«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v نکاتی درباره نوجوان که نمیدانید ( اسلایدها و فایل صوتی )

يکشنبه، 26 مهر 1388

دکتر شیری ، حجت الاسلام گلشنی سخنرانی مشترکی در تاریخ 26 مهر 88 داشته اند به عنوان
آنچه درباره نوجوانتان  نمیدانید؟
میتوانید این جلسه را از اینجا گوش کنید
dr shiri-golshani
 
dr shiri-golshani
 
dr shiri-golshani
 
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:42 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v گفتگوی سه نفره دکتر شیری، دکتر اوحدی، حجت الاسلام دکتر سعیدی درباره ازدواجهای اینترنتی

جمعه، 24 مهر 1388

گفتگوی زیر بین دکتر شیری و دکتر اوحدی ( روانپزشک ) و حجت الاسلام دکتر سعیدی ( محقق علوم اسلامی ) درباره ازدواجهای اینترنتی است و هر سه نفر نکات جالبی بعلاوه آمارهای شنیدنی از این نوع ارتباطارائه میکند

در انتها راهکارهای هر سه نفر را بشنوید و در این باره به نقطه نظری مشترک برسید

از اینجا download  کنید

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:54 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v تحلیل یونگی فیلم " داستان یک شوالیه" از خانم احمدی

سلام  استاد
برسی فیلم داستان یک شوالیه
فیلم "داستان یک شوالیه" داستان پسرک جوانی است به نام ویلیام.
او فردی از طبقه ی پایین جامعه ی انگلستان به شمار میرفت ودر کودکی همیشه در آرزوی شوالیه شدن و تغییر طبقه  و ارزش خود و خوانواده اش بود. البته در آن زمان این امر غیر ممکن به نظر میرسید.
تا این که در سن جوانی بر اثر یک اتفاق ناگهانی و با گوش فرا دادن به صدای درون خود حاضر به دست زدن به عمل خطرناکی میشود.
صدای درون در واقع صدای روح او بوده است که با نشان دادن علامت ها و نشانه هایی او را ناچار به پیروی میکند. روح در واقع یک شی نیست بلکه کیقیت یا بعدی از تجربه کردن زندگی خودمان است.روح با عمق،ارزش،دل،مرتبط بودن با جهان درون وجهان بیرون ارتباط تنگا تنگی دارد.و به همین خاطر است که اعماق تاریک روح را باید به اندازه ی بلندای درخشان آن محترم شمرد.
در بین راه او با دختری به نام جاسلین آشنا میشود و این اشنایی باعث میشود که ویلیام بعدی از ابعاد وجودی خود را ببیند وبا ان زندگ کند و آن آنیمای درون هر انسانیست.

طبق نظریه  یونگ یک مرد در بخش آگاه خود مرد است ودر ناخود آگاه  خود ،زن درون"آنیما"دارد.که ویژگی های ان عبارت اند از:
اینجا و اکنونی بودن/یگانگی با طبیعت/ عشق،هیجان،اضطراب/ بیان احساست/معنویت/هنر/انعطاف پذیری و .....
وبناست برای رسیدن به توازن یک مرد در طول زندگی زنانگی خود را به خود اگاه آورد و ان را زندگی کند.
همچنین یک زن نیز در ناخود آگاه خود مردی"آنیموس"دارد و باید در طول زندگی خود ان را خود اگاه آورد و با این بخش از وجود خود زندگی کند.و آن ویژگی ها عبارت اند از:
زندگی در آینده/هدف گذاری و هدفمندی/جنگجویی/عملگرایی و......
بعد از اشنایی ویلیام با جاسلین او برای به دست اوردن او کار های عجیبی انجام میدهد که باعث تغییر سرنوشت خود نیز میشود.که این قضایا نشان دهنده ی قدرت عشق است.
منظور از قدرت عشق کودکی نیست که اغلب چشمانش کور است و یا به عنوان نوعی سرکشی در بزرگسالی بلکه  پلی است بین روح وزمان یعنی انجا واکنونی بودن. در واقع عشق وسیله ی وارد شدن و راهنمای ماست در راه پر پیچ و خم درون .
اگر بتوانیم عشق را آن طور که خود تشان داده محترم بداریم و ان را با تمام اشکال و جهت های خود بپذیریم در مسیر کشف سطوح پایین تر روح خود قرار گرفته ایم جایی که معنا و ارزش خود را اهسته نشان خواهد داد.
 
زهرا احمدی زمانی

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:38 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v زیاده خواهی مردان یا سوء تفاهم زنان؟

سه شنبه، 21 مهر 1388

کلاس درسی بود سنگین درباره  ریشه های پنهان رفتاری آدم 
دختر خانمی بود با پوشش مناسب مذهبی و مشهود بود که اعقادات دینی خود را زندگی میکند ، شکایت او از برخورد دوگانه مردان بود: اینکه هم زن نجیب و با حیا میخواهند هم تمایل واضحی دارند به زنان  به قول خود ش موپلاتینه خیلی تابلو
گرچه براش این توضیح را مفصل دادم که مرد از زن با حیای خودش ، شیطنت دخترانه  هم میخواهد و لزوما دنبال دو ویژگی در دو نفر نیست بلکه  این دو ویژگی  را در یک نفر میجوید اما یکی از سوالاتش را  که برام میل زده بود دوست داشتم برای بقیه نیز بنویسم
 
سوال : وقتي يك آدم ناجور بهم نزديك ميشه خيلي دچار عذاب مي شم و مرتب خودم را سرنش مي كنم كه رفتار نامناسب و دون شان خودم داشتم كه اين آدم اجازه پيدا كرده به من اين حرف رو بزنه اين مسئله واقعا آزارم مي ده و خودم رو خيلي به اين خاطر تنبيه مي كنم لطفا يك راه حل بهم بديد كه اين طور بيرحمانه به خودم حمله نكنم
 
نظر من : ببینید،  اینم ممکنه یه سایه شخصیتی  باشه که ناشی از یک محیط تربیتی  نوجوانی ما  باشه که یک زمانی جواب میداده اما الان دیگه جواب نمیده
مثلا مادر یه دختر بهش میگه "
 درست بپوش ، سنگین بپوش تا عوضی ها سمتت نیان"
خب حالا اگر این دختر،  سنگین هم پوشید و عوضی ها سمتش اومدن ، نمیشینه فکر کنه که این به خاطر عوضی بودن  اونهاست بلکه یه ضرب میگه این به خاطر جلف بودن خودمه !
همین مین گذاری والدی ،  بدبختش میکنه
 راه حل : الان بخش  بالغ این دختر میتونه اطلاعات جدیدی را تحلیل کنه مثلا بگه آقا من هرجور بپوشم یا رفتار کنم یه سری آدم هستن می آن سراغ آدم و شانسشون را امتحان میکنن به قول قران ، فی قلوبهم زیغ
بنابراین هی کودکم را ملامت نکنم و از حجاب خودم  هم راضی باشم.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:30 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v خلاصه کتاب زن بودن تونی گرنت از سایت کانون مطالعاتی یونگ

کانون مطالعاتی یونگ ، علاقه مندان مباحث یونگ هستند که توسط دکتر شیری در یک فضای مطالعاتی اینترنتی گرد هم آمده اند و شما نیز میتوانید به این قطار بپیوندید

http://groups.google.com/group/JUNGSTUDY

مطلب زیر را از کانون مطالعاتی انتخاب کرده ایم که به نوبه خود از سایت حوزه اخذ شده بوده است

**********************************************

زن بودن : «به زنانگی خود تحقق بخشید و عشق را بیابید»

نویسنده: تونی گرنت

مترجم: فروزان گنجی‌زاده

ناشر: نشر ورجاوند

مقدمه:

كتاب زن بودن بیان چگونگی دور شدن زنان جوامع صنعتی و مدرن معاصر از سرشت و فطرت طبیعی خود است. تونی گرنت نویسنده كتاب با تأكيد بر نقش ابزاري زن در جوامع سرمايه‌داري كلان، ضمن انتقاد از شعارهای جنبش فمنیستی و انقلاب جنسی پیامد و تأثیر آن را بر روح و روان زن و انحطاط خانواده نشان می‌دهد. نویسنده چهارگونه شخصيت در جهان معاصر را براي زن تصوير مي‌كند؛ زن مادونا، آمازون، مادر و معشوقه و سپس به بررسی دقیق هریك از این ابعاد می‌پردازد او معتقد است زن امروزی به صورت یك زن آمازون درآمده كه از طبیعت ملایم و لطیف خود دور افتاده است و اكنون نیازمند است تا زنانگی گم شده‌اش به ویژه جنبه‌های مادر، مادونا و معشوقه شخصیتش را باز یابد وی در نهایت زنی را كامل می‌داند كه در طول دوره حیاتش همه جنبه‌های روانی خود را تجربه كند و در هم بیامیزد.

این كتاب مشتمل بر 9 فصل است كه گزارشی اجمالی از آن تقدیم خوانندگان محترم می‌شود.

فصل اول: دروغ بزرگ آزاد سازی

جنبش فمنیستی در آغاز به زنان وعده‌های هیجان‌انگیز و اغوا كننده داد به گونه‌ای كه عده‌ای از زنان شوهر و فرزندانشان را ترك كردند و وعده‌ای در پی دستیابی به حرفه یا علایق شخصیِمتعلق به خود فكر ازدواج و تشكیل خانواده را از ذهن بیرون كردند این تأكید بر خودكفایی و فرد گرایی باید كیفیت زندگی زنان را ارتقا می‌داد و حق انتخاب‌ها و روابطشان با مردان را بهبود می‌بخشید اما اكنون بعد از گذشت چند دهه، زنان با این حقیقت مواجه شده‌اند كه نمی‌توان به وعده‌هایی كه فمنیسم و آزادی نوید داده بود اعتماد كرد.

نویسنده در اين فصل، وعده‌ها و اسطوره‌های تحقق نیافته‌ای كه عناصر افراطی انقلابات فمنیستی تبلیغ كردند را بررسی می‌كند:

دروغ بزرگ شماره یك: زنان نه تنها می‌توانند بلكه باید از پس آنچه كه مردان انجام می‌دهند برآیند.

* اين شعار زن معاصر را وادار ساخته تا به گونه‌اي وظيفه مضاعفِ اَبرانسانى، كه غالباً او را فرسوده و ناتوان و تنها رها می‌كند، تن در دهد.

دروغ بزرگ شماره دو: مرد و زن اساساً همانندند.

* در صورتیكه مردان و زنان نه تنها از لحاظ بیوزیست شناختی بلكه از نظر روان‌شناختی نیز با یكدیگر فرق دارند.

دروغ بزرگ شماره سه: موفقیت بر جذابیت می‌افزاید. این عقیده عنوان می‌كند، جذابیت یك زن در نزد مردان به همراه موفقیت‌هایش افزایش می‌یابد.

* در عشق، زن به خاطر خصیصه‌های استثنایی زنانه‌اش مورد علاقه و ستایش مرد قرار می‌گیرد.

« طبق آمارهاي تحقيقاتى، زنان با تحصیلات بالا آمادگی كمتری برای ازدواج دارند و به ندرت همدم مناسبی هستند[1]»

دروغ بزرگ شماره چهار: افسانه «توان تحقق نیافته شخص»، طبق این نظر ما «زنان» همگی از استعداد و توان فوق العاده‌ای برخورداریم كه تنها باید به تحقق درآید.

* حقیقت این است كه اكثر زنان مثل اكثر مردان اشخاص عادی هستند.

دروغ بزرگ شماره پنجم: همانندی جنسی زنان و مردان، - زن و مرد قادرند به طور یكسان از آمیزش جنسی لذت ببرند.

* زنان نمی‌توانند همخوابگی صرف را به همان آسانی كه مردان می‌توانند از عشق جدا كنند.

دروغ بزرگ شماره شش: می‌توان ازدواج و بارداری را به تأخیر انداخت.

* سیستم تولید مثل زن، محدودیت زمانی دارد و در سنین بالا امكان بارداری و زایمان برای زنان وجود ندارد و اگر هم ممكن باشد همراه با سختی و خطر است.

دروغ بزرگ شماره هفت:مونث بودن مساوی ضعیف بودن است، رفتارهای مرسوم زنانه، ملایمت، ظرافت، مهربانى، ….اغلب رفتارهایی كاملاً مسخره تلقی می‌شود.

* رفتارهاي زنانه از يكسو سبب تقويت حس آسيب‌پذيرى، پذیرندگی و جذابیت زنان می‌گردد و از سوی دیگر میل به سطوح بالایی از سرسپردگی و حمایت را در مردان بر می‌انگیزد.

دروغ بزرگ شماره هشت: انجام دادن بهتر از بودن است. فمینیسم رفتارهای سنتی زنانه كه متضمن نوعی پذیرش منفعلانه و سكوت است را مسبب بی‌حاصلی و بی‌ارزشی زن می‌داند.

* گوش سپردن، حاضر بودن و با قلب و ذهن باز، دیگری را پذیرفتن، پیوند عمیقی با غرایز زنانه در ارتباط با عشق دارد.

دروغ بزرگ شماره نه: اسطوره خودكفايى. شعار فمنیسم «زن همان قدر به مرد نیاز دارد كه ماهی به دوچرخه»

* نشان اندیشه آمازونی ست كه مردها را فقط به سبب باروری و تولید مثل به درد بخور می‌دانند.

دروغ بزرگ شماره ده: زنان از زنانه شدن مردان لذت می‌برند.

* زنان، مردی با ویژگی‌های زنانه را دوست ندارند همان‌طور كه مردان زنی با ویژگی مردانه را دوست ندارند. «زن واقعی» و «مرد واقعی» تحسین می‌شود.

فصل دوم زن آمازون

- مسیری كه جنبش آزادی زنان طی دو دهه گذشته ما را به سوی آن رهنمون كرده، مسیری به سوی جامعه آمازون است. (داستان هیپولیتا و تسوس)

- زن آمازون امروزى، نه آرامش یافته و نه حصارهای خود را گشوده است. او پریشان و فرسوده است. نسبت به جنس مخالف نگرشی رقابتی دارد و با آنها مبارزه می‌كند «تا مردانی بهتر از آنها باشد» از درك تفاوت‌های روانشناختی و رشدی میان دو جنس عاجز است. برای وی صرف وجود داشتن به تنهایی كافی نیست و به معنای هیچ بودن است.

فصل سوم: چهار جنبه زن

هر زنی دارای چهارجنبه زنانگی به شرح زیر است:

جنبه آمازون: زن آمازون دارای تمركز حواس بالا و فزون خواه است، ابراز وجود می‌كند، هدف‌دار و متكی به نفس و خود كفا است، ارتباط او با مردان زندگی‌اش در قالب همكار، رفیق و رقیب است.

جنبه مادر: حامی و سرپرست است. زنی است كه با وابستگی‌اش به دیگران كامیاب می‌شود، او نه تنها فرزندانش را بزرگ می‌كند، بلكه سایرین و خویشاوندان، دوستان مؤنث و همسر را هم می‌پرورد.

جنبه مادونا- سرشتی الهام بخش است و معیارها و ارزش‌ها و ایده‌ها را منتقل می‌كند. بازتابنده و تجسم محسنات كامل زنانه از لحاظ بردبارى، وقار و وفای به عهد است. این نوع زن در پی كسب عظمت برای خود نیست، او ترجیحاً مرد را در زندگی به سوی عظمت می‌كشاند و بی هیچ قید و شرطی از تلاش وی در جستجوی كسب خرسندی و موفقیت حمایت می‌كند.

جنبه معشوقه: زني كه در روابط شخصي خود با مرد در سطوح مختلف عقلانى، عاطفى، جنسی بیش از هر چیز دارای نقشی تعیین كننده و فعال است.

- زن باید نهایتاً در طول دوره حیاتش تمام چهار جنبه روان خود را تجربه كند و در هم بیامیزد. باید به درون خویشتن خود بنگرد و آن جوانبی از شخصیتش را كه هنوز نیازمند رشد است، كشف كند.

- زن امروزی شدیداً به سوی جنبه آمازون شخصیتش متمایل شده است، او به سوی قدرت و در ضدیت با عشق جهت‌گیری كرده است. مادری را به تعویق می‌اندازد، با مادونا كه از مد افتاده، در تماس نیست و از معشوقه فقط به قصد كامجویی جنسی استفاده می‌كند.

- زن آمازون امروزى انرژي‌اش را در جهان بيرون به كار مي‌گيرد، نه در جهت آفرینش پیوند و روابطی پر مهر و محبت، او احساس می‌كند فقط به دلیل «انجام دادن» ارزش دارد. به عبارتی به دلیل موفقیت‌ها و دستاوردهایش نه به دلیل و بودنش یعنی شایستگی‌های زنانه كاملش.

- زنانی كه با جنبه‌های زنانگی‌شان در تماس‌اند لزوماً از جنبه آمازون بی‌بهره نیستند(یعنی الزاماً موجوداتی بی‌اراده كه تحت نظارت دیگران باشند نیستند)

فصل چهارم بحران در مادونا

- زن آمریكایی امروزی دستخوش بحران مادونا شده است، تنها در پي ماجراجويى، ارضای خاطر شخصی و جنسی بوده است. امید و رؤیاهایش را فقط برای خود و آینده‌اش سرمایه‌گذاری كرده، بر پاكدامنی پیش از ازدواج خط بطلان كشیده و نسبت به مردان و مسأله ازدواج كه می‌تواند انبساط خاطر او را در زندگی تأمین كند پایبندی كمی نشان می‌دهد.

- مهم‌ترین بخش غالب مادونای زن، وفای به عهد اوست. به عبارتي مرد را در ثروت يا تنگدستى، در خوشی یا ناخوشی می‌پذیرفت اما زنان امروزی با دیدن اولین علامت ضعف یا نقص در همسرانشان آنها را ترك می‌كنند.

- سیل عظیم زنانی كه از شوهرانشان طلاق گرفته‌اند در فقدان ایمانشان اشتراك دارند. ایمانی كه به كمك آن و نیز حمایت زنانه‌شان می‌توانستند با مردانشان مشكلات زندگی را كنار بزنند و رابطه خود را با موفقیت نجات دهند.

- اندیشه فمنیستی بر این باور است كه مردان زنان را اذیت و سركوب كرده و زندگی آنها را تحت كنترل در آورده‌اند.

- زن امروزی پیش از گرفتن هر گونه تعهدی از مرد تن به آمیزش جنسی با او می‌دهد. قبل از اینكه مرد دلباخته او شود با او زندگی می‌كند و در حالت اضطراب و بلا تكلیفی دائمی است.

- در صورتی‌كه زنان با به كارگیری جنبه مادونا و معشوقه، مردان را اهلی و متمدن می‌كنند، آنان را بر می‌انگیزند و به عظمت می‌رسانند.

فصل پنجم: زنانگی را در آغوش بگیریم

- زن امروزى، پی برده است كه زندگی كردن فقط با جنبه مردانه شخصیتش برای او دارای فواید معدودی ست.

- در پس ظاهر فریبنده، كامل و خودكفای بسیاری از زنان امروزی موجودی عصبی و غمگین نهفته است كه غالباً احساس می‌كند برای زندگی واقعی وقت ندارد. زن اگر پیش از این در بندخانه و شوهر و فرزندانش بود، اكنون غالباً با كار و اهدافش به زنجیر كشیده شده است و هیچ وقت در گذشته فشار را مثل امروز احساس نكرده است.

- زن امروزى آموخته تا در داد و ستد زبانش را گاز بگيرد. او نمی‌خواهد دستی را كه به وی غذا می‌دهد قطع كند. دستی كه سابقاً متعلق به مردش بوده ولی اكنون به رئیسش «مرد یا زن» تعلق دارد. در واقع احترامی را كه زنان در گذشته برای همسران خود قائل بودند اكنون به افراد متعددی انتقال داده‌اند. در حوزه كاری زنان به این نتیجه رسیده‌اند كه با احترام گذاشتن به دیگران خود آنها نیز متقابلاً پاداش می‌گیرند. این موضوع در زمنیه عشق نیز صادق است ولی متأسفانه آن را تحت عنوان «تمكین كردن» از مرد، گناهی مرگبار، خیانت به جنس زنان و در نهایت منتهای بی‌احترامی به زن تلقی می‌كنند.

- تمام انسان‌ها نیاز به وابستگی دارند. زن متجدد با انكار حقیقی‌ترین بخش وجودش به استقلال خود تحقق بخشیده است، منتها این استقلال تنهایی او را نیز در پی داشته است.

- بخش مهم، برون‌فكنی جامة زرهی آمازون و دسترسی به مردان این است كه نشان دهیم به آنها احتیاج داریم و به سادگی كمك بخواهیم، به صورت مرد در برابر مرد با آنها رابطه برقرار نكنیم.

- قلمرو زندگی زنی كه مایل است فقط یكی از جوانب زنانگی‌اش را برگزیند بسیار محدود است. مطمئناً یكی از اهداف خوب زندگی این است كه ما تمام آن چیزی باشیم كه می‌توانیم، هم برای خود و هم برای كسانی كه دوستشان داریم.

فصل ششم، قهرمانتان را بیابید

- زن به خود می‌گوید: هر وقت مرد مناسب را ملاقات كند زندگي حقيقى، عشق، ازدواج و مادری را آغاز خواهد كرد. ولی مرد مناسب از راه نخواهد رسید زیرا او را با دلداده خیالی‌اش كه مردی بی‌نظیر است و یك مرد تمام عیار بی‌عیب و نقص است و در ناخودآگاهش پرسه می‌زند مقایسه می‌كند. زنی كه به وسیله دلداده خیالی‌اش تسخیر شده، همیشه در جستجوی عیب و ایراد است.

- خرده‌گیری از مردان كه عموماً به «كوبیدن مرد» معروف است، همراه با انقلابات فمنیستی و جنسی و نیز دلداده خیالی درونی زنان متجدد به طور پیوسته گسترش یافت. زنان از مردان قطع امید نكردند بلكه از آنها انتظارات بیشتری داشتند و هر قدر این انتظارات افزایش یافت، مردان ناشایسته‌‌تر به نظر رسیدند.

- شاید بسیاری از زنانی كه دارای مشاغل سطح بالایی هستند از نداشتن فرزند و تنها ماندن اظهار پشیمانی نكنند ولی در واقع اغلب آنها پشیمانند، زیرا با دلداده خیالی‌شان در قالب كار و اشكالی از این قبیل ازدواج كرده‌اند.

- برای ازدواج پایدار علایق مشترك مهم نیست، بلكه نكته حائز اهمیت ارزش‌های مشترك است كه همانند چسب روابط را استحكام می‌بخشد.

- زنی كه با مادونای خود در ارتباط است به دنبال نقاط قوت می‌گردد و از نقاط ضعف به راحتی چشم پوشی می‌كند.

- هنگامی ‌كه زنان با طیب خاطر و بدون هیچ قید و شرط بخشی از سلطه‌گری مردانه‌شان را به جنس مخالف اعطا می‌كنند، آن وقت قادرند جوانب زنانگی‌شان را به بهترین وجه بروز دهند و در مردش اعتماد به نفس فوق‌العاده زیادی بر می‌انگیزد و نه تنها مردانگی او را، بلكه زنانگی خود را نیز ارتقا می‌دهد.

فصل هفتم از عهده مردان برآمدن

این فصل به درك واداره مرد بالغ اختصاص دارد.

1- تشويش اختگى:اولین نكته‌ای كه باید درباره مردان بدانیم این است كه بزرگترین و ابتدایی‌ترین ترس مردان، ترس از اخته شدن است چه از لحاظ رواني و چه از لحاظ جسمانى

2- غرور و خودسرى:مردان به علت ترسی كه از اخته شدن دارند بی‌اندازه مغروراند. بنابراين وظيفه زن است كه با كاهش اين ترس به او نشان دهد كه با اعتلا بخشيدن به زندگى، بارش را سبك و راهش را باز می كند و مردانگی‌اش را ارتقا می‌دهد.

- زن عیب جو و اخته‌كننده فقط میوه‌های تلخ بی‌‌تفاوتی را از سوی مرد برداشت می‌كند. یا شخصیت او را به كمتر از آنچه كه هست تنزل می‌دهد و یا اینكه او را در وضعیتی قرار می‌دهد كه سر به شورش بگذارد.

3- او را همان‌گونه كه می‌یابید بپذیرید

مردان در برابر دستورات مقاوت می‌كنند و به میزان زیاد عنان خویش را به زنی واگذار می‌كنند كه از مردانگی‌شان حمایت كند .

4- مادری كنید ولی خفه نكنید

جزئی از نقش زنانه زن این است كه مرد را می‌پرورد، او را حمایت و تشوق می‌كند تا رشد یابد و خود را به واقعیت در آورد، به توانایی‌ها عظیم خود پی ببرد. زمانی‌كه جنبه مادری به حد افراط برسد مرد را خفیف و خوار كرده و مادام العمر او را پسر بچه وحشت‌‌زده و فاقد اعتماد به نفس نگه می‌دارد.

5- رابطه‌ای مطلوب

حالات شخصیت:

الف)والد؛ مركز نگرش‌ها و ارزش‌ها و عهده دار دستور و تعلیم ،ارزیابی ،انتقاد و پرورش است .

ب)بالغ؛ مركز اندیشه و تصمیم گیری است و حقیقت را می‌آزماید.

ج)كودك؛ مركز احساسات و تمایلات جنسی است، بازیگوش و شهوتران است.تمنتتتتمنتمتم

آنان را بر می انگیزند و به عظمت می رسانندمردان و زنان هر كدام تا حدودی این سه حالت را در شخصیتشان دارند. رابطه موفق بین آنها بسته به بده بستان‌های یكنواخت و بی‌تنش میان بخش‌های شخصیتشان است. به عنوان مثال چنانچه والد درون زن سعی كند با كودك درون مرد از روی محبت رابطه برقرار كند و او آماده‌ی قبول آن باشد و به شكل مناسب پاسخ گوید، بده بستانی بی‌آلایش صورت می‌گیرد. ولی چنانچه زن كوشش كند برای مرد مادری كند و مرد حال و حوصله‌ی آن را نداشته باشد، او نه با كودك خود بلكه از طریق بالغ و چه بسا حتی با والد خشمگینش واكنش نشان می‌دهد.

6- مادونای سیاه

مادونای سیاه یكی از ابعاد پنهان وجود زن است یعنی جنبه سرد زنانگی‌ كه وقتی مرد كار نادرستی می‌كند باید از او روی گرداند، خشم و نااميدي را معمولاً مي‌توان به بهترين وجه از طريق رويگرداني خاموش مادونای سیاه ابراز كرد. رویگردانی خاموش به مرد فرصت می‌دهد تا بیندیشد و در مورد خطایی كه مرتكب شده تعمق كند در صورتی‌‌كه بد‌خلقی و سركوب تهاجمی موجب ترغیب مرد به مقابله به مثل می‌شود.

7- گریه و خنده

هر بيانِ عاطفى و ابراز خود انگيخته احساسات مي‌تواند موجب لذت بخش‌تر شدن زندگي شود.

8- نشان دهید به او احتیاج دارید.

اشتیاق مرد به ادامه رابطه، وقتی صادقانه و خاصلانه احساس نكند كه زن به او نیازمند است، رو به زوال می‌گذارد.

استقلال و برخورد ستیزه‌جویانه زنان، در مردان احساس عجز و ناتوانی به وجود می‌آورد. مردانی كه احساس ضعف می‌كنند اغلب واكنش‌های خصمانه نشان می‌دهند، احساس بیهودگی می‌كنند، شدیداً انتقاد می‌كنند یا كاملاً پس می‌كشند.

فصل هشتم و نهم

تسلیم پرحلاوت و تحقق زنانگی از طریق ازدواج

- زني كه خود را از دورن و بيرون تسليم قدرت عشق كند قادر مي‌شود تا هم از لحاظ جنسي و هم عاطفى، ژرف‌ترین توانایی‌های زنانه‌اش را تحقق بخشد. تنها یك زن متعادل و آگاه نسبت به هویت شخصی خود آمادگی آغاز فرایند تسلیم را دارد، كسی كه از عزت نفس كافی برخوردار است تا از عهده چنین احساسات و عواطف ژرفی كه به خارج فوران می‌كند «مقاوت غرور، دخالت انیموس»، بر‌آید.

- وقتی زنی قدری از عزت نفسش را به خاطر مردی نادیده می‌گیرد، در واقع از مقاوت در برابر او صرف نظر می‌كند و به وی اجازه می‌دهد در جسم و روحش رخنه كند. او به راستی از جهاتی «تسخیر» شده است، با این وجود از آنجا كه اجازه نداده چیزی مانع پیوند او با مردش شود «فاتح» است.

- معمولاً زن است كه با سمت عاطفى رابطه بيشتر در تماس است، اكثر اوقات او است كه باید اسلحه‌اش را با نام عشق بر زمین بگذارد و اعلام آتش بس كند.

- زنان در عشق پیروزی را از آن خود می‌سازند، زیرا به خاطر اشتیاقی كه به تسلیم و تن در دادن دارند، به استمرار و پایداری ریسمان رابطه گره محكمی می‌زنند. فرایند تسلیم به قدری قدرتمند است كه سحرانگیز می‌نماید. این همان چیزی ست كه زن را نزد مرد عزیز می‌كند و مرد را وا می‌دارد تا از او مراقبت كند.

- زن پیش از تسلیم شدن باید مرد را متعهد به ازدواج نماید.

- ازدواج بيش از هرنوع رابطه‌ي ديگرى، قابلیت زنان را در دستیابی و به كارگیری تمامی چهارجنبه شخصیتی زنانه، خصوصاٌ مادونا یعنی روح زن، در بوته‌ی آزمایش می‌گذارد.

1- جنس سوم نوشته پاتریشا مك برم

با تشکر از سایت مطالعاتی حوزه 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:06 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v آیا شما خیانت خواهید کرد ؟( استرنبرگ - فرامقدماتی)

جمعه، 17 مهر 1388

همه ما میخواهیم که رابطه عاطفی خوبی داشته باشیم ؛ کسی در ما هست که بخواهد مشاجرات تکراری ، روابط تکراری و تجربیات فرسایشی  عشقی را مدام تجربه کند ؟
دانشمندان بزرگی هستند که ثابت میکنند ما در انتخابها و رفتارهای عاطفی خود ، تحت فشار نوعی اجبار عجیب هستیم. اجباری که از درونمان میجوشد و ناشی از پیش نویسهای زندگی ماست. رابرت استرنبرگ به نوعی امپراتور بحثهای رابطه عاطفی در دنیاست و در سال 1997 نظریه قدرتمند خود را در اینباره ارائه کرده است. او بیان میدارد که تاکنون 24 الگوی عشقی در بین مردم کشف کرده است و افراد با الگوهای متفاوت بعید است به تفاهم ماندگاری برسند مگر اینکه داستان خود را بشناسند و نقشهای درستی از خود و شریک عاطفیشان به عهده بگیرند. هزاران مشاور در دنیا درستی نظریه عشقی استرنبرگ را تایید کرده اند و این مایه دلگرمیه.

استرنبرگ

دکتر شیری قصد دارد نظریه استرنبرگ را برای علاقه مندان تدریس کند و به کمک تست علمی استرنبرگ ، الگوی پنهان عاطفی شما را نشانتان دهد و پیش نویسهای کودکی شما را در بیاوردتا با حیرت فراوان ببینید :
  •  چرا بعضی افراد را دائم به زندگی خود فراخوان میدهید ؟
  •  چرا بعضی ها شما را رها نمیکنند یا چرا شما بعضی ها را نمیتوانید رها کنید ؟
  • چرا شخصیتهایی خاص در زندگی شما مدام تکرار میشوند
دوره فرامقدماتی شامل تدریس مباحث زیر  در ۷ سمینار است که در سه روز ارائه میگردد
بدون پیش نیاز

      
 
زمان بندی
سه شنبه ۲۱ مهر ( شب تعطیل ) ساعت ۱۷ الی ۲۰:۳۰ ، سمینار اول و دوم
چهارشنبه ۲۲ مهر ( تعطیلی رسمی ) ساعت ۱۴ الی ۱۹:۳۰، سمینار سوم و چهارم و پنجم
سه شنبه ۲۸ مهر ساعت ۱۷ الی ۲۰:۳۰ : سمینار ششم و هفتم
ثبت نام :
واریز مبلغ ۹۵ هزار تومان به  حساب سپهر
کسانی که تا دوشنبه ۲۰ مهرماه  ثبت نام کنند از تخفیف ۲۵ هزار تومانی بهره مند خواهند شد و با ۷۰ هزار تومان در این کلاس خواهند آمد
 
شماره حساب سپهر صادرات ۰۲۰۶۳۲۹۳۵۵۰۰۷

شماره کارت برای واریز کارت به کارت  ۶۰۳۷۶۹۱۰۷۳۲۷۱۷۱۰

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:09 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v خدای مهربانم! از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی!

نوشته های  زیبای دکتر هومن را میخوندم دیدم این مطلبش جالبه

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)

 

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)

خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)

خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)

خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)

خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)

خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)

ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)

ای خدایی که خانممون گفته از بابا و مامان هم مهربونتری! کاش دوباره آقای احمدی‌نژاد (!) به شهر ما می‌اومد و دستور میداد کوچه ما را آسفالت کنند تا مامانم مجبور نباشه هر روز کفشامو توی کوچه با آفتابه بشوره تا گلشون پاک بشه! (محدثه واحدیان / 7 ساله)

خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)

خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)

                                                                خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)

خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)

خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)

خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)

 

من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)

خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)

اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)

خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)

 

خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمی‌کند فقط می‌خوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما. (لیلا احسانی فر / 11 ساله)

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:52 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v قانون جذب+ اصل جبران+ اصل فراوانی در رابطه عاطفی ( خلاصه درس)

دکتر شیری

قوانين بدرد بخور براي رابطه خوب (نوشته های سوده درکانون مطالعاتی الزهرا)


 


قانون جذب و تشعشع در روابط فردي
آدم ها، انرژي ها و چيزهايي جذب ما مي شوند که توجه، انرژي و حواس خود را معطوف آن ها مي کنيم.
يا برعکس، وقتي يک حرفي منفي را تکرار مي کنيم از اين چارچوب منفي بيرون نمي آييم پس از هر چي بدمون مياد سرمون مياد!
وقتي به دنبال هيجان هاي شديد عشقي هستيم، کساني را جذب مي کنيم که به جاي آرامش و هماهنگي به ما شوک احساسي وارد مي کنند.


با قانون جذب نمي توان عشق هاي بزرگ و ايمان هاي عميق بدست آورد.


 

اصل جبران
اگر بيشتر از آنچه بايد انرژي صرف کنيم، مقدار اضافه برگشت مي خورد و به صورت ناخودآگاه به ضرر ما مي شود
يونگ: 20% سهم شيطان را در هستي در نظر بگيريم و براي خودمان به عنوان يک انسان جاي خطا بگذاريم
ما شيفته آن چيزي مي شويم که نداريم، اگر خودمان آن را زندگي کنيم شيفتگي از بين مي رود


اصل فراواني
در اين هستي آنقدر نعمت و برکت هست که به همه برسد و خيلي هم برسد


v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:25 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v موثر گوش کردن ( خلاصه سمینار پنجم رابطه عاطفی برای علاقه مندان )

درست گوش کردن تدریس دکتر شیریactive listening

مهارتهاي پايه شروع ارتباط ( خلاصه نوشته های خانم سوده کهرام در کانون مطالعاتی دانشگاه الزهرا )

مؤثر شنيدن يکي از سخت ترين بخش هاي ارتباط قوي است.



انواع گوش کردن
واقعي
:
درک يک نفر، لذت بردن از مصاحبت، فرگرفتن يک مطلب، دلداري کردن
نمايشي :
مقايسه، ذهن خواني، تمرين حرفهاي خود، پالايش و فيلتر، قضاوت کردن، مجادله و حمله، رويا پردازي، پند دادن


تفاوت صحبت کردن مردان و زنان
مردها با مردها: تبادل اطلاعات
زنان با زنان: تبادل احساسات


تفاوت نگاه مردان و زنان
نگاه زنان: همگرا و به جزئيات
نگاه مردان: واگرا و به کل


مؤثر گوش کردن



مقدماتي
توجه دقيق با کلمات مناسب
گاهي يادداشت برداريد
بيان مجدد و خلاصه سازي


حرفه اي
سئوال کردن به موقع- سئوال انتها باز يا سئوال انتها بسته
سئوال شفاف ساز
سئوالي که عقيده و تحليل خود طرف را معلوم کنه


پيشرفته
دقت به همه نکات مثل صدا و زبان بدن در خودمان و گوينده
ايجاد فضاي احساسي به موقع( فقط با بالغ)
استفاده به موقع از سکوت


گوش کردن درست را تمرين کنيم
گوش کردن فعال و همدلانه
- تماس چشمي
- تصديق گهگاهي طرف مقابل
- سئوالات به موقع
- سرزنش نکنيم و مختصر و مفيد حرف بزنيم


v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:54 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v پخش و نقد نکات روان شناسی کاربردی فیلم " دستان یک شوالیه"جمعه ساعت 15 برای همگان رایگان

در راستای ترویج فیلم دیدن با بهره وری بهتر، خانه توانگری فیلم " داستان یک شوالیه" را روز جمعه ساعت 15 برای شاگردان همه کلاسها بطور آزاد و رایگان پخش میکند و نقد روان شناسی میکند جا محدود است و متقاضی فراوان ، لطفا تعداد خود را به ما اطلاع دهید 09124261161

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:07 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v نذار ارزون معامله ات کنند

سه شنبه، 14 مهر 1388

یک سخنران معروف در مجلسی ، یک اسکناس صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
 دست همه حاضرین بالا رفت!
  سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن میخواهم کاری بکنم.
  و سپس در برابر نگاه‏های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟!
  و باز دستهای حاضرین بالا رفت...
  این بار مرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آنرا روی زمین کشید!
  بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟!
  و باز دست همه بالا رفت!!!
  سخنران گفت: دوستان، با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید...
  و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین‏طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که میگیریم یا با مشکلاتی که روبرو میشویم، خم میشویم، مچاله میشویم، خاک ‏آلود میشویم و احساس میکنیم که دیگر ارزش نداریم، ولی اینگونه نیست و صرف‏نظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است، هرگز ارزش خود را از دست نمیدهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم پر ارزشی هستیم...
  ************************
خانم فراهانی زحمت ارسال این مطلب را کشیده اند

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:03 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v چقدر حقیرند

چه حقیرند مردمانی که نه جرأت دوست داشتن دارند، نه اراده‌ی دوست نداشتن،
 نه لیاقت دوست داشته شدن
 و نه متانت دوست داشته نشدن؛
 با این حال مدام شعر عاشقانه می خوانند
****************
نامه ای داشتم از  گروه اینترنتی charismaco
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 07:29 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v دنبال یه دستگاه مختصات جدید باش تو عواطفت

شنبه، 11 مهر 1388

وقتی رابطه عاطفی درس میدهم ، میدونم که شرکت کنندگان با کلی سوال ، تجربه های بی پاسخ ، رابطه های موفق و نا موفق و...اونجا نشسته اند
شاید لازم باشه بگم که یه مدتیه ، سیر استقبال پسرها از این دست بحثها ( مهارتهای ارتباطی ، شخصیت شناسی و...) رو به افول گذاشته است و این داره من را نگران میکنه ...من ، همجنس خودم را میشناسم و میدونم چقدر حساسه، میدونم چی فکر میکنه و چقدر ترس داره از اینکه توسط زنان به لحاظ عاطفی بلعیده بشه ولی اینکه نه پیش یه باتجربه تر میره نه کتاب میخونه نه کلاسی میره برای داشتن یه مهارت عاطفی خوب ، نگرانم میکنه...نسل بعدی ما نکنه بشه زنانی تحصیل کرده مجهز به انواع مهارتهای ارتباطی و کتاب خونده و مردانی ترسو و ذلیل و کم مهارت!!!
*********************************
اصلا سر کلاس حرف  نمیزد...قایم میشد پشت سر هم کلاسیها...موقع تمرین " خود ابرازی" شد، ازش خواهش کردم بیاد جلوی کلاس برای بچه ها ، با کودک درونش شعری بچه گانه بخونه...تا جایی که تونستیم با هم شاگردیهاش ، فضایی فراهم کردیم برای اینکه راحت تر این کار را بکنه....تو نگاهش هم نگرانی بود هم خشم و من هم تیر واستاده بودم که بتونه از پس این انباشتگی منفی احساسی بر بیاد...تلاشش را کرد...مقبول نیفتاد....15 دقیقه روی اون صندلی داغ  تحمل کرد ؛ گرچه برای جلسه دیروز موفق نشدیم ولی ازش ممنونم که تحمل کرد اون استرس نگاههای بچه ها و...و میدونم بالاخره تا پایان همین دوره یا حتی دوره های بعدی، دیگه این غول خجالت و کم حرفی را زمین میزنه
 
*******************************
چند تا دوره من را اومده بود....هم دوره های سنگین هم دوره های نسبتا  راحت تر...از بس ساکت بود فکر کردم نکنه کودکش ترسو باشه، ازش خواستم روبروی هم کلاسیهاش شعر بخونه؛ در کمال ناباوری من ، اومد جلوی کلاس، چادرش را مرتب کرد و همه صدای آرومش را جمع کرد تو حنجره اش  و مثل بچه ها شعر زیبایی را دکلمه کرد...از رو رفتم !!! دمش گرم !!!! نسل ما به بچه هایی اینطوری احتیاج داره
*******************************
 
برام نوشته " کودک درون من را له کرده اند " چند باری نامه اش را خوندم . حالا میفهمم چرا  هر بار میخواد حرف بزنه صداش میلرزه...تو کلاس نگاهش را میدزده...به او و به همه بچه هایی که دردهایی از جنس او دارن میخوام بگم وقتی این آگاهی را داری که زخمهات را میبینی ، بزودی راههای بازیافت روح خسته ات را نیز خواهی یافت
 
*******************************
یه پسر خوش برخورد تقریبا 27 ساله بود ،از اون ته کلاس پرسید : وقتی با خودم تکمیلم و نیاز خاصی ندارم اصلا چرا برم زیر بار ارتباط ؟ چه فایده داره حالا ازدواجی هم بکنم با همه سختیهاش ؟
براش گفتم که هر کسی ت دستگاه مختصاتی تو زندگیش قرار داره و نمره ای تو اون دستگاه داره :X,Y,Z که موقعیتش را در اون سیستم ارزشی نشون میده، کسانی هستند که تو زندگی ما میان و XYZ جدیدی به ما نشون میدن ( هدف جدید )که دلمون میخواد بهش برسیم ، درس میخونیم، کتاب میخونیم، کلاس میریم، کار، پول، سفر و...خیلی هم خوبه. بماند که بعضی ها نمرات مختصاتی ما را میتونن با دغدغه های مزخرفشون به گند بکشن ها...
اما من دیده ام کسانی هستند که وقتی تو زندگیمون میان ، اساسا دستگاه مختصات جدیدی بهمون نشون میدهند ( نه اعداد مختصات جدید ) ، تاثیرشون  هم بیش از اینهاست که عددهای زندگی ما را بالا و پایین کنند بلکه میان تو زندگیمون و  آدرس جدیدی به کل ساحات زندگی آدم میدهند. مثلا من معلمانی داشتم در دبیرستان مثل آقای نجفی یا آقای رفیعی که این معجزه را با شاگردانش میکرد یا دوستانی دارم به اسم محسن استادباقر یا منصور شیرزاد که اینها با حضورشان با همون دو دقیقه گفتگویی که باهام دارند ، دستگاه مختصاتم را جابجا میکنند...استادی مثل دکتر الهی قمشه ای دستگاه مختصات یک ملت را میتونن جابجا کنن ....خیلی دوست داشتم به اون شاگردم بگم که وقتی همه چیز داری و نیازی به ازدواج احساس نمیکنی ، وقتشه یکی بیاد و دستگاه مختصاتت را جابجا کنه

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:44 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v فیلم " In America"

تدریس ، کار  آسونی نیست اون هم به دانشجویان تازه...کسانی که همش تو سوالند و عجله دارد یه جوابی بگیرند و خیالشون راحت بشه
خانم  نادری بعد کلاس توسط یکی از بستگانشون ، یه دی وی دی برام فرستاده بود و تاکید کرده بود امشب ببینمش، خنده ام گرفته بود از اصرارش....اونهم با علم به اینکه من بعد از کلاس " رابطه عاطفی" حسابی خسته ام
تحلیل فیلم درامریکا
۵ ساعتی سرپا بودم...فیلم را نصفه شبی زد به سرم ببینم...اسمش بود in America...بقدری واقعی بود و بقدری بغض برام گذاشت که یهویی احساس کردم چقدر دلم تو این مدت دنبال یه چنین بهانه ای بوده و نمیدونستم...یه گم کرده ای تو درون آدم هست که وقتی میگرید ، پیداش میکنه
جیم شریدان به یاد فرانک شریدان ( یه پسر بچه دوساله که به علت تومور مغزی از دنیا رفته ) فیلمی ساخته درباره خانواده ای که پسر خودشون را از دست میدهند و اتفاقاتی که بعد از این فقدان رخ میدهد مثل مهاجرت به آمریکا و اتفاقات منتهتن ... ماجرای فیلم از زبان دختر اول خونواده یعنی کریستین روایت میشود .بارها سر این فیلم بغض کردم بویژه وقتی چرخه حیات  و مرگ را به نمایش گذاشته بود
 
قطعآ فیلم برای بچه های کلاس سفر قهرمانی ، محشره...واسه همه خوانندگان این نوشته ها نیز محشره
 نظر یکی از دانشجویان روانشناسی ترم ۳
 
آقای دکتر من سال گذشته وقتی این فیلم رو دیدم حس کردم این فیلم بیش از هر کتاب و نوشته روانشناسی  تونسته احساسات بچه هایی رو به تصویر بکشه که درد و رنج رو به همراه خونوادهاشون دارن تحمل می کنن اما تنها کسانی که در تحمل رنجها دیده می شن پدر ها و مادر ها هستن و سهم کودکان نادیده گرفته می شه.
بچه ها خیلی از آرزوهاشون رو به زبون نمیارن مبادا که غرور والدین به خاطر ناتوانی شون جریحه دار بشه و اگر قرار بر این باشه که فقط سه تا آرزو توی زندگی شون برآورده بشه اونها حاضرن از عروسک و ماشین و شکلات هاشون بگذرن تا از خانواده ای بهره ببرند که در آرامش زندگی می کنه. 
من درمیان دوستان دانشگاهم وبچه های خوابگاهی و بچه هایی که باهاشون بزرگ شدم وقتی از خاطرات بچگی شون می گن این رفتار رو زیاد دیدم و شنیدم و حس می کنم این نوع تفکر و رفتار در کودکان باعث میشه که وقتی بزرگتر بشن اصل جبران در زندگیشون به وجود بیاد
استاد روانشناسی رشد دانشگاه هفته گذشته از بچه ها خواست 5 تا صفت بزرگسالان (والدین) و 5 تا صفت از جوانها رو  روی کاغذ بنویسیم. جالب بود که همین بچه ها که می دونم  چقدر نسبت به والدین حساس هستند و آخر هفته ها رو صرفا به خاطر دل مادرهاشون ساک می بندن و میرن شهرشون بیشتر از باقی دانشجوها، به غیرمنطقی بودن والدین و عدم درک توسط خانواده هاشون اشاره می کردن انگار خوب بودن و درک کردن جزء وظایف بچه ها شده. وظیفه ای که اصلا انجام دادنش رو والدین نمی بینن و عدم انجامش موجب رنجش خاطر اونها میشه. شکافی که از کودکی بزرگ و بزرگ تر میشه.والدین به خاطر تحمل فراز و نشیب زندگی همیشه حس سنگ زیرین آسیاب بودن رو دارن و کودکان به خاطر نادیده گرفتن آرزوهاشون احساس میکنن قهرمان زندگی هستن و دارن تمام بار زندگی رو به دوش می کشن.این رو توی فیلم زمانی می بینیم که پدر خانواده به کریستین میگه نگران نباش دختر کوچولو! و همون موقع کریستین با نگاهی حق به جانب میگه به من نگو دختر کوچولو، سالهاست که بار خانواده رو به دوش می کشم فرانکی برادر من هم بود.
کودکی نکردن بچه ها وقتی کودک هستن، دیدن مشکلات و ناتوانی برای کمک به حل اون ها، گذشتن و نادیده گرفتن آرزوها، نگاه جامعه به یک خانواده بیگانه و بدون امکانات، همه و همه باعث میشه که وقتی بچه ها بزرگ شدن به خاطر این همه تحمل در مقابل پدر و مادرها احساس طلبکاری داشته باشن وقتی تصمیم به تغییراین رویه می گیرن می خوان عادت والدینی رو تغییر بدن که سالهاست با همین سیستم زندگی کردن و در مقابل تغییر مقاومت بالایی دارن تازه اینجاست که بچه ها  با والدینی غیرمنطقی مواجه میشن.  از یک نگاه این فیلم نشون دهنده روابط بسیار صمیمانه در یک خانواده باشه اما شاید اگر ده سال بعد از این رو ببینیم متوجه بشیم اصل جبران خیلی از این صمیمیت ها رو از بین برده.
 
به هر حال بیشتر از این ایمیلم رو طولانی نمی کنم این فقط نظر شخصی یک دانشجوی ترم سه روانشناسی نسبت به این
فیلم بود .
ممنون که ایمیلم رو خوندید.
قدردان زحمات شما

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 06:51 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v آیا میدانید چقدر این سمینار بدرد شما میخورد؟ جمعه عصر در خانه نمانید، بهترین فضا در انتظار شماست

پنجشنبه، 9 مهر 1388

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:53 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v نمرات پایان ترم دانشجویان

شنبه، 4 مهر 1388

نمرات پایان ترم دانشجویان قبل از ورود به سیستم فراگیر آموزش در اینجا اعلام میگردد تا اگر اعتراضی هست زودتر به بنده اعلام گردد
  • نحوه محاسبه نمره : نمره کتبی( 15 نمره از 20 )+ نمره شفاهی (5نمره ) + 2 نمره حضورغیاب + 1 نمره تحقیق کلاسی= 23 یعنی سه نمره کمکی احتساب شده است
  • اگر فکر میکنید که نمره ای که میبینید ، اشتباه محاسبه شده است لطفاتا آخر هفته  اعلام (E-MAIL ) کنید ، بازبینی خواهد شد و نمره اصلی شما درج خواهد گشت.
  1.  ساسان ابوالقاسمی ۱۶.۵
  2. مصطفی اکبری  ۱۵
  3. فرشید امینی ۱۵
  4. یاسر بیات ۱۴
  5. نیما تبریزی ۱۹
  6. حدید تقی یار ۱۱.۵
  7. ابوالفضل ثقفی ۱۱
  8. مهدی حبیبی ۱۶
  9. محسن حق پرست ۱۶.۵
  10. فراز خرمی ۱۷
  11. محمد ساجد خیراللهی ۱۶.۵
  12. نیما دودیر ۱۶
  13. میثم عاملی ۱۷
  14. یاسر عدل هریس ۱۴.۵
  15. محمد حسین علیخانی ۱۴.۵
  16. محمد حسین غلام زاده  ۱۶
  17. ونداد فرهادی ۱۷.۵
  18. مومن فقیهی ۱۳
  19. کسری قاسمی  ۱۵
  20. محمد صادق قلعه نوعی ۱۲.۵
  21. علی محرمی ۱۱.۵
  22. محمدحسین معارف ۱۱.۵
  23. میثم منهاج ۱۵.۵
  24. امیرحسن موحدی ۱۰
  25. مهدی نجات بخش ۱۶
  26. کامیار نعمت اللهی ۱۷.۵
  27. نوید نویدیان ۱۳.۵
  28. سید محسن نیک سرشت ۱۸
  29. محمد وجدانی ۱۳
  30. امیررضا همتیان ۱۸

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:06 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v تشکر از یک مسوول دولتی

من به علت سفرهای داخلی و خارجی از یکی از خدمات بانکی خیلی استفاده میکنم و اون بانکداری الکترونیک و اینترنتی است

بانک صادرات چنین سرویسی به مشتریانش میدهد و من نیز استفاده میکردم ولی خیلی تق و لق بود و یا login نمیکرد یا کلی معطلم میکرد خلاصه کلافه شدم و به شعبه شکوه کردم و اونها نیز من را به مرکز انفورماتیک بانک هدایت کردند

بانک صادرات

الان که دارم مینویسم نه تنها مشکل برطرف شده است بلکه بقدری احترام و پیگیری ازشون دیدم که حیفم آمد جلوی همه خوانندگانم ازشون تشکر نکنم...وقتی بهمون احترام میگذارید ما هم احساس شهروند خوب بودن میکنیم و درست تر  رفتار میکنیم

از خانم رمضان زاده هم که نمیشناسمشون ولی یک مهندس پیگیر هست تشکر دارم.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:14 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v به این میگن گفتگو/ شاهکار

” حميد مصدق خرداد 1343″

*تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


” جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق”

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را …
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

این مطلب را عینا از وبلاگ نیلوفرانه  برداشته ام

***********************************************

یه میل داشتم جهت تنویر افکار عمومی

آقای دکتر شیری گرامی
سلام
امیدوارم که خوب و خوش باشین
غرضم از نوشتن این ایمیل، ضمن تشکر از مطالب حقیقتا مفید وبسایتتون این بود که راجع به مطلب شنبه چهار مهرماه در ساییتون با مضمون " به این میگن گفتگو/شاهکار " ، که مدتیه با عناوین مختلف در ایمیلها و وبسایتها میبینمش، یه تذکر کوچولو بدم. در مورد شعر اصلی که جای هیچ شبه ای نیست چون این شعر بارها با کتابهای آقای مصدق تجدید چاپ شده و همه میدونن که متعلق به خود ایشونه اما در مورد شعر دوم که منصوب به خانم فرخزاد هستش جای شک و شبه ی زیادی وجود داره! چون به احتمال بسیار قوی این شعر اولین بار در همین فضای وب مطرح شده و تا اونجایی که من میدونم در هیچ کدوم از کتابهای خانم فرخزاد وجود نداره. با فرض اینکه هر شاعری تعدادی شعر از سر تفنن سروده که هرگز چاپ نشده باز هم این مسئله مطرحه که زبان این شعر اصلا شبیه زبان شاعر" تولدی دیگر" یا حتی" اسیر" نیست، خانم فرخزاد اینقدر شاعر بودند که ساده ترین وزنهای شعری رو بهم نریزن و به قول معروف شعر رو دچار سکته های آنچنانی نکنن. از طرفی شعر سیب متعلق به مجموعه ی " آبی، خاکستری، سیاه - سال 1343 " آقای مصدق هستش یعنی سه سال قبل از فوت خانم فرخزاد و دو سال بعد از انتشار آخرین مجموعه ی شعر ایشون که در زمان حیاتشون چاپ شده " تولدی دیگر - 1341 " که به قولی نقطه ی اوج شعر فروغ بوده، حالا این خیلی بعیده که خانم فرخزاد در آخرین سالهای زندگی و درست وقتی که از لحاظ شاعری در مرتفع ترین نقطه ها بودن ، شعری با این سیاق حتی صرفا از سر تفنن سروده باشن چرا که حتی آدمی با دانش محدود ادبی مثل من هم میدونه که این شعر مشکلات جدی ای از نظر وزن و چینش واژگان داره و اگر بخواد طبع آزمایی کنه شاید به مراتب شعر قوی تری از آب در بیاره. البته در اینکه ایده ی جواب دادن به شعر سیب و به نوعی یک مناظره ی شاعرانه براه انداختن به خودی خود زیباست هیچ جای شک و اعتراضی نیست اما مطرح کردن اسم شاعری مثل فروغ برای همچین جوابیه ایه کمی نا عادلانه ست. البته باید یادآوری کنم الآن که این ایمیل رو برای شما نوشتم و دوباره خواندمش متوجه شدم که دارم یه کمی زیادی غر میزنم! و شاید تلافی تمام بارهایی رو که این دو شعر رو به صورت ایمیل دریافت کردم یا در وبسایتها دیدم رو یکجا در آورده باشم در حالیکه میدونم احتمالا با توجه به عنوانی که برای پست انتخاب کردین مقصودتون بیشتر توجه به جنبه ی گفتگو و تعامل در این شعر بوده و نه محتوا یا تکنیک شاعرانه اش. به هر حال از اینکه وقت گذاشتین و این ایمیل رو خواندین سپاس گزارم
با امید بهروزی و بهکامی
     

     فرهودی   
  www.Farmehrf.Persianblog.ir 
 
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:43 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v خدایا این مملکت را از دشمن و خشکسالی و دروغ ایمن بدار

خدایا این کشور را از دشمن، دروغ  خشکسالی مصون بدار( داریوش اول )

میان ریتا و چشمانم تفنگیست
و آنکه ریتا را میشناسد
خم می شود و برای خدایی که در آن چشمان عسلیست
نماز می گزارد

آه ریتا ........ چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهای عسلی پیش از این تفنگ
میان ریتا و چشمانم تفنگیست

 شعر محمود درویش لبنانی که هر از گاهی در کشاکش تئاتر خوانده میشد
************************************

خشکسالی و دروغ

اول جواد بهم زنگ زد  که میایید تئاتر ؟ جواد را یکی دوباری بیشتر ندیده بودم اونم سر اجرای یک برنامه که ازم دعوت کرده بود و حشر و نشری با یونگ و خودشناسی و...داشت و گفتگو هایی آشنا...پرسیدم چه تئاتریه؟
--اسمش " دروغ و خشکسالی" است.محمد یعقوبی نویسنده و کارگردانشه.....من بناست در اجرای آلمان ، نقشی اصلی درش داشته باشم
دفعه دوم فروزین به همه بچه ها و از جمله من پیشنهاد همین تئاتر را به فاصله 24 ساعت داد. دیگه اصل همزمانی کار خودش را کرد و خود فروزین  برای 10 نفر در این وانفسای بی بلیطی ، جا گرفت و هممون رفتیم
جواد مولانیا دو تئاتر منتظرم بود و با یه اقدام انقلابی غافلگیرم کرد و من را به پشت صحنه برد و با آقای یعقوبی و سایر عوامل اجرا آشنایم کرد
بقدری برخورد آقای یعقوبی و بقیه گرم بود که ترسم از فضای تئاتر و نامانوسیم فروریخت ، برگشتیم به سالن و تئاتر شروع شد. جواد بغل گوشم هر از گاهی زمزمه هایی میکرد که منظور از این جمله این بود...اینجا منظورش فلانه...هر جا میگن 25 منظورشون یه فحشی بوده که با  ابتکار جایگزینی  تونستن مجوز بگیرن
موضوع تئاتر:
دلزدگی د ر زندگی مشترک و روابط عاطفی از کجا آغاز میشود؟ نقطه ای هست که شریک عاطفی  ، ما را نمیفهمد...به ما بعضی چیزها را اعلام نمیکند..میریم سراغش که ازش اعتراف بگیریم برای "هنوز دوست داشتنی یودن" ولی سیگنالهای متفاوتی دریافت میکنیم...اوضاع بدتر میشود...عفریت شک نیز به این داستان که اضافه شود میشود تئاتر خشکسالی و دروغ
از نظر آرکتایپی یک دختر پرسفونی تمام اشتباهات این دسته زنان را در این تئاتر مرتکب میشد : وابستگی عاطفی / امید احمقانه / دهن بین بودن / بره واز رندگی کردن و جذب گرگها
تحلیل روان شناختی بقیه بازیها را نیز در فرصتی مناسب تر به این متن اضافه میکنم
سایت محمد یعقوبی نوشته :

محمد يعقوبي در خصوص نام اين نمايشنامه گفت اين نام به يكي از گفته‌ها و دعاهاي معروف داريوش اول ارجاع دارد و در ادامه توضيح داد: «داريوش اول اين گفته‌ها را براي ايران و ايران‌زمين گفته و از اهورامزدا خواسته "اين كشور را از دشمن، خشكسالي و دروغ محفوظ بدارد   . من كلمه دشمن را از اين جمله حذف كردم چرا كه در وضعيت كنوني موضوعيت ندارد و بيشتر دروغ و خشكسالي كه به خود ما نيز برمي‌گردد داراي موضوعيت است. مثلاً وضعيت بد كتاب و مطالعه، نوعي خشكسالي است كه در مقوله فرهنگ مي‌توان به آن توجه داشت.

"خشكسالي و دروغ" نمايشي است كه زندگي يك وكيل را بررسي مي‌كند و در حالي كه داستان آن در زمان معاصر مي‌گذرد به مسائل فردي انسان‌ها در ارتباط با اجتماع مي‌پردازد.

خشکسالی  و دروغ

 عکسها را از اینجا  برداشته ام

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:47 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v توجه : ادامه کلاس سایه ها/ دوشنبه 6 مهر

به علت استقبال دانشجویان کلاس سایه ها چنانکه وعده داده شده بود، این کلاس به شکل هفته ای یک جلسه دوشنبه ها ادامه می یابد

دوره جدید ۴ جلسه است : راز سایه / عمق شخصیت

خوشبختانه این کلاس واجد اکثر بچه هاییست که خلاق هستند و فضای خوبی برای بحثها فراهم آورده اند

۶ مهر ۸۸ ساعت ۱۷ الی ۱۹:۴۵ میزبان شما هستیم

کسانی که ۴ جلسه مقدماتی را از دست داده اند  و مایل به حضور در ادامه درس هستند ، تماس بگیرند در صورت امکان هماهنگ میشوند

برای ثبت نام تا یکشنبه به خانم علیپور اطلاع دهید ۰۹۱۲۴۲۶۱۱۶۱

shadows

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:16 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v خشکسالی و دروغ

پنجشنبه، 2 مهر 1388

ا صدای  غرش  آسمان از خواب میپرم ...همه جا روز شده...باران یا شاید تگرگی ایوان خونه را در بر گرفته
بی هیچ دلیلی بغض میکنم... عین سه سالگیم  تو   خونه قدیمی  مادر بزرگ
در  چوبی  آبی
بغل بیمارستان الوند
نه دلم تنگ است نه هیچ حس آشنایی
تنها غربتی ژرف ،
 تمام وجود مردی را 
 در نیمه  چهل سالگی فرا گرفته 
مقداری سپاس  از صاحب  باران
که به من  فرصتی داد
که بعد از اینهمه دوران  قحطی  و "خشکسالی و دروغ "
 از اسمان قرومبه، بارون پودری اول مهر و هوای ابری لذت ببرم...چیزی که فکر میکردم در من مرده باشد
 
خشکسالی و دروغ نام تئاتری است که روز اول مهر با دوستانم دیدم
نویسنده و کارگردانش آقای یعقوبی عزیزم است ،معرفش جواد مولا نیای عزیز و فروزین بودند...تئاتر نفس گیری بود...چنان فضای تعلیقی درونم ایجاد میکرد که حیرت آور بود...کسانی کنارم بودند که پنجمین بار حضورشان بود...ماجرا از وکیلی شروع میشد که از همسر غرغروی خود جدا شده بود و با موکل خود ازدواج کرده بود و فلاش بکهای متعدد ُ تکنیکهای تمرکز بیننده باعث شد همه ما شرابی از جنس زیبایی و هنر و تناسب را دیشب بنوشیم
۳ مهر آخرین اجراشه...تئاتر شهر

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:14 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.