«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v سخنرانی مشترک آقای محمد مقدم و دکتر علیرضا شیری در تبریز به دعوت بنیان سلامت فکر(با عکس)

يکشنبه، 29 آذر 1388

 

وقتی دکتر اکبری به من گفتد مدتیه نیومدی تبریز و به بهانه سخنرانی "معجزه باور "بیا شهرمون، حسابی دلم تنگ شد...من خیلی جاها افتخار خدمتگذاری به مردم بزرگوار ایران را داشته ام اما آذربایجان یه لطف خاصی دارد و اینقدر محبت و ادب به من داده اند که نمیتوانم توصیف کنم.

در این سفر پدر شریفم نیز همراهم بودند و مردی پاک به نام محمد مقدم ،  رییس جوان  انجمن باور ،  سازمان خصوصی  برگزیده کشوری در حمایت از معلولین عزیز

تبریز، نهار غذاخوری با صفای جلالی و هتل پتروشیمی و استراحت ۲ ساعته و نماز و چایی و سخنرانی من و بعد محمد مقدم. بقدری آقای مقدم قشنگ صحبت کرد که نفس آدم بند می آمد...در طول نیم ساعت حرفهای خوبش بقدری به همه امید و آگاهی داد که جای تحسین داره

آقای مقدم به خاطر دیستروفی عضلانی که یک بیماری عضلانی پیشرونده هست با محدودیت حرکتی وسیعی هم در عضلات اصلی هم عضلات فرعی مواجه استو یک روز بودن با او به من درسهای بزرگی داد اول اینکه ما خیلی باید در ساختارهای شهری خودمان بیشتر دقت کنیم نتا معلولین هم بتوانند کمی درد نکشند ! تو قسمت پذیرایی ویژه هتل تبریز که زحمت استقبال از ما را به عهده داشتند ، سطح شیبداری برای عبور ویلچر ساخته شده بود که بقدری شیبش تند بود که من نمیتونستم با دو تا پا برم روش

به قول محمد ، معلولین به اینها میگویند سرسره، چیز جالب برام این بود که این نابسامانیها را عکس میگرفت تا بتونه در محافل دولتیان با مسوولین  مستند صحبت کنه

یه نامه ای بهش دادن بعد صحبتهاش که توش نوشته بود

باور کنید یا نه ، من امروز برای لحظاتی خدا را در چهره شما دیدم

محمد را مردم دوست دارند...بینندگان تلویزیونیش دوست دارند...معلولین دوست دارند...من هم دوست دارم زیرا به مسوولیت اجتماعیش ایمان دارد

تقدیر از بسیاری از موفقین جامعه معلولین تبریز از ابتکارات شخصی دکتر اکبری بود و حین تقدیر از خود من نیز سرود "وطنم "را پخش کردند که اشکمون را در آورد و خاطرات ناب را زنده کرد

مراسم ۲۱:۴۰ تموم شد و ما ساعت ۲۲:۴۰ پرواز داشتیم به تهران و هرگز فکر نمیکردم برسیم گرچه اقای سعادتی مدیر ترمینال در مراسم بودند و لی نمیشه پرواز را عقب بیندازند که...الغرض وقتی رسیدیم که در کمال ناباوی متوجه شدیم ۲ ساعت تاخیر خورده ایم و شانس آوردم برنامه دو قدم مانده به صبح را که قرار بود مهمانش بشوم نرفتم زیرا ساعت ۲ بمداد رسیدیم تهران !

خوندنش خالی از لطف نیست مه بدانید بعضی از تبریزی های با معرفت در تمام این مدت تو ترمینال هواپیما کنارمون با خانواده هاشون نشستند و اونجا هم ازمون پذیرایی کردند

به امید سرزمینی بهتر برای زیستن به همت   و مسوولیت خودمان و لطفا الهی

یک نامه استثنایی که به دکتر اکبری ارسال شده از سوی یکی از خانواده های معلولین


با تشکر و قدردانی از زحمات بیدریغ شما و آرزوی سلامتی و شادابی مادم العمر برایتان
 
 
از اینکه خانواده ما را مورد مرحمت و تقدیر و تشکر قراردادید نهایت تشکر را دارم .ثمره زحمات شما به بار نشست و من تصمیم گرفتم با روحیه فوق العاده ای که شما در من به وجود آوردید  بیشتر از قبل  به مبارزه با مشکلات بروم . لوح تقدیر شما تا پایان عمرم زینت بخش دیوار اتاقم خواهد بود و خاطر شما بیادمادنی ترین خاطرات دوران سخت زندگیم میباشد. بدون واسطه بگویم دکتر یکی بدهکار شدم امیدوارم لیاقت جبران اینهمه لطف را داشته باشم . شب همان روزیکه تماس گرفتید و ما را به همایش دعوت نمودید انگیزه خاصی در من بوجود آمد و بدون توجه به خستگی شدیدی که داشتم متنی را تحریر نمودم که تقدیم میدارم .
 
بنام او که آغاز و پایان همه چیز است
موهبتی است در زندگی من که زیبایی آن وصف ناپذیر است و آن موجودی است بنام مادرم .
مادری که تنها با نگاه گرم خویش سخن میگوید .
اکنون بمدت 3 سال و 3 ماه  و 23 روز و 20ساعت  است که مادرم بر اثر خونریزی شدید مغزی فلج چهار اندام گردیده و قدرت تکلم خود را از دست داده است و با پک معده تغذیه میشود.
دوستان ابتدای سخن اینکه در بحرانی ترین دقایق بیماری مادرم با خدایم اینگونه راز و نیاز میکردم : روزی فرا میرسد که بازگشت ما به بسوی توست و این انکار ناپذیر است اگر اراده خدا بر این باشد که مادرم بسوی تو بازگردد من تسلیم آن لحظه هستم .
اصل مطلب اینکه ما همانی هستیم که افکارمان میسازد . من تصمیم گرفتم با امید و اتکال به حضرت دوست مادرم را زنده از بیمارستان ترخیص کنم و با خود عهد کردم در هر شرایطی که باشد واقعیت را همانگونه که است قبول کنم و برای تغییر و تعویض جهت بهینه کردن وضعیت تلاش کنم به همین دلیل بدترین وضعیت را در نظر گرفتم با خود گفتم بالاتر از سیاهی رنگی نیست و هر موقعیت که بهتر از آن پیش آمد شاکر شدم.دیگر نگرانی جایی نداشت با اینکه اکثرا آنرا شر و غضب و تقاص خدا مینامیدند و برای من که ابتدا غیر منتظره بود ترس شدیدی حاصل شد ولی با تلاش و تغییر ساده در ذهنیتم با این رنج مبارزه نموده و آنرا البته با کمک پدرم تبدیل به خیر محض و نیرو نمودم .
در آن روزهای بحرانی که مادرم در کما بود بمدت 13 روز حتی قادر به باز نمودن چشمانش نبود ،من هر روز صبح طلوع زیبای آفتاب را میدیدم و با خود میگفتم چرا من قادر به دیدن هستم و مادرم نیست ؟ در آخرین روز به گوش مادرم زمزمه کردم : لطفا چشمانت را باز کن طلوع خورشید واقعا زیباست بیا این زیبایی را باهم ببینیم آنقدر با قدرت گفتم که حس کردم تمام نیروی آفتاب را از وجود خودم به مادرم منتقل میکنم و همین گونه هم شد و او چشمانش را گشود ..
تجربه بسیار شکوهمندی که خواستن توانستن است را با تمام وجود لمس کردم و خداوند را شکر گذارم که در مصاف این موهبت بزرگ ربانی قرارگرفتم و انتخاب شدم . بنابراین باورم براین است که :
نباید اجازه دهیم مسائل پیش پا افتاده آرامششمان را به هم بریزد و بمصداق سخنان بزرگان که فرموده اند انسان عاقل باید نصفه پر لیوان را ببیند نه نصفه خالی را و شایسته تراینست که براساس : هر چه از دوست رسد نیکوست از این امر توفیقی حاصل شد که زیباییهای بیکران دنیا را ببینم و از حضرت حق استدعا نمایم تا وقتی زنده ام و قادر به نفس کشیدن هستم سپاسگزاری را تداوم بخشیده و سیاهی را روشنائی محض و نازیبایی را زیبائی مطلق بحساب آورم .
در آخر این ادعا یا بعبارتی درخواست بزرگی نیست چرا که کارمن اصلا قابل طرح نیست و در مقابل شکوه و عظمت مقام عظمای گلواژه مادر هیچ هیچ است . مادریکه بفرموده پیامبر اعظم اسلام ( ص) بهشت موعود مطلقا زیر پای مادران است و بس.
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:19 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v قابل توجه کلیه دانشجویان کلاس سایه ها

شنبه، 14 آذر 1388

متاسفانه بسیاری از کسانی که کلاس سایه ها را در طول 3 ماه گذشته با ما بوده اند از شروع مجدد این دوره خبردار نشده اند
به اطلاع این عزیزان میرساند که از دوره جدید تنها یک جلسه گذشته و میتوانند ادامه درس را حضور بیابند و جزوات جدید را دریافت کنند
در ادامه درس به مباحث زیر پرداخته خواهد شد :
  • کار کردن بر داستان پنهان زندگی
  • تا کی در داستان باید ماند؟اشتی با داستان
  • ردیابی سایه ها در زندگی روزمره
  • شادوهای خانوادگی ( آغاز) و رابطه مادر و دختر
  • تاریخ کلاس دوشنبه ها ساعت 5 تا 8

    v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:33 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



    بازگشت به صفحه اصلی


      v وقتی یک مرد از یک زن بدش بیاد

    چهارشنبه، 11 آذر 1388

    بیخوابی زده به سرم و ادامه این سریال Desperate Housewivesرا میشینم به دیدن
    با دیدن یکی از شخصیتهای زنانه (گابریل) خیلی دردم می اید...با اینکه زن جذاب آفرودیتییست اما بخشی از من به شدت از او میترسد....حس های خودم را وارسی میکنم...این چندمین باری است که با دیدن او کهیر میزنم و این با رفتار یه مرد فرق دارد که با دیدن یه زن اروتیک جذاب چنین واکنشی نشان دهد ( گابریل تا اینجاییکه من دیده ام سریال را ،کلی خیانت میکنه به شوهرش و شوهره بیچاره نیز یه بوهایی برده ولی دختره خیلی قالتاقه )
    احتمالا یا پای سایه ای از خودم درکار است یا دختره  شبیه یه نفری هست که خاطره خوبی ازش ندارم یا ترکیبی از اینها و..
    اما چیزی که باعث شده ساعت 5 صبح نتونم بخوابم ، چالش درونی ام  بود که سر فیلم اتفاق افتاد.
     کشیش این محله اعترافات پسری را شنیده که با گابریل برنامه خیانت ها را داشته و قاعدتا از ریز مسائل خبر دارد. کشیش و گابریل در صحنه ای از فیلم با هم  تصادفی روبرو میشوند و گفتگویی بین آنها رخ میدهد .گابریل پیش دستی هایی میکند  برای اینکه خیالش راحت شود کشیش حرفها را جایی درز نخواهد داد تو این مایه ها که :
    پدر مقدس! درسته که کشیشها نباید راز مراجعین خود را افشا کنند؟
     کشیش هم اصلا بروش نمیاره که میدونه قصه ها را و سعی میکنه گابریل را به راه درست تر راهنمایی کند . اما در ادامه این گفتگو گابریل مثل یه بچه شیطون در جواب کشیش که میگه: برگرد به راه درست ، میگه " میشه 75 سالگی برگردم که خیالم راحت باشه زیر قولم نمیزنم؟؟؟"
    کشیش میپرسه چرا؟ او میگه چون من میخوام حالم خوب باشهi`m trying to be happy
    اینجا من مثل فنر پریدم از جام چون همین  تعبیر را زیاد در حرفهام به کار برده ام: در زندگی باید حال آدم خوب باشه HAPPY باشه
    انگاری این وضوع مهم و بدیهی را یادآوری کنم که 
     آدم مجاز نیست به هر قیمتی HAPPY باشه...هر بی اخلاقی هر  تجربه ای مثلا هر ارتباطی ....هر سوء مصرف موادی....و  هر چیزی مجاز نیست برای حال خوب آدم
    خیلی از سختیها را هم باید کامل لمس کرد...میانبری وجود ندارد!

    v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 02:36 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



    بازگشت به صفحه اصلی


      v اگر هر یک از این علائم را دارید ازدواج نکنید یا نگذارید کسی بیاد خواستگاریتون

    پنجشنبه، 5 آذر 1388

    دکتر شیری در تدریس جدید خود پیرامون رابطه عاطفی لیستی دقیق از مسائلی ارائه کرد که با وجود آنها ازدواج یعنی رفتن به میدان مین...چک کنید که نکنه شما مبتلا باشید

    کلاس دکتر شیری

     

    کلاس دکتر شیری

    v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 07:14 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



    بازگشت به صفحه اصلی


      v کلاس سایه ها، ادامه

    چهارشنبه، 4 آذر 1388

    با توجه به استقبال علاقه مندان بحث سایه های شخصیت، ادامه این دوره با محوریت بحث راز سایه از دوشنبه ۹ آذر طی ۴ جلسه برگزار خواهد شد

    ساعت کلاس ۱۷ الی ۲۰

    موضوعات :

    • کار کردن بر داستان پنهان زندگی
    • تا کی در داستان باید ماند؟اشتی با داستان
    • ردیابی سایه ها در زندگی روزمره
    • شادوهای خانوادگی ( آغاز) و رابطه مادر و دختر

    کتب  پشنهادی برای دوره

    • راز سایه دبی فورد / ترجمه خانم فرود
    • MEETING THE SHADOW BY CONNIE ZWEING AND JEREMIAH ABRAMS
    • romancing the shadow/ connie Zweig

    هر کس داستانی دارد که وقتی به او گفته میشود باور نمیکند و وقتی همه هم کلاسیهایش به او تاکید میکنند شک میکند و این شک مقدمه یک انقلاب درونی میتواند باشد

    ما در این دوره داستانها را باز تر میکنیم و سعی میکنیم در زندگی روزمره ۵ شیوه ردگیری و ار با سایه را بررسی کنیم.جلسه آخر دوره از سخت ترین روزهای دانشجویان خواد بود زیرا رویارویی با سایه هایی خواهند داشت که در خانواده شکل گرفته است.

    با توجه به سنگینی بحثهای این دوره از پذیرفتن افراد مبتدی معذور خواهیم بود و امیدواریم این عزیزان را در ابتدای دوره بعدی سایه ها که فروردین ۸۹ خواهد بود ، دیدار کنیم . اما اگر شما  مایل هستید برای اولین بار در این دوره حضور بهم رسانید لازم است  خلاصه سوابق مطالعاتی و دوره های مربوطه را بعلاوه علت علاقه خود  برای دکتر شیری ارسال کنید تا از این به بعد به جمع این کلاس بپیوندید

    برای اطلاع از جزئیات بیشتر میتوانید با خانه توانگری در تماس باشید ۸۸۸۴۷۵۹۳  و۸۸۸۴۷۵۹۴ 

    v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:05 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



    بازگشت به صفحه اصلی


      v برای ساناز نجات و همسرش مهدی عزیز( قابل توجه شاگردان کلاسهای نه ماه گذشته خانه توانگری)

    يکشنبه، 1 آذر 1388

    وقتی ای میل ساناز را خوندم میخکوب شدم

    دکتر ! آرتین پسرمون تو راه برگشت از مشهد در اثر تصادف ضربه مغزی شدو در بغل مهدی ، باباش از دنیا رفت

    شب سرد لندن...صدای سوز باد...تصاویر این زن و شوهر و آرتین تو ردیف آخر کلاس سفر قهرمانی... چهره سه تاشون تو برنامه ایمان و توانگری  ماه رمضان ۸۸   ....چقدر تلخ گریستم

    صبح زنگ زدم تهران...تلفنی ازشون داشتم ولی خونه نبودن و پیغام گذاشتم

    چند دقیقه بعد ساناز زنگ زد...هر چی خونده بودم درباره اصول همدلی و کنترل احساسات و...را ریختم دور...از هزاران کیلومتر فاصله با این مادر جوان فرزند از دست داده گریستم....تو هواپیما گریستم...الان هم برای خیلی دردهایی که فهمشون کافی نیست بلکه چشیدنی هستند گریستم

    بویژه برای مهدی گریستم که غمی به این بزرگی را چه میخواهد بکند. ساناز زن است و آنیمایی که  دارند آنها را به بیان خود وا میدارد ولی مردان همیشه در این بین بدترین تلخی ها را تحمل میکنند زیرا با کسی نمیتوانند حرفی بزنند...بویژه مهدی که به شوخی بهش میگفتم پس فردا اینقدر تو پسرت اختلاف سنتون کمه که میتونید با هم برید شیطونی

    از خدای متعال میخواهم به حرمت غم این پدر و مادر جوان و حرمت زیارت حضرت رضای عزیز ،به قلب ایندو و همه پدر و مادرانی که فرزندان خود را به این غریبی از دست میدهند ، صبر و آرامش عطا کند

    * ساناز نجات  و مهدی حنیفه از بچه های یکسال گذشته کلاس سفر قهرمانی  و  آرکتایپ بوده اند

    * این مطلب را هم از قول پدری بخوانید که غمهایی بزرگ برای گفتن به مردان دارد و جالبه اکثر کامنتهای بلاگش هم مال مرداست

    از طریق میل زدن به این آدرس میتونید خودتون رامعرفی کنید و به این زوج تسلیت تون را بیان کنید

    s_nejat2002@yahoo.com
     

     

     

    v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:27 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



    بازگشت به صفحه اصلی


     

    آشنايی و ارتباط:

    نوشته های اخير:

    آرشيو موضوعی:

    آرشيو زمانی:

    Powered By: MovableType 2.661
    Hosted & Designed By:

    هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.