«   M O R E       E F F E C T I V E       C O M M U N I C A T I O N    »

ما همگی نیاز داریم به ارتباط.. اما 4 ارتباط هتند که اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم                              در بحثهای آموزش ارتباط یاد میگیریم که در هر 4 تای اين موارد سربلند بشویم.
 
  v تک سمینار انرژی شخصیتی منتهی به ازدواج

يکشنبه، 30 بهمن 1390

  •  مردان زیادی کنارم بوده اند در محل کار ، اجتماع و...ولی پیشنهاد ازدواج درست و حسابی ازشون دریافت نکرده ام و الان در 28 سالگی نگران شده ام ، راهکاری هست؟
  • گاهی اوقات صمیمت ارتباطهای کاری یا اجتماعی مانع ازدواج است یعنی پسر نیاز صمیمیتی تامین نشده ای ندارد که دختر از او دریغ کرده باشد
  • گاهی اوقات بقدری منفعل هستیم که پسر احساس نمیکند با این دختر بتواند نشاطی تجربه کند و گاهی اوقات " نه" ای بشنود
  • گاهی اوقات بقدری ساده پوش و ساده رفتار هستیم که پسر احساس میکند با یک دختر بچه دبیرستانی ارتباط دارد و هرگز جرات نمیکند به او پیشنهاد امری جدی مثل ازدواج را بدهد

مردی میتواند مرد شما باشد که دراره سه چیز خیالش راحت باشد:

اینده ای پر لذت، پر پیشرفت و پر آرامش با شما

-------------------------------------------------

تک سمینار شخصیت شناسی دختران همسر الگو ، دوشنبه 2 اسفند ساعت 16:30

- اگر در رابطه عاطفی پیشنهاد جدی ازدواج نمیگیرید

-اگر در رابطه عاطفی خود بسیار انحصار طلب هستید طوری که فرد به شما میگوید حسود و حساس

- اگر از روابط موقتی و الکی خوشی متنفر شده اید

دیگر وقتش است با انرژی قدرتمند آرکتایپ شخصیتی هرا در وجود خود آشنا شوید

ظرفیت باقیمانده 9 نفر

-----------------------------------------

  • در رابطه عاطفی ام زنگ تفریح میشوم
  • به من میگویند دختر خوبی هستی ولی خیلی خشکی و مثل خواهرمون میمونی
  • من بیشتر مواقع در رابطه عاطفی ام دنبال هیجانم تا صمیمیت و شناخت
  • من با همسرم رابطه خوبی دارم اما فکر میکنم او چشم چرونی گاهی اوقات میکند

انرزی افرودیت در یک زن به او حس بسیار قدرتمند زندگی میدهد و شناخت آن و اسیب شاسی آن به روان یک زن کمک بسیار میکند

سه شنبه ساعت ۱۶:۳۰ کلاس آرکتایپ زنانه را به شکل تک سمینار شرکت کنید

ظرفیت باقیمانده  ۱۱ نفر

۸۸۸۴۷۵۹۳

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 07:34 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v هی تنبلی میکنم، چه کنم؟

شنبه، 29 بهمن 1390

دکتر من هدف دارم ولی هیچ کاری برای رسیدن به اونها انجام نمیدم ادمهای موفق میبینم انگیزه میگیرم دوباره درگیر زندگی میشم همه انگیزمو از دست میدم چی کار کنم ؟

الناز
----------------------
--------
الناز گرامی
دلایل زیر معمولا باعث مساله ای مثل مال شما میشوند. فرض کنید تصمیم میگیرید لاغر کنید. میروید باشگاه  ثبت نام میکنید ولی اتفاقات زیر می افتد
گاهی هیکل خود را با هیکل مربی مقایسه میکنید که مثلا روزی 3000 کالری دارد میسوزاند ( و شما حداکثر 1000 کالری ورزش میکنید ! )
یا مربی شما چند سال است بستنی نخورده است تا به این تناسب رسیده است و شما نمیتوانید این رژیم را رعایت کنید زیرا نیازی به این حد حرفه ای گری ندارید
گاهی اوقات میخواهید شروع کنید به رژیم گرفتن ولی به خاطر دعوت به جشن تولد خواهرتان یک شب رژیمتان بهم میخورد و به خاطر کمال گرایی منفی که دارید دیگه انگیزه تان را از دست میدهید و مثل قبل شروع نمیکنید
کسانی هستند که اولیوت بندی خوب میخواهند داشته باشند. توصیه میشود به این افراد که به ترتیب زیر کارهایشالن را انجام دهند
کارهای فوری و مهم را الان انجام دهید
مارهای فوری و غیر مهم را در اولویت بندی دو
کارهای مهم ولی غیر فوری اولویت بندی سوم
و کارهای غیر مهم غیر فوری اولویت بندی چهارم
خلاصه دلایلی که خوب است بررسی کنید عبارتند از :
هدف درست نداشتن
 اولویت بندی نداشتن
اکثرا نداشتن الگوی دست عملی
برداشت اشتباه از الگو
کمال گرایی فلج کننده نسبت به انجام کار
انتظار شرایط خاص روحی داشتن و تن دادن به روزمرگی
افسردگی

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 07:20 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v یه کم اینور تر، آهان...همینجاست

جمعه، 28 بهمن 1390

روزهای سختی را گذرانده

اینقدری که علیرغم همه شایستگی هاش اکثرا دلخور است و  تلخ

خدا بهش هم چهره زیبا داده هم هوش خوب و همت خوبی نیز به زیبایی هایش افزوده و موقعیت علمی خوبی دست و پا کرده ولی تلخی سختی همیشه همراهش هست

دیشب بعد از مدتها بهم نامه زد که اتفاقت جدیدی داره تو زندگیش رخ میده و روزهای خوبی را تجربه کرده که پیش از این کمتر به خود دیده است

من هم خندیدم پای مونیتور...شادی مسری ترین اتفاق خوب عالم است انگاری

------------------------------------------

صدایی که در بلندگوهای زندگی ما پخش میشود ، همانی است که گیرنده هامون میگیرند. رادیوی بعضی ها روی کانالهای تلخی و شکست و ناکامی تنظیم شده. کانالی با ایستگاه مرکزی قدرتمند که وقتی روی فرکانسش میری ، صدایی واضح تو را به شکست دعوت میکند

کافیست پیچ رادیو را بچرخانی...صداهای دیگری نیز در هستی هست. شادی هم هست...عشق واقعی هم هست...اشتی و سکون و سکینت هم هست

شاید وقتش باشد برقصی با طنین  عالم...این روح توست که با ندای  تبارک الله احسن الخالقین به دست افشانی باید بپردازد

نگران صدای بلند رادیوهای بیگانه نیز نباشد...بعضی ها کارشون فقط پارازیت فرستادن روی امواج الهی است و تقویت کننده رادیو شیطانند تا تو فراموش کنی که شاهزاده اصلی خودت هستی و باید دوباره تاج و تخت مملکتت را باز پس بگیری

تو همان شاهزاده ای هستی که خواب دیده گدا شده...بیدار شو !

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:55 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v هنری نیست

پنجشنبه، 27 بهمن 1390

 

در سالروز پايان قيام جنگلي‌ها در گيلان ١٣٠٠/١١/١١، مرور اين پاراگراف از دكتر حشمت ملقب به «حشمت الاطباء» خالي از لطف نيست؛

 «اگرانقلاب همیشه به دنبال شعارهای تند و ویرانگر برود، افتخاری برای خود ذخیره نخواهد کرد. وضع مردم را به بهانه انقلاب بدتر کردن هنر نیست و اگر ما توانستیم وضع مردم را بهتر بکنیم به بشریت خدمت کرده‌ايم».

----------------------

مطلب بالا را از وبلاگ زیبای پامج اخذ کردم ...خیلی تو فکر میبره آدم را

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:54 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v خدا سر کافر نیاره

چهارشنبه، 26 بهمن 1390

یکی از دوستام  با یه دختر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه ، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که ۵ ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه ، دختره هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم !!
 

از فردای اون روز نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش ! من وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم ، ۱۰ جور خودکار واسش عوض کردم ، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش …، چایی ریختم روش و گل گذاشتم لای برگه ها و…
اونم تا میتونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ دختری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و …
 

بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن طرف ، دفتر خاطراتو بُرد تقدیم ایشون کرد … دختره در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سرش کوبید و گفت: منو چی فرض کردی؟ اینکه سالنامه
۱۳۹۰ هست! تو ۵ ساله داری تو این خاطره می نویسی؟ و اینگونه بود که دوست من هنوز مجرد است...
 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:06 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v مردان ضعیف و زنان قدرت خواه

مهدي جون چي بهت گفتم داداش ؟ ديدي هنوز هيچي نشده همشون يه " نه " گنده بهت نشون دادن و گفتن تحصيلاتمون بالاتره ، گرچه خدا از دلشون بشنوه كه ميگن 800 تومنم شد حقوق !  دخترها رفتن يه فوق ليسانس يا دكترا گرفتن و همين مدرك شده بلاي جونشون ، نگاه مي كنن مي بينن هم سن هاي خودشون كه دنبال درس و پرستيژ وخزعبلاتي به اسم فمينيسم و... نبودندوالبته بيشترشون خوشگل بودن ، سرخونه زندگيشون هستن و بچه هاشون از آب وگل دراومدن و اكثرا" زندگي رو به رشدي داشتن ، حالا خودشون كاسه چه كنم چه كنم دست گرفتن ، نه پايين ميشينن نه بالا راهشون ميدن ، بعد هم ميگن : آخه من كه اين همه زحمت كشيدم رفتم درس خوندم بيام زن .... بشم ؟!...چند روز پيش عزت ا... انتظامي مي گفت : بايد فكري به حال اين هنرمندها بكنند كه عمرشونو براي ملت گذاشتن و سالهاي بازنشستگي نبايد دغدغه معيشت داشته باشن . نمي دونم اين چه درديه افتاده تو جون اين ملت كه اينقدر متوقع هستن ؟ يكي نيست بگه : فقط شما ها زحمت كشيديد ؟اون موقع كه براي هر فيلم و سريال در پيتي خداتومن قرارداد مي بستيد و بعدش هم براي استراحت مي رفتيد خارج از كشور فكر ملت بوديد؟ يا يكي نيست به اين دخترها بگه : پس اونهاي كه روزي 10 ساعت جلوي كوره هاي مواد مذاب ، توي معدنهاي تاريك و نمور ، پاي دستگاههاي پرس چند صد تني كه وقتي پايين مياد انگار زلزه 10 ريشتري اومده و خانوم فكر مي كنه 206 آلبالوئي رنگشو خدا براش فرستاده ! ،‌رفتگرهائي كه اگه يه روز كار نكنند كثافت همه جا رو مي گيره ، راننده تاكسي كه مجبوره اورد هر ننه قمري رو بشنوه ، افسر پليسي كه تو گرما و سرما ، وسط دود و هواي آلوده و خطر تصادف انجام وظيفه مي كنه ، يا همين مادرهاي خودمون كه همزمان چند تا بچه قدو نيم قدو باهم بزرگ كردن درحاليكه مثل الان اين همه امكانات نبود ، الان دختر خانوم از دانشگاه كه ميرسه اول بايد بره دوش بگيره بعد بياد يكم چت كنه و... در حاليكه شايد يادش نباشه تا همين چند سال پيش كه گاز نبود و هركس تو خونه اش حموم نبود ملت يه روز آخر هفته شونو بايد اختصاص مي دادن به حموم بيرون رفتن با اون شلوغي اش ... پس اسم اين كارها چيه ؟ روزي چند ساعت درس خوندن شده زحمت و از خود گذشتگي ! حالا توقع دارن آدم و عالم بايد بيان دولا راست بشن و مثل غول چراغ جادو دست به سينه بهشون بگه : در خدمتم بانو !
-------------------------

فقط کسی میتونه اینقدر کنایه آمیز نامه بنویسه که قدرت زنانگی بالایی داشته باشه که درباره مرد میگویند ANIMA و این آنیما باید خیلی بهم ریخته و تلخ و سلیطه باشه تا بتونه انتقام کلامی از زنان بگیره

آنیمای این شکلی همه زنها را هیولا تصور میکنه چون خودش اینگونه است. ناکامیهای ارتباطی باعث شده بقدری تلخی در کلام بیاید که "خوشگل بودن" را عامل شوهر کردن بداند و اینهمه زن شایسته زیبا روی متاهل را نبینه !

من نه در دفاع از زنان بلکه در دفاع از مردان این پاسخ را برای خسته عزیز میگذارم . عزیز از این جهت که من دردمندی را ستایش میکنم فقط اجازه نمیدهم کسی به خاطر زخمهایش بقیه را زخمی کند

وقتی خودت مبتلا به یکی از همین زن متوقع ها هستی ، همه تحصیل کرده ها را با یک چوب نرون

دقیقا در دنیای اطلاعات ( از 1950 به اینور) ، یقه سفید ها موقعیت بالاتری از نظر کاری دارند نسبت به کارگرها ( قرن قبل برعکس بوده )

دنیا از نسل کشاورزی به صنعتی و بعد اطلاعاتی و در بعضی مناطق دنیا به عصر مفهومی در حال گذار بوده است ( کتاب دانیل پینک = یک ذهن کاملا جدید )


دخترهای ایران به ویژه متولدین 50 به بعد چیزی دارند که قبلیهای آنها به این وسعت نداشته اند: تحصیل+ کار+ پول  و مردان قبلا با کار و پولشان سراغ اینها می امدند و حالا باید چیزهای دیگری داشته باشند علاوه بر  اینها تا بتوانند سکاندار این کشتی باشند .البته کم نیستند مردان شایسته ای که قدرت هضم و درک زنانی از این دست را دارند و به کمک هم پیشرفت میکنند و فرزندانی صالح بار می آورند ولی نمیتوان انکار کرد که مردی که تمام بضاعتش یک لیسانس ساده و یک سابقه کار ساده تر است ، در سکانداری زندگی زناشویی زنی که هم بهتر درس خوانده هم مسوولانه تر کار کرده ، خیلی به چشم نیاید . کنار کوره ایستادن شاید در جامعه 1910 شانیت برای مرد می آورد ولی الان وکیل یک پرونده قضایی بودن به مراتب ارج و قرب بیشتری دارد ( به درستی و غلطی این نگاه کاری نداریم. در نظر شخصی من نگارنده ، این خود کار کردن است که رشد روانی میدهد نه جنس کار الزاما

زنان تحصیل کرده گناهی ندارند که با مردان معمولی دچار شیفتگی نمیشوند بلکه این مردان معمولی هستند که از اسلحه ازدواج برای جبران اختلاف پتانسیل خود استفاده میکنند که وهمی بیش نیست

ما به مردانی  نیاز داریم که اولا شاغل بودن و موفق بودن نسبی یک زن باعث بهم ریختگی درونی او و جایگاه بیرونی اش نشود ثانیا سرمایه روانی و عاطفی داشته باش برای درک و عشق ورزیدن به زنی موفق ( منظورم موفقیت اجتماعی است در برابر صرفا کدبانویی  )  

-----------------------------------------------------------------------------

مطالب مرتبط

من توی موقعیت دشواری از زندگیم هستم.در حالی که همه چیز خوب به نظر میرسه،احساس میکنم بخاطر شکست های عاطفی پیاپی که تجربه کردم توانایی برقراری ارتباط با جنس مخالف رو از دست دادم،بدبینی دائمی که نسبت به مردها داشتم بیشتر از قبل شده...
با سلام و احترام،دختري هستم 30ساله كه دو سال پيش با برادر دوستم كه دو سال از من كوچكتر است آشنا شدم . از همان ديدار اول فهميدم كه اين شخص با بقيه تفاوتهايي دارد . بيشتر از همه
بارها عرض کردیم که وضع ازدواج دختران دهه 60 خوب نیست. بعدش بچه ای 55 تا 60 نیز اعتراض کردند که نه که خیلی وضع ما خوبه؟؟؟؟


v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:05 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v برنامه تلویزیونی اردیبهشت- کانال 4 با حضور دکتر شیری

يکشنبه، 23 بهمن 1390

دوشنبه 24 بهمن / بعد از اذان ظهر ( 12:20 تقریبا) / برنامه اردیبهشت کانال 4 تلویزیون

با حضور دکتر شیری

موضوع : خانواده و رسانه

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:38 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v از رابطه عاطفی خود خسته شده اید؟ شما را ترک کرده اند؟

  • رابطه ای دارید که در ادامه آن مردد شده اید؟
  • مطمئن نیستید که شریک عاطفی تان سالم است ؟
  • میخواهید از یک رابطه فرسایشی بیرون بیایید ؟
  • میخواهید از یک اعتیاد عاطفی خلاص شوید و ترک اعتیاد عاطفی کنید ؟
  • شما را ترک کرده اند و هنوز دلتان میسوزد؟
  • "مدیریت قطع ارتباط " میخواهید یاد بگیرید ؟

گاهی اوقات برای همه ما پیش می اید که در رابطه ای گیر می افتیم که لازم است به آن خاتمه دهیم. ختم ارتباط الزاما به معنی دعوا و گریه و تهدید و ...نیست. ما میتوانیم طوری از رابطه بیرون بیاییم که کمتر اسیب بخوریم یا بزنیم

بسیاری از اوقات کسی ما را کنار میگذارد و در آستانه ورشکستگی عاطفی قرار میگیریم و بسیار برایمان سخت است که به زندگی عادی برگردیم. دورانی از خاکستر نشینی همه زندگیمان را فرا میگیرد. ...

دکتر شیری در کلاس دوشنبه عصر خود درباره این بخش زندگی عاطفی ، نکاتی کلیدی تدریس خواهد کرد که اگر مایلید به خانه توانگری حضورتان را اعلام کنید ( ۸۸۸۴۷۵۹۳)

ظرفیت باقیمانده ۱۷ نفر

دوشنبه ساعت ۱۶:۳۰ الی ۱۹:۳۰

در ضمن به علت اینکه جلسه ۲۴ بهمن آخرین جلسه دوره مهارتهای انتخاب و ازدواج است ، دکتر شیری جمع بندی مهمی از کل درس ارائه خواهد کرد تا دانشجویان گرامی بتوانند راحت تر به تصمیم گیری برسند

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 08:35 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v طلع البدر علینا...

جمعه، 21 بهمن 1390

 بخشی از ازندگی هرکسی ، دیدگاههای دینی اوست.تو زندگی امثال من  اتفاقات بدین شکل رقم خورد که تو 5 سالگی اولین سوره را حفظ کردیم ( به همت مادربزرگ خدابیامرز) و یاد گرفتیم با دست بدون وضو به کلام الهی دست نزنیم و کتابهای داستانی عمه هام برام می آوردند که شخصیتهای حمزه و ائمه و ...توش با هاله های نورانی به تصویر کشیده شده بودند و تصویری خوب از دین برایم شروع شد و خدا را شکر این شانس را داشتم که در محیطی آزاد به بررسی مقولات دینی بپردازم .

 

در دبیرستان نیز تربیت مذهبی را از نزدیک لمس کردم و اوائل دانشگاه از بس سوال در ذهنم بود وارد شاگردی یکی از فلاسفه بزرگ ایران ، آسید رضی شیرازی شدم که از تصمیمات مهم زندگی ام بود( بعدها به فلسفه غرب هم کشش یافتم و متوجه شدم تاریخ تفکر در ایران زمین چقدر در برابر مغرب ، غیر فربه است و باد ایرانی زدگیم خوابید به ویژه دیدن وجود کسانی مثل ویتگنشتاین و نیچه و یونگ ...واقعه مهمی تو زندگیم بود)

من خیلی زود فهمیدم شیعگی رایج در کشور که من نیز محصولش میبودم ، فاقد یک حقیقت بزرگ است به نام نبی اکرم ! حجم صحبتی که درباره شخصیتهای داستانهای شیعی میشد مثل مسلم بن عقیل و ابوالفضل -درود خدا بر این دو باد- بسیار فربه تر از کسی مثل نبی اکرم بود و این بسیار برایم عجیب بود به ویزه وقتی اولین عمره را رفتم ،  نبود این حقیقت گرمابخش زندگی مسلمین سایر کشورهای اسلامی را در خودم حس کردم.

کتاب فروشی در نزدیکیهای میدا ولی عصر بود که قبل از عمره دومم ازشون خواستم کتابی درباره ایشان بهم بدهند ه آلوده به خرافات اسطوره ای مباشد و آنها اثری از گورگیو بهم دادند به اسم " محمد پیامبری که باید از نو شناخت" کتاب به ترجمه مرحوم ذبیح الله منصوری نگاشته شده بود و طبیعتا ذوقهای مترجم زبردست ایرانی نیز به صفحات افزودنی ها و اندکی هایی داده بود ولی تجربه من این بود که در یک هفته ای این سطور را حرم نبوی در مدینه خواندم ، همین سطور من را قطعا زیرو رو کرد !

به نیکی به خاطر دارم که بعد از خواندن این کتاب با چشمانی پر از اشک شوق به ضریح نبی اکرم خیره میشدم و حقیقت زنده او را از ورای مظاهر مردگی یک پیشوا ( ستونهای 1800 تایی حرم و معماریهای زیبا و...) حس میکردم و اینجا بود که متوجه شدم هر جا روضه ای گریه دار درباره امامی بوده ، مداحان و روضه خوانان به بحث ورود کرده اند و خودبخود احساسات مردمان درگیر میشده و به همین میزان سوادی اندک و بیشتر احساس برانگیز و نه تفکر ساز ، در مومنین ایجاد میشده و لی کسانی مثل نبی اکرم یاامام صادق یا امام نقی و عسگری ( ع) که "روضه  ای" نداشته اند هرگز محل ورود این جماعت نشده اند و از این رو مردم  مومن ما ،سواد و طبیعتا احساساتی  بسیار رقیق در این زمینه دارند  ! و دقیقا از همین نقطه است که شیعگی امروز ما ، نبی اکرمی دارد که میتوانیم بریم پیش یه مهندس عالی رتبه و با سواد تو محله مون و ازش  درباره این نبی بپرسیم و نهایتا  او 90 ثانیه حرف بلد باشد بزند( دقت کن 90 ثانیه درباره کسی که مثلا اسوه زندگی ایمانی ماست )  و زمانیکه به حضرت عباس میرسیم شاید بتونه 10 دقیقه صحبت بکند و اینجا شروع یک فاجعه است زیرا محوری ترین شخصیت تمام تفکر و تجربه دینی کل تاریخ اندیشه دینی قطعا شخصی نبی اکرم است !

اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا

تصور کنید وقتی کتاب محمد رسول خدا نوشته بانوی ارجمند و مولوی شناس آلمانی ، آن ماری شیمل را در عمره بعدی در دستم گرفتم چگونه 4 ستون تنم میلرزید از مواجهه با قامت رعنای مردی از ورای قرون که برای امتش چگونه میسوخت و از جهالتشان به خود میپیچید

هیچ تجربه عرفانی و معنوی در زندگی یک مسلمان رخ نخواهد داد مگر اینکه این فرصت را در زندگیش بگذارد و شخصیت نبی اکرم را بازشناسی کند ، البته بدون خرافه !

درک امام حسین بدون تجربه کردن شخصیت نبی البته که وهمی بیش نیست زیرا حسین بن علی تمام وجودش در نبی اکرم ذوب شده است و این موضوع با حریت فراوان در تربیت دینی- هیاتی ما مغفول است و آدم تعجب میکند از این غفلت دسته جمعی !

ما نیاز داریم که گوهر دین یعنی اخلاق و تفکر دینی ( بحثهای فلسفی و معرفتی اسلام ) را برای بحرانهای زندگیمان در صندوق یدکی خود حمل کنیم که قفل باز کنمان باشد متاسفانه تربیت دینی افراطی در کشور ما باعث میشود در سنین کودکی دین پذیر باشیم و وقتی به نوج.انی و جوانی میرسیم اینقدر آش شوری با گشت ارشاد و سوالات دینی رساله ای در استخدامها و...بچشیم که عملا دین گریز بشویم و حتی دین ستیز و اینست که در کوره راههای زندگی به ویژه پس از سی سال عملا ابزار بزرگی به نام دین در بسته های زندگیمان نباشد

دیده اید در وبلاگهای بچه های تحصیل کرده ضد دین شده ، چه خلوت و انفراد تلخی موج میزند؟

اگر نبی اکرم را حس بکنند این بچه ها و خود را در مقابل او ببینند ، البته که از این تنهایی دهشتناک به معنایی عمیق در زندگی میرسند که آنها را به جلو پیش میراند و دیگر فرقی ندارد که در تهران باشی یا آمستردام ! کسی در زندگی تو به تو گرما میدهد که خداوند درباره اش فرمود انک لعلی خلق عظیم= تو دارای اخلاقی سترگ هستی محمد )

بالاخره این دین روزی مردی به بزرگی مولوی تربیت کرده که تمام صلح و جدال جهان در در خلوتش هضم کرده و الان به این روز افتاده که ملتش توسط حکمرانانش در یک کشور مسلمان بمباران میشوند و این چقدر تلخ است که تعادل و هارمونی موجود در زندگی نبی اکرم امروز خروجی ایی مثل قذافی را نیز در کارنامه خویش دارد و این قطعا از بدسلیقگی امت است نه ساحت پاک آن آموزگار عشق

تبریکی از سر بی ریایی برای میلاد محمد بزرگ به شما خواننده خوبم و امید برای سرور درونی همه کسانی که روزی از سر شوق به این دین روی آوردند ولی به خاطر بدسلیقگی بعضی دین ورزان ، به گوشه ای بدون نبی پناه بردند

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 06:12 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v همینطوری

چهارشنبه، 19 بهمن 1390

آقائه زنگ زده بود راديو ميگه، پيغام من به اوباما اينه که اگر روزی صد تا موشک بزنی به تهران ما يک قدم عقب نميريم!
مجری پرسيد از کجا تماس ميگيريد؟

گفت: فيروز آباد فارس!

-------------------------------------

سپیده نوشته برامون:

مامان بزرگم نذر کرده بود من دانشگاه قبول بشم 30 جز قرآن و بخونه .
من دانشگاه قبول شدم 2 جز بیشتر نخوند
بهش میگم عزیز فقط 2 جز خوندی که!
میگه اون رشته ای که تو قبول شدی همین 2 جزئشم زیاده
چند شب پیش سالگرد ازدواج مامان و بابام بود. اومدم تیریپ نمك بردارم، به بابام گفتم: بابا اگه زمان برگرده به عقب، باز با مامان ازدواج میکنی؟
گفت: آره، ولی تو رو به دنیا نمیاوردیم!

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 02:08 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v کلاس پس از سفر و سایه امروز به علت بارش برف و راه بندون و یخ بندون و...می افته هفته بعد

کلاس امروز پس از سفر و سایه به علت بارش برف و یخبندان و تماس تعدادی از دانشجویان کلاس ، به هفته بعد موکول گشت.

وای به حالتون اگر میخواستید کادو تولد بدید و به این بهانه پیچوندید! درسته  ؟ ما فکر سلامتی و شکستگی لگن خاصره شما باشیم و شما فکر ....؟؟؟

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:29 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v آیا شوهرم منحرف است ؟

 من 27 سالمه لیسانسه هستم و شوهرم هم 28 سالشه و تو کار فنی . ما 5 ساله که ازدواج کردیم. یکی دو سال پیش فهمیدم که شوهرم مدام وارد سایت های پورن اینترنت میشه و از ماهواره فیلم های پورن ضبط میکنه و میبینه. حالا هم مدتیه متوجه شدم که تو اینترنت با دخترا چت میکنه و با چند تاشون هم رابطه تلفنی داره.من خیلی حالم بده و خیلی دارم عذاب میکشم. نمیدونم باید چه برخوردی باهاش داشته باشم.نمیدونم ادامه این زندگی فایده ای داره یا نه؟نمیدونم باید چکار کنم.

------------------------------------

مرقومه شما را خواندم. اعتیاد به مسائل  پورن در اینترنت یک بحث جدی جهانی و از جمله کشور ماست. این اعتیاد بسیار خفیف و سمی است و فرد واقعا قبول نمیکند که زندگی ج. ن. س . ی اش در خطر است

همسر چنین فردی اعتماد به نفس ج .ن.س. ی خود را از دست میدهد زیرا فکر میکند میتواند با میلیونها تصویر و فیلم  هر روز به روز شونده این سایتها رقابت کند .خود فرد مبتلا نیز مغزش را در معرض تنوعی تمام نشدنی از این نوع تغذیه های فکری میگذارد و نه تنها تحریک دائمی دارد ، بلکه نیازهای کاذبی در خود ایجاد میکند که با زندگی سالم ج. ن. س.ی زناشویی منافات دارد

خوبه وقتی متوجه چنین مسائلی در زندگیمون میشویم یه چک کنیم خودمون سلامت و مطلوبیت جنسی اصلی را داشته باشیم( مثلا دهنمون بد بو نباشه ...! سرد نباشیم در بستر ! بد لباس نباشیم تو خونه ! بداخلاق یا خیلی خشک نباشیم تو این مسائل)

حالا اگر این آقا هر از اگاهی  قایمکی یه سری میزد به این نوع مسائل ، نگران نمیشدیم اینقدر که الان واضحا فانتزی های ذهنی را در زندگی واقعی نیز دنبال میکند و رابطه با دختران در فضای نت در برابر همسر که قطعا موجب آسیب به نویسنده نامه میشود

در درجه اول باید گفتگو کنید و از نگرانی تون بگید : وقتی میبینم تو این سایتها میری فکر میکنم من مطلوبیت ج . ن. س.ی ندارم و حس بدی بهم دست میده و اینطوری زندگیمون آسیب میخوره، لطفا تو خونه این کار را نکن ( قدم اول بهتر است از خونه شروع شود) یا اگر لازمه تو رابطه دو نفره مون تغییری ایجاد بشه بهم بگو ( گاهی اوقات خودمون مساله ای داریم که با زندگی سالم ج. ن. س.ی منافات دارد مثلا بودی بد دهن یا ترشحات بدبو...)

در مورد چت کردن با دخترهای دیگه نیز واضحا خط قرمز های خود را بگید و بهشون بگید رفتار مشابه این کار ایشون در شما باعث به فنا رفتن بنیان زندگی دو نفره تون میشه

زمانی تصمیم به اقدامی جدی بگیرید که این گفتگوها را انجام داده باشید

-----------------------------------

کلاسی بهداشت زناشویی ،

  • آموزشی مدرن + اساتیدی قابل اعتماد + فضای پرسش و پاسخ مسائل سخت
  • جمعه 21 بهمن آغاز دوره سیزدهم با حضور دکتر افتخار/ دکتر شیری/ حجت الاسلام برمایی
  • هنوز بالاترین علت ظلاق در ایران عدم آگاهی صحیح جنسی همسران است.
  • بسیاری از افرادی که که در دوره های سالهای قبل شرکت کرده اند ، این دوره را از بهترین و موثرترین دوره های آموزشی زندگی شان لحاظ کرده اند

--------------------------

درباره سلامت بدن خود سوال دارید ؟ نگران هستید نامزدتان  واریکوسل بگیرد ؟ نگران سرطان پروستات هستید ؟ 1 ساعت تدریس ساختمان و عملکرد سیستم ج ن . س.ی مردانه به اکثر سوالات  شما پاسخ خواهد داد



v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 09:27 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v رضایت از زندگی بحث جدید دکتر شیری

سه شنبه، 18 بهمن 1390

 5 شنبه ها یه ساعت داره که معمولا  پر بار نمیگذره و اون قبل غروبه که دکتر شیری و علاقه مندان بحثهای زندگی مینشینند و درباره زندگی ، رضایت مندی از آن ، شادمانی واقعی ، سرور ، غم و عشق و معنا صحبت میکنند

منبع بحثها ترکیبی از غنی ترین نوشته های روانکاوان یونگی و متفکرین تاریخ هنر و فرهنگ و ادبیات ایران هستند

به عنوان مثال ما نوشته دکتر پیرسون درباره true happiness in heroin journey  را این هفته بررسی و تحلیل خواهیم کرد + فیلم+ اسلاید+ کتاب

همه دعوتید 88847593  


v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:07 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v منم من میهمان هر شبت

دوشنبه، 17 بهمن 1390

 

رفتیم با همسرخانوم امامزاده صالح و بازار عجیبش که تاریخ و جامعه شناسی و روانشناسی قبیله من است، سبزی خوردنی خریدیم و میوه ای و تو سرمای گداکش شمرون تو کوچه پس کوچه های جنوب امامزاده راه می افتیم به سمت پارکینگ

خلوتی وهم آور ، سوزی سخت و برفی نرم...گربه ها در میروند به سمت امامزاده

دنبالشون میریم تو صحن جنوبی و ناگهان دلم میریزد

میرم تو صحن می ایستم و به احترام فرزندی از خاندان نبی که ملجا دردهای این مردم است و شنونده قصه های عاشقی دختران و پسران دلسوخته و مردان و زنان نیازمند این دیار

نیاز نیست نه زیارت نامه ای بخوانم نه چیز خاصی به یاد بیاورم، زندگیم را مرور میکنم و به زبان ساده خودم درود میفرستم به پسر مهربان امام کاظم و به یاد می آورم سرهایی که  در روزهای نا امیدی بر این آستان ساییده ام و چشم روشنی هایی که زندگی بهم داده...چیزی در قلبم میجوشد و خنده ای بر لبانم مینشیند و برای همه مراجعین و شاگردان و همسایگان و همشهری هام و یاران در این نوشته ها از ته قلب سرور میطلبم ، خانمم را به خاطر چادری که نداشت گفتند جلو نیاد. حرمت حرم را به چادر زنان وصل میکنند تا بی حرمتیهای بزرگ  به این مردم را فرصت نکنند رصد کنند و این طنز تلخ روزگار ماست...من رفتم و ایه دیقه ای برگشتم و دستان یخ زده اش را گرم گرم گرفتم و توی برف گام برداشتیم ولی من مردی عمیق تر شده بودم و این هدیه تولدم بود که در خلوت شبانه در بر گرفتم

---------------------------------------------------------

سال 53 است ، زمستانی سخت، خیابان پروین اعتصامی

برف سنگینی تهران را پوشانده  ، زن به سختی به منزل خود رسید  شوهرش سعی میکرد دست او را هنگام راه رفتن بگیرد که سر نخورد زیرا بارداری تعادل او را سخت کرده بود

توی کوچه منتهی به خونه در خیابان فاطمی روی برفها لباس بچه هر چند متر افتاده بود. زن خم شد و اون لباس را برداشت و حس کرد براش آشناست . اینها لباسهایی بودند که او در دوران بارداری و کارمندی بافته بود برای فرزند نیامده اش ، اینجا چه میکردند ؟

خانه را دزدان زده بودند ! جارو هم زده بودند

مرد و زن نا امیدانه به هم نگاه کردند ، دیگه چیزی نمونده بود برای غصه خوردن یا هر چی...خلائی کامل و ناگهان زن دچار درد شد...هر آنچه مادران قوم از تولد و زایمان بدو گفته بود به دیده دید و در پنجه هایش که به ملحفه تخت بیمارستان چنگ میزد محقق شد

این کودک به دنیا آمد ، زنی عرق بر جبین داشت و مردی قطره ای بر گونه در شکر الهی

-------------------------------------------------------------

گویا تقدیر در این بود که من همه تقدیراتی که مادر و پدرم ، قبل از آمدنم اندیشیده بودند بهم بزنم

و این قصه من شد ...همیشه چیزی بهم میریزد و تولدی در زندگی ام رخ میدهد...نداشتنی عظیم در سرمای زندگی و دارایی های بزرگ پس از آن

به قول حضرت امیر : عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود- خدای را به تغییر سرنوشت و برطرف شدن گره های ناگشودنی شناختم

--------------------------------------

از خدا میخوام به ستاریت خودش من را آبرو دار در نزد این مردم و حافظ آبروی مردمم قرار دهد

از درگاه بزرگش طلب دارم ، من را به حرمت امیدهای بی ریای جوانان این خاک از فرعونیت هایم به موسویت رهنمون شود که عصای موسوی میباید تا هیمنه فرعون درون در هم شکند

به درگاهش خاکسارم که من را طبیبی دانا و اهل درد کند که با دیدن دردهای مردمم ، به یاد بیاورم که روح همه ما متصل است و جدایی وهم ابلیس است در ذهن آدمی

به دل سوختگی همه کسانی که نه تولدهایشان دیده میشود نه بزرگ شدنهاشون نه چروکیده شدن صورتشان در زیر بار زندگی ، من را خدمتگزار "آدمهای ندیدنی " این مردم قرار بده که مگر بدین راه ، اندکی از  مسوولیت انسان بودن را ایفا کنم که مطمئنم در برابر مظلومیت کودکان روی مین رفته سردشت و بانه ، نوجوانان سرمازده نرگس فروش سرپل و....دانه شنی هم به شمار نمی آید

به حق همه مردان و زنان بزرگ این سرزمین ، آزاده و دربند از محضرش میطلبم که در وانفسای دشمنی دشمنان و بیگانگان و حماقت نزدیکان ، درایت عالمان این خطه به سرور دل مردمان این دیار ختم گردد

تا سیه روی شود هر که در او غش باشد


کلیپ آهنگ یاس را امشب تازه دیده ام به اسم "از چی بگم؟" واقعا این پسر با این صداش و شعرهاش آدم را مجنون میتونه بکنه نه؟

خیلی ممنوم که بزرگواری میکنید، تبریک بهم میگید

--------------------------

روزنامه شرق به همت خانم متین ، روز 17 بهمن ، تولدم ، یک سورپریز برای من گذاشته که امیدوارم بدرد همه خوانندگان این نوشته ها بخوره


v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:00 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v درآمدم را به خواستگارم بگویم؟

يکشنبه، 16 بهمن 1390

 با سلام خدمت دکتر شیری عزیز

شما در یه قسمتی از صحبتهاتون  با بچه ای همشهری جوان در کافه همشهری فرمودین که دخترا نسبت به اینکه پسرا بپرسن درآمد دخترچقدرهست خوششون نمیاد و منم این تجربه رو داشتم وشما فرمودین اگه پسر بدونه بهترهست چون می فهمه توقع و انتظارات دختر در زندگی چقدر هست  و مثالی هم فرمودین

ولی اگه پسر واسه این بپرسه که ببینه چقدر رو پول دختر تو زندگی حساب کنه حالا تو کمک در خرید خونه یا هر چیز دیگه نظرتون چیه؟

وقتی من این سوال رواز اون آقا شنیدم گفتم من شاید 1ماه دیگه دلم نخواد کار کنم ولی فکر می کنم با این دید بعدا تو زندگی مشکل پیش بیاد(چون ممکن اگه دختر سر کار نره پسر هی گیر بده  یا اگه بره واسه دختر کم خرج کنه وبگه مثلا خودت درآمد داری

من تو زندگی والدین خودم چنین چیزهایی ندیده ام و الان  گیج شده ام


 سلام من را بپذیرید
خیلی اوقات ما سبک زندگی مطلوبمان را  به تنهایی نمیتونیم بدست بیاریم ( مثلا ممکنه من پولم برسه خونه در خیابان ستارخان  تهران رهن و اجاره کنم ولی دختر مورد علاقه ام  دوست داشته باشه بریم سمت شهرک اکباتان( فرض کنید کمی قیمتهای این منطقه بالاتر باشه و امکاناتش بهتر باشه )  و اون وقت اگر  دختر خانوم نیز کمک بکنه چنین امری محقق میشه )  همینه که  قضاوت کردن ساده نیست و نمیشه یک ضرب گفت پسره دنبال پول دختره است بلکه خیلی اوقات این سبک زندگی شماست که باعث میشه سهم خودتون را توش ایفا بکنید

شما پسری را میخواهید که با کمک کردن بهش میتونید سبک دلخواه زندگیتون را نیز داشته باشید، میشد اساسا از قبل با مردی ازدواج کرد که اون امکانات را میداشت ولی چه بسا همزمان مطلوبیت شخصی براتون نداشت !

زن در این شرایط  است که هزینه داشتن مردی مناسب و امکاناتی مناسب را  میپردازد و  متعهدانه کمک میکند  و این به این معنی نیست که همه پولش را بذاره واسه خونه ، نه! حتما باید بخشی از اون پول بدون دخالت هیچ کس در اختیار خودش باشد و بخشی را متعهدانه بذاره تو باک بنزین خونه

یادمون باشه همیشه این اوضاع بنا نیست برقرار بمونه یعنی وقتی بضاعت مال مرد زیاد تر شد ، خودبخود زن سهم حضور مالی اش را کم میکند
اگر مردی مقابلتان هست که تا این حد ضعیف و وابسته است که به نون زنش محتاج میخواهد بماند، به نظرم صلاحیت ازدواج با شما را ندارد
دکتر شیری


مطالب مشابه

دختری هستم مشغول تحصیل در کارشناسی ارشد و 25 ساله. قضیه من  از زمانی شروع شده ...

بارها عرض کردیم که وضع ازدواج دختران دهه 60 خوب نیست. بعدش بچه ای 55 تا 60 نیز اعتراض کردند که نه که خیلی وضع ما خوبه؟؟؟؟

 

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 01:03 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v اعلام نمرات دانشجویان دانشگاه تهران

شنبه، 15 بهمن 1390

به اطلاع دانشجویان دانشگاهی دکتر شیری( دوشنبه و سه شنبه ) میرساند که نمرات پایان ترم در سامانه آموزشی دانشگاه ثبت شده است. فرصت اعتراض احتمالی تا ۲۰ بهمن میباشد

نحوه ثبت نمرات در سامانه توضیح داده شده است.

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:13 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v و این بار خانم الهام محمدی

پنجشنبه، 13 بهمن 1390

با خبر شدیم که خانم الهام محمدی ، از اعضای تیم خانه توانگری ، از دیروز عزادار فقدان مادر بزرگ خود هستند و بدینوسیله مراتب همدردی خود و ساید اعضای تیم و دانشجویان خانه توانگری را به حضور ایشان اعلام میدارم

دکتر علیرضا شیری


خانم محمدی ماههاست که خودشان از سر ذوق به  پیاده کردن متنی  اکثر کلاسهای بنده مبادرت ورزیده اند که برای اکثر دانشجویان ارسال شده است .هم چنین از  ۳ ماه قبل  مسوول ارسال ای میلهای آموزشی کلیه کلاسهای خانه توانگری هستند و زحمت آموزشهای پس از کلاسی به عهده ایشان است ای میل ایشان را جهت همدردی اینجا میگذاریم :

rata.1362@gmail.com

 

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 07:19 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v خاموش ترین اعتیاد پنهان در تحصیل کرده های نسل جدید ایرانی

 

زندگی های مشترک افراد تحصیل کرده با این همه مطالعه و زحمتی که کشیده اند گاه یاوقات دچار خطری خاموش میشود که اصلا گمانش را هم نمیبرند: اینترنت

اینکه در زندگی مجردیمون نظارتی بر زمان استفاده از نت نداشته ایم باعث میشه در متاهلیمون هم به این بلا گرفتار بشویم ولی اینبار فقط خواب و خوراک و رفیقامون نیستند که دحت تاثیر قرار میگیرند بلکه همسرمان را داریم از دست میدهیم

نت بسیار جذاب است. اخبار بروز . ساعت، صفحات سرگرمی ، بازی آن لاین ، شبکه اجتماعی و رصد کردن رفقای قدیمی، وبلاگ نویسی و خوندن کامنتهای مردم ، تجارت از طرق نت، سریع انجام دادن بعی مشاغل در نت....اینها دلیل نمیشه شما معتاد نباشی ! من آخرین تحفیقات علمی را براون گذاشته ام تو این صفحه، بقیه اش میماند با آگاهی و جرات شما




v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 07:13 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v اگر زنی اینگونه در زندگیتان است

از وقتی رفت مدرسه ، دیگه زندگی دومش آغاز شد...تو دبیرستانش معلوم بود  چه دانشگاهی میخواهد برود، مدارج ترقی علمی را سریع طی کرد، لیسانس ، فوق لیسانس. سریع در محل کارش با جامعه مردانه رابطه برقرار کرد ولی همیشه همکار مردان ماند. علیرغم شایستگیهای فراوانش ، چیزی بیش از یک همکار شایسته برای مردان موفق نبود.  توی 28 سالگی حس میکرد چیزی در وجودش خالی مانده بود. این خلاصه زندگی دختری است که آرکتایپ آتنا در وجودش او را به یک دختر " عقل محور" تبدیل کرده است .

شما به این انرژی برای رشد درسی و کاری خود احتیاج دارید و اگر آرکتایپ غالب شما آتنا هست ، یادگیری بعضی نکات جدی ، باعث پیشرفت چشمگیر روانی شما میشود

سمینار آرکتایپ آتنا : جمعه 14 بهمن 88847593



از اولش هم به جای نیلوفر ، بچه ها صداش میکردند عباس ! تا 7 سالگیش با پسرهای محل فوتبال بازی میکرد و دوست صمیمی و پایه پسرهای فامیل بود. کم ک به اقتضای خانواده و جامعه رفت تو قالب دختری ولی نه دامن میپوشید نه و بلند میکرد نه عروسک براش مهم بود...او نه زن داشت میشد و نه مرد بود!

خیلی سریع به اهدافش میرسید و کم کم جذب رشته حقوق شد ، نیلوفر وکیل دعاوی خانواده بود و پرونده ای زنانی را میگرفت که حقشان را مردان جلاد خورده بودند

در رابطه اش با همسرش بیشتر نقش مردانه را او داشت. از درون چیزی به او ندا میداد که این همه تقلا و هیاهو داره تو را فرسوده میکنه....ابهامی سخت درباره کیستی خودش او را در 29 سالگی فرا گرفت...

آرکتایپ " ارتمیس" زن را خیلی مستقل میکند و ارزش دارد به آن حسابی پرداخته شود، کودکی  نوجان یو طرز کار  ازدواج و میانسالی و مادری کردن این نو زنان از بحثهای خوب جلسه روز جمعه میباشد

سمینار آرکتایپ " ارتمیس" یا زنان " استقلال محور" جمعه 14 بهمن


------------------------------

اگر با آرکتایپهای زنانه آشنایی دارید و میخواهید بدانید درون شما چقدر این انرژیها در جریان هستند

اگر میخواهید بدانید ترکیب ارکتایپی شما به عنوان یک زن چیست

تست woolger را از دست ندهید ( جمعه 14 بهمن )



v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 07:06 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v آغاز ثبت نام دوره سیزدهم شخصیت شناسی زنانه برای عموم- با تخفیفات ویژه انتهای سال/ لینک اصلاح شده

يکشنبه، 9 بهمن 1390

 

شیدا 28 ساله لیسانس علوم تربیتی :

دوره زن شناسی شما باعث شد من پی به بیهودگی رنجی ببرم که سالها با خودم حمل میکردم ، من همیشه فکر میکردم باید مرد میشدم اما تو این دوره بود که فهمیدم ارکتایپ غالب جوانی من استقلال طلب است و مردان شایسته اطرافم را بارها و بارها به همین علت از دست دادم و خوشبختانه با یکی از بهترین خواستگارانم دیگر برخوردی اشتباه نکردم و اجازه دادم زنانگی درونم مانع ترسیدن آن مرد که اکنون همسرم است بشود

----------------------

من ۸ سال بود ازدواج کرده بودم و همیشه فکر میکردم همسرم زنی وابسته و سرد است و این موضوع خسته ام کرده بود. در ۳۷ سالگی وسوسه شدیدی شدم به رابطه خارج از ازدواج. با دوره زن شناسی به ویژه جلسات پخش فیلم بود که فهمیدم من در کمال ناباوری نیاز دارم مادرم را در رابطه با همسرم جستجو کنم و شناخت این وجه درونیم باعث شد با دقت بیشتری خودم را رصد کنم که مبادا زندگیم از دست برود

-------------------

من با شناخت بخش افرودیت درونم متوجه شدم به عنوان یک دختر معتقد به خطوط اخلاقی ، چگونه جلوی سردی رابطه ام با همسرم را بگیرم و این چیزی شبیه معجزه بوده که در متن همین کلاسها برایم رخ داد

----------------------

مژگان فوق لیسانس علوم ارتباطات

من سر کلاس زنان آتنایی بد که فهمیدم به خاطر شایستگیهای فردیم اصلا حواسم به این نیست که همسر مناسب بودن یعنی درست دیده شدن و دست کشیدم از بعضی رفتارهای ضد مردی که از سر قدرت ورزی انجام میدادم ...


مانند نامه های بالا را فراوان دریافت کرده ایم و مطمئنیم از شما نیز دریافت میکنیم زیرا بحثهای شخصیت شناسی ارکتایپی بسیار کاربردی و مستند است.


.


 

ویژگیهای این دوره 13 چیست ؟

رفرانس جدید + تست جدید معتبر : با توجه به لزوم به روز کردن اطلاعات این قبیل کلاسها مایلیم اعلام کنیم که نه تنها رفرانس مشهور خانم شینودا بولن تدریس میشود بلکه رفرانس استثنایی جنیفر و رابرت Woolger نیز در این دوره تدریس خواهد شد و بالاخره تست معتبر woolger نیز در این دوره از دانشجویان خانم اخذ خواهد شدتستی که به شهادت دانشجویان دوره ای قبل ، بسیار دقیق به موشکافی آرکتایپهای زنانه در زندگی افراد میپردازد.

مدرس دوره ، تجربه بالینی و تدریسی ۱۰ ساله خود را با مثالهایی کاربردی و واقعی در اختیار دانشجویان میگذارد با فرصت جداگانه پرسش و پاسخ



این دوره به درد چه کسانی میخورد؟

ورود برای عموم  آزاد است و مقدمات خاصی نیازنیست. هم مردان از این کلاس لذت میبرند هم زنان بسیار از شناخت خود دچار شعف میشوند و به راحتی اجازه نمیدهند اجتماع نقاط قوت آنها را نقطه ضعف تعبیر کند

بهبود روابط شخصی/ روابط عاطفی

بهبود شغلی

تربیت فرزند

ترک چسبندگی عاطفی

واکاوی شکستهای عاطفی

روان درمانگرانی که به بحثهای آنالیز شخصیتی علاقه دارند



تاریخ کلاس :  در نظر داشته باشید که بیست دقیقه آخر همه کلاسها مختص پرسش و پاسخ است
7 آرکتایپ + تست در 5 روز
جمعه 14 بهمن  ساعت 13 الی 15:15 : مقدمات شخصیتی+ زنان عقل محور ( آتنا تایپ ) + تستجمعه 14 بهمن ساعت 15:30 الی 18  : زنان استقلال محور ( آرتمیس )+ زنان  معنویت محور (هستیا تایپ)
سه شنبه 18 بهمن ساعت 17 الی 19:30 : زنان همسر محور ( هرا تایپ )
جمعه 21 بهمن ساعت 11  الی 13 : زنان مادر الگو ( دیمیتر )
دوشنبه 24 بهمن ساعت 17 الی 19:30 : زنان دختر الگو ( پرسفون )
سه شنبه 2 اسفند ساعت 17 الی 19:30 : زنان زیبایی الگو ( آفرودیت )

فیلم دوره : نینوچکا
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هزینه کلاس : 7 سمینار + تست + کتاب ( 40 هزار تخفیف  آخر سال نسبت به دوره آبان 90 که 205 هزار بود )
کل دوره عبارت است از 165 هزار که اگر تا 4 شنبه 12 بهمن ثبت نام کنید ، 150 هزار پرداخت خواهید کرد
زوجین رسمی 280 هزار تومان پرداخت میکنند ( جمعا 50 هزار تومان تخفیف )
کلیه افراد دوره شخصیت شناسی مردانه مجازند در پرداخت این دوره از شرایط قسط استفاده کنند ( 80 ابتدای دوره+ 75 نیمه اسفند )
تک سمینار : 25 هزار
تنها تست را میخواهم شرکت کنم : 25 هزار
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اگر به این کلاس علاقه دارید ولی الان نمیتوانید هزینه اش را تامین کنید ، حتما به ما اطلاع دهید ( تماس یا ای میل به دکتر شیری ) تا حتما مقدمات حضور شما را فراهم آوریم


آیا این کلاس جلسه معارفه دارد ؟

برای تصمیم گیری بهتر یک جلسه اشنایی و نکته های کاربردی درباره این دوره در روز جمعه 14 بهمن ساعت 13 الی 14 از ابتدای خود کلاس  میتوانید استفاده کنید و البته   میهمان ما تشریف می اورید .لطفا تعداد و اسامی افراد مدنظرتون را همین الان قبل از اتمام جا ، به دفتر ما اعلام بفرمایید ۸۸۸۴۷۵۹۳

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 03:18 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v سفر قهرمانی 3 ( دو کلاس در یک کلاس ثبت نام کنید! )

 قهرمان از روزمرگی زندگی به سوی آزادگی و آگاهی گام بر میدارد. این مسیر پر است از مانع و اینجاست که سفر به آدم معنا میدهد .بحثهای بسیار جالبی در زمینه رضایت از زندگی هست که یونگینها در دنیا کرده اند که شادیها را در کنار غمهای زندگی معنا دار میکنند .در این دوره مطالعات و فیلمهای خوبی در این زمینه در انتظار شماست. سرمایه گذاری روی درون ، سکه برنده شماست


محتوای دوره :
  • -حاکمیت درون در سفر قهرمانی
  • -شادمانی واقعی happiness true در برابر توهم شادی
  • -احساس رضایت
  • inner family- در سفر قهرمانی
  • -خلاصه کاربردی سایر آرکتایپهای ۶ گانه سفر قهرمانی :
  1. مخرب destroyer
  2. عاشقlover
  3. خالق creator
  4. حاکم ruler
  5. فرزانه sage
  6. دلقک fool

و برگزاری تست معتبر و کاربردی HMI = Heroic Myth Index که توسط دکتر پیرسون و همکاران برای ۱۲ آرکتایپ سفر قهرمانی طراحی شده است .


  • هشت سمینار در ۴ پنجشنبه + تست علمی / زمان: پنجشنبه ها 15 الی 19
  • هر جلسه دو سمینار دارد که سمینار اول درباره ادامه آرکتایپهاست و سمینار دوم بحث رضایت و شادمانی از زندگی است
  • شما میتوانید سمینارها را تک تک نیز ثبت نام کنید

سمینار های اول

ساعت ۱۵ الی ۱۶:۴۵

سمینارهای دوم

ساعت ۱۷ الی ۱۹

شادمانی و رضایت از زندگی

آرکتایپهای سفر قهرمانی

  • قسمت اول بحث رضایت از زندگی و قسمت دوم آرکتایپهای پیرسون در سفر
  • آغاز دوره ۵شنبه ۱۳ بهمن
  • تا پایان روز سه شنبه ۱۱ بهمن میتوانید از تخفیفات ثبت نام سریع استفاده کنید

آیا من که سفر قهرمانی 1و2 را نبوده ام میتوانم شرکت کنم ؟ بله و سمینار اول بدرد شما میخورد

ایا من که سفرقهرمانی سالهای گذشته را بوده ام میتوانم شرکت کنم؟ برای من جدید است ؟ بله ! اگر آرکتایپهای ۱۲ گانه را میخواهید سمینار اول و بحثهای شادمانی و رضایت سمینار دوم هر جلسه است

  • هزینه کامل ثبت نام شامل ۸ سمینار و فیلم تکمیلی ۱۸۰ هزار تومان که اگر تا سه شنبه ۱۱ بهمن ثبت نام کنید ۱۶۰ هزارمیشود (۲۰ هزار تخفیف )
  • میخواهم ۴ سمینار رضایت از زندگی ثبت نام کنم ؟ ۱۰۰ هزار
  • هزینه تک سمینار ۲۵ هزار
  • میتوانم بخش بخش پرداخت کنم ؟ البته که میتوانید ( لازم است دانشجوی سفر قهرمانی یا سایر کلاسهای خانه توانگری بوده باشید )

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:52 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v ثبت نام کلاس پس از سفر و سایه 2= سفر قهرمانی زن + عقده مادر

شنبه، 8 بهمن 1390

کار ، هدفگذاری ، تلاش، درآمد ، مطالعات تخصصی و...خوبند، خیلی بهتر از بیکاری و بی عاری اند ولی کم کم آدم را از تو خالی میکند و این بسیار عجیب است !

باید وقتی گذاشت برای خودِ خود که بپردازیم به روح و روان خویش فارغ از هر مساله بیرونی. برای بنده سالهاست یکشنبه بعد از ظهرها نه کار نه مریض نه تدریس نه تفریح نه خانواده ! میشینم پای درس مثنوی و برای خودم بیل میزنم زیرا فهمیده ام چگونه از تو تهی میشه آدم

کلاس "پس از سفر و سایه " را به همین علت آغاز کردیم که حاوی بحثهایی درباره سفر زندگی است و گفتگوی دانشجویان قدیمی و تدریس و فیلم و...

محتوا :

  • عقده مادر MOTHER COMPLEX

در زندگی مواقعی پیش می اید که باید جنگید ولی میریم تو خمودی و  سکون و انزوا ! درست چند روز مونده با امتحان کارشاسی ارشد ، میریم تو فکرهای نامربوط ، میخواهیم بریم ورزش و سفر یا سراغ خدا و نبی و اینها علامت مواجهه با ازدهاست . رویارویی با عقده مادر از بزرگترین چالشهای زندگی امن شماست

  • سفر قهرمانی زن چیست ؟

زنان در مسیر زندگی چه مسیری را تا روح خود میپیمایند ؟ عبور از مادر و رسیدن مجدد بع مادر ، مواجهه با پدر یا آنیموس و...

چهارشنبه ها ساعت 16:45 الی 19:30


چه کسانی میتوانند در این دوره شرکت کنند؟

  • کسانی که سفر و سایه 1 را بوده اند
  • کسانی که سفر قهرمانی را با دکتر شیری یا بنیاد فرهنگ و زندگی گذرانده اند

کلاس ۱ را نبوده ام ایا میتوانم شرکت کنم ؟ بلی

در ضمن در این دوره تحلیل فیلم جدید " روش خطرناک a dangerous method "  را داریم که بر اساس زندگی کارل یونگ و رابطه اش با زیگموند فروید است و آفرودیتی در بین و...

dangerous method  jung


  • روزهای کلاس : چهارشنبه ۱۲ بهمن / ۱۹ بهمن / ۲۶ بهمن / ۳ اسفند
  • ثبت نام ۸۸۸۴۷۵۹۳ خانه توانگری
  • هزینه ها مانند قسمت اول است
  • تخفیفات ثبت نام تا  ۲ شنبه ۱۰ بهمن برقرار است


یک ترم زمستانه را با گرمای بحثهای پس از سفر و سایه لذت ببرید


پس از سفر و سایه ۱

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:52 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v ایا در رابطه عاطفی خود سردرگم شده اید؟

  • شما رابطه ای دارید که در آن سردرگم شده اید. نمیدانید آیا ارزش ماندن دارد یا نه؟
  • آیا فکر میکنید بنزین رابطه تمام شده ؟
  • آیا به جز فهم متقابل هیچ لذتی در این رابطه ندارید؟


رابرت استرنبرگ

رابرت جی استرنبرگ از مشاهیر بحثهای رابطه عاطفی در دنیاست. او دو نظریه مشهور دارد که اولیش مثلث عشقی است و دومی داستانهای عشقی و هردو نظریه به بسیاری از افراد تحصیل کرده در دنیا کمک کرده خود را نجات بدهند از باتلاقهای عاطفی

شما سه سوال مهم دارید که درباره رابطه تون بپرسید:

  1. آیا هنوز هیجانی بین ما برقرار است و کششی بین ما مانده ؟
  2. آیا بین ما گفتگو شکل میگیرد یا فقط هر کسی حرف خودش را میزند؟ فهم متقابل داریم با هم ؟ ایا میدانم صمیمت در رابطه یعنی چی؟ این رابطه به صمیمت میرسد یا عبور کرده و بنزینش تمام شده است؟
  3. آیا من کسی هستم تعهد در رابطه داشته باشم؟ بلدم لایه های تعهد چیست؟ میتوانم در هیچ رابطه ای متعهد بمانم؟

اینجاست که مثلث استرنبرگ خود را نشان میدهد : صمیمت/ هیجان و اشتیاق/ تعهد که ۹ نوع رابطه را ایجاد میکند

مثلث استرنبرگ

----------------------------------------------------

جلسه دوشنبه  ۱۰ بهمن ۹۰ اختصاص دارد به بررسی آموزش مفاهیم اصلی ارتباط عاطفی سالم بر اساس مثلث استرنبرگ

ساعت ۱۶:۳۰ الی ۱۹:۳۰

ظرفیت باقیمانده ۱۱ نفر

رزرو جا ۸۸۸۴۷۵۹۳


  • ایا میدانید ما در جلسه دوشنبه ، شبیه سازی گفتگوی خواستگاری را با دانشجویان حاضر انجام میدهیم؟ و شما عملا با Modelling  گفتگوهای ازدواج آشنا میشوید و خطاهای خود را تصحیح میکنید و یاد میگیرید چه سوالاتی بپرسید ؟
  • ایا میدانید تست ابتدای کلاس وصعیت رابطه شما را نشان میدهد و خوب است هرماه با نامزد خود این تست را بزنید؟

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 10:00 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v کاشکی دیر نشه

سه شنبه، 4 بهمن 1390

دو مطلب را در ادامه این متن خواهید خواند. اولی را یک بزرگواری بهم ای میل کرده  و از اولی درد میکشید زیرا آدم بی رگ و پی نیستید وگرنه تو این سایت  مسیرتون نمیخورد. مطلب دوم براتون دلنشین خواهد بود ، قول میدهم


در گذر سال‌ها و فصل‌ها و روزها و در گوشه‌ای از این خاک پهناور، قهرمان دوست‌داشتنی سال‌های دور و نزدیک کتاب‌های درسی، در زیر غبار فراموشی روزگار می‌گذراند و کسی نمی‌داند در دل این پیرمرد 80 ساله چه غصه‌هایی انباشته شده است.
 
یک ناهار سر سفره دهقان فداکار + تصاویر
 
انگار فراموشی رسم دنیاست؛ گویا قرار است قهرمان‌های زندگیمان با گذر زمان در لابلای صفحات کتاب زندگی گم شوند و هیچکس یادی از آنها نکند، تا موقعی که درد و غم بر چهره آنها بنشیند و تازه، شاید آن موقع گذر رهگذری بر کوی و برزن آنها بیفتد.
 
یادمان نرفته و هرگز هم یادمان نمی‌رود، وقتی برگ‌های کاهی «فارسی» سوم دبستان را ورق می‌زدیم، داستان کشاورز جوانی را می‌دیدیم و می‌خواندیم که در دل شب ظلمانی و در اوج گمنامی، درس ایثار و فداکاری را برای آن شب و فرداهای آن روزگار به دیگران آموخت؛ مرد جوانی که از آن به بعد، همه او را با نام «دهقان فداکار» شناختند و حالا نیم قرن از آن شب می‌گذرد.
 
یک ناهار سر سفره دهقان فداکار + تصاویر
 

سرمای استخوان‌سوز پائیز، شب تیره و تار، ریزش کوه، ریل‌های درهم پیچیده، سوت قطار، پیراهن، نفت فانوس، آتش و ... رژه مرگ بر روی خط آهن؛ این‌ها کلماتی است که با شنیدن نام «دهقان فداکار» ناخودآگاه ذهن دانش‌آموزان دیروز و امروز با آنها درگیر می‌شود و جلوه‌ای از درس زندگی را با خود مرور می‌کند.
 
یک ناهار سر سفره دهقان فداکار + تصاویر

 
امروز دیگر همه «ریزعلی خواجوی» را می‌شناسند؛ آری، «ریزعلی» همان دهقان فداکاری که می‌شناسی و می‌شناسیم، اما چه می‌شود کرد که امروز قهرمان فداکار سال‌های دور و نزدیک کتاب‌های درسی، نه محتاج فداکاری دیگران، بلکه منتظر یک جرعه مسئولیت‌شناسی و قدردانی قدرشناسان است.
* اس
طوره‌ای آرام ، در کوچه پس کوچه‌های شهری شلوغ
«أزبرعلی حاجوی» که در کتاب‌ فارسی سوم دبستان به «ریزعلی خواجوی» معروف شده است، این روزها در سنین بیش از 80 سالگی روزگار خود را سپری می‌کند و البته این گذران زندگی، خالی از رنج و مشقت‌های بی‌شمار هم نیست، آن هم برای کسی که برای بزرگ‌ترها و کوچک‌ترهای ما حکم اسطوره‌ای را دارد که تا زمان می‌گذرد، یاد و نامش در دل‌ها باقی است.
 
یک ناهار سر سفره دهقان فداکار + تصاویر
 

در میان هیاهو و کشاکش زندگی ماشینی و در کوچه پس کوچه‌های شهری شلوغ، سراغ خانه ریزعلی را می‌گیریم و دقایقی پای حرف‌های گفته و ناگفته او می‌نشینیم؛ کوچه‌های تنگ و صمیمی در مناطق قدیمی کرج و خانه‌ای در طبقه هم‌کف یک ساختمان 4 طبقه که جز صفا و سادگی و چند تکه اثاثیه معمولی، چیز دیگری در آن پیدا نمی‌شود.
ریزعلی در پنجمین روز از اسفند سال 1309 شمسی در یکی از روستاهای شهرستان میانه از توابع استان آذربایجان شرقی به دنیا آمده و حالا حدود 5 سال است که روستای محل زادگاهش را به خاطر شرایط سخت زندگی و تنهایی، ترک کرده و همراه با همسرش به منطقه «حصارک کرج» آمده است و زندگی می‌کند.
 
یک ناهار سر سفره دهقان فداکار + تصاویر
 
دهقان فداکار 5 پسر و 3 دختر دارد که هر کدامشان در گوشه‌ای از تهران و کرج روزگار خود را می‌گذرانند و آنطور که خودش اشاره‌ای گذرا می‌کند، یکی از پسرانش نیز جانباز سال‌های حماسه و خون است.
* فداکاری با چاشنی کُتک / گمنامی تا دهه 70
به گزارش فارس «توانا»، هر چند بارها و بارها داستان آن شب سرد پاییزی را در کتاب‌هایمان خوانده‌ایم، اما شاید شنیدن داستان دهقان فداکار از زبان خودش لطف دیگری داشته باشد؛ هرچند بازگویی آن روزها با کمک داماد و دختر وی میسر می‌شود، چراکه قهرمان قصه ما به زبان شیرین آذری سخن می‌گوید و فارسی سخن گفتن برایش سخت است.
 
یک ناهار سر سفره دهقان فداکار + تصاویر
 
ریزعلی به شرح ماجرای شبی می‌پردازد که جان مسافران قطار تبریز به تهران را نجات داد؛ آن هم بر روی ریل‌های آهنی و بر فراز درّه‌ای 40 متری که اگر ریزعلی نبود و قطار از راه می‌رسید، شاید قطعه‌های کوچک و بزرگ آن غول آهنی و مسافرانش را باید در میان امواج خروشان رودخانه سرد پایین ریل پیدا می‌کردند.
ریزعلی می‌گوید: این واقعه به حدود 50 سال پیش و زمانی که حدود 31 الی 32 ساله بودم و یک فرزند داشتم بازمی‌گردد؛ یادم می‌آید اواخر پاییز بود که یک شب باجناقم میهمان من شده بود؛ ساعت 8 شب یکباره از زیر کرسی بلند شد و گفت که «الان یادم افتاد که فردا دوستانم برای فروش گوسفندان خود به تهران می‌روند و من هم باید بروم» و از من خواست که او را به ایستگاه قطار در حدود 7 کیلومتری منزلمان برسانم.
 
یک ناهار سر سفره دهقان فداکار + تصاویر

 
هرچه به او اصرار کردم که «هوا سرد و بارانی است، امشب را بمان»، قبول نکرد که در نهایت با یک فانوس و تفنگ شکاری به راه افتادیم و او را به ایستگاه رساندم.
در راه برگشت به خانه دیدم که فاصله میان دو تونل بر روی خط آهن به خاطر ریزش کوه مسدود شده است و یادم آمد که قطار تا چند دقیقه دیگر از ایستگاه به سمت پایین راه می‌افتد، آن هم قطاری که پُر از مسافر است.
پیرمرد اینطور سر رشته صحبت‌هایش ادامه می‌دهد: با خودم گفتم «هر چه بادا باد»؛ راه افتادم به سمت ایستگاه، اما حدود دو کیلومتر که مانده بود متوجه شدم که قطار از ایستگاه حرکت کرده و چون وزش باد فانوسم را خاموش کرده بود، چاره‌ای ندیدم جز اینکه کُتم را درآوردم و بر سر چوب بستم و نفت فانوس را بر روی آن ریختم و با کبریتی که همراه داشتم، آن را آتش زدم و دوان دوان بر روی ریل قطار به راننده علامت دادم.
 
یک ناهار سر سفره دهقان فداکار + تصاویر
 
وقتی دیدم که راننده متوجه نمی‌شود، با تفنگ شکاری یکی دو گلوله شلیک کردم که راننده متوجه شد و وقتی قطار کم‌کم توقف کرد، همه مأموران و مسافران از آن بیرون ریختند و اول فکر می‌کردند که من قصد سوار شدن به قطار را داشته‌ام! به همین خاطر، آنقدر کتکم زدند که له و لورده شدم!
ریزعلی حال و هوای مسافران را هم از یاد نمی‌برد و می‌گوید: وقتی به آنها گفتم که چه اتفاقی افتاده و صحنه را نشانشان دادم، آن وقت بود که متوجه شدند، جان حدود هزار نفر نجات پیدا کرده است و آنقدر به شعف آمده بودند که بازرس قطار همان شب، تمام جیب‌هایش را گشت و 50 تومان به من انعام داد.
داماد ریزعلی میانه سخن پدر خانمش را پی می‌گیرد و بیان می‌کند: الان برخی از مأموران قطار که هنوز زنده‌اند و بازنشسته شده‌اند، وقتی خاطره آن شب و صحنه آن درّه را تعریف می‌کنند، از شدت هیجان به گریه می‌افتند.
ریزعلی ادامه می‌دهد: چون لباس‌هایم درآورده و لُخت شده بودم و عرق‌ریزان بر روی ریل دویده بودم، آن شب سرما خوردم و تمام بدنم عفونت کرد و 15 روز در یکی از درمانگاه‌های میانه تحت درمان بودم و بعد از آن بود که برای ادامه درمان به تبریز رفتم، اما هزینه درمانم آنقدر بالا بود که حتی گوسفندانم را فروختم و خلاصه در آن دو سه ماه درمان، تمام دارایی‌ام را خرج کردم.
یک سال پس از حادثه، داستان آن شب وارد کتاب‌های درسی بچه‌ها شد، اما تا سال 69 یا 70 هیچکس جز اهالی روستایمان نمی‌دانست که دهقان فداکار منم؛ تا اینکه وقتی به خاطر بیماری در یکی از بیمارستان‌های تبریز بستری شده بودم، به طور اتفاقی و البته بعد از تحقیقات، من را شناختند.
* همه چیز در مملکتمان داریم، فقط خدمت کنید!
وقتی از ریزعلی می‌پرسیم که «با یادآوری داستان آن شب و دیدن آن در کتاب‌های دانش‌آموزان، چه حال و هوایی پیدا می‌کنی؟» فقط در یک جمله می‌گوید: «به آن شب افتخار می‌کنم» و ادامه می‌دهد: «دانش‌آموزان محله که من را می‌شناسند، همیشه ماجرای آن شب را سؤال می‌کنند و خوشحالیشان را هم ابراز می‌کنند».
دهقان فداکار کتاب‌های دانش‌آموزان ایرانی حرف دلش را با مردم اینطور می‌گوید: وقتی وضعیت کشورهای همسایه مثل عراق و افغانستان را می‌بینم، می‌گویم شکر خدا همه چیز در مملکت ما فراوان است، اما فقط یک درخواست دارم و آن هم اینکه به مملکت خود خدمت کنید.
 
* قامت رعنایی که در زیربار مخارج خم شده است
دهقان فداکار که این روزها با بیماری «آب مروارید» دست و پنجه نرم می‌کند و چشمان پُرفروغش از این درد رنجور شده، می‌گوید: دو سال است که چشمانم آب مروارید آورده است و همسرم نیز حدود 7 – 8 سال است که دیسک کمر دارد.
داماد ریزعلی یادآوری می‌کند که دفترچه‌ای از طرف بیمه کارکنان راه‌آهن برایش تهیه کرده‌اند که البته چون بیمه تأمین اجتماعی نیست، در هیچ جا آن را قبول نمی‌کنند و هزینه‌های درمان را خودش به هر زحمت و مشقتی است، تأمین می‌کند.
وقتی از او می‌پرسیم که «در این سال‌ها کسی از مسئولان به دیدنت آمده‌ یا خیر؟» می‌گوید: «نه، هیچکس نیامده است!»، اما یادی از «مرحوم دادمان» وزیر پیشین راه و ترابری می‌کند که در زمان مدیریتش بر راه‌آهن کشور هدیه سفر مشهد را برای دهقان فداکار و خانواده‌اش فراهم کرده بود و در زمان کوتاه وزارتش هم مستمری ماهانه‌ای را برایش جور کرده بود، اما الان چیزی از آن دستگیرش نمی‌شود، جز حدود 100 هزار تومان!
 
ریشه این مسئله هم به سال‌ها پیش برمی‌گردد؛ زمانی که ریزعلی ضمانت وام 8 میلیون تومانی یکی از اقوامش را کرده بود، اما حالا که آن شخص فوت کرده و خانواده‌اش هم خُلف ‌وعده کرده‌اند، اقساط وام از حقوق 300 هزار تومانی او کم می‌شود!
آنطور که داماد ریزعلی می‌گوید، 6 سال است که اقساط وام از حقوق دهقان فداکار مردم ایران کم می‌شود، اما هنوز اصل مبلغ وام باقی مانده است!
 
* تنها درخواست ریزعلی؛ تواضع، شرمندگی و دیگر هیچ!
پیرمرد دردمند اما آبرومند و با عزت، جوانان را سرمایه مملکت می‌خواند و به آنها توصیه می‌کند که به کشورشان پایبند باشند و به آن خدمت کنند و وقتی از او تقاضا می‌کنیم که حرفش را با مسئولان بگوید، متواضعانه می‌گوید: «هیچ تقاضایی ندارم، جز اینکه اگر امکان دارد فکری به حال وامی که ضمانت آن را کرده‌ام و الان اقساطش از حقوق‌ام، کسر می شود بکنند».
 
و در ادامه حرفی می‌گوید که ما از شنیدنش شرمنده می‌شویم؛ «اگر الان می‌توانستم برای گذران زندگی حتی نگهبانی هم می‌کردم، اما توان بدنی ندارم».
 
پایان این گفت‌وگوی صمیمانه با میهمان‌نوازی دهقان دوست‌داشتنی و همسر و دختر و دامادش همزمان می‌شود؛ با اصرار خانواده ریزعلی بر سر سفره‌ای ساده و بی‌ریا، ولی همراه با یک دنیا مهربانی و معنویت می‌نشینیم؛ و کیست که در گوشه‌ای از دنیا، چنین سفره‌ای پیداکند که انگار همه خوبی‌ها و مهربانی‌ها در وجود صاحبش جمع شده است.
 
کم‌کم از خانه گرم ریزعلی بیرون می‌آییم، در حالی که دنیا دنیا عشق و محبت نسبت به این بنده خالص خدا در دلمان موج می‌زند، اما این سؤال هم بیشتر از قبل ذهنمان را می‌آزارد که آیا کسی از متولیان امر، سراغ خانه دهقان فداکار را خواهد گرفت و لحظه‌ای پای درد دل او خواهد نشست یا این رفت و آمدها همچنان سهم مردم پایین شهر و رسانه‌ها خواهد بود؟!
 
نمی‌دانم، اما شاید رسم دنیا، فراموشیست!!

مطلب دوم
 
یک ناهار سر سفره دهقان فداکار + تصاویر

مدت کمی گذشته از انتشار مقاله ای در این وبلاگ که برگفته از یک e-mail  بود و مربوط بود به زندگی پیرمردی که روزی "دهقان فداکار "کتاب درسی مقطع ابتدایی ایران زمین بود.

خیلی از مردم کامنتهایی دادند که مبنی بود بر پیشنهاد ایجاد یک سیستم کمک رسانی واقعی به این پیرمرد بی ادعا.


خبر خوب اینکه دکتر بابک اکبری که به حق از شخصیتهای فرهنگی ای کشور و مدرس دانشگاه تهران و سردبیر مجله راه کمال هستند ، نامه زیر را امشب ویژه خوانندگان این سایت برای ما فرستادند


کاشکی دیر نشه!

بین دو راهی «ماندن یا رفتن» قرارگرفتن همیشه سخته. اما سخت تر وقتیه که دربهترین شرایطش هم بدانی نفعی به تو نخواهد نرسید. حالا آیا ریسک میکنی در این شرایط، راهی رو انتخاب کنی که برات درد سر هم داشته باشه؟

و اگر کسی این از خودگذشتگی رو داشته باشه که برای رفاه حال دیگران این دردسر رو به جون خریده باشه چی میشه بهش گفت؟

یادم میاد اواخرمهرماه بود که فکر می کردم در مورد تصویر روی جلد شماره آذرماه مجله. یکی ازهمون روزها بود، نماینده نشریه از کرج اومده بود برای دیدنم  که یه خبر جالب بهم داد. اول عکسی از یه پیرمرد نازنین و دوست داشتنی بهم نشون داد و سوال کرد که این مرد بزرگ رو می شناسی؟ از اونجایی که لفظ «بزرگ» رو بکار برده بود و منم نمی شناختم ایشون رو با شرمندگی تمام گفتم نه. گفت این عکس دهقان فداکاره. گفت یکی از دانشجوهام از بستگان آقای خواجویه(دهقان فداکار) ازش خواستم هماهنگ کنه تا بریم باهاشون مصاحبه کنیم که تو مجله چاپ کنید. حالا اینکار رو انجام دادیم. اینم عکسش. میشه رو جلدم کار کرد؟ بینهایت خوشحال شدم از این حرکت ارزشمند ایشون و منم از خدا خواسته که بالاخره پیدا کردم تصویر روی جلد رو.خلاصه اینکه عکس رو تو شماره 52 مجله روی جلد کارکردیم با تیتر: دهقان فداکار، تاریخ زنده فداکاری ایران. جالب اینجاست که عکس دیگه روی جلد هم اختصاص داشت به شیرمرد دیگری از همان خطه دهقان فداکارکه دیگه همه شما اسمش رو شنیدید، کاپیتان شهبازی قهرمان فرود بوئینگ بدون چرخ که با تبحر مثال زدنیش جان 113 نفر رو از مرگ حتمی نجات داده بود.

 فیلم مصاحبه با دهقان فداکار رو هم بهم داده بودن که با دیدنش از صفا و سادگی و صمیمیت این مرد نازنین اشک تو چشام جمع شده بود. سه ماهی میشه که از این مصاحبه گذشته. یه جایی تو مصاحبه از انتظاراتی که داره  سوال کردند که بدون هیچ توقع خاصی فقط از همه تشکر کردو گفت انتظار خاصی ندارهولی همش تو این فکر بودم که بهرحال با این مصاحبه ای که با ایشون شده احتمالا یه توقعی چیزی ممکنه براشون ایجاد شده باشه. اینه که همش یه جورایی عذاب وجدان داشتم که چرا نمی شه یه خدمت هرچند ناچیز برای این بزرگوار انجام داد. تا اینکه امروز یه مطلب دیدم تو سایت دکتر شیری  که شروع کردم کامنتها رو هم خوندم. چند تای اول همه ابراز همدردی و اینا بود و من منتظر بودم که پیشنهادی چیزی هم مطرح بشه که خوشبختانه دیدم همینطوریم هست. خلاصه  کلی ذوق زده شدم از اینکه میشه یه راهی پیدا کرد برای تقدیر مردمی! از این چهره ماندگار فداکاری کشورمان. بلافاصله قضیه رو به دکتر شیری  هم مطرح کردم که امکان برقراری  ارتباط با ایشون هست برای جویا شدن از آخرین وضعیت ایشان. امیدوارم بتونیم با یه حرکت جمعی خوب، شیرینی فداکاری ایشون رو به کامشون صد چندان کنیم.

------------------------------

نوشته دکتر اکبری را خواندید ، خانه توانگری طوبی کمکهای شما را ظرف 2 هفته اینده  به ریزعلی خواجوی ، دهقان فداکار ایران خواهد رساند. فکر میکنم تو وضعیت امروزی ایران ، پول نقد به ایشان برسانیم بهترین و بی بحث ترین کمک باشد

در کامنتها یا ای میل میزان کمک خود را بفرمایید تا یا شماره حساب مستقیم ایشان یا شماره حساب خانه توانگری را جهت دریافت کمکها ، در اختیار بگذاریم


مطالب مشابه

ژاپنی ها نقشه ژاپن را میگذارند جلوی بچه ها و می گویند: ببینید این ژاپن کوچولوی ماست، ژاپن ما نفت ندارد، گاز ندارد، معدن ندارد، زمینش محدود است
این سوال را که خواندم سرم یخ کرد...دغدغه خواهر ایمانی و هم وطن من چه شده است؟
رفته ام سر کلاس دانشکده...خیلی حالم سرخوش نیست
میبینم دانشجویی ته کلاس نشسته که جلسه اول و دوم سر درس کلی با لپ تاپش ور میرفت

 

 


v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 11:58 ب.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v جادوگر خود شدن

يکشنبه، 2 بهمن 1390

ماجیشن یک کلمه است که دکتر پیرسون درباره کهن الگوهای سفر قهرمانی یاد میدهد

خیلی خلاصه این انرژی روانی در سفر زندگی کمک میکند بعضی معادلات و نا تساوی های زندگی را هضم کنیم. او به انسان کمک میکند معانی عظیم را قورت بدهد بدون اینکه بهم بریزد. این آرکتایپ در دوره ای از زندگی رخ بر میتابد که سفر به جایی رسیده باشد ...انسان فردیتی تجربه میکند خضر وار

نامه جواد از شاگردان دوره سفر قهرمانی در این شبهای برفی ، گرمی خاصی داره :

سلام دكتر عزيز
هفته قبل يه اتفاق جالب واسم افتاد.توي پرواز تهران- اهواز بودم در حالتي بين خواب و بيداري. يه هو هواپيما تكاني شديد خوردخوابم پريد مسافران هواپيما جيغ و دادشون در اومد .هواپيما پشت سر هم تكان هاي شديدي داشت انگار يه هو شصد هفتاد متر زير پامون خالي ميشد.خلبان با صدايي لرزان از همه خواست كه كمربند ها رو محكم ببندند و مواظب بچه ها باشند.يكي ازتكانها خيلي شديد بود بطوريكه يكي از مهماندارها كه تو راهرو داشت ميدوييد بشدت رفت تو صندلي و حالش بد شد و تا آخر پروازهم خوب نشد.همه خدا و پيغمبر وائمه رومورد استمداد قرار داده بودند. من دقيقه اول كاملا گيج بودم بعد حسابي ترسيدم تقريبا منم مثل بقيه داشتم دعا ميكردم و مثل يه كودك از خدا ميخواستم كه از اين مهلكه جان سالم بدر ببرم اما يه لحظه ياد كلاس مجيشن همون هفته و مطالب اون كلاس افتادم.نفهميدم چي شد اما انگار به دنيا اعتماد كردم و آروم شدم يه حس ارتباطي بين خودم و يه جاي ديگه پيدا كردم وحس كردم به قول شما "  زندگي بر اساس سناريوي من نميچرخه  "   و يه سناريوي بالاتري وجود داره جالب اينجا بود كه همه ترسم ريخت و حتي درد خوردن به دسته صندلي رو حس ميكردم.تا پنج دقيقه بعد هواپيما آروم نشد اما من آروم بودم .اينقدر اين حس عجيب بود كه گفتم واستون بنويسم

v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 12:40 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


  v انقباض

شنبه، 1 بهمن 1390

 روح آدم نیز سرما میخورد، درست مثل جسم

گاهی مجاورت با آدم منفی و مریض دل

گاهی اوقات  نبودن کنار یک گرمای مطبوع باعث میشه روح آدم سرما بخوره

در بحثهای معرفتی بهش میگن قبض و بسط روح.

من مدتیست سرما خورده ام...هی میخوام بنویسم لا مصب تو انقباض  مونده ایم


v نوشته شده توسط عليرضا شيری در ساعت 07:38 ق.ظ  -  نظرات و پيشنهادات (0) v



بازگشت به صفحه اصلی


 

آشنايی و ارتباط:

نوشته های اخير:

آرشيو موضوعی:

آرشيو زمانی:

Powered By: MovableType 2.661
Hosted & Designed By:

هرگونه کپی برداری از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر مأخذ مجاز می باشد.