " شکسته ماندن و خشکیدن "
نه به "  نق زدن و دیگران را مقصر دانستن "
 
پس سهم دعا و  توسل ونذر و فال حافظ و..چی میشه این وسط ؟
شاید بهترین چیزی که میتونیم از صاحب هستی  بخواهیم این است که افکار بهتری به ذهنمان برسد و بهتر بتوانیم با خودمان خلوت کنیم و روراست بشیم. بزرگترین هدیه هستی به آدم شکست خورده اینست که او دوباره به رینگ برگردد و بتواند تغییر کند...توبه شاید همین باشد که من  دوباره بخش مقدس درونم را بیابم و پس از آشتی درونی بتوانم با خدای عالم عهد ببندم برای وسیعتر شدن...و اینکه اجازه ندهم نور درونم خاموش شود
 
شنیدن داستان دردهای صدها مراجع افسرده  و درمان  نسبتا موفق  اکثر ایشان به من آموخت که همه دنیا را گل و گلاب دیدن تنها یک هذیان است و قرآن  راست گفته که لقد خلقنا الانسان فی کبد...
در برابر درد کاهنده یک عشق قدیمی، یک جراحت عاطفی شدید ، یک مادر بی رحم ، یک پدر غایب در طول تمام دوران غیر قابل برگشت کودکی ، تعرض جنسی یک برادر ، تولد فرزندی عقب افتاده ، دیده نشدن و تمایز بی انصافانه در خانواده بین فرزندان ، حبس های اشتباه  ...چگونه میتوان گفت : دنیا پر است از برکت؟
همچنین آموختم که فارغ از شیوه درمانی ما ، خود مراجعین هستند که درمانشان را با خود به همراه می آورند، میپرسید چگونه ؟  با قاطعیت میگویم که شما اگر به کوچکترین دلیلی ( خشم ِ ،عشق ، انتقام ، غرور ) بخواهید به صحنه رینگ زندگی برگردید ، داور این مسابقه یعنی صاحب هستی ، دوباره بهتون فرصت میدهد...امثال من  هم بهترین کاری که بتوانند این وسط بکنند این نیست که شما درد نکشید بلکه اینست که  که درد زایمان  روحی شما را برسونند به یک تولد جدید و نتیجه دار...وگرنه هر دردی منجر به تولد نمیشود.
                                         باید نشست و از شکستها و افسردگیها  پرسید که پیامشان به ما چیست.
لندن-   نیمه شب  ۴ شهریور۸۷
 - ۲۵ آگوست- ۲۰۰۸
 
 
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:40 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v قابل توجه کلیه مهندسین جوان ، مدیران مشتاق پیشرفت

يکشنبه، 11 مرداد 1388

  • اگر قصد دارید از یکی از معتبرترین نهادهای صنعتی ایران مدرک تخصصی دریافت کنید،
  • اگر قصد دارید ظرف تنها دو روز مهمترین اطلاعات یک ارتباط هوشمند و مدیریت هوشمند روانی را  با استفاده از آخرین دستاوردهای آموزشی دریافت کنید ،
بدانید که انجمن تخصصی تحقیق و توسعه R&D که بیش از 1900 شرکت معتبر ایرانی را تحت پوشش و عضویت خود دارد ( از جمله ایران خودرو  و...) در تاریخ 27 و 28 مرداد 88 دوره ای را با عنوان زیر برگزار میکند :
Psycho-management skills مهارتهای هوشمند مدیریت روانی
  • مدرس : دکتر علیرضا شیری 
  •  مدیر خانه توانگری ایران                                                                           
  •  مدرس دانشگاه 
  •  دانش آموخته بخش تحصیلات تکمیلی  University of Oxford                                                                 
مناسب برای :
  • کسانی که قصد پیشرفت در حوزه کاری تخصصی خود بین همکاران را دارند
  • کسانی که غیر از مهارتهای مدیریتی ، اطلاعات روان شناختی جدید را برای پیشرفت در محل کار  لازم دارند
  • مدیرانی که از یک نواختی محیطهای خود به ستوه آمده اند
میتوانید اطلاعات کامل این دوره را در اینجا داون لود کنید و یا برای اطلاعات بیشتر با انجمن تماس حاصل فرمایید ۸۸۵۵۷۶۸۱
کسانی که از شاگردان دکتر شیری باشند و توسط خانه توانگری  معرفی بشوند ، تخفیف ۵۰٪ دارند

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:47 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v دوشنبه این هفته کلاس ازاد برای سه شخصیت مردانه و زنانه + خلاصه کل درس چهارشنبه بعلاوه تست آرکتایپی

جمعه، 9 مرداد 1388

دوشنبه این هفته ۱۲ مرداد است و سه آرکتایپ تدریس میشود ) تک جلسه ۱۳/ سه جلسه ۳۰

  • آرتمیس : ساعت ۱۷ الی  ۱۸:۱۵
  • هستیا : ساعت ۱۸:۳۰ الی ۱۹:۳۰
  • دیونوسوس:  ساعت ۱۹:۴۵ الی ۲۱

شما اگر پیش زمینه نیز ندارید میتوانید از تک سمینارهای شخصیت شناسی ما استفاده کنیدو به جمع دانشجویان آزاد ما بپیوندید و لذت پیشرفت تدریجی را با ما نیز تجربه کنید...کلاسی که هرگز خسته نخواهید شد

چهارشنبه ۱۴ مرداد نیز خلاصه تمام ارکتایپهای شخصیتی بعلاوه تست مشهور ارکتایپی بولن را با ما بگذرانید ( هرجا که دوره های ارکتایپی گذرانده اید ُ این جلسه را از دست ندهید ( ۳۰ هزار هزینه جلسه چهارشنبه )

کلاسهای دکتر شیری درباره شخصیت شناسی

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:56 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v زنان از این مردان بدشان می اید

پنجشنبه، 8 مرداد 1388

میلی دستم رسید که نکات خیلی خوبی را یاد میداد و برای خوانندگانمان انتخابش کردم
آيا تا به حال رفتار شما باعث رنجش خاطر همسرتان شده است؟ آيا نگرانيد كه رفتار شما ممكن است نتيجه عكس دهد؟ 
 


خانم ها به نوع خاصي از مردها علاقه دارند، به همين دليل از مردهايي كه داراي يك سري خصوصيات خاص هستند به شدت پرهيز مي كنند. اين امر در دوران اوليه ارتباط از اهيمت ويژه اي برخوردار است درست زماني كه خانم ها در حال قضاوت خصوصيات اخلاقي آقايون هستند.
در زير خصوصيات 8 تيپ از مرداني را كه خانم ها سعي مي كنند خودشان را از آنها دور نگه دارند آمده است. ما اين اطلاعات را از طريق مصاحبه هايي كه با جمع كثيري از خانم ها داشتيم بدست آورده ايم.
البته اگر يكي يا چند تا از خصوصيات زير در شخصيت شما وجود داشت جاي هيچ گونه نگراني وجود ندارد چرا كه اغلب آنها باعث بر هم خوردن رابطه نخواهند شد. نظر ما اين نيست كه خصوصيات اخلاقي خود را به طور كلي تغيير دهيد بلكه مراقب آن دسته از رفتاري كه به مزاج خانم ها چندان خوشايند نيست باشيد. خواندن مقاله را ادامه دهيد تا متوجه شويد كه خانم ها چه چيزهايي را دوست ندارند. از اين طريق دفعه آينده كه با همسرتان ملاقات داشتيد راحت تر مي توانيد اثر گذار جلوه كنيد. 
 
 


1- مردهاي نيازمند
او بيش از اندازه احساساتي است و از همان آغاز كار تمام عواطف خود را به بيرون ميريزد. اين مرد نسبت به خود شك دارد و دائما نيازمند اطمينان هاي مكرر در زمينه شغلي دوستي و رابطه اي است.
چرا او جذاب نيست: اعتماد به نفس و استقلال از جمله خصوصيات جذاب آقايون در نظر خانم ها هستند و عدم اطمينان و وابستگي نكوهيده هستند. بيشتر خانم ها به دنبال مرد قدرتمندي هستند كه در زندگي بتوانند بر او تكيه كنند. بنابراين اگر شما هميشه بر آنها تكيه كنيد – به ويژه در مراحل ابتدايي رابطه – او ممكن است نسبت به توانايي هاي شما مشكوك شود و از آنجايي كه خانم با تمام ناامني ها به يك رابطه قدم مي گذارند ديگر انتظار ندارند كه از جانب شما نيز شاهد عدم اطمينان باشند.
اگر چنين فردي هستيد چه بكنيد: زمان بندي راه حل كار شماست. شما در آغاز ارتباط مي بايستي خيلي مراقب اخلاق و رفتار خودتان باشيد. نا امني ها و تمام احساسات خود را يك جا بروز ندهيد. زماني كه رابطه شما به اندازه كافي صميمي شد مي توانيد عواطف خود را تا آنجا كه ميل داريد با او در ميان بگذاريد. در آن زمان او حتي به خاطر انجام اين كار از شما سپاسگزار نيز خواهد شد.
 
2- مردي كه رفتارش قابل پيش بيني باشد
خانمها از اين نوع مردها خوششان نمي آيد چراكه مي توانند به راحتي تمام عكس العمل هايش را پيش بيني كنند. چنيني مردي در ذهن خود پيرو يكسري قوانين و مقررات خاصي است كه هميشه رفتارهايش را بر پايه آنها انجام مي دهد. به عنوان مثال هيچ گاه براي اينكه خانم را سوپرايز كنند بدون قرار قبلي او را به گردش نمي برند.
چرا او جذاب نيست: خانم ها تا حدي به دنبال رفتار غير قابل انتظار در آقايون مي گردند (مردهايي با روح آزاد)  به اين دليل است كه اكثر خانم ها به دنبال “پسرهاي شيطون” مي گردند. اين تنها به دليل شيطنت نيست كه خانم ها جذب مي شوند بلكه دليل اصلي آن غير قابل پيش بيني بودن آنهاست.
اگر چنين فردي هستيد چه بكنيد: اگر مي خواهيد در خانم ها تاثير بگذاريد لزوما نبايد آدم بدي باشيد بلكه سعي كنيد خصوصيات مثبت را با هم جمع كنيد – به ويژه در ابتداي رابطه -  به راحتي با او تماس بگيريد و براي آخر هفته او را به يك پيك نيك و يا شام خوشمزه دعوت كنيد. زماني كه اين كار را انجام دهيد اگر تا چند وقت هم درگير كارهاي روزمره خود باشيد او از دست شما ناراحت نمي شود. سعي كنيد هر چند وقت يكبار با انجام كار هاي اين چنيني او را شگفت زده كنيد و سرزندگي و شادابي را به رابطه خود دعوت كنيد.
 
 
3- مردهاي متكبر
او بسيار خود خواه و خود بين است. همچنين بي ادب نيز مي باشد نه تنها با خانم ها بلكه با تمام افراد و احساس مي كند كه همه از او پايين تر هستند. حتي اگر در روز ملاقات شخصي كه داراي چنين خصوصيتي است با خانم مورد نظر مهربان باشد و برخورد خوبي داشته باشد باز هم كافي نخواهد بود زيرا خانم ها رفتار شما را با ساير افراد را نيز مد نظر مي گيرند.
چرا او جذاب نيست: خانم ها اغلب براي ارزيابي خصوصيات اخلاقي مردها رفتار آنها را با افراد ديگر مي سنجند. بنابر اين اگر در روز ملاقات با او مهربان باشيد خانم رفتار شما با ساير افراد را نيز مد نظر قرار مي دهد.
اگر چنين فردي هستيد چه بكنيد: هيچ خانمي دوست ندارد كه در جلوي مردي كم بياورد بنابراين در زمان ملاقات بهتر است خود پرستيتان را پنهان كنيد و اگر مي خواهيد كه حقيقتا در او تاثير بگذاريد بايد با تمام افرادي كه در كنار شما هستند با احترام رفتار كنيد. چرا كه او در حال نظاره شماست. 
 
 


4- مرد خشن و بي نزاكت
چنين مردي در نزد شما خانم هاي ديگر را هم از زير نظر خود مي گذارند. با خدمتكار رستوران بيش از اندازه صحبت كرده و احساس عشق ورزي مي نمايد. روي هم رفته او براي خانم ها هيچ گونه ارزش و اعتباري قائل نيست.
چرا او جذاب نيست: اين كار نه تنها نوعي بي نزاكتي قلمداد مي شود بلكه باعث مي شود تا خانم حس عزت نفس خود را نيز از دست بدهند. اگر در اولين قرار ملاقات با يك خانم چنين رفتاري را از خود بروز بدهيد بدون شك هيچ شانسي براي برقراري ارتباط پيدا نخواهيد كرد.
اگر چنين فردي هستيد چه بكنيد: اگر نمي توانيد چنين اخلاقي را براي مدت زماني طولاني از خود دور نگه داريد حداقل سعي كنيد كه در اولين ملاقات چنين كارهايي از شما سر نزند. اگر بخواهيد دائما نگاه هايتان را به اين طرف و آن طرف بچرخانيد اين كار پس از مدتي به صورت يك عادت ناپسند در مي آيد. اگر بخواهيم با صداقت كامل به قضييه نگاه كنيم بايد بگوييم كه بروز چنين رفتاري در هيچ مرحله اي از رابطه براي طرف مقابل به هيچ وجه قابل قبول نمي باشد. 
 
 


5- مردهاي چيپ
اين نوع از آقايون خانم را به شام دعوت مي كنند و زماني كه موقع پرداخت صورتحساب فرا مي رسد با وقاهت تمام از خانم مي خواهند كه پول غذا را دانگي حساب كنند. هيچ گاه پول هايش را به خاطر خريد گل براي همسرش خرج نمي كند و هميشه ارزانترين نوشيدني را انتخاب مي كند. او از همان اولين قرار ملاقات طوري برخورد مي كند كه گويي در تنگناي مالي قرار دارد.
چرا او جذاب نيست: چند ملاقات اوليه معمولا بايد با سخاوت تمام انجام شود. و لغاتي نظير ” پس انداز” و “بودجه” نبايد حرفي براي گفتن پيدا كنند. اگر در اولين قرار ملاقات برايش خاطره اي از جمع كردن پول بسازيد شانس خود را براي ادامه رابطه از دست خواهيد داد.
اگر چنين فردي هستيد چه بكنيد: سر كيسه را شل كنيد. لازم نيست براي تاثير گذاري هزينه زيادي در نظر بگيريد اما بايد كاري كنيد كه او تصور كند كه وجودش براي شما خاص است. خريد گل هم هر از چند گاهي مزه خوبي دارد. 
 
 
6- مرد جر و بحث كن
اين تيپ مردها عادت دارند كه هر گفتگوي را به سرعت به مشاجره تبدي كنند. اما بايد بدانيد كه اگر خانم ها را مجبور كنيد كه تمام مدت به دفاع از خود بپردازند زندگي آانچنان كه بايد و شايد برايشان دلپذير نخواهد بود. او زماني كه خانم را با خود به بيرون مي برد به جاي اينكه او احساس كند به گردش و تفريح آمده بيشتر تصور مي كند كه در يك جلسه مناقشه است. به همين دليل به لاك دفاعي فرو رفته و آسيب پذير مي شود.
چرا او جذاب نيست: قرار ملاقات بايد يك تجربه دلپذير باشد. اگر او مجبور باشد كه تمام مدت با شما سر و كله بزند ديگر وقتي براي لذت بردن باقي نخواهد ماند. جر و بحث بيش از اندازه باعث ايجاد استرس مي شود و شما هم به طور يقين هر گز نمي خواهيد كه همسرتان از شما خاطره هاي استرس زايي را در ذهنش ثبت كند.
اگر چنين فردي هستيد چه بكنيد: مهمترين كار اين است كه آرامش خود را در هر شرايطي حفظ كنيد. شما به اين دليل جر و بحث راه مي اندازيد كه در مورد موضوعي عصبي و نا مطمئن هستيد. بنابر اين قبل از قرار ملاقات تمام چيزهايي كه در ذهن داريد بر روي كاغذ بياوريد و سوالات مناسب را از بين آنها انتخاب كنيد. با اين كار نه تنها كار شما به جر و بحث كشيده نخواهد شد بلكه گفتگو آرام و دلنيشي نيز داريد.
7- عقل كل
اين گونه افراد فقط در پي قضاوت رفتار سايرين هستند. او احتمالا نه سيگار مي شكد و نه از مشروبات الكلي استفاده مي كند. او از همان روز اول شروع مي كند به گفتن چيزهايي از اين قبيل “شما اصلا نبايد لب به مشروب بزنيد”، ” دسر باعث ايجاد چاقي مي شود ” و …
چرا او جذاب نيست: هيچ كس دوست ندارد مورد قضاوت ديگران قرار بگيرد به ويژه در روز ملاقات. انسان ها اين كار را آزار دهنده و بي ادبي قلمداد مي كنند.
اگر چنين فردي هستيد چه بكنيد: شما مي توانيد نطق هاي خود را براي زماني نگه داريد كه رابطه اندكي صميمي تر شد. اما تا قبل از زمان سيگار كشيدن، مشروب خوردن و سفارش دسر او به شما ارتباطي پيدا نمي كند.
8- مردهاي زن گريز
اين تيپ مردها با تلخكامي تمام با خانم ها  برخورد مي كنند. آنها در روز ملاقات نمي توانند خود را نگه دارند و مرتبا از جنس مونث ايراد گرفته، دشنام مي دهند و از او انتقاد مي كنند.
چرا او جذاب نيست: در اين ليست اين خصوصيت تنها رفتاري است كه مطمئنا باعث بر هم خوردن ارتباط خواهد شد. و اصلا هم جاي تعجب وجود ندارد. آيا شما به شخصه خانمي را سراغ داريد كه از بودن در يك چنين رابطه اي لذت ببرد؟
اگر چنين فردي هستيد چه بكنيد: شما نياز داريد كه مجددا نگاهي به طرز برخورد خود بيندازيد. اين رفتار نه تنها بي ادبانه و كثيف است بلكه تنها تيري است كه باعث از بين رفتن علاقه مي شود.
سعي كنيم مرد شگفت آوري

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:18 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v نکاتی برای پسرها که باباهاشون بهشون نمیگن

يکشنبه، 4 مرداد 1388

مصطفی برای دکترای ژنتیک داشت میرفت سوئد...نزدیک 28 سالش بود ، دختری را این اواخر در مسیر پذیرش گرفتن از سوئد ، دیده بود و ازش خوشش امده بودو  واقعیتش هم این بود که خانواده مصطفی نمیخواست  پسرشان به شکل مجرد از وطن به اروپا برود... ( دختر 26 ساله/ آماده ورود به دکترا در سوئد) دختر هم بی میل نبود ولی مشکلی داشت و آ ن عبارت بود از اینکه دو سال با پسری( مسعود ) ارتباط داشت و  چند ماه پیش هم توسط پسر ، تمام شده بود ولی پسر از وقتی  که بوی رقیب جدی را حس کرده بود ، از این رو به آن رو شده بود و به شدت به دختر اصرار که من دوستت دارم و...
دختر تقریبا شک نداشت که این مهربان شدنها و قربون صدقه رفتنها و خواستگاری اومدن ها به خاطر  رقابت جنس نر است ولی شهامت این را نداشت که جلوی مسعود بایستد و بگوید بدرد هم نمیخوریم .
از من پرسیدند چه کنیم؟
پر واضح است که تا تکلیف عاطفی دختر با مسعود حل نشود و دختر استقلال شخصیتی خود را نشان ندهد اساسا حرف آشنایی بیشتر با مصطفی ، نابخردانه است
دختر باید فس فس کردن را کنار بگذارد، مسعود بیشتر تحت تاثیر دیدن رقیب یا خارج رفتن دختر ، برای بدست آوردن دختر به هر قیمت ممکن است تلاش کند منتها این را اسمش را نیمذارن عشق  و تعهد...
مسعود بیشتر احتیاج داره تو این بازی برنده بشه و این خیلی خطرناکه زیرا دختر به راحتی ممکن است اغوا شود
مصطفی لازم است در سوئد سکنی بگزیند، استرس مهاجرت را تا حدی طی کند و اگر دختر به نتیجه رسید میتواند بیاید سوئد و آنجا برای آینده مشترک تصمیم بگیرند ( معاشرت در حد قابل قبول خانواده ها )
نکته اخلاقی ماجرا :  از این پس وقتی خواستید با کسی رابطه ای به قصد ازدواج شروع کنید ، مطمئن شوید همه ارتباطها و خواستگاریها و...تموم شده
 
راستی یه دفاعی هم از پسرها بکنم...حالم بهم میخوره از دخترهایی که یکی را واسه خواستگاری پذیرفته اند و باهاش مشغول معاشرت و رایزنی و مباحثات ازدواج هستند، اونوقت خواستگار جدید نیز قبول میکنند و بهانه هم می آورند که ما که هنوز قول تعهدی نداده ایم ! واقعا این تعطیلها فکر میکنند عواطف اینقدر تقسیم بندی رایانه ای دارد؟

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:48 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v وقتی یه مرد تو ارتباط عاطفیش بلا تکلیفه

شنبه، 3 مرداد 1388

پست امشب طولانیه...به خاطر اینه که دردنامه یک هم وطن را گذاشته ام و توضیح داده ام پس وقتی که حوصله کردید بیایید بخونیدش وگرنه مطلب میسوزه

بعد از پستی که گذاشتیم درباره استثمار عاطفی یک دختر بینوای توسط یه هم جنس شکارچی ، نامه هایی دریافت کرده ام که میتونه به بالندگی بحث کمک کنه مثل نامه مفصل یک خانم دیگه :

سلام آقاي دكتر. ببخشيد كه بصورت ناشناس براتون ميل مي زنم .خيلي وقت بود مي خواستم بهتون ميل بزنم اما چون مجبور بودم بين نوشتن اسمم و ناشناس بودن يكي را انتخاب كنم و شما گفته بوديد از دريافت ميل ناشناس ناراحت ميشيد ترجيح دادم ميل نزنم. تا اين كه نوشتتون را در مورد اون دختر و شاهين خوندم و فكر كردم شايد برمن ببخشيد كه ناشناس ميل مي زنم. گرچه حتما شما درك مي كنيد بيان بعضي چيزها براي آدمها حتي مقابل يك پزشك محترم مثل شما هم ممكنه سخت باشه و اصلا اين لطفي كه شما كرديد و به ميلها جواب ميديد يك حسنش اينه كه خيليها مي تونن حرفهايي را بنويسند كه بيانش بصورت حضوري در مقابل هيچ كس براشون ممكن نيست.
من تجربه خيلي مشابهي با اون دختر خانم  داشتم. حداقل ضررش براي من اين بود كه هميشه و حتي هنوز فكر مي كنم كه يعني اين آخرين بار بود؟ يعني باز هم بر مي گرده؟ اين كه تصور يه زندگي آروم وپايداروبرنامه ريزي براي آينده طولاني از ذهنم رفته.
به قول شما بارها و بارها اين رابطه رو تو ذهنم با همين دانش و تجربه كمم  تحليل كردم. قبول دارم كه اشتباهات زيادي داشتم. اون آدم بيش از اون اندازه كه بود براي من بزرگ شده بود. اما فكر نمي كنم اظهار عجزي كردم كه احساس كنه  من يه آدم ضعيف ووابسته ام كه بدون حضور يه آدم بزرگ تو زندگيم نمي تونم ادامه بدم.
اونم مي گفت كه با همه فرق مي كنه.  مي گفت خيلي  پاكه خيلي بي تجربست. گاهي احساس مي كردم راست مي گه.. گاهي هم مي ديدم خيلي حرفه اي رفتار ميكرد. يا شايد من خيلي بي عرضه بودم كه اون به نظرم حرفه اي ميومد. گاهي مي ديدم حرفهايي در مورد قيافه دخترا مي زنه كه فقط از نگاه وسواس گونه و ايرادگير خانمهاي بالاي 60 سال كه در شرف مادر شوهر شدن هستند اين اطلاعات را در مورد دخترا مي شه داشت.گاهي مي گفت هيچ چيز به اندازه تفاهم واخلاق خوب  تو زندگي مشترك باعث خوشبختي نيست. از سه سال پيش كه با هم آشنا شديم تا حالا بارها رابطه رو تموم مي كرد بعد چند ماه دوباره پشيمون مي شد. گاهي ابراز محبت مي كرد گاهي مي گفت رو من حساب نكن گاهي صميمي بود گاهي رسمي و به اين فكر نمي كرد حاصل اين رفتارهاي متضاد براي من خاطرات تلخي بود كه بعد سه سال هم ياد آوريش مي تونه برام اذيت كننده باشه و به همم بريزه
مي گفت نمي دونه از زندگي چي مي خواد نمي دونم راست مي گفت كه سرگردونه يا نه.يه بار كه بحثمون شد من گفتم همه چيز از نظرم تموم شده و هيچ چيز برام مهم نيست. گرچه تصميمم به همين بود اما حرف دلم اين نبود.اونم گفت هيچ وقت منو دوست نداشته ولي بعد شش ماه دوباره پيداش شدودوباره رفت. نمي دونم صادق بود يا نه. اومدنش چي بود؟ ادعاي دوست نداشتنش و رفتنش چي بود؟. نمي دونم ازدواج كرده يا نه ولي تصور اينكه همسر داشته باشه و بياد به بلاگم سر بزنه يا اس ام اس بده برام مثل كابوسه احساس مي كنم به شعورم توهين شده به هر حال پسري متعلق به خانواده اي متدين و سنتي  چرا بايد دختريو بذاره سر كار كه مي دونه در نهايت صداقت باهاش رفتار كرده و به درست يا غلط حساسيتهايي داره كه كوچكترين رفتار خارج از چهار چوبي مي تونه از نظرش خيلي آزار دهنده و ممنوع باشه؟ مي تونست بره با هركي كه مي خواست ازدواج كنه يا حد اقل سراغ يكي بره كه بعضي نيازهاش برآورده بشه يا يه كم امروزي تر باشه يا حد اقل منطقي و طبيعيش اين بود كه منو فراموش كنه يا  اگرم يادم بيفته سراغم نياد چون به قول خودش هيچ وقت منو دوست نداشته و من هم با اين كارش فقط اذيت مي شدم. باهوشتر از اوني بود كه ندونه رفتار درست چيه پس چرا اين طوري رفتار مي كرد؟
خيلي ادعاي پاكي داشت ولي هيچ وقت ادعاي فيلسوف بودن يا عارف بودن يا حتي معنوي بودن نكرد صراحتا مي گفت در اون مقطع از زندگيش ازدواج موفق براش مهمترين چيزه مهمتر از كار و تحصيل و هر چيز ديگه. ؟نگيد سه سال  با من بازي كرد. باور نمي كنم كه اهل بازي كردن بود.اين همه چيزي بودكه تو اين سه سال براي خودم مرور كردم و همه نتيجه اي كه گرفتم. خيلي دلم مي خواست بفهمم كه واقعا چه اتفاقي افتاده. نه كه بخوام بگم اون يه فرشته بود يا يه آدم پليد. مي خوام واقعيتو بدونم.شايد بگيد بخشي از واقعيت حماقت من بوده. بله خيلي وقته اينو فهميدم گرچه حماقت من يا اعتماد زياديم به اندازه اين همه اذيت شدن نبود. نمي خوام غر بزنم ديگه مهم نيست.يه روزي نگران بودم كه با احساسم بازي نشه كه شد. مي خواستم ازتون خواهش كنم در مورد تيپ شخصيتي امثال شاهين و تحليل روانيشون يا حتي  در صورتي كه صلاح ديدد در مورد امثال من در بلاگتون بنويسيد. شايد روشنتر شدن بي تعارف و واقعبينانه ي اين اتفاق بتونه كمك كنه كه راحت تر باهاش كنار بيايم. مسلما اين لطف شماست كه نسبت به آنچه كه مبتلا به مردمه حساسيت نشون ميدين و وقتي رابه خوندن ايميلها يا نوشتن مطالب بلاگتون اختصاص مي ديد.  اين كه بايد به زندگي عادي برگرديم ورابطه رو كاملا قطع كنيم و از شخصيتمون دفاع كنيم توصيه هاي مهميه كه البته همه به آدم همينو مي گن.. ولي كسي چيزي بيشتر از اين نمي گه يعني نمي دونه كه بگه. كسي برام تو ضيح نمي ده كه اين شخصيتي كه من بايد ازش دفاع كنم آيا قسمتيش تو وجود طرف مقابلم جا نمونده كه گاهي سراغم مياد؟ مي دونم تحليل يك شخصيت كار علمي و تخصصيي هست كه تو يك پست اينترنتي امكانپذير نيست. اما شما خيلي چيزها مي دونيد كه ديگران نمي دونند و حتي براي افراد غير متخصص هم خيلي حرفهاي جديد براي گفتن داريد. ممنون مي شم اگه بيشتر در اين مورد در بلاگتون بنويسيد و پيشاپيش ازتون تشكر مي كنم.
با آرزوي توفيق روز افزون
 

نامه تون را خوندم
مورد شما فرق میکنه..مرد شما  ،فردیست بلاتکلیف
حالا میتونه ایشون به خاطر سنش باشه چون تو ایران پسرهای تحصیل کرده باید بروند سربازی (25 سال) بعدش میخوان ارشد شرکت کنند و در این حین کاری هم بکنند که دستشان در جیبشان برود (27 )...بعدش تا بخوان به یک امنیت مالی و اجتماعی حداقلی برسند میشه 30 سالشون... تا قبل از انجام دادن این کارها اکثر جوانان ایرانی جرات نمیکنند در روابط عاطفیشان وارد بحث ازدواج بشوند و اما تکلیف دختری که با این فرد است چیست؟ تقریبا هیچی ! طنز تلخیست...فرد با کسی که دوستش دارد و مدتهاست ارتباط دارد نمیتواند فکر ازدواج کند، خب اگر دنبال سروسامان گرفتن هست یا به دلایل اعتقادی نمیتواند ارتباط آزاد داشته باشد ، بهتره در مورد کسانی فکرش را مشغول کند که ظرف یکی دو سال اینده به این بلوغ شخصیتی- عاطفی -اجتماعی لازم برای ازدواج نزدیک باشد
اما چند نکته هم درباره آدمهای بلاتکلیف و سرگردان
اصطلاحی در روان شناسی عمق وجود دارد به نام" نوجوان ابدی" ، اولین بار از استاد معتمدی شنیدمش بعدا در اثار تونی گرنت و دکتر بولن نیز خواندمش ، خود خانم ماری لویی فون فرانس اساسا کتابی مفصل در این باره دارند که پارسال در انگلستان دستم رسید و به تفصیل در این باره سخن رانده است
نوجوان ابدی نام قسمتی از وجود ماست ( بویژه در تیپهای هرمس، پرسفون ، دیونوسوس ) که فرد میپندارد فرصت برای خیلی کارها دارد و درهای زیادی به روی او باز است : در اتنخاب رشته ، شغل ، تحصیل و دقیقا همین امکانات مختلف ، او را سرگردان و بلا تکلیف میکند...از یک سو میبیند مهندسی دوست دارد و استعداد هم دارد ، بعدش در می یابد در عکاسی نیز ذوق دارد..گرافیک کامپیوتری نیز خیلی به دلش مینشینه...در جمعهای فلسفی نیز خیلی روحش به وجد می آید....این چند جهته بودن بردارهای استعدادی این فرد( Multi directionality ) نه تنها  موجب چند بعدی بودن او نمیشود - که از لوازم توانگری است _ بلکه او را اقیانوسی به عمق یک وجب میکند با کلی کارهای نیمه تمام ! دست آخرش هم فرصتها را از دست میدهد و در میانسالی فقط به نقل خاطراتی  دور از موفقیتهای دور از دسترس میپردازد...برای رهایی از نوجوان ابدی چه باید کرد ؟
اولا باید خیلی دقیق محاسبه کرد که آیا من کسی هستم که این موضوع جدید را تا حد خوبی پیگیر باشم ؟ ( مثلا رفته ام نمایشگاه خط و از مثلا خط معلی خوشم آمده، حالا جو برم میداره که برم کلاس خط و تابلو خط به همسرم هدیه دهم و.... الانه که باید سریع  به خودم بگویم که  شاید من در حد همین لذت بصری برایم کافی باشد وگرنه شاگردی خط استاد کردن ، همتی میخواهد بس بلند !)
دوم اینکه حوزه های مختلف استعداد بایداولویت بندی شود...کسی میتواند اولیوت بندی کند که بداند تا یکی دو سال اینده و حتی ده سال آینده میخواهد در زیمنه کاری / تحصیلی/ مالی/ اجتماعی / عاطفی در چه جایگاهی قرار گرفته باشد؛ میخواهم بگویم که کار آسونی نیست...
پسر داستان شما به شکل حیرت آوری درگیر نوجوان ابدی بعلاوه بلاتکلیفی ناشی از سن به نظر میرسد...راست میگویید که نمیخواسته با شما بازی کند اما اینها کمک خاصی به شما نمیکند جز اینکه ذهنتان را از این بحث تخلیه کنید و به سمت یک ارتباط معقول و واجد احساس سوق دهید تا ازدواجی موفق داشته باشید

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:11 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.